تبليغاتX
مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج

آزادي و کنترل در تعليم و تربيت

آزادي و کنترل در تعليم و تربيت

 آزادي حقي است كه، هرانساني بايدازآن برخوردارباشد.اين حق دردوره هاي مختلف شخصيتي وزيستي صورتهاي گوناگون دارد.البته ميدان اختياروآزادي هرفردي متغيرهاي گوناگوني دارد: همچون سن،جنس،نژاد،ثروت و.... ولي حدودآزادي فرزندان درتعليم بايدبه گونه اي ديگرتعيين شود.به اين معنا كه انسان براساس يك سلسله معيارهايي كه تعيين كننده ي ميزان اختياروآزادي اودردوره هاي مختلف رشد است؛مي تواندازآزادي بهره مندشود.واين درحقيقت صورتهاي گوناگون آزادي داده شده به اوست.پس حدود،آزادي عمل يك كودك را،شرايط وويژگيهاي شخصيتي ومحيطي اوتعيين مي كند. فرددراوايل تولدبه علت محدوديت شناختي،حركتي ورفتاري خودقادرنيست يك پرتگاه را ازيك سطح همواربه خوبي تميزدهد.يادرصورت مواجه شدن باسقوط،خودرانجات دهد،ياقسمت شكسته ي يك شيشه را،به عنوان جزئي خطرناك آن پديده درنظرداشته باشد،يادريابدو بدانند كه آب بازي باآب مرگ آفرين چه تفاوتي دارند؟ پس شرايط وويژگيهاي سني اين كودك به ما اجازه نمي دهدكه اورابا توجه به حق آزادي اش درمواجهه باخطررهاكنيم وحيات اورابه مخاطره بيندازيم.ولي درعين حال به اين معنا هم نيست كه دركليه جوانب، حقوق اورادرنظرنگيريم. بنابراين ملاك هايي وجوددارندكه مارا قادرمي سازندآزادي يك كودك تيزهوش رابيشترازيك كودك عادي،ويك كودك عادي رابيشتر ازيك كودك عقب افتاده ذهني رعايت كنيم .پس آزادي در بحث هابه آزادي اجتماعي به معناي خاص آن مربوط نمي شود،چراكه آزادي اجتماعي، شرايط حقوقي داردوآزادي تربيتي، شرايط علمي وحقيقي. تعاريف گوناگون ودرك هاي متفاوت ازآزادي باعث شده است كه نه تنهادرقلمروذهني بلكه درقلمروعيني نيز آنچنان كه شايسته ي اين واژه است نتوانيم آن راتصورودرك كنيم؛ودرجهت مصداق آفريني آن گام برداريم.لذادربرخي ازخانواده ها،بي بندوباري،سقوط ارزشهاوهنجارهارابه عنوان آزادي قلمدادمي كنند وحذف ديكتاتوري واستبدادرابه عنوان روشي براي جلوگيري ازبه انحراف كشيده شدن وآسيب ديدن فرزندانشان برمي گزينند.بامحروم كردن آشكارفرزندانشان واعضاي خانواده هاازحقوق انساني آنهابراين باورند كه مباداآنهابابرخورداربودن ازآزادي هاي سالم وحياتي به انحراف كشيده شوندوآسيب ببينند.امااينها همه احتمال است. اگرنظام هستي هم براساس چنين احتمالاتي استوارمي شدهيچ حركتي نمي بايستي دركيهان صورت مي گرفت.چراكه هميشه احتمال منحرف شدن خورشيد ازمدارش مي بايست وجود داشته باشد. واحتمال انحراف درآزادي داشتن نيز چنين است.ولي آن چنان ضعيف مي نمايد كه ميتوان گفت در حدصفراست به خصوص باوجودملاكهاي ارزشي،اجتماعي وعقلاني درتفويض آزادي بركودك. واين درست بدان مي ماند كه بگوييم كودك ما در راه مدرسه تاخانه ممكن است چيزي ببيندياكسي او رابربايد ويادرجايي...بنابراين،اين اختيار راازاوبگيريم.درحالي كه اودر فاصله از خانه تامدرسه واز مدرسه تا خانه مي تواندبه كسب مهارتهاي اجتماعي بپردازد.ارتباطات كودكانه وسالمي رابادوستانش داشته باشد وبفهمد كه تواناييهايش در روابط اجتماعي در چه حدي است وبايد تاچه حدودي افزايش پيداكند. از دست دادن اين فرصت يعني ازدست رفتن فرصت رشدوپيشرفت وترقي در كسب مهارتهاي انساني واجتماعي. اگر خانواده ،آزادي سالم كودكش راازاوسلب كند،گلي رادريك فضاي بسته وآلوده قرارداده كه احتمال پژمردگي آن بسيار زياداست وسرعت اين پژمردگي بسيارتندخوهد بود. بايد اشاره كرد كه بي كفايتي،خجالتي بودن،ناتواني در كسب حقوق خويش،عدم رعايت حقوق ديگران،ترس از اجتماع،ترس ازمسئوليت پذيري،ضعف درخودگرداني ومسائل بسيار،كودكان ونوجوانان از جمله علائم ناسالمي است كه از سلب آزادي وياارائه آزادي نامعقول بركودك سرچشمه مي گيرد. پس خانواده اي كه حدود آزادي را بدون بينش تعيين كند ونمي داند حدهرچيزي تا كجاست - يعني مرز سلامت وناسلامتي،زشت وزيبايي،درستي ونادرستي آن- اگرپديده ي رفتار،وجوديااحساس ازمرزسلامتي به ناسلامتي،زيبايي به زشتي،درستي به نادرستي گام بردارد،به حرمت وجودي حيات خود وفرزندخودتجاوز كرده اند وشايد چنين خانواده اي بي نظمي،عدم رعايت حقوق ديگران و... را هم به حساب آزادي واختياركودكش بگذاردنه تخريب،عصيان،بي عدالتي وتجاوز گري وپرخاشگري او. ولي پدر ومادري كه حدود اختيارفرزندش رابراساس شناخت وآگاهي ودقت، تعيين وتنظيم نكرده اند،بايد بدانند كه مفهوم آزادي را با ،رها سازي ناسالم وبي قيد وبند وبي حدومرزبودن رفتار اشتباه گرفته ومفهوم اصيل آزادي را درك نكرده اند. چراكه اين واژه يكي از ارزشمندترين،زيباترين ولطيف ترين واژه هايي است كه خداوندبه بشرخودهديه كرده است تا بوسيله آن بتواند حقوق حقيقي خود را بدست آوردوارتباط سالم وزيبا وارزشمندانه باحيات برقراركند. منبع: فرآيند انسان سازي در تعليم وتربيت تهيه وتنظيم :معصومه مرادي به نقل از ماهنامه الکترونيکي پژواک

