تبليغاتX
مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج

نوع موسيقي و تاثير آن بر کودک

نوع موسيقي و تاثير آن بر کودک
نوع موسيقي و اثر آن بر روح و روان کودکانمان
بنام خالق يکتا
دنياي امروز دنيايي است مکانيزه و ماشيني که ميتوان گفت تمامي انسانها وحيوانات و يا تمامي موجودات زنده ايي که بر روي اين کره خاکي زندگي مي کنند بخشي از زندگي خود را با موسيقي سپري مي کنند . به عنوان مثال در کشور هلند براي پرورش گل در زمانهاي خاصي از شب براي افزايش رشد گياهانشان از موسيقي آرام استفاده مي کنند .
اگرما بخواهيم تاثير موسيقي بر روح و روان کودکانمان را دريک جمع بندي خلاصه کنيم ميتوانيم به طور کلي بگوييم که مخ به دونيم کره شکل گرفته است که يک قسمت ازآن براي محاسبات اعداد و ارقام وقسمت ديگر آن به طور کامل مربوط به قسمت هنرهاي يک انسان محسوب مي شود پس موسيقي يکي ازعاملهاي محرک براي تخليه روح و روان شناخته شده و مي شود .
تاثيرات رواني موسيقي هايي ازنوع 8/6 را در عده ايي ازکودکان مي توان پيدا کرد که يک حس شاد بودن با يک انرزي اضافي دربيشتر اوقات در وجودشان ديده مي شود اما از رويي ديگر در تعداد زيادي ازکودکان ديده مي شود که به علت زياد از حد گوش دادن موسيقي هاي خاص که خانواده ها بيشتر به آنها علاقه دارند ذهن کودکانشان مجبور و يا عادت به ديدن وشنيدن اينگونه موزيک هاي خاص شده است وسبکهاي ديگرموسيقي که مربوط به سنين آنها مي باشند نمي توانند تحمل کنند . و گاه درعده ايي ازآنها پرخاش گريي حرکات ناموزون ويا سکوت هاي طولاني و ديده مي شود که اگر به اصل اين موضوع برگرديم مي بينيم که يکي ازعوامل اينگونه حالات شنيدن و ديدن اين موزيک ها ميباشد که باعث اثر مستقيم روي آنها شده است که درسنين بالاتر مي توان طرز پوشيدن لباس و آداب و منششان به تقليد از آن گروهها را اشاره کرد که دربعضي موارد دچارحوادثي غيرقابل جبران مي شود که بايد کاملا جدي گرفت . حال اگر موسيقي ايي که مربوط به سنين آنها باشد را قبل ازرفتن به مهد کودک ويا مدرسه برايشان گذاشته شود وحس حاکم برفضايي را که فرزندانمان دوست دارند برايشان درست شده باشد مي تواند تآثيرات زير را داشته باشد :
1- شادابي ونشاط
2- آرامش روحي ورواني (باانرزي اضافي)
3- آمادگي ذهني براي فراگيري مطالب
بهادادن به هنرهاي کودکان :
کودک امروز آينده فرداي جامعه هر کشور را تضمين مي کند و به نوعي خلاقيت هايي که دروجودشان حاکي است اگر ارزش و بها داده شود مي توانند در آينده نزديک به نوعي به ارزشهاي خود و جامعه آن کشور جامه عمل بپوشاند و مي توان گفت ايده ها و نظرهايشان با کوچک بودن ازديد ما ايده هاي بزرگي ازديد خودشان مي باشد که اگر اين ايده ها را از بعدي ديگر نگاه کنيم مي تواند به نوعي ايده هاي بزرگي براي ماهم به حساب آيد . دربعضي از انسانها ديده مي شود که درسنين پايين آموزشهايي ديده اند که به نسبت طرز فکرشان و خلاقيت هايشان بالاتر ز ديگر افراد آن گروه سني مي باشد و مي توان گفت که از کودکي مسيري را براي خود روشن کرده اند .
کودکاني وجود دارند که با سنين پاييني که دارند نوازندگان خوبي هستند و يا عده ايي از آنها هستند که کار با رايانه را به راحتي انجام مي دهند و کارهايي ناخداگاه انجام مي دهند که اصلا به سنين آنها نمي خورد . دربعضي از خانواده ها ديده مي شود که بدون هيچ توجهي از کنار اين هنرها و کارها به سادگي مي گذرند و به جاي تشويق فرزندانشان با يک کلمه آفرين يا خوب است و يا برو حوصله ندارم به راحتي از آن حرکت مثبت مي گذرند ولي اگر بلعکس فقط با دادن يک کادوي کوچک آنها را تشويق کنيم فرداي آن روزبه کارهاي فراتر از آن مي پردازند و يا با جديت بيشتر به تمرين هاي آموزشي خود مي پردازند . تمامي اين حالات درزماني ميتواند اتفاق بيفتد که ذهنيت فرزندانمان رو به شاد بودن و يا بهتر است بگوييم رو به مثبت حرکت کند و هيچگونه فکر اضافي و يا فکر منفي براي ذهن آنها تراشيده نشده باشد .
IN THE NAME OF THE MOST HIGH
• Today s word is mechanized and all creatures and human beings that live on it have to spend some hours by music .in Nether lands ,for instance ,they play calm music for flowers at some certain hours of night for better growth .if we want to calculate the effect of music on our children ,we can generally say music is one of the factors in relaxing the soul .the brain has two hemispheres that one of the is for digist and arithmetic and the other one dedicated to arts .
• the type of music and its effects on the kid s soul :
• Psychic effect of pop / jazz music can be found in a group of children who have some sense of excitement and extra energy in most of the time ,from the other side in most cases ,it is seen that over listening to some special music that families are more interested in ,forces or makes the children get used to these type of music ad consequently the other forms of music that are suitable for their age can not be tolerated .so ,in some cases disharmonized reactions or long silent s happen .if we fours on the core of this subject we realize that one of the factors of these reactions is listening to these types of music .there types of music have straight effects on them .in older ages this effect can be seen through the way of clothes and social behavior which are imitations from these groups .in some cases this matter causes uncompensatable accidents that should be seriously considered .now ,if their own music can be played for them before their entrance to kindergarten or school and the space that they like can be created ,the following effect may happen :
________________________________________
• 1- happiness and exciement
• 2- psychic and soul calmmess
• 3- internalpreparation for learning
• praising the children art :
• Today s child garentees the country s tomorrow ,in other words if we prais and evaluate their creatirities ,they can reinforce their sociaty s capabilities in near future ,if we look at these ideas form some other angle ,they can be considered as big important ones for us .in some cases we can see that some people have recieved some educations in lower ages which are higher than the average or normal thoughts or creativities for that age .we can say these people have chosen some special way of life .there are children who are good players or can easily work with P.C.s or other arts which have no relation to their age .in some families these capabilities are simply ignored .these parents may pass them just by sayin : it s ok! or well done! or i m busy now! easily .but if encourage them by some small gift ,they will do some greater things the day after or may pay attention to their activities more seriously .all these happens at the time that our kids .minds are toward positive feelings and there are no extra or negative thought in their mind .
Let s the success of our today s children and tomorrow s sociaty builders !
( Hamed Soultani

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/21ساعت 17:45  توسط حسن  | 

آثار رسانه هاي گروهي بر انحرافات اجتماعي

آثار رسانه هاي گروهي بر انحرافات اجتماعي
امروزه شايد اطلاعات و آنچه رسانه‎هاي همگاني در زمينه‎هاي مختلف اجتماعي و سياسي عرضه مي‎دارند از جمله گرانبهاترين موضوع در جوامع انساني باشد .برخي نظريه‎پردازان ارتباطات بر اين اعتقادند كه اهميت اين امر تا به آنجاست كه امروزه اختيار جهان تنها در دست كسي است كه نفوذ قابل ملاحظه‎اي بر رسانه‎ها دارد.از اين رو هر كشور به فراخور و ظرفيت رسانه‎هاي گروهي خود سعي دارد همه چيز را از اين طريق و به شيوه‎ي دلخواه و متناسب با آمال و آرزوهاي خود منعكس و اداره نمايد .در عصري كه فرا ارتباطات ناميده مي‎شود و زندگي روزمره مردم با تمام وجود متأثر از چنين پاراديمي است ، به سختي مي‎توان منكر متغيري چنين قدرتمند در عرصه‎ي زندگي بشر گرديد .
بي‎توجهي به اين مهم مي‎تواند جوامع را در معرض ركود و عقب‎ماندگي جدي قرار دهد ، به گونه‎اي كه حتي بسياري از صاحب‎نظران تحولات اجتماعي قائل به تغييرات بسيار جدي و بنيادين در عرصه‎ي زندگي اجتماعي بشر و فرهنگ جوامع در آينده‎اي نه چندان دور مي‎باشند .در اين ميان رسانه‎ها به عنوان يكي از مهمترين نمادهاي اين تحول عظيم در عرصه‎ي زندگي بشر رفته رفته نقش و جايگاهي استراتژيك و پيچيده به خود گرفته و به عنوان عاملي سرنوشت ساز و تعيين كننده در انتخاب انسان امروز مطرح شده‎اند .