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/25ساعت 0:3  توسط حسن  | 

استرس

استرس
همه ما انسانها تحت تأثير و تأثر محركهاى محيطى اطرافمان هستيم كه تحريكها و بعضاً تقاضاهايى از ما دارند، براى اينكه بتوانيم به اين تقاضاها پاسخ دهيم، بايد در رفتارمان تغيير ايجاد كنيم، يعنى خود را با وضعيت جديد تطبيق بدهيم، فشار را ضرورت پاسخ انطباقى ناشى از محركهاى محيطى تعريف مى كنند، پس فشار يعنى درخواست پاسخ انطباقى از سوى محيط.
فشار هميشه منفى نيست بلكه آثار مثبت هم دارد، جريان داشتن فشار يعنى جريان داشتن زندگى، لازمه تداوم حيات وجود فشار است. البته به شرطى كه متعادل باشد.
اما اگر متعادل نبود چه پيش مى آيد؟ در خبرها مطرح شده بود: «طى پنج سال گذشته يك ميليون نفر از شاغلان لندنى تنها به دليل استرس مجبور به بازنشستگى شدند.» (به نقل از شبكه دوم سيما در يازدهم اسفند و راديو بىبىسى در همان تاريخ) اين فقط آمار مجبورشدگان به بازنشستگى بود و به آمار بيماران ناشى از استرس، تصادفات و سوانح ناشى از استرس، معلول شدگان در اثر سوانح ناشى از استرس و غيره اشاره اى نشده است.
در همه كشورهاى دنيا كه ايران از آن مستثنى نيست، اگر چه آمار صدمه ديدگان ناشى از استرس در دست نيست ولى مسلماً نبايد كمتر از آمار فوق باشد. به همين دليل حفظ نيروى انسانى (به خصوص متخصص و كارآزموده) در هر جامعه و سازمانى از اهميت اساسى برخوردار است و استرس يا فشارهاى روحى عصبى نيز به عنوان يك آفت و تحليل برنده اين نيرو مطرح هستند. به همين دليل مركز مشاوره روانشناسى وظيفه خود دانسته نسبت به وضعيت روحى روانى افراد حساس بوده و عوامل استرس زا و فشارزاهاى محيط كار را پس از بررسى برطرف كند.
تعريف استرس
استرس به معنى فشار و نيرو است و هر محركى كه در انسان ايجاد تنش كند، استرس زا يا عامل استرس ناميده مى شود. تنش ايجاد شده در بدن و واكنش بدن را استرس مى گوييم به عبارتى هر عاملى موجب تنش روح و جسم و از دست دادن تعادل فرد شود، استرس زا يا عامل استرس است.
هنگام وارد شدن استرس بدن واكنشهايى از خود نشان مى دهد تا تعادل از دست رفته را باز گرداند كه اين عمل استرس است. استرس يا فشار عصبى يا تنيدگى واكنشى است كه در فرد در اثر حضور عامل ديگرى به وجود مى آيد و قواى فرد را براى روبرو شدن با آن بسيج مى كند و ارگانيزم يا موجود زنده حالت آماده باش پيدا مى كند.
در استرس يا به قول دكتر هانس سليه (Dr Hans Selye) سندرم سازگارى كلى سه مرحله مشخص دارد:
واكنش اخطار :
از نظر فيزيولوژيك خبر ناگوار پس از شنيده شدن، به صورت اعلام خطر در مغز ثبت مى شود، هيپوتالاموس احساسات و عواطف اين خبر را تفسير مى كند. هيپوتالاموس اخطار الكتروشيميايى به غدد هيپوفيز در مركز جمجمه مى فرستد، غدد هيپوفيز شروع به ترشح هورمونى براى محرك قشر غدد فوق كليوى مى كند، غدد آدرنال فعال مى شود و كورتيكوئيد ترشح كرده در جريان خون مى ريزد و اين پيامهايى به ساير غدد در سراسر بدن مى برد، در نتيجه ، طحال براى عمل بسيج شده، گلبولهاى قرمز اضافى وارد جريان خون مى شوند، اكسيژن و غذاى اضافى وارد سلولهاى بدن مى شود، قدرت لخته شدن خون ازدياد مى يابد، كبد، مواد قندى و ويتامينها را رها مى سازد، ضربان قلب بيشتر مى شود، تنفس تغيير مى كند. خون از پوست و احشا به ماهيچه ها و مغز جارى مى شود، دستها و پاها سردتر مى شوند و كل ارگانيزم به صورت آماده براى حمله و تهاجم يا فرار در مى آيد.
با اين حالت سرپرست كارگاه براى بررسى و حل كردن مشكل و احياناً پاسخگو بودن به مدير مافوق با حالتى مضطرب و نگران وارد كارگاه مى شود.
گام مقاومت :
طى اين مرحله كه ممكن است از چند ساعت تا چند روز به طول انجامد، بدن عملاً براى مبارزه با عامل فشار بسيج است كه اگر براى مدتى طولانى همچنان بسيج بماند، ذخايرش به تدريج تخليه مى شود. مثل كشورى كه در حال جنگ است و توان خود را صرف مى كند و ذخايرش به تدريج تمام مى شود.
گام فرسودگى :
بدين معنى است كه انرژى بدن تمام و تا حد زيادى در مقابل امراض و بد كار كردن اعضايش آسيب پذير شده است. اين همان جايى است كه امراض شروع به تظاهر مى كنند و ممكن است از سرماخوردگى و آنفلوآنزا گرفته تا... شروع به تظاهر كند.
چند نكته در رابطه با استرس
1ـ بدن انسان در مقابله با استرس از الگوى مشخصى پيروى و فرايند عصبى شيميايى، معينى را طى مى كند، رويدادهاى هيجان آور خوشايند همان اندازه واكنش در بدن به وجود مى آورند كه رويدادهاى ناخوشايند مى توانند ايجاد كنند، يك خبر بسيار هيجان آور، همان اندازه استرس ايجاد مى كند كه يك خبر بد ايجاد مى كند.
ـ استرسهاى شديد و طولانى در همه حال باعث از پا درآمدن فرد نمى شوند و افراد در بعضى موارد مى توانند با عوامل استرس زا سازگار شوند نمونه آن خو گرفتن افراد در شرايط سخت و طاقت فرسا مثل دوران اسارت يا خو گرفتن به كارى سخت و طاقت فرسا مثل شغل آتشكارى در ذوب آهن است.
ـ اين افراد با وجود سازگارى با شرايط استرس زا نمى توانند از آثار زيان بار آن صد در صد مصون بمانند و دچار مشكلات جسمانى، روانى، عاطفى و اجتماعى مى شوند. مثلاً فردى كه مدت زيادى در اسارت است يا فردى كه تحت شرايط بدى در معدن تاريك و دورافتاده اى كار مى كند، بعد از مدتى دچار ناراحتىهاى روحى ـ عاطفى و پيرى زودرس مى شود.
ـ بدن ما وقتى چيزى را استرس تلقى كرده و به آن واكنش نشان مى دهد كه ذهن ما به آن نشان استرس زده و در واقع پيشتر آن را شناخته باشد.
ـ نوع پاسخ افراد به استرس نيز به ويژگيهاى شخصيتى، مسائل فرهنگى، شرايط زندگى و تجربه هاى افراد بر مى گردد. علائم استرس كم حوصلگى، سردرد، تغيير ضربان قلب، خستگى جسمى، خشم و پرخاشگرى، بى خوابى، فشار در سينه، اختلال گوارشى، سوزش معده، عرق كردن، خشكى دهان، بى اشتهايى، داغ شدن و يا سرد شدن بدن، غمگينى، لرزش بدن، ميل به سيگار، از دست دادن تمركز، احساس سرگيجه، تغيير تنفس، تكرر ادرار، كم شدن حافظه، دردهاى بدنى پراكنده، آه كشيدن، تمايل به تنهايى، آشفتگى، التهاب، سرخ شدن پوست صورت و... بيماريهاى استرس
بيماريها و اختلالاتى كه استرس ايجاد مى كند يا آن را تشديد مى نمايد، بسيارند فى المثال: دهانى مثل زخم دهان، تورم گلو، سرماخوردگى، آنفلوآنزا و...
گوارشى مثل تهوع، اسهال، كم شدن اشتها، اختلال هضم، سوزش معده، ورم معده، زخم معده، اختلال روده، يبوست و...
عضلانى و مفاصل مثل درد عضلات پشت و شانه، كتف و كمر، مفاصل، سردرد، ضايعات مفصلى، روماتيسم و...
قلبى، عروقى مثل درد ناحيه قلب، بالا رفتن ضربان، فشار خون و تصلب شرايين، سكته قلبى...
ريوى مثل آسم، سرفه و...
پوستى مثل خارش و اگزما، ريزش مو، تاسى، كچلى موضعى، اختلالات پوستى و...
تناسلى مثل تكرر ادرار، اختلال قاعدگى، ناتوانى جنسى و...
اختلالات روانى مثل انواع اختلالات سوماتوفرم، روان تنى، اضطراب، افسردگى، وسواس، سوء ظن و بدگمانى و...
غددى و متابوليسمى مثل پركارى و كم كارى تيروئيد، مسموميت تيروئيد، بيمارى قند، رسوب چربى و حتى بيماريهاى صعب العلاجى مثل سرطان مى تواند در اثر زمينه سازيهاى استرس و فشار روحى باشد. علل و عوامل استرس
علل و عوامل استرس را مى توان به چند دسته تقسيم كرد:
عوامل فردى :
هر يك از ما نقشهايى ايفا مى كنيم، مثل نقش پدر، همسر، رئيس، مرئوس، همكار، شهروند و... ايفاى هر نقشى رفتارهاى خاص خود را مى طلبد و انتظاراتى را پديد مى آورد، گاهى بين اين نقشها تضادهايى وجود دارد كه ما را متحمل مى كند.
گاهى مشخص نبودن نقش باعث فشار مى شود، مثلاً كارى كه بايد انجام دهيم، مشخص نيست و رئيس به دليل انجام نگرفتن كار از ما عصبانى است.
گاهى تعداد نقشهايى كه بايد ايفا كنيم، زياد و از توان ما خارج است. مسؤوليت زياد نيز خودش فشارزا است.
يكى ديگر از عوامل فردى سن فرد است. افراد مسن به دليل تجربه بيشتر فشار كمترى متحمل مى شوند.
عامل ديگر جنسيت است. خانمها نسبت به آقايان از صبر و شكيبايى بيشترى برخوردارند و تحمل بيشترى در برابر فشار دارند. رژيم غذايى نيز در تحمل ما نسبت به استرس تأثير دارد. بعضى از غذاها به آرامش ما و در نتيجه به تحمل ما در برابر استرس كمك خواهند كرد.