با تمام تعاريف و الزامات شمرده شده نبايد زواياي منفي ناهنجار و مشكل‎ساز آن را نيز از نظر پنهان كرد ، چرا كه غفلت از آن مي‎تواند سبب تغييرات ناخواسته و حتي تهديد‎كننده‎اي بر ارزش‎ها و فرهنگ جوامع گردد .
- امروزه رسانه‎هاي جمعي يكي از پيچيده‎ترين عناصر قابل طرح در انحرافات اجتماعي هستند .
دقيق‎تر آن كه فرهنگ سنتي اكثر جوامع دستخوش تغيير و تحول شده و همه تا حدودي متأثر از آنچه فرهنگ واحد جهاني نام گرفته است ، شده‎اند . بدون ترديد رسانه‎هاي قدرتمند و فعال در جهان تمام سعي و تلاش خود را جهت مسخ فرهنگ جهانيان و ديكته نمودن الگوها و هنجارهاي مورد نظرشان به كار گرفته‎اند .
تكنولوژي‎هاي جديد نظرات سلطه‎ي فرهنگي را افزايش مي‎دهد و با مظاهر فريبنده‎ي خود جوامع تحت سلطه را مدهوش فرهنگ مبتذلشان مي‎كنند كه اين امر ناشي از سرمايه‎گذاري بسيار و برنامه‎ريزي دقيق آنان در جهت بي‎هويت كردن كشورهاي تحت سلطه است . وسايل ارتباط جمعي در ذهن و فكر مردم عقايد ، ارزش‎ها و هنجارهاي خاصي را توسعه داده يا تثبيت مي‎كنند .
رسانه‎هاي جمعي معمولاً ارزش‎هاي كلان جامعه و جنبه‎هاي هنري خرده‎فرهنگ‎ها را به مردم عرضه مي‎دارند .
مثلاً در بسياري از فيلم‎ها و همچنين تلويزيون تأكيد بر ارزش‎هاي كلاني چون ميهن پرستي و مسايل ديني فراوان ديده‎ مي‎شود .
معتاد شدن به معني عام كلمه از اثرات منفي اين پديده است به خصوص اين امر در كودكان بيشتر ديده مي شود.
كودك چنان به برنامه‎هاي مورد علاقه‎ي خود گرايش پيدا مي‎كند كه ضروري‎ترين امور زندگي و تعامل اجتماعي را از ياد مي‎برد .
بر عكس هر گاه وسايل ارتباط جمعي يك سويه قابل انتظار است در حالي كه بسياري از بزرگسالان به مكانيزم‎هاي دفاعي خاص خود مجهز شده‎اند ، اما اين موضوع در مورد كودكان مصداق كمتري دارد چرا كه هنوز ذهن كودك رموز تحليل عقايد و سنجش و سپس پذيرش يا طرد منطقي آن را درك نكرده است ، از اين رو وقتي كودكان بدون هيچ پناه و يا حفاظ در برابر وسايل ارتباط جمعي قرار مي‎گيرند ، سخت تأثير پذير شده و ناچار به سختي آسيب‎پذير خواهند شد .
تلويزيون به مثابه‎ي رسانه‎اي همه‎گير و پرنفوذ تأثيري فراتر و بيشتر از ساير رسانه‎هاي موجود دارد . نظر به اين كه معمولاً تصوير بيش از نوشته يا سخن انسان را متأثر مي‎سازد ، بيشتر بررسي‎هاي مرتبط با تأثير وسايل ارتباط جمعي در رفتارهاي انحرافي به سينما ، تلويزيون و احتمالاً نوارهاي مصور اختصاص يافته است .
با اين وجود مرور برخي از تحقيقات و يافته‎هاي پژوهشي نشان مي‎دهد كه تلويزيون در قالب موارد تأثير قابل ملاحظه‎اي در افزايش خشونت يا تحميل عقايد و تغيير افكار ندارد.
شايد مشكل در اين قبيل پژوهش‎ها بدين سبب باشد كه هيچ‎گاه نمي‎توان تأثير تلويزيون را از متغيرهاي ديگري مانند پايگاه اجتماعي ، ساخت خانواده‎ها ، جنس ، سن ، تحصيلات و ساخت رواني فرد جدا كرد و درباره‎ي آن به داوري نشست .
بي‎مناسبت نيست كه در اين مجال و به اختصار به توضيح دو نظريه در اين زمينه اشاره كنيم .
در نظريه‎ي نخست مدافعان آن معتقد به تأثير « روان پالايي » برنامه‎هاي تلويزيوني هستند و در ديدگاه دوم مدافعان قائل به فرضيه تأثير « تقليدي » بودن آنند .اگر چه براي اثبات هر دو ديدگاه شواهدي در دست است ، ولي نظريه‎ي دوم طرفداران بيشتري دارد . اين نظريه بر يافته‎‎هاي زير متكي است :
الف ) برخي مطالعات نشان دهنده‎ي رفتارهاي تقليدي برگرفته شده از نمايش و مشاهده‎ي برخي از توليدات تلويزيوني در مخاطبان است .
ب ) آزمايش‎هايي كه نشان مي‎دهد تماشاي خشونت در برنامه‎هاي تلويزيوني موجب افزايش رفتار خشونت‎آميز نوجوانان و جوانان مي‎شود .
حضور پديده‎هاي قدرتمندي در مسير زندگي تكاملي انسان چون مدرسه، اشتغال، ازدواج و غيره موجب تغييرات بنياديني در زندگي بشر و وضع نظم و شرايطي نوين مي‎گردد .
در اين ميان رسانه‎هاي گروهي از آن جمله متغييرهاي كار آمد و مؤثري محسوب مي‎شوند كه عادات و رسوم سابق را تغيير داده ، وضع فرهنگ و رويه‎هاي جديدي مي‎شود .
تأثير راديو، تلويزيون، جرايد ماهواره، اينترنت و ... بر زندگي افراد سبب شده است تا افراد در شرايطي جديد و قهري برنامه‎ي خود را متناسب و همسو با آنها تغيير دهند.
به عنوان نمونه معمولا اعضاي خانواده برنامه‎ي كار و زندگي خود را طوري تعيين مي‎كنند كه بتوانند به موقع از تماشاي برخي از برنامه‎ها بهره‎مند شوند .
قطعا تأثير رسانه‎هاي متنوع و متعدد برحسب محيط و برداشت تماشاگران مختلف جامعه فرق مي‎كند و گروه‎هاي تحصيل كرده با دارا بودن معلومات كافي و آگاهي وسيع مي‎توانند مسايل را از ابعاد مختلف شناسايي و بررسي نموده و درباره‎ي آنها به قضاوت نشسته و داوري نمايند .
ليكن گروه‎هاي كم سواد و ناآگاه، به واسطه‎ي محدوديت اطلاعات و درك ناكافي در موارد زيادي قادر به تجزيه و تحليل داده‎هاي دريافتي نبوده و به ناچار يا آنها را مي‎پذيرند و يا اين كه خود را نسبت بدانها بيگانه احساس كرده و از اظهار نظر خودداري مي‎كنند.
اما آن چه مسلم است، رسانه‎ها به شيوه‎هاي متفاوتي با جرم و خشونت ارتباط دارند , در ميان رسانه‎هاي جمعي، فيلم‎هاي سينمايي به عنوان يك عامل مؤثر در انحراف و بزه‎كاري جوانان سابقه‎ي قديم‎‎تري دارند .
نمايش اعمال خشونت‎بار، كشتار، جنايت و نيز صحنه‎هاي هيجان‎انگيز در فزوني و تشديد اعمال انحرافي و بزه اثر بسزايي دارد.
نقش فيلم‎ها در بزه‎كاري و جرم و جنابت از اين امر ناشي مي‎شود كه آنها صحنه‎هاي پرخاشگرانه مانند تندخويي، بي‎رحمي، آدم‎كشي و دعوا را با تمام فنون و به كارگيري آخرين و پيچيده‎ترين شگردهاي سينمايي ناشي از فن‎آوري روز در اين حوزه به نمايش مي‎گذارند .
چيزي كه امروز به نظر مي‎رسد ، در بخش قابل توجهي از فيلم‎ها و سريال‎هاي پخش شده از رسانه‎ي تصويري ملي ما ديده مي‎شود .
تحقيقات نشان مي‎دهد كه تعداد زيادي از بزه‎كاران در مقايسه با افراد عادي به ديدن فيلم‎هاي سينمايي خشونت‎بار و جنايي و از اين قبيل دلبستگي بيشتري داشته‎اند ، امابه طور كلي نتايج پژوهشگران در مورد اثرات رسانه‎هاي تصويري و جرم در چند محور مشترك است :
1 ـ كج روان بيشتر از سايرين داوطلب تماشاي صحنه‎هاي خشونت‎آميز هم در تلويزيون و هم در سينما و در داستان‎هاي جنايي و خيالي هستند .