عوامل گروهى :
اولين عامل گروهى وجود يا عدم وجود نيازهاى مشترك است. هرچقدر نيازهاى يك گروه مشترك و با هم نزديكتر باشد، فشار كمترى متحمل مى شود. عامل دوم انسجام در گروه است، اختلاف در داخل گروه و بين افراد با يكديگر فشار زيادى بر افراد وارد مى آورد.
مشخص نبودن و خوب تعريف نشدن نقشها در داخل گروه عامل ديگرى است كه هرچقدر نقشها در داخل گروه نامشخص تر باشد، فشار بيشترى بر فرد وارد خواهد آمد.
عوامل سازمانى :
نوع كار، نقشى كه افراد بايد ايفا كنند، خواسته هاى همكاران، ساختار سازمانى، مديريت يا رهبرى در ميزان فشار وارده بر فرد دخيل اند.
جو حاكم بر سازمان و فرهنگ سازمان نيز با استرس رابطه دارد، اگر جو حاكم بر سازمانى مثبت باشد، افراد پرتلاش، كارى و مسؤوليت پذير و خلاق فشار كمترى احساس مى كنند.
عامل ديگر نحوه تقسيم وظايف و شرح وظايف در سطح سازمان است كه وظايف بايد شفاف و مشخص بوده و قوانين دست و پاگير نباشد، همچنان كه اگر سبك مدير با سليقه كاركنان مطابقت نداشته باشد، كارمندان استرس بيشترى را متحمل مى شوند. حجم كم كار، حجم زياد كار، شيفت كارى، حوادث محيط كار، شرايط نامساعد محيط كار (مثل سر و صدا، حرارت، گرد و غبار، مواد شيميايى،...) احساس عدم امنيت شغلى، عدم توزيع عادلانه امكانات، اختلاف همكاران، كار در شرايط تنهايى، به چالش نگرفتن استعدادهاى فرد، ارتقاى بى ضابطه، تصاحب پستها توسط افراد بيرون سازمان همه فشارزا هستند.
عوامل فراسازمانى :
بعضى از عوامل فشار به خانواده و اجتماعى كه در آن زندگى مى كنيم، بر مى گردد: نامطمئن بودن وضع اقتصادى، نامطمئن بودن وضع سياسى، بى ثباتى و ناكارآمدى قوانين، نامطمئن بودن تكنولوژى، مشكلات مالى واقتصادى، مشكلات خانوادگى، تحصيل فرزندان، محل سكونت همه مى تواند در ميزان فشارى كه تحمل مى كنيم، نقش داشته باشد.
حمايتهاى خانوادگى وفاميلى نيز درتحمل افراد در برابر فشارها نقش دارند. مسائل سياسى اقتصادى نيز باعث ايجاد فشار مى شود. ركودهاى كوتاه مدت هم موجب افزايش تنش مى شود، هنگامى كه سيستم هاى اقتصادى به قهقرا مى روند، سازمانها از نيروى كار خود مى كاهند، اضافه كارى كاهش مى يابد، تعدادى از كاركنان منتظر خدمات مى مانند، حقوقها كاهش مى يابد، هفته هاى كارى كوتاه مى گردد واز اين قبيل مسائل كه فشار زا هستند. راهكار هاى مقابله با استرس
ـ يكى از راههاى مقابله با عوامل فشار، شهامت برخورد با واقعيت است:
بايد هر رويدادى را كه اتفاق مى افتد بپذيريم وبعد از پذيرش درآن پديده به دنبال حكمت ومصلحتى باشيم « الخير فى ما وقع» و روى موضوع بدين صورت بنگريم كه چگونه از آن اتفاق به صورت مثبت بهره بردارى كنيم، يعنى همه چيز مى تواند به يك فرصت تبديل شده و قابل استفاده باشد.
اگر انسان نتواند واقعيتها را بپذيرد و از آن در جهت مثبت استفاده كند دچار حالتى مى شود كه اصطلاحاً به آن تحليل رفتگى يا به اصطلاح عامه بريده مى گويند. علائم تحليل رفتگى عبارتند از احساس از دست دادن كنترل كارها، عدم علاقه، نداشتن احساس خوبى از كار و شغل خود، بها ندادن به كار، احساس عدم كفايت، احساس قصور و كوتاهى داشتن، تمايل به بى اعتبار كردن كار، احساس نامؤثر بودن، كج خلق شدن، آداب و معاشرت را رها كردن.
درحالت شديد تحليل رفتگى نيز، احساس قدر ناشناسى از جانب ديگران، احساس اينكه فرد مى خواهد همه چيز را رها كند و سر به بيابان بگذارد، بروز مى يابد.
ـ يكى از راهكارها حمايت اجتماعى است و اينكه دوستانى داشته باشيم كه با وجود نواقص موجود در كارمان ما را تأييد كنند.
ـ يكى ديگر از راهكارها حمايت اطلاعاتى است دوستانى داشته باشيم كه به ما اطلاعات بدهند و يا تجربيات خود را دراختيار ما قرار دهند.
ـ حمايتهاى مالى نيز در برخى موارد مى تواند بر شدت فشار بكاهد.
ـ يكى ديگر از راههاى مقابله با فشار به وجود آوردن انطباق است. با ايجاد نگرش مثبت در خود نيز مى توانيم به خيلى از رويدادها نشان فشار نزنيم. به نقل از روزنامه ايران، 24 آذر 83
نويسنده: سيد محمد پاكزاديان
روانشناس بالينى

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:6  توسط حسن  | 

شادي درمدرسه

شادي درمدرسه
مقدمه :
پژوهشهاي مختلف درعلوم رفتاري و روانشناسي ارتباطات ، ، حاكي ازاين مساله است كه شادي و گشاده رويي نقش والايي در پذيرش اجتماعي شخصيت مربيان بويژه درجامعه دانش آموزان دارد . درمراجعه به تاريخ زندگي پيامبر بزرگ اسلام از جمله برجسته ترين خصال ايشان كه موجب جلب و جذب امت بوده است گشاده رويي و خلق نيكوي پيامبر اكرم (ص) بوده است تاآنجا كه درقرآن اشاره گرديده است كه اگر خلق حسن پيامبرنبود همانا مردم ازدور ايشان پراكنده مي شدند و او را تنها مي گذاشتند . نقش كار تربيتي شامل مجموعه اي ظريف از قواعد و برنامه ها مي باشد كه هم تاثير گذار وهم تاثير پذير مي باشند و با توجه به اينكه رمز ايجاد رابطه حسنه و اعتمادسازي به منظور جلب همكاري دانش آموز همانا روحيه شاد و انبساط خاطر مربي مي باشد ، اين اهميت دوچندان مي گردد . تحقيقات علمي ثابت نموده اند كه شادي امر مسري و ناشاد بودن نيز چنين است و به سرعت به مخاطبين ما منتقل مي شود وبه عنوان عامل مثبت يا منفي در بروز رفتارهاي مورد انتظار نقش تعيين كننده دارد وبه دنبال آن شاد بودن وعدم آن زمينه ساز جانبه و دافعه نسبت به برنامه تربيتي و مشخص مربي خواهد بود .
‹‹ برتر اند راسل فيلسوف بزرگ آموزش و پرورش مي گويد ، عيب و هنر آدمي وابسته به تربيت است واز اين رو تربيت راكليد جهان نو مي داند از ديدگاه او عيب هاي آدميان از تربيت بد برخاسته و هم تربيت است كه بايد آنان رابه سوي هنر رهبري كند !
به سخن ديگر چگونگي جهاني كه درآن زندگاني مي كنيم وابسته به چگونگي ما واين نيز درگروه تربيت است . اواشاره مي كند كه بدين سان دركار تربيت نخستين وبنيادي ترين پرسش اين است كه مي خواهيم فرزندان ماچه منشي داشته باشند و درچگونه جامعه اي زندگاني كنند ؟ راسل در پاسخ اين پرسش برهدف هايي تكيه مي كند كه اگر به زبان اريش فرم گفته شود بربنياد اخلاق انسان گرايانه است . راسل يافتن دست كم چهار ويژگي و شايستگي را، بنياد يك منش خوب مي شمارد : شادابي وسرزندگي ، جرات يا دليري ، حساسيت و هوش پرورش يافته .
درباره شادابي مي گويد شادابي بيشتر جنبه فيزيولوژيك دارد تارواني .آنجا كه تندرستي ، كامل باشد شادابي نيز هست ولي اين چگونگي باگذشت زمان ، كاستي مي گردد و دركهنسالي ناپديد مي گردد .
اهميت شادابر بويژه درآن است كه شوق انسان رابه چيزهاي گوناگون برمي انگيزد ، بستگي هاي اورا با محيط مي گستراند وباز اهميت شادابي بويژه درآن است كه شوق انسان را از گرايش به بعضي از صفات بدنگه مي دارد . از نتيجه هاي اين چگونگي يكي اين است كه حسد را ازميان مي برد .از اين رو به همان اندازه كه حسد بد است وزيان آور ، شادابي خوب است وسودمند .
يا سپرس درتأكيد برمعنوي بودن و تعريف اتوريته حقيقي آن راترك هرگونه زور معني مي كند ومي گويد : مي توانيم بگوييم ازآنجا كه تحول نتيجه فعاليت وبويژه نتيجه فعاليت شاد است اتوريته درمعناي عامل خشونت و اجبار بازدانده تحول است ، زيرا بازدارنده فعاليت آزاد وشاد است در اين معني اتوريته لازمه تحول و تأثير آن به نيروي شوقي است كه بر مي انگيزد . اين نكته به خوبي روشن مي كند كه قدرت ، اهميت و اعتبار استاد و آموزگار در باز گرفتن آزادي شاگردان نيست بلكه فقط در تأثير معنوي است ومحدود كردن آزادي آنان نه تنها نشانه توانايي نيست بلكه نشانه ناتواني يعني ازميان رفتن قدرت وتأثيري معنوي است .(1)
درتحقيق راجع به شادي ونظر انسان نسبت به شادي از نظر رواني و روحي و فطري مورد پرسش قرارگرفته است ، تعريف شادي از ديدگاه روانشناختي چيست ؟
تعريف شادي ولذت را از بهشت شروع مي كنيم كه همه مادرانتظار رسيدن به آن هستيم .آنچه از احاديث ،آيات قرآن و روايات مذهبي خوانده و شنيده ايم اين است كه اگر فرد درستكاري باشيم در بهشت خداوند ي به جاودانگي مي رسيم . جايي كه عناصر لذت متعدد و جاويدان اند .آب آن چنان لذتبخش است كه هرچه بنوشي سيراب نخواهي شد . ميوه ها آنقدر شيرين و خوشمزه هستند كه هر چه بخوري سيرنخواهي شد . ساير ابعاد زندگي در بهشت چنان كه همگان آنها را مي دانيم منتهاي آرزوي انسان دراكتساب لذت اند . وعده خداوند به درستي بر احساسات اصيل انساني منطبق است . انسان نوعا موجودي است كه زندگي راشاد مي خواهد و مي بيند بويژه مؤمنين به دليل احساس امنيت اصيل و خدشه ناپذيري كه دارند عميقا شادند .آنها تمام وقايع را گذرا مي دانند و عقيده دارند كه خداوند زندگي را بربهترين مسير ممكن منطبق مي سازد .پس شادماني از ديدگاه اعتقادي يك اصل مسلم ويك وظيفه است نه تنها بايد خودمان شاد باشيم بلكه من بايد شما راشاد كنم وشما بايد خانواده خود راشاد كنيد .همگان بايد بچه ها راشاد كنيم . از ديدگاه علمي چارچوب زندگي برمبنا واساس شادي استوار است تا آنجا كه تعريف سلامتي احساس متعادلي از شادي دروني است . از لحاظ روانشناختي درنهادما دو غريزه وجوددارد : يكي غريزه ميل به زندگي ويكي غريزه ميل به مرگ .
به زبان فرنگي به اين دو پديده به ترتيب ‹‹ eros ›› و ‹‹ thanatos ›› مي گويند . اگر دريك موازنه ميل به زندگي افزونتر ازميل به مرگ باشد سلامتي تحقق يافته است و اگر برعكس ، ميل به مرگ زيادباشد بيماري و افسردگي پديده آمده است .
ميل به زندگي چه معنايي دارد ؟ ميل به زندگي درتمام اعمال ورفتاري كه زندگي و تداوم آن را ميسر و ممكن مي سازند متجلي است مثل احساس تمايل به زنده ماندن و تلاش براي ترقي . احساس لذت بردن از موضوعات معقول ومعروف و پسنديده ، لذت بردن از ديدار دوستان ، لذت بردن ازكمك كردن به كسي ، لذت برده ازروئيدن يك بوته گل سرخ از تكه چوبي كه چندي پيش از آن قلمه زده بوديم ، لذت بردن ازتولد يك نوزاد ، لذت بردن از ازدواج ، از عشق واز تمام لذتها كه به حق معقول اند دردايره تمايل به زندگي قرار دارند .
ماازاين كه سالم هستيم شكرگزاريم لذا شاديم ازاين كه خداوند به ماچشم داده ، گوش داده شكرگزاريم و شكر گزاري واقعي يعني شادماني . اگر ازديدگاههاي مختلف الهي نگاه كنيد شادي يك شكرگزاري است .