2 ـ مشاهده شده است كه بعضاً سينما و تلويزيون به مثابه‎ي يك ابزار فرار از واقعيت انتخاب شده است .
3 ـ با وجود آن كه برخي از روان‎شناسان و جامعه‎شناسان به نقش درماني رواني اجتماعي رسانه‎ها نيز توجه مي‎كنند و بر اين عقيده‎اند كه مطبوعات ، راديو و تلويزيون و سينما با انتشار اخبار و داستان‎هاي جنايي و پليسي بسياري از بيماران رواني را كه عقده‎هاي سركوب شده و تمايلات خشونت‎آميز و ناخودآگاه دارند ، درمان مي‎كنند ، اما نبايد اين واقعيت را فراموش كرد كه مضامين متضمن قتل ، جنايت ، خشونت و رفتارهاي هنجارشكن و مغاير با قانون و قوانين هر جامعه در قالب هر يك از اشكال فيلم ، صوت ، نوشته ، گزارش ، تبليغ و ... ممكن است روحيه‎ي هنجارشكني ، قانون گريزي ، ماجرا جويي و خشونت و ... را در بينندگان تحريك و آن‎ها را به سوي عوامل ضد اجتماعي و مخرب و هنجار شكن سوق دهد .
اين موضوع به خصوص در مورد نوجوانان و جوانان از اهميتي دوچندان برخوردار است .
از طرفي بررسي رابطه بين جرم و رسانه‎هاي گروهي بي‎نهايت پيچيده است ، زيرا كه جرم و بزه با پديده‎ها و نيروهاي اجتماعي تاريخي گسترده‎اي محاط مي‎شوند و رسانه‎ها تنها جزئي از نظام اطلاعاتي نمادين گسترده‎اي هستند كه شناخت اجتماعي درباره‎ي جهان را به وجود آورده و توزيع مي‎نمايند .
رسانه‎ها به شيوه‎‎هاي مختلف كه معمولاً در بحث‎هاي همگاني در نظر گرفته مي‎شود ، همانند اثرات آنها بر سياست‎هاي همگاني و نگرش‎هاي اجتماعي كلي درباره‎ي خشونت با جرم مرتبط مي‎شود . افزون بر پيچيدگي‎هاي ارتباط رسانه‎اي سرچشمه‎هاي متعدد ديگري وجود دارد كه يا با ارتباط متقابل با رسانه‎ها يا به تنهايي باعث به وجود آمدن جرم مي‎شوند.
اين سرچشمه‎ها از ويژگي‎هاي فردي تا جنبه‎هاي تاريخي ، اجتماعي ، فرهنگي و ... را در بر مي‎گيرد .
اهميت عامل‎هاي غيررسانه‎اي همانند شرايط خانوادگي ، ويژگي‎هاي ژنتيكي و روان‎شناختي فردي ، ساختار اجتماعي ، روابط نژادي و شرايط اقتصادي در به وجود آمدن جرم عموماً شناخته شده‎اند ، لذا به نظر مي‎رسد بهتر آن باشد كه نقش رسانه‎ها را در شكل‎گيري جرم و بزه‎كاري در جوامع توأم با ساير عوامل موجده‎‎ي جرم و بزه‎كاري مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد .
البته اين بدان معنا نيز نخواهد بود كه يا نقشي براي رسانه‎ها در شكل‎گيري انحرافات اجتماعي قائل نباشيم ، يا نقش و تأثير آن را كم‎اهميت بدانيم ، بلكه قصد آن است كه بر اين نكته تأكيد شود كه بايد ريشه‎ي جرم و انحراف را در بستري متشكل از متغيرهاي متعددي جستجو كرد كه هر يك سهم و جايگاه خود را در شكل‎گيري آن دارا مي‎باشند .
در اين رابطه ( يعني رسانه‎ها و جرم ) دو ديدگاه مشهور وجود دارد كه بيان آنها نشان‎دهنده دو نظر كاملاً متمايز از يكديگر است .
پيروان ديدگاه اول معتقدند كه رسانه‎ها نه تنها عامل به وجود آوردن جرم در جامعه‎اند كه نقش غير قابل انكاري در پيچيده شدن جرايم و سازمان دهندگي آن دارند .
ديدگاه دوم مطرح مي‎كند كه رسانه‎ها هيچ گونه اثري بر شكل‎گيري جرم ندارند و يا اثرات بسيار محدودي دارند .
اعتبار نسبي اين دو ديدگاه متضاد يعني محوري بودن رسانه‎ها و بي‎اهميتي رسانه‎ها به نوعي سبب آشفتگي در تحليل صاحب‎نظران اين حوزه شده است و اين همان نكته‎اي است قبلاً به آن اشاره شد كه نبايد نگاهي مطلق و يك سويه در تحليل رابطه‎ي جرم و رسانه داشت، بلكه بايد پذيرفت كه تحليل اين رابطه در جايي بين اين دو بي‎نهايت ( دو نظريه‎ي مطرح شده اخير ) قرار دارد .
پژوهش در زمينه‎ي جرم مقلدانه مدرك و شواهد مختصري از اثر جرم‎زايي رسانه‎ها به دست مي‎دهد .
رسانه‎ها به تنهايي نمي‎توانند يك فرد تابع قانون را به يك مجرم تبديل كنند و شايسته نيست علت جرم را به تنهايي متوجه رسانه‎ها كرد ، شايد به همين خاطر باشد كه راهبردهاي انتخاب شده متكي بر اين نظريه تاكنون اثر چنداني در كنترل انحرافات اجتماعي نداشته است.
به نظر مي‎رسد اين استدلال نيز واجد دلايل و مستندات قوي و محكمي نيست كه نشان دهد رسانه نقش چنداني بر شكل‎گيري انحرافات اجتماعي ندارند . به رغم اين دو گرايش خوش‎بينانه و بدبينانه بايد يادآور شد كه راديو ، تلويزيون ، فيلم‎هاي سينمايي ، مطبوعات و ساير ابزارهاي اطلاع‎رساني خود وسيله‎ي تعيين‎كننده‎اي كه موجد جرم باشند ، محسوب نمي‎شوند ، بلكه ابزاري هستند كه مي‎توانند به شكل دلخواه مورد بهره‎برداري قرار گيرند .
در پايان بايد افزود كه رسانه‎هاي جمعي نيز مانند بسياري از يافته‎ها و ساخته‎هاي انساني در آن واحد مي‎توانند مفيد يا مضر باشند, همانطور كه از انرژي هسته‎اي مي‎توان در مقاصد صلح‎آميز و يا به منظور جنگ‎افروزي سود جست ، از رسانه‎هاي جمعي نيز مي‎شود استفاده و بهره‎اي دو سويه برد . بنابراين پر واضح است كه اين انسان‎ها هستند كه كاربرد و استفاده از اين ابزار را به خوبي يا بدي رقم مي‎زنند و باز انسان‎ها هستند كه مفاهيم نيكي و بدي را به محتواي برنامه‎هاي منتشر شده نسبت مي‎دهند .
برگرفته از مقاله دكتر بابايي: دفتر پيشگيري از وقوع جرم قوه قضائيه به نقل از ماهنامه الکترونيکي پژواک © کپي رايت توسط .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:13  توسط حسن  | 

سلامت خانواده

سلامت خانواده
از «نهاد خانواده» و مقدس بودن تشكيل آن و كمك به برپايي اين «خيمه عفاف» گفتيم، و از اينكه قانون زوجيت عمومي و كشش متقابل، به برپايي اين خيمه كمك مي كند و اگر تدبير نباشد، اين كشش به تنش مي انجامد. نيز گفته شد كه «ازدواج»، سازنده و رشددهنده است و روح تعاون و احساس مسؤوليت را برمي انگيزد و وعده الهي هم به «توسعه رزق» براي اقدام كنندگان به ازدواج، اين «سنت نبوي» يادآوري شد.
معيارگرايي
چنين نيست كه هر كس ازدواج كرد، سعادتمند شد. چنين هم نيست كه هر كس همسري برگزيد، مي تواند او را به سعادت و خوشبختي برساند. دليل آن هم وجود آتشهاي اختلاف و زبانه هاي كينه و كدورت در خانواده هاي بسياري است كه گاهي هم پايشان به شكايت و دادگاه و پرونده و ... كشيده مي شود.