وقتي ماهمه چيز داريم و غصه مي خوريم ما واقعا به خداوند پشت كرده ايم .نعمت هاي اورا ناديده گرفته ايم و حقيقتا مابنده ناشكري هستيم . بااين همه نعمت هاي خدادادي كه ما داريم آيا بايد گريه كنيم يا بايد بخنديم و به خداوند بگوييم ممنون و متشكريم . فرضا اگر كسي براي شما كاري كرده است در برابر او جز تشكر و لبخند زدن چه كاري عادي است ؟ هيچ وقت ديده ايد كه در مقابل محبتي كسي دشنام بدهد ؟ مگر اينكه سالم نباشد . درغير اين صورت پاسخ هر كار محبت آميز تشكر ، باروي خوش و روحيه شاد است . احساس من درباره خداوند اين است كه حضرت حق هر لحظه به ما هديه جديد و تازه مي دهند . حيات ما ، راه رفتن ما ، نگاه كردن ما وتنفس ما هديه هاي خداوندي است . اما ما نمي فهميم يعني اين قدر به كمال عقل نرسيده ايم كه هر لحظه كه مي گذرد كادوي خداوندي است كه شامل حال ما مي شود . پس مابايد هر لحظه از خداوند تشكر كنيم و تشكر نيز هميشه با لبخند است . بنابراين انسان بايد به خاطر خداوند دائما لبخند بزند .
اصولا يك فرد مذهبي چون نوح را كشتيبان خود مي داند ، از هيچ طوفاني غم ني خورد و اصيل ترين شادي وجود اورا فراگرفته است . لذا دلهره و اضطراب ندارد .بلكه حميت خاطر دارد ونه در دل ونه برچهره اثري ازغم ندارد .
كساني هستند كه براساس برخي از آموزشهاي خانوادگي يا اجتماعي از اعمال عادي شادي بخش نيز احساس گناه مي كنند . به راستي احساس گناه چگونه از كسب لذت وميل به شادي جلوگيري مي كند .
احساس گناه يك احساس كاملا طبيعي است ، بدان شرط كه فرد مرتكب كار خطايي شود . منشأ اصلي اين احساس ‹‹ وجدان اخلاقي ›› است . وجدان اخلاقي يك سازمان ذهني است كه در خاتمه شش سالگي ساخته مي شود .طرزساخته شدن وجدان اخلاقي چنين است كه فرد ارزش هاي خانواده را در وجود خودش درون فكني مي كند . در اين زمان فرد مي فهمد كه زشتي ها وزيبايي ها شامل چه مواردي هستند وبدي و خوبي چه معنايي دارند . خانواده به فرزند خود ياد مي دهد كه بايد به خوبي ها عمل كند واز بديها بپرهيزد . چنين فردي وقتي مرتكب كارخطايي مي شود احساس بدي خواهد داشت كه به آن احساس گناه مي گويند . معمولا يك فرد طبيعي انسان در انديشه ارتكاب به كار خطا ياناپسندي نيست ، چه رسد به آنكه عمل خطايي بكند كه متعاقب آن احساس گناه داشته باشد . اما اگر زماني خطا كرد به شدت احساس گناه خواهد كرد . خطا به تمام موضوعاب خلاف پسند وعرف جامعه ، فرهنگ ، خانواده و مذهب گفته مي شود .
احساس گناه اگر به اندازه بيماري حاد نباشد اما از انداره طبيعي هم بيشتر باشد تحت تأثير سخت گيريهاي والدين ، جامعه و تنبيهات آنها پديده آمده است . اين سخت گيريها عامل پديد آمدن يك وجدان اخلاقي محكم ووسيع است . اين دسته از احساس گناه افراطي در فرآيند روانكاوي اصلاح شدني است . در برابر افراط در احساس گناه با مردمي روبه رو مي شويم كه از ارتكاب به هيچ فعل زشتي احساس گناه ندارند . اين دسته ازمردم بزهكاران و شخصيت هاي غيراخلاقي و ضد اجتماعي هستند كه در وجود آنها سازمان وجدان اخلاقي پديد نيامده يا به ضعيف ترين شكل خود رسيده است .
احساس گناه افراطي يا تفريطي باسخن گفتن وبا نصيحت كردن قابل تصحيح و اصلاح نيست . هر جا كه اين احساس پديد آيد ، شيريني موقت يك لذت دركام فرد به تلخي درازمدت مبدل خواهد شد .
هر كسي در زندگاني خود به اندازه خاصي لذت مي برد كه اين اندازه در افراد مختلف يك طبقه اجتماعي با امكانات مساوي متفاوت است . چگونخ مي توان سطح احساسي لذت رابالابرد ؟
روش هاي متنوعي براي افزايش سطح لذت وجود دارد . كاهش سطح درخواست هاي بي شماري دارد به اميال و آرزوهاي خود نمي رسد ، لذا به جاي لذت بردن غصه مي خورد .
مردم خوش دل همه براين پندارند كه همه خوب اند ، همه مهربان اند . اين مردم هميشه خوشحال اند ، بنا براين سطح لذت با سلامت روان مانيز در ارتباط است .آن كه رفتار مردم را به درستي قضاوت مي كند بي سبب رنج نمي برد .نكته ديگري كه سطح لذت را بالا برده ودرشاد بودن روان مااثرگذاراست كنترل نيازهاي عادي زندگي است . كسي كه به دستور مذهب نفسانيات خود را كنترل مي كند .پس از يك دوره محروميت وقتي نياز خود را برآورده مي سازند به نهايت لذت مي رسد . چنانكه براساس اين الگو خداوند براي پرهيزگاران وعده بهشت داده است . موضوع مهم ديگر درافزايش سطح لذت گذشت اشت كه نام آن درفرهنگ فارسي آمده است اما درعمل آن را نديده ايم ! دربرابر رفتار بدي كه صورت گرفته است دوواكنش ممكن است : اول آن كه جواب بد بدهيد . دوم آن كه در گذريد ، اگر بگذاريد به احساس لذت واقعي مي رسيد . درهمين رابطه آيا بالارفتن سطح آگاهي و دانش مي تواند از يك سو سطح لذت را بالا ببرد و ازسوي ديگر گرايش به ابتذال رانابود كند ؟
درمورد ابتذال واقع براين است كه لذا يك احساس متكامل است كه آدميان بهنجار و طبيعي از موضوعات پسنديده و صحيح هيچ ربطي ندارد . تنها كساني كه درسطح پايين هوش و عقل باشند ممكن استازيك موضوع مبتذل استقبال كنند . به تحقيق مي توان گفت كه يك فرد طبيعي وسالم ازموضوعاتي لذت مي برد كه جامعه آنها راممنوع نكرده است بنابراين چيزي به اسم ابتذال درتعريف لذت واقعي نيامده است .
ازاين سخنان كارشناسانه به طور صريح مي توان دريافت كه يك مربي هم بايد خود فردي شادوسالم باشد ( سلامتي كه ازشادي حاصل مي شود ) تابتواند احساس اميد شادي و زندگي رابه متربي افسرده و نااميد خود هديه نمايد .
عده اي عقيده دارند كه لطيفه گويي ، شعرخواني ، بازي و شوخي زمان را تلف مي كند اما عده اي عقيده دارند كه چنين رفتاري مغز راآماده مي سازد كه دراين لحظات بعدي يازده كاملي داشته باشد . واقعا اين رفتار در لحظات استراحت درسي و كار و بحث و غيره مغز را آماده وداران حداكثر بازده مي كند .
________________________________________
1-درآمدي به فلسفه .ميرعبدالحسين نقيب زاده . انتشارات ظهوري . چاپ دوم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:4  توسط حسن  | 