مهمتر از «تشكيل خانواده»، داشتن خانواده اي سالم، استوار، پاك و عاطفي و داشتن همسري همدل و همزبان و همراه و همدرد است. خانواده هايي كه پس از تشكيل، خيلي زود از هم مي پاشد و طوفان اختلاف، ريشه آن را لرزانده و سقف آن را فرو مي ريزد، يا از همان آغاز، ميان زن و شوهر و اقوام و بستگان دو طرف، «مسأله» بوده است، يا در اثر لجاجتها، خودخواهيها، نبودن روحيه گذشت و ايثار و ناديده گرفتن خطاهاي كوچك و ضعفهاي ناچيز، «مسايلي» بروز مي كند و رفته رفته بزرگ مي شود و «مشكلات»، عرصه را بر «زندگي» تنگ مي سازد. اگر از آغاز، بناي ازدواج، سالم نهاده شده باشد، اين گونه بحرانها يا هرگز يا دير به سراغ خانه مي آيد.
هسته اوليه يك خانواده سالم و مطلوب، از همان آغاز ازدواج، از هنگام خواستگاري و وصلت با خانواده ديگر شكل مي گيرد و ريشه آن، شناختن و داشتن «معيارهاي مكتبي» در انتخاب همسر است.
كسي كه در ازدواج، تنها به «زيبايي»، يا «ثروت» يا «شهرت» توجه كند و از اصالت خانوادگي و تربيت و اخلاق پدر و مادر و عفاف دختر غافل شود، چه تضميني وجود دارد كه خانواده اي محكم، استوار و پابرجا پديد آيد و اين كانون، پايگاه صفا و محبت شود؟!
همسر ايده آل كيست؟ خصوصيات يك زن يا شوهر خوب كدام است و با كدام «معيار»، بايد سراغ انتخاب شريك زندگي رفت، يا به درخواست يك خواستگار براي ازدواج، «آري» گفت؟ و اين آري گفتن، كه گاهي بلكه اغلب، يك زندگي مادام العمر را بر دوش انسان مي گذارد، بايد با در نظر گرفته چه ويژگيهايي باشد؟
نجابت و ديانت
وصلت با خانواده هايي كه نجيب و شريف اند، پسنديده تر است. تديّن و تقوا، ملاك ديگري در همسرگزيني است. ارزش و اعتبار يك مسلمان در ديدگاه مكتب، به «دين» او است. پس ملاك قرار دادنِ دينداري در ازدواج، نشانه اصول گرايي و مكتبي انديشيدن و مكتبي عمل كردن است.
اگر كسي مسلمان و مؤمن است و در ازدواج، دنبال همتا، هم شأن و «كُفو» مي گردد، لابد مي داند كه مسلماني و ايمان، رمز و نشانه آن همتايي است و مؤمن، كفو مؤمن است و زنان پاك و عفيف، لايق مردانِ باتقوا و پاكند (و الطيّباتُ لِلطيّبين)1 و در آيات قرآن، ازدواج با مشرك و كافر نهي شده است، چرا كه همتاي مؤمن نيست.2
امام صادق(ع) فرمود:
«اَلكُفْوُ اَنْ يَكونَ عَفيفا و عِنْدَهُ يَسارٌ»؛3
كفو و همتا در همسري آن است كه پاكدامن و توانگر باشد (تا بتواند خرج زندگي را تأمين كند).
پس معيار در «آري» گفتن به همسر آينده يا خواستگاري كردن از يك دختر، آن است كه هم «عفاف» داشته باشد، هم
روابط مناسب عاطفي زن و شوهر با يكديگر و آن دو با فرزندان و بستگان و حفظ حقوق آنان و مراعات وظايف متقابل، عامل ديگري براي سلامت خانواده است.
«قدرت مالي». در برخي احاديث، دين و امانت مطرح شده است، در روايتي «دين و اخلاق» معيار قرار گرفته است و بي اعتنايي به اين معيارها فسادآفرين دانسته شده است.
رسول خدا(ص) فرمود:
«اِذا جاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلقَهُ و دينَهُ فَزَوِّجُوهُ و اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الارض و فَسادٌ كبيرٌ»؛1
هر گاه كسي سراغ شما آمد كه «اخلاق» و «ديانت» او را مي پسنديد، پس با او ازدواج كنيد و گرنه در زمين فتنه خواهد شد و فساد بزرگ پديد خواهد آمد.
گرچه «زيبايي و جمال» را به عنوان يك معيار و ارزش مي توان حساب كرد، اما در صورتي كه با تقوا، عفاف و پاكي در تعارض قرار نگيرد. كسي كه در ازدواج، تنها به «زيبايي»، يا «ثروت» يا «شهرت» توجه كند و از اصالت خانوادگي و تربيت و اخلاق پدر و مادر و عفاف دختر غافل شود، چه تضميني وجود دارد كه خانواده اي محكم، استوار و پابرجا پديد آيد و اين كانون، پايگاه صفا و محبت شود؟!
سنتهاي ديني و ملي را نبايد ناديده گرفت. فرهنگ خودي ما به اصول خوبي آميخته و بر آنها استوار است، اگر آن را در مقابل فرهنگ بيگانه، به ديده حقارت ننگريم و كنار نگذاريم. در يك خانواده، هر چه نجابت و اصالت و حيا و عفت بيشتر باشد و هر چه معيارهاي مكتبي بيشتر حاكم و سرنوشت ساز و تأثيرگذار باشد، نظام و انسجام و قوام آن خانواده نيز، مستحكم تر و بادوام تر خواهد بود.
سستي بنيان خانواده ها را بيشتر در ميان كساني مي توان ديد كه به اصول مكتبي و ارزشهاي فرهنگ خودي بي اعتنا و از آنها بيگانه يا گريزان اند.
همسر نمونه
براي خيلي ها اين سؤال كه «همسر نمونه كيست؟ زن يا شوهر ايده آل و
مطلوب، چه ويژگيهايي بايد داشته باشد؟» از سؤالات اساسي در گزينش همسر است. نه تنها در گام نخست و آغاز كار، حتي در مورد كساني هم كه ازدواج كرده اند و مدتي از پي نهادن اين بنا و بر پا ساختن اين خيمه گذشته و صاحب فرزند نيز شده اند، آشنايي با اين «شاخص»ها و «معيار»ها، مناسب و مفيد است، زيرا با عينيت بخشيدن به آنها در زندگي مشترك، مي توانند به سلامت و استحكام بنيان خانواده خويش، كمك كنند.
پيش از آنكه به خصوصيات مثبت و ارزشي همسر اشاره شود، بد نيست كه با چهره منفي و نكوهيده همسرِ ناشايست هم آشنا شويم و خانواده هاي «مسأله دار» را بشناسيم. در اين زمينه روايات بسيار است و در اين احاديث، از ازدواج با فاسق، بداخلاق، شراب خوار، عقيم، احمق و سفيه،
مجنون، و دختري كه در خانواده بد رشد و نموّ يافته است، نهي شده است. از جمله اين حديث مشهور است كه رسول خدا(ص) فرمود: از ازدواج با «خضراء دِمَنْ» بپرهيزيد. پرسيدند: يا رسول اللّه ، مقصود از خضراء دمن (سبزه روييده در مزبله) چيست؟ فرمود: «المَرأةُ الْحَسْناءُ في مَنْبَتِ السّوء».1 يعني زن زيبارويي كه در خانواده اي پست و فرومايه، به بار آمده باشد.
همچنين از زنانِ نازا، آلوده، لجباز، نافرمان، حقير و پست در نظر فاميل خود، سركش در برابر شوهر، رام و تسليم در مقابل ديگران، ناموافق با شوهر، كينه توز، فخرفروش، بي پروا از كار زشت و ... در روايات نكوهش شده و از اين گونه زنان به عنوان «شِرار النساء» ياد شده است.
در مقابل، به ازدواج با دوشيزگان، زيبارويان، فرزندآوران، عفيفان و نجيبان، صاحبان اخلاق نيكو، ديندار و امين، فرمانبرداران از شوهر و حافظان مال و آبروي همسر و ... تشويق و ستايش شده است.
از پيامبر اكرم(ص) روايت است: از جمله عواملي كه موجب صلاح و اصلاح مرد مسلمان مي شوند آن است كه همسري داشته باشد كه هر گاه به او بنگرد، خوشحال و مسرور شود و اگر از زنش غايب باشد، حافظ و نگهبان آبرو و حرمت شوهر باشد و اگر به او دستوري داد، اطاعت كند.2
و در روايت ديگر چنين است: هيچ مرد مسلماني پس از اسلام، بهره اي بيشتر از اين نبرده است كه همسري مسلمان داشته باشد كه اگر به او بنگرد، شادمان شود و اگر فرمانش دهد اطاعت كند و هر گاه از همسرش غايب باشد، وي نسبت به خودش و مالِ شوهرش، نگهبان و امين باشد.3
و رسول خدا(ص) فرمود: «مِنْ سعادَةِ المرء الزّوجة الصالحه»؛4
همسر صالح و شايسته، از جمله عوامل خوشبختي مرد است.
رهنمود اين احاديث، عبارت از اين است كه از معيارهاي همسر خوب، «حفظ عفاف»، «مراعات حقوق همسر» و «صيانت از مال و آبرو» است. همين عوامل و مراعات اين نكات، از سوي ديگر به قوام و استحكام بنياد خانواده كمك مي كند. روابط مناسب عاطفي زن و شوهر با يكديگر و آن دو با فرزندان و بستگان و حفظ حقوق آنان و مراعات وظايف متقابل، عامل ديگري براي سلامت خانواده است.