تاثير نماز بر سلامت جسمي كودكان

تاثير نماز بر سلامت جسمي كودكان
 
و أمر اهلك بالصلوه واصطبر عليها
و خانواده ات را به نماز و صبر نمودن بر آن امر كن  
( سوره مباركه طه ـ آيه شريفه 132 )
 
     پزشكان اطفال ضرب المثل مشهوري بدين مضمون دارند كه “ كودكان ” هرگز بزرگسالان كوچك نيستند. بدين معنا كه عوالم رواني وحتي جسمي كودكان به كلي متفاوت از بزرگسالان است و جا دارد حتي آنها را نوع ديگر از انسان به حساب آوريم و در بعد بررسي فوايد پزشكي نماز ، نكات متعددي را به سلامتي كودكان ، جداي از بزرگسالان اختصاص دهيم. اما از آنجا كه بنا را بر اختصار گذاشته اين تنها طي دو نكته و به گونه اي فهرست وار ، از برخي تاثيرات مستقيم و غير مستقيم نماز بر سلامت جسمي و رواني كودكان ، سخن مي گوييم .
     سلامت كودكان ، از آرزوها و ايده آلهاي همه جوامع بشري است و از اين رو مجامع بين المللي متعددي با قصد حمايت از سلامتي و كمك به پيشرفت كودكان ، بوجود آمده اند . اما آنچه كه كمتر مورد توجه همه اين مجامع بوده است ، شايد توجه به نقش بي نهايت عميق دستورات ديني در ايجاد سلامتي اطفال باشد .
     بعنوان مثال حدود دو دهه پيش ، مجامع علمي جهان ، شيرمادر را براي شيرخواران ، بي كفايت تشخيص دادند و اقدام به تهيه شير خشكي كه گمان مي بردند ، مفيدتر از شير مادر است ، نمودند و انواع و اقسام شير خشك را با تبليغات وسيع بر له آنها و عليه شير مادر ، به بازار فرستادند ، اين در حالي بود كه از قرنها پيش در آيات استوار قرآن از جمله آيه شريفه 233 از سوره مباركه بقره و آيه 12 از سوره مباركه لقمان ، چند بار تاكيد بر استفاده از شير مادر ، آن هم تا دو سال شده بود . با اين وجود بسياري از مادران ( از جمله حتي مادران مسلمان ) ، گول تبليغات علمي را خوردند و به كودكان خود به جاي حياتي ترين و سلامتي بخش ترين ماده غذايي كه توسط آفريدگار هستي توليد و توصيه شده بود ، شير خشك بي خاصيت و بسيار مضر ساخت  انسانها را خوراندند .
     اما با پيشرفت بيشتر دانش و تجهيز بيشتر آزمايشگاههاي علمي ، چند سال بعد برخي برتريهاي شير مادر ،روشن شد و اين بود كه دامنه تبليغ عليه آن محدود تر شد و علم نسبي بشر اعلام كرد : “ شير مادر ، تا حداقل 6 ماه مفيدترين ماده غذايي براي كودكان است ” كه اين دستور نيز هنوز ، با دستور قرآني ، كمي متناقض به نظر مي رسيد ، تا اين كه آخرين تلاشهاي بشر براي شكافتن هر چه بيشتر محتويات شير مادر و شناسايي اجزاي آن به نتيجه رسيد و كار بدانجا كشيد كه سرانجام در سالهاي اخير ، علم به اين حقيقت اعتراف كند كه : شير مادر ، آن هم تا دو سال ، ضروري ترين ، اساسي ترين و حيات بخش ترين نياز كودك به شمار مي آيد و محروميت كودك از شيرمادر ، او را در معرض طيف بسيار وسيعي از بيماريهاي جسمي و رواني ، قرارمي دهد . و آيات شكوهمند قرآن و فرمايشات معصومين (ع) در اين مورد همچنان استوار و درخشان بر جاي خود بود .(1)
     با اين قياس ، مي توان نتيجه گرفت وقتي كه يكي از ساده ترين دستورهاي قرآني غنايي تا بدين حد مثلا “ در تامين سلامت كودكان دارد ، دستورات مؤكد و مكرر آن ( مثل نماز ) ديگر تا چه پايه اي مفيد و سودمندند .
     واقعيت اين است كه سودمندي “ نماز در سلامت جسمي كودكان ، بوضوح قابل مشاهده است . از جمله اين كه با پايبندي به نماز در جامعه مي توان به راحتي با آن گروه از بيماريهاي مادرزادي بسيار شايع در نوزادان كه بر اثر فسادهايي مانند اعتياد ، الكليسم ، بيماريهاي مقاربتي و .. بوقوع مي پيوندد ، وداع نمود .
     “ كودك آزاري “ كه بخش مهمي از علل بستري و مراجعه كودكان به مراكز پزشكي و روانپزشكي را تشكيل مي دهد ، در پرتو نماز و در جامعه نمازگزار ، بي معني به حساب مي آيد . عفونت هاي گوناگوني كه در كودكان ايجاد بيماري مي كنند توسط نماز تعديل مي شوند بعنوان مثال به اثبات رسيده است كه بخش مهمي از مرگ و مير نوزادان در بدو تولد به دليل تماس با بدن آلوده اطرافيان ( از جمله دستهاي آنها ) است . كه طهارت دائمي ناشي از نماز مي تواند يك عامل مهم پيشگيري از اين قبيل مرگها باشد . كه اگر به اين قبيل مثالها ، فوايد ديگري ناشي از زندگي يك كودك ، درر خانواده هاي مذهبي را ، اضافه بكنيم ، مثلا “  به سنت حسنه ختنه اطفال ، كه خطر عفونتهاي ادراري را در آنها تا يكصد برابر ، كاهش مي دهد و يا عادت پيدا كردن به مسواك و .. را اضافه نماييم خواهيم ديد كه چگونه تعاليم اسلامي ، كودكان را در معرض سلامتي جسماني قرار مي دهد. يا اين كه آموزش وضو به كودكان ، كه در واقع نوعي آموزش پاكيزگي و طهارت به آنهاست و از آنجا كه بخش عمده اي از بيماريهايي عفوني شايع در اطفال از جمله حصبه ( تيفوئيد ) ، فلج اطفال ، هپاتيت  A و .. از طريق مدفوعي ـ دهاني  ( Fecal  - Oral) انتقال مي يابند ، مي توان با بهره از طهارت ناشي از نماز ، از ميزان بروز و شيوع اين بيماريها به شدت كم نمود ، همانطور كه امروزه در ممالك پيشرفته غربي ، آموزش شستن دستها قبل از صرف غذا ( كه اتفاقا “ با اوقات نماز ، تقريبا ” مقارنت دارد ) از اصول اوليه اي است كه به اطفال ، در مدارس ابتدايي ، آموزش داده مي شود .  
     علاوه بر محاسن جسمي بسيار متعددي كه از زندگي يك كودك در يك خانوداه مومن و نمازگزار ، براي او حاصل مي شود ( از جمله اين كه مادر با تقوي و مومن كودك ، با اقتداي به قرآن و سخن معصومين (ع) كودكش را تا دو سال كامل شير مي دهد و اين وظيفه بي نهايت بزرگ را به بهانه هاي پوچ و واهي ، از جمله اشتغال در بيرون منزل و .. رها نمي كند و در نتيحه كودك خود را در مقابل طيف بسيار وسيعي از بيماريهاي مرگبار جسمي و رواني و انحرافات و اعتيادات و .. در آينده ايمن و واكسينه مي كند ) (2) . مي توان بدين نكته مهم نيز توجه نمود كه ملكه شدن عادت حسنه نماز ،در كودك صرفنظر از عظمتهاي عبودي بيشمار آن و صرفا ” از ديدگاه پزشكي ، به خاطر محاسن بهداشتي و طبي بيشماري كه بر نماز مترتب است ( و ما به قسمت كوچكي از آنها در اين مجموعه مقالات اشاره كرده ايم ) سبب خواهد شد كه همه اين محاسن بيشمار در آينده ،كودك را همراهي كند و او را در راه ساختن زندگي سالم و موفق ياري دهد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. علاوه بر آيه شريفه قرآن ، احاديث متعددي از معصومين (ع) ، به خصوص پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي (ع) ، مبني بر اين كه شير مادر مفيدترين غذا براي كودك است ، به ما رسيده است .
2. براي مطالعه پيرامون محاسن متعدد تغذيه كودك با شير مادر ، رجوع شود به متن سخنرانيهاي استاد دكتر علي اصغر وحيدي ، در كلاسهاي تئوري اطفال در دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي كرمان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:1  توسط حسن  | 

اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد

اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد
در طول دوران كاريم بـا افـرادي كه در زنـدگـي روزمـره خـود سطح استرس بالايي داشتند، در ميانشان با يك خصيصه مشترك و بـسيـار عـمـومـي مـواجـه شدم - اعتماد بنفس پايين. همچنين دريافتم كه اعتماد بنفس مي تواند موجب پـديـد آمـدن سطح بالايي از استرس، بي خوابي، اظطراب و بسياري از علايم بيمار گونه گردد.
بدترين مورد اين حالت در كسي كه عزت نفس پايين دارد تجربه كردن احساساتي ازقبيل بي ارزشي و بي لياقـتـي و عدم تعلق ميباشد كه متاسفانه ميتواند مـنـجر به افكـار خودكشي گردند.
سركوب اعتماد بنفس
در تحقيقي كه چندين سال گذشته در سراسر آمريكاي شمالي، شـامل كانادا و مكزيك انجام گرفت پژوهشگران دريافتند كه نرخ خود كشي ارتباط بسيار زيادي با شرايط فقر و تنگدستي، ترك خانواده (اغلب در كودكان زير 16 سال) و طـرد شـدن تـوسـط اطـرافـيـان دارد.
در خصـوص عزت نفس پايين، كودكان آسيب پذيرتر از ديگر افراد مي باشند. آنها مدام از جانب همرده ها و هم سن و سالهاي خود و تـوقـعات غيـر واقـعـي و نـامـعـقـول از جانب خانواده و دوستانشان تحت فشار قرار دارند. اين امر مي تواند به مشكلات رواني عمده منجر گردد كه در آن كودكان احساس خواهند كرد كه زندگيشان ارزشي ندارد.
بزرگسالان نيز از آن رنج ميبرند
ميخواهد باورتان شود يا نه، امروزه بزرگسالان نيز چنين علايمي را تجربه مي كنـنـد. ما همواره با مسائلي چون پول، عشق،خانواده، كار و غيره درحال دست و پنجه نرم كردن مي باشيم. از آنجايي كه اكثر جوامع مردسالار اهميت زيـادي بـراي موفقيت مردان قائل مي باشند، براي يك مرد تحمل فشارها سخت و دشوار مي باشد.
همه آن مربـوط مي گردد به تئوري: بـقـاي بـرازنـدگـان. مـردان تـوليد كننده و زنان مصرف كننده مي باشند. حتي با جنبش آزادي خواهانه زنان و فمينيسم، عـلت اصـلي از خود گذشتگي مردان كماكان بطور حتم مرتبط با اين حـقـيـقت مي باشـد كـه زنـان از مـردان انتظار دارند دنيا را روي شانه هايشان بدوش بكشند.
احتمال دارد زنان با اين گفته هم عقيده