آتش اختلاف
به كار بستن معيارهاي مكتب، به انس و الفت خانواده مي انجامد و بي توجهي به آنها عامل بروز تشنج و اختلاف در خانواده است سعدي گفته است: «قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد.»5 و چه مصيبتي سخت تر و تلخ تر از بروز اختلاف در يك خانه و خانواده؟
صفاي زندگي، نعمت بزرگي است كه برخورداران از آن بايد پيوسته شكرگزار آن باشند و قدر و قيمت خانه بي اختلاف و نزاع را بدانند. چنين محيطهاي گرمي، بهشتي
صفاي زندگي، نعمت بزرگي است كه برخورداران از آن بايد
پيوسته شكرگزار آن باشند و قدر و قيمت خانه بي اختلاف و نزاع را بدانند. چنين محيطهاي گرمي، بهشتي دنيوي براي فرزندان نيز خواهد بود و طعم شيرين زندگي را به آنان خواهد چشاند.
دنيوي براي فرزندان نيز خواهد بود و طعم شيرين زندگي را به آنان خواهد چشاند.
البته گاهي برخي بگو مگوها در حدّ بيان ديدگاهها و انتقال سليقه ها به طرف مقابل لازم است، تا دو همسر كه شريك زندگي يكديگرند، از نظرات، خواسته ها، توقعات و كاستيها و حتي انتقادها و عيوب خويش آگاه شوند و عقده اي در دل نماند و «انتقاد حضوري» به «غيبت و بدگويي پشت سر» نيانجامد. اما تا حدي كه صميميت زندگي مشترك و آرامش كانون خانه را بر هم نزند و براي خود زوجين، كينه نيافريند و كودكان را هم كه شاهد اين گونه مشاجرات يا بحثهاي «درون خانگي» مي شوند، به نگراني و اضطراب و آشفتگي فكري و روحي نكشاند.
اگر زوجين، اهل منطق باشند و حرفهاي خود را مستدلّ و در فضايي دور از تعصب و لجاجت و پرخاش براي هم بگويند و موضوعاتي را كه سبب بروز ناسازگاري شده و بحران آفريده است، ريز و مشخص كنند و براي حلّ آن همفكري جدّي داشته باشند، مطمئنا هيچ خطري خانواده را تهديد نمي كند.
بسياري از اختلافها، ريشه در «سوء تفاهم» و «بدفهمي» از حرف و عمل طرف مقابل دارد. گفتگوي منصفانه مي تواند آشتي آور باشد. نحوه برخورد با يك مشاجره خانوادگي، هم مي تواند آميخته به صحبتي منطقي و معقول باشد و آن مسايل را روشن سازد و گره ها را بگشايد، هم مي تواند آن را به يك بحران و مشكله لاينحل تبديل سازد. اينكه گفته اند: «گِرهي را كه با دست باز مي شود، با دندان باز نمي كنند» اشاره به همين گونه راه حلهاي صحيح و منطقي براي معضلات خانوادگي و رفتاري و ارتباطي هم مي تواند باشد.
گفتگوها و نزاعهاي لفظي، آسمان خانه و خانواده را ابري و بغض آلود مي كند. نبايد
گذاشت اين وضعيت ادامه يابد و ريشه بدواند. حرفهاي پشت سر و پيش اين و آن، اوضاع را بحراني تر مي سازد و «پرنده آشتي» را از بام و در آن خانه دورتر مي كند. تا مي توان در خانه به درمان پرداخت، چرا بايد به بيرون كشيده شود؟ و تا مي توان خود به خاموش كردن شعله اقدام كرد، چرا بايد دامنه شعله را گسترده تر ساخت؟
صحبت روياروي و بي واسطه، خيلي كارسازتر از آن است كه پاي بيگانگان و حتي اقوام نزديك كه اغلب، كاري هم از آنان در رفع اختلاف ساخته نيست، به ميان كشيده شود. زيرا خطر رسوايي و بي آبرويي و عميق تر شدن اختلاف، بيشتر مي شود.
اگر قرآن كريم، فرمان مي دهد كه خود و خانواده خود را از آتش حفظ كنيد: «قُو اَنْفُسَكم وَ اهليكُمْ نارا»1، هم حفاظت از آتش دوزخ به وسيله پرهيز از مفاسد و گناهان است، هم اگر بروز اختلاف در يك خانواده را شعله اي هستي سوز بدانيم ـ كه هست ـ بايد با رفتار سنجيده و صحيح، خود و خانواده را از سوختن در اين آتش نيز نگه داشت.
نعمت «خانواده بي اختلاف» را قدر بدانيم و اگر اين شعله در بساط و كانون زندگي ما در افتاده است، هر چه سريعتر آن را با تدبير و حكمت، با تصحيح رفتار، با گفتگوي منطقي، با ريشه يابي و درمان فوري، خاموش كنيم، پيش از آنكه ما و فرزندانمان را خاكسترنشين كند.
راستي كه همسر صالح، نجيب، باتقوا و عفاف، هديه اي از سوي خداوند است و خوشا آنان كه از اين موهبت برخوردارند.
________________________________________
1 ـ همان، ص373.
1 ـ تحريم، آيه 6.
1 ـ همان، ص232.
1 ـ نور، آيه 26.
2 ـ ر.ك: بقره، آيه 221.
2 ـ وسائل الشيعه، ج14، ص22.
3 ـ همان، ص23.
3 ـ بحارالانوار، ج100، ص372.
4 ـ همان.
5 ـ گلستان سعدي، باب هشتم.
منابع:
بحارالانوار,jeld=100,safhe=372
وسائل الشيعه,jeld=14,safhe=22
گلستان سعدي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:11  توسط حسن  | 

راهكارهاي ايجاد زمينه جلب اعتماد ديگران

راهكارهاي ايجاد زمينه جلب اعتماد ديگران
1ـ انتخاب خوب براي مردم
اصلي ترين و محوري ترين راهكار در زمينه جلب اعتماد ديگران، اين است كه انسان در برخورد با ديگران، خود را محور قرار دهد و هر انتظاري كه از ديگران دارد، همين انتظار را حق ديگران از خود بداند. هر چه برايش دوست داشتني است و مي پسندد كه مردم در برخورد گفتاري يا رفتاري با او چنين باشند، همين انتخاب را براي مردم داشته باشد. رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) اين اصل را اين گونه تبيين فرموده است:
«نيك كردار باش و از كار بد بپرهيز و بنگر كه دوست داري ديگران درباره ات چه بگويند ـ هنگامي كه از مجلس آنان برمي خيزي و از جمعشان خارج مي شوي ـ همان طور رفتار كن و از آنچه نمي خواهي درباره ات بگويند، بر كنار باش». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 3)
انتخاب خوب براي مردم، از عواملي است كه در جلب خوش بيني و اعتماد مردم مؤثر است. به اين سخن از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) بنگريد:
«آنچه براي خود مي خواهي، براي مردم بخواه تا مؤمن باشي و با هسايگانت نيكي كن تا مسلمان باشي». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 75)
اين انتخاب خوب براي مردم، معيار عدالت انسان معرفي شده است و او را به رتبه عادل ترين افراد ارتقا مي دهد. رسول گرامي(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«عادل ترين مردم آن است كه براي مردم بپسندد آنچه را براي خود مي پسندد و براي آن ها روا ندارد آنچه را براي خود روا نمي دارد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 340)
ارزشمندي ا ين انتخاب خوب براي مردم، آن چنان است كه رسول گرامي آن را افضل الايمان ـ برترين ايمان ـ معرفي كرده است:
«برترين ايمان آن است كه براي خدا دوست بداري و براي خدا دشمن بداري و مردم آن چيزي را دوست بداري كه براي خودت دوست مي داري و براي آنان ناخوشايند داري آنچه را براي خود ناخوشايند مي داري و اين كه سخن نيك بگويي يا خاموش بماني». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 392)
در گفتاري ديگر اين گونه مي فرمايد:
«هر چه به خود نمي پسندي، براي غير خودت مپسند و آنچه براي خود دوست داري، براي برادرت دوست بدار». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2700)
2ـ اصلاح ميان مردم
راهكار ديگر براي جلب اعتماد مردم، مسئله اصلاح ميان آن هاست. اين موضوع، آن چنان با اهميت و ارزش است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) آن را اين گونه معرفي كرده است:
«بهترين صدقه آن است كه ميان دو نفر را اصلاح دهي». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 407)
و در كلامي ديگر مي فرمايد:
«آيا مي خواهيد شما را از چيزي كه بهتر از روزه و نماز و صدقه است آگاه كنم؟ آن چيز اصلاح ميان ديگران است؛ زيرا فساد و تباهي ميان افراد مايه هلاكت و ويرانگري است». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 458)
بر اصلاح ميان مردم، آن چنان تأكيد شده كه گاهي با دورغ گفتن بايد به آن دست يافت. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«ميان مردم اصلاح كن اگر چه با دروغ باشد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 318)
اگر ديگران متوجه بشوند كه انسان جز اصلاح قصد ديگري ندارد، به او اعتماد كامل پيدا مي كنند و اطمينان دارند كه دروغ گفتن او نيز به منظور اصلاح است. حتي پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) اين گونه دروغي را دروغ نمي داند؛ زيرا سخني كه به قصد اصلاح ديگران باشد، هر چند به ظاهر دروغ است؛ چون هدف مهمي دارد، نام دروغ واقعي بر آن نهاده نمي شود. رسول گرامي اسلام مي فرمايد:
«هر كس ميان دو تن سخني گويد كه اصلاحشان دهد ـ هر چند غير واقعي باشد ـ دروغ نگفته است». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2281)
در گفتاري ديگر مي فرمايند:
«هر كس ميان دو تن اصلاح دهد و خيري گويد يا خيري نسبت دهد، دروغ گو نيست». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2395)
3ـ آسان گرفتن بر مردم
راهكار ديگر جلب اعتماد ديگران، آسان گرفتن در برخوردها و روابط متقابل است. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در حديثي مي فرمايد:
«ببخش و تنگ مگير كه بر تو تنگ گيرند». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 346)
پرهيز از تنگ نظري و آسان گرفتن در معاملات و روابط اقتصادي با ديگران آن چنان ارزشمند است كه از عوامل دست يابي به محبوبيت الهي معرفي شده است. به اين حديث بنگريد:
«خداوند بنده اي را كه به هنگام خريد و هنگام فروش به هنگام پرداخت و هنگام دريافت سهل انگار است دوست دارد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 1655)
حتي در معاملات تأكيد بر اين است كه نخستين پيشنهاد پذيرفته شود و از سختي گيري پرهيز شود؛ زيرا سود همراه تساهل و آسان گيري است. تجربه نشان داده است كه انسان هايي كه به ويژه در زمينه روابط مالي و معاملات آسان گير هستند، بيشتر مورد اعتماد افراد و جامعه هستند و همين اعتماد سرمايه اي معنوي است كه مردم بيشتر به چنين فردي مراجعه كنند و نتيجه چنين اعتماد و اقبالي، سود فراوان است.
نكته اي كه در اين قسمت قابل طرح است، آن است كه حتي پس از انعقاد معامله اگر طرف مقابل از معامله پشيمان شد و خواهان فسخ معامله است، انسان به پشيماني او احترام بگذارد و البته چنين اقدامي پاداش اخروي بزرگي خواهد داشت. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر كس معامله پشيماني را فسخ كند، خداوند از گناهانش بگذرد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2860)
طبيعي است كه اين نوع برخورد، تأثيري فراوان در جلب اعتماد ديگران دارد؛ زيرا انساني كه حتي براي خرسندي ديگران و سود رساني به آنان به زيان خويش اقدام مي كند، بي گمان، در ارزيابي ديگران شخصيتي قابل اعتماد و محبوب خواهد بود.
4ـ تصديق مردم
راهكار ديگر براي جلب اعتماد مردم، تصديق سخن و ادعاي آنان است، اگر اين اصل در روابط متقابل ميان افراد رعايت نشود، زندگي بر همگان مشكل مي شود؛ زيرا تصديق نكردن ديگران؛ يعني بدگماني و محصول بدگماني، بي اعتمادي است. طبيعي است كه اگر تصديق شوند، اعتماد پيدا مي كنند و همين اعتماد، زمينه ساز برخورد صادقانه افراد مي شود. پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) در گفتاري مي فرمايد:
«عيسي بن مريم مردي را ديد كه دزدي مي كند. به او فرمود: آيا تو دزدي كرده اي؟ گفت: سوگند به خدايي كه جز او خدايي نيست، دزدي نكرده ام. حضرت عيسي فرمود: من به خدا ايمان دارم و چشم من خطا كرده است» (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 1639)
در اين صحنه مي نگريم كه نه تنها حضرت عيسي(عليه السلام) طرف مقابل را تصديق و ادعاي او را تأييد مي كند، بلكه خود را نيز تخطئه مي كند، راه رسيدن به اين حالت روحي كه انسان ديگران را تصديق كند، اين است كه خود انسان صادق و درستكار باشد. معمولا انسان هاي دروغ گو و بدكردار به همگان بدبين هستند ـ كافر همه را به كيش خود پندارد ـ ولي انسان راست گو و درست كردار، بيشت از ديگران مردم را تصديق مي كند. به اين سخن از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) بنگريد:
«هر كه راست گو تر است، سخن مردم را بيشتر تصديق مي كند و هر كس دروغ گوتر است، بيشتر مردم را دروغ گو تر مي شمارد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 591)
5ـ حمايت از آبروي ديگران
راهكار ديگر براي جلب اعتماد ديگران، دفاع و حمايت از آبروي آنان است. مردم اگر بنگرند كه انسان با تمام جديت و تلاش در ميدان پاسداري از آبروي آن ها حضور پيدا مي كند، اعتمادشان به او جلب خواهد شد. نه تنها حمايت از آبروي افراد در حضور آنان لازم است، در غياب آنان نيز ضروري است. به اين حديث نبوي توجه كنيد:
«وقتي در جمعي حاضر هستي كه درباره مردي بدي مي گويند، آن مرد را ياري كن و آن گروه را از بدگويي باز دار و از آنجا برخيز». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 247)
از مصاديق آشكار حمايت از آبروي افراد، هنگامي است كه از آنان غيبت مي شود. اهميت اين حمايت به اندازه اي است كه ترك آن، پي آمدهاي سختي براي انسان در دنيا و آخرت دارد. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر كه برادر مسلمانش را در حضور او غيبت كنند و او بتواند ياري اش كند، ولي ياري نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت خوار كند». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2949)
همان گونه كه حمايت نكردن از آبروي ديگران، داراي كيفر است، اقدام مثبت در اين زمينه نيز پاداش اخروي دارد. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر كه از آبروي برادر خويش دفاع كند، خداوند آتش را از چهره او باز دارد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 3014)
6ـ چشم پوشي از دارايي مردم
راهكار ديگر براي جلب اعتماد مردم، چشم پوشي از دارايي آنان است. طبيعي است كه هر انساني به دست رنج خويش حساس است و طمع ورزي ديگران را بر نمي تابد. بخش زيادي از بي اعتمادي حاكم ميان افراد، معلول بدگماني هايي است كه به يكديگر در امور مالي دارند. اگر انسان به طور كلي از آنچه ديگران در اختيار دارند و از آن بهره مند هستند، چشم بپوشد و به آن ها بي رغبت باشد، ديگران به او اعتماد پيدا مي كنند و نتيجه اين اعتماد، محبوبيت او در نظر ديگران است. اين اواقعيت در گفتاري از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) اين گونه تبيين شده است:
«از دنيا چشم بپوش تا خدا تو را دوست بدارد و از آنچه در دست مردم است، چشم بپوش تا مردم تو را دوست بدارند». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 268)
چشم پوشيدن از امكانات ديگران بايد به مرز نااميدي از امكانات برسد. اگر چنين شد، نتيجهااش اين مي شود كه رسول خدا فرموده است:
«نسبت به آنچه در دست مردم است، نااميد باش تا بي نياز زندگي كني ».
از اين حديث فهميده مي شود كه حقيقت بي نيازي، استغنا از ديگران است؛ هر چند انسان فقير باشد و انساني كه با داشتن امكانات فراوان، باز چشم طمع و دست نياز به سوي ديگران دارد، بي نياز نيست. رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) فرموده است:
«بر تو باد كه نسبت به آنچه در دست ديگران است، نااميد باشي و از طمع بپرهيزي كه فقر و ناداري آماده است». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 1959)
7ـ سپاس گزاري از مردم
راهكار ديگر براي جلب اعتماد ديگران، سپاس گزاري از آنان است، خداوند انسان را به گونه اي آفريده است كه دوست دارد در برابر كار مثبتي كه انجام مي دهد، ستايش شود، به ويژه از سوي كساني كه كار مثبت براي آنان و به سود آنان بوده است. اهميت تشكر از ديگران آن چنان است كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«از همه مردم سپاس گزارتر آن كسي است كه بيشتر از ديگران سپاس گزار مردم باشد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 312)
و در سخني ديگر مي فرمايد:
«اگر خداوند خير كسي را به دست ديگري انجام دهد و او سپاس گزاري نكند، در حقيقت، از خدا نيز سپاس گزاري نكرده است». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 668)
كمترين مرتبه تشكر از مردم، يادآوري كار نيك آنان است و در صورت امكان، تلافي و جبران كردن نيكي نيز پسنديده و ارزشمند است. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر كس نيكي بيند، آن را تلافي كند و اگر نتواند آن را يادآوري كند؛ زيرا يادآوري آن شكر و سپاس آن است». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2837)
برخورد آميخته به تشكر با مردم و سپاسگزاري از آنان، زمينه ساز جلب اعتماد آنان خواهد شد؛ زيرا انسان به كسي اعتماد مي كند و به او خوش بين است كه خوبي و بدي و زشتي و زيبايي برايش متفاوت باشد و در برابر آن ها واكنش مناسب نشان دهد. كسي كه در برابر خوبي سپاس گزار است و از كار نيك قدرداني مي كند، از خود شخصيتي مي سازد كه محبو ب و مورد اعتماد ديگران است.
8ـ امانت دار بودن
راهكار ديگر جلب اعتماد مردم، امانت داري است. در فرهنگ ديني، امانت داري تنها در امور مالي مطرح نيست،بلكه در روابط اجتماعي هر چيزي كه حفظ آن لازم و رعايت حريم آن ضروري باشد، امانت داري از آن لازم است. حتي اگر سخني كه انسان در مجلسي از كسي شنيده است و او تصريح نكرده كه به ديگران گفته نشود، ولي از قرائن معلوم است كه از افشاي آن خرسند نيست، بايد امانت درباره آن سخن رعايت شود. تأثير امانت داري و امين بودن در جلب اعتماد افراد چنان است كه پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«وقتي در برابر خود سه صفت ديدي، به او اميدوار باش، حيا و امانت و راستي. اگر اين صفات را نداري، به او اميد نداشته باش». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 205)
برگرفته از كتاب: زيستن با پيامبر(ص) نوشته مهدي رضايي، انتشارات مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:9  توسط حسن  | 

استرس

استرس
همه ما انسانها تحت تأثير و تأثر محركهاى محيطى اطرافمان هستيم كه تحريكها و بعضاً تقاضاهايى از ما دارند، براى اينكه بتوانيم به اين تقاضاها پاسخ دهيم، بايد در رفتارمان تغيير ايجاد كنيم، يعنى خود را با وضعيت جديد تطبيق بدهيم، فشار را ضرورت پاسخ انطباقى ناشى از محركهاى محيطى تعريف مى كنند، پس فشار يعنى درخواست پاسخ انطباقى از سوى محيط.
فشار هميشه منفى نيست بلكه آثار مثبت هم دارد، جريان داشتن فشار يعنى جريان داشتن زندگى، لازمه تداوم حيات وجود فشار است. البته به شرطى كه متعادل باشد.
اما اگر متعادل نبود چه پيش مى آيد؟ در خبرها مطرح شده بود: «طى پنج سال گذشته يك ميليون نفر از شاغلان لندنى تنها به دليل استرس مجبور به بازنشستگى شدند.» (به نقل از شبكه دوم سيما در يازدهم اسفند و راديو بىبىسى در همان تاريخ) اين فقط آمار مجبورشدگان به بازنشستگى بود و به آمار بيماران ناشى از استرس، تصادفات و سوانح ناشى از استرس، معلول شدگان در اثر سوانح ناشى از استرس و غيره اشاره اى نشده است.
در همه كشورهاى دنيا كه ايران از آن مستثنى نيست، اگر چه آمار صدمه ديدگان ناشى از استرس در دست نيست ولى مسلماً نبايد كمتر از آمار فوق باشد. به همين دليل حفظ نيروى انسانى (به خصوص متخصص و كارآزموده) در هر جامعه و سازمانى از اهميت اساسى برخوردار است و استرس يا فشارهاى روحى عصبى نيز به عنوان يك آفت و تحليل برنده اين نيرو مطرح هستند. به همين دليل مركز مشاوره روانشناسى وظيفه خود دانسته نسبت به وضعيت روحى روانى افراد حساس بوده و عوامل استرس زا و فشارزاهاى محيط كار را پس از بررسى برطرف كند.
تعريف استرس
استرس به معنى فشار و نيرو است و هر محركى كه در انسان ايجاد تنش كند، استرس زا يا عامل استرس ناميده مى شود. تنش ايجاد شده در بدن و واكنش بدن را استرس مى گوييم به عبارتى هر عاملى موجب تنش روح و جسم و از دست دادن تعادل فرد شود، استرس زا يا عامل استرس است.
هنگام وارد شدن استرس بدن واكنشهايى از خود نشان مى دهد تا تعادل از دست رفته را باز گرداند كه اين عمل استرس است. استرس يا فشار عصبى يا تنيدگى واكنشى است كه در فرد در اثر حضور عامل ديگرى به وجود مى آيد و قواى فرد را براى روبرو شدن با آن بسيج مى كند و ارگانيزم يا موجود زنده حالت آماده باش پيدا مى كند.
در استرس يا به قول دكتر هانس سليه (Dr Hans Selye) سندرم سازگارى كلى سه مرحله مشخص دارد:
واكنش اخطار :
از نظر فيزيولوژيك خبر ناگوار پس از شنيده شدن، به صورت اعلام خطر در مغز ثبت مى شود، هيپوتالاموس احساسات و عواطف اين خبر را تفسير مى كند. هيپوتالاموس اخطار الكتروشيميايى به غدد هيپوفيز در مركز جمجمه مى فرستد، غدد هيپوفيز شروع به ترشح هورمونى براى محرك قشر غدد فوق كليوى مى كند، غدد آدرنال فعال مى شود و كورتيكوئيد ترشح كرده در جريان خون مى ريزد و اين پيامهايى به ساير غدد در سراسر بدن مى برد، در نتيجه ، طحال براى عمل بسيج شده، گلبولهاى قرمز اضافى وارد جريان خون مى شوند، اكسيژن و غذاى اضافى وارد سلولهاى بدن مى شود، قدرت لخته شدن خون ازدياد مى يابد، كبد، مواد قندى و ويتامينها را رها مى سازد، ضربان قلب بيشتر مى شود، تنفس تغيير مى كند. خون از پوست و احشا به ماهيچه ها و مغز جارى مى شود، دستها و پاها سردتر مى شوند و كل ارگانيزم به صورت آماده براى حمله و تهاجم يا فرار در مى آيد.
با اين حالت سرپرست كارگاه براى بررسى و حل كردن مشكل و احياناً پاسخگو بودن به مدير مافوق با حالتى مضطرب و نگران وارد كارگاه مى شود.
گام مقاومت :
طى اين مرحله كه ممكن است از چند ساعت تا چند روز به طول انجامد، بدن عملاً براى مبارزه با عامل فشار بسيج است كه اگر براى مدتى طولانى همچنان بسيج بماند، ذخايرش به تدريج تخليه مى شود. مثل كشورى كه در حال جنگ است و توان خود را صرف مى كند و ذخايرش به تدريج تمام مى شود.
گام فرسودگى :
بدين معنى است كه انرژى بدن تمام و تا حد زيادى در مقابل امراض و بد كار كردن اعضايش آسيب پذير شده است. اين همان جايى است كه امراض شروع به تظاهر مى كنند و ممكن است از سرماخوردگى و آنفلوآنزا گرفته تا... شروع به تظاهر كند.
چند نكته در رابطه با استرس
1ـ بدن انسان در مقابله با استرس از الگوى مشخصى پيروى و فرايند عصبى شيميايى، معينى را طى مى كند، رويدادهاى هيجان آور خوشايند همان اندازه واكنش در بدن به وجود مى آورند كه رويدادهاى ناخوشايند مى توانند ايجاد كنند، يك خبر بسيار هيجان آور، همان اندازه استرس ايجاد مى كند كه يك خبر بد ايجاد مى كند.
ـ استرسهاى شديد و طولانى در همه حال باعث از پا درآمدن فرد نمى شوند و افراد در بعضى موارد مى توانند با عوامل استرس زا سازگار شوند نمونه آن خو گرفتن افراد در شرايط سخت و طاقت فرسا مثل دوران اسارت يا خو گرفتن به كارى سخت و طاقت فرسا مثل شغل آتشكارى در ذوب آهن است.
ـ اين افراد با وجود سازگارى با شرايط استرس زا نمى توانند از آثار زيان بار آن صد در صد مصون بمانند و دچار مشكلات جسمانى، روانى، عاطفى و اجتماعى مى شوند. مثلاً فردى كه مدت زيادى در اسارت است يا فردى كه تحت شرايط بدى در معدن تاريك و دورافتاده اى كار مى كند، بعد از مدتى دچار ناراحتىهاى روحى ـ عاطفى و پيرى زودرس مى شود.
ـ بدن ما وقتى چيزى را استرس تلقى كرده و به آن واكنش نشان مى دهد كه ذهن ما به آن نشان استرس زده و در واقع پيشتر آن را شناخته باشد.
ـ نوع پاسخ افراد به استرس نيز به ويژگيهاى شخصيتى، مسائل فرهنگى، شرايط زندگى و تجربه هاى افراد بر مى گردد. علائم استرس كم حوصلگى، سردرد، تغيير ضربان قلب، خستگى جسمى، خشم و پرخاشگرى، بى خوابى، فشار در سينه، اختلال گوارشى، سوزش معده، عرق كردن، خشكى دهان، بى اشتهايى، داغ شدن و يا سرد شدن بدن، غمگينى، لرزش بدن، ميل به سيگار، از دست دادن تمركز، احساس سرگيجه، تغيير تنفس، تكرر ادرار، كم شدن حافظه، دردهاى بدنى پراكنده، آه كشيدن، تمايل به تنهايى، آشفتگى، التهاب، سرخ شدن پوست صورت و... بيماريهاى استرس
بيماريها و اختلالاتى كه استرس ايجاد مى كند يا آن را تشديد مى نمايد، بسيارند فى المثال: دهانى مثل زخم دهان، تورم گلو، سرماخوردگى، آنفلوآنزا و...
گوارشى مثل تهوع، اسهال، كم شدن اشتها، اختلال هضم، سوزش معده، ورم معده، زخم معده، اختلال روده، يبوست و...
عضلانى و مفاصل مثل درد عضلات پشت و شانه، كتف و كمر، مفاصل، سردرد، ضايعات مفصلى، روماتيسم و...
قلبى، عروقى مثل درد ناحيه قلب، بالا رفتن ضربان، فشار خون و تصلب شرايين، سكته قلبى...
ريوى مثل آسم، سرفه و...
پوستى مثل خارش و اگزما، ريزش مو، تاسى، كچلى موضعى، اختلالات پوستى و...
تناسلى مثل تكرر ادرار، اختلال قاعدگى، ناتوانى جنسى و...
اختلالات روانى مثل انواع اختلالات سوماتوفرم، روان تنى، اضطراب، افسردگى، وسواس، سوء ظن و بدگمانى و...
غددى و متابوليسمى مثل پركارى و كم كارى تيروئيد، مسموميت تيروئيد، بيمارى قند، رسوب چربى و حتى بيماريهاى صعب العلاجى مثل سرطان مى تواند در اثر زمينه سازيهاى استرس و فشار روحى باشد. علل و عوامل استرس
علل و عوامل استرس را مى توان به چند دسته تقسيم كرد:
عوامل فردى :
هر يك از ما نقشهايى ايفا مى كنيم، مثل نقش پدر، همسر، رئيس، مرئوس، همكار، شهروند و... ايفاى هر نقشى رفتارهاى خاص خود را مى طلبد و انتظاراتى را پديد مى آورد، گاهى بين اين نقشها تضادهايى وجود دارد كه ما را متحمل مى كند.
گاهى مشخص نبودن نقش باعث فشار مى شود، مثلاً كارى كه بايد انجام دهيم، مشخص نيست و رئيس به دليل انجام نگرفتن كار از ما عصبانى است.
گاهى تعداد نقشهايى كه بايد ايفا كنيم، زياد و از توان ما خارج است. مسؤوليت زياد نيز خودش فشارزا است.
يكى ديگر از عوامل فردى سن فرد است. افراد مسن به دليل تجربه بيشتر فشار كمترى متحمل مى شوند.
عامل ديگر جنسيت است. خانمها نسبت به آقايان از صبر و شكيبايى بيشترى برخوردارند و تحمل بيشترى در برابر فشار دارند. رژيم غذايى نيز در تحمل ما نسبت به استرس تأثير دارد. بعضى از غذاها به آرامش ما و در نتيجه به تحمل ما در برابر استرس كمك خواهند كرد.
عوامل گروهى :
اولين عامل گروهى وجود يا عدم وجود نيازهاى مشترك است. هرچقدر نيازهاى يك گروه مشترك و با هم نزديكتر باشد، فشار كمترى متحمل مى شود. عامل دوم انسجام در گروه است، اختلاف در داخل گروه و بين افراد با يكديگر فشار زيادى بر افراد وارد مى آورد.
مشخص نبودن و خوب تعريف نشدن نقشها در داخل گروه عامل ديگرى است كه هرچقدر نقشها در داخل گروه نامشخص تر باشد، فشار بيشترى بر فرد وارد خواهد آمد.
عوامل سازمانى :
نوع كار، نقشى كه افراد بايد ايفا كنند، خواسته هاى همكاران، ساختار سازمانى، مديريت يا رهبرى در ميزان فشار وارده بر فرد دخيل اند.
جو حاكم بر سازمان و فرهنگ سازمان نيز با استرس رابطه دارد، اگر جو حاكم بر سازمانى مثبت باشد، افراد پرتلاش، كارى و مسؤوليت پذير و خلاق فشار كمترى احساس مى كنند.
عامل ديگر نحوه تقسيم وظايف و شرح وظايف در سطح سازمان است كه وظايف بايد شفاف و مشخص بوده و قوانين دست و پاگير نباشد، همچنان كه اگر سبك مدير با سليقه كاركنان مطابقت نداشته باشد، كارمندان استرس بيشترى را متحمل مى شوند. حجم كم كار، حجم زياد كار، شيفت كارى، حوادث محيط كار، شرايط نامساعد محيط كار (مثل سر و صدا، حرارت، گرد و غبار، مواد شيميايى،...) احساس عدم امنيت شغلى، عدم توزيع عادلانه امكانات، اختلاف همكاران، كار در شرايط تنهايى، به چالش نگرفتن استعدادهاى فرد، ارتقاى بى ضابطه، تصاحب پستها توسط افراد بيرون سازمان همه فشارزا هستند.
عوامل فراسازمانى :
بعضى از عوامل فشار به خانواده و اجتماعى كه در آن زندگى مى كنيم، بر مى گردد: نامطمئن بودن وضع اقتصادى، نامطمئن بودن وضع سياسى، بى ثباتى و ناكارآمدى قوانين، نامطمئن بودن تكنولوژى، مشكلات مالى واقتصادى، مشكلات خانوادگى، تحصيل فرزندان، محل سكونت همه مى تواند در ميزان فشارى كه تحمل مى كنيم، نقش داشته باشد.
حمايتهاى خانوادگى وفاميلى نيز درتحمل افراد در برابر فشارها نقش دارند. مسائل سياسى اقتصادى نيز باعث ايجاد فشار مى شود. ركودهاى كوتاه مدت هم موجب افزايش تنش مى شود، هنگامى كه سيستم هاى اقتصادى به قهقرا مى روند، سازمانها از نيروى كار خود مى كاهند، اضافه كارى كاهش مى يابد، تعدادى از كاركنان منتظر خدمات مى مانند، حقوقها كاهش مى يابد، هفته هاى كارى كوتاه مى گردد واز اين قبيل مسائل كه فشار زا هستند. راهكار هاى مقابله با استرس
ـ يكى از راههاى مقابله با عوامل فشار، شهامت برخورد با واقعيت است:
بايد هر رويدادى را كه اتفاق مى افتد بپذيريم وبعد از پذيرش درآن پديده به دنبال حكمت ومصلحتى باشيم « الخير فى ما وقع» و روى موضوع بدين صورت بنگريم كه چگونه از آن اتفاق به صورت مثبت بهره بردارى كنيم، يعنى همه چيز مى تواند به يك فرصت تبديل شده و قابل استفاده باشد.
اگر انسان نتواند واقعيتها را بپذيرد و از آن در جهت مثبت استفاده كند دچار حالتى مى شود كه اصطلاحاً به آن تحليل رفتگى يا به اصطلاح عامه بريده مى گويند. علائم تحليل رفتگى عبارتند از احساس از دست دادن كنترل كارها، عدم علاقه، نداشتن احساس خوبى از كار و شغل خود، بها ندادن به كار، احساس عدم كفايت، احساس قصور و كوتاهى داشتن، تمايل به بى اعتبار كردن كار، احساس نامؤثر بودن، كج خلق شدن، آداب و معاشرت را رها كردن.
درحالت شديد تحليل رفتگى نيز، احساس قدر ناشناسى از جانب ديگران، احساس اينكه فرد مى خواهد همه چيز را رها كند و سر به بيابان بگذارد، بروز مى يابد.
ـ يكى از راهكارها حمايت اجتماعى است و اينكه دوستانى داشته باشيم كه با وجود نواقص موجود در كارمان ما را تأييد كنند.
ـ يكى ديگر از راهكارها حمايت اطلاعاتى است دوستانى داشته باشيم كه به ما اطلاعات بدهند و يا تجربيات خود را دراختيار ما قرار دهند.
ـ حمايتهاى مالى نيز در برخى موارد مى تواند بر شدت فشار بكاهد.
ـ يكى ديگر از راههاى مقابله با فشار به وجود آوردن انطباق است. با ايجاد نگرش مثبت در خود نيز مى توانيم به خيلى از رويدادها نشان فشار نزنيم. به نقل از روزنامه ايران، 24 آذر 83
نويسنده: سيد محمد پاكزاديان
روانشناس بالينى

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:6  توسط حسن  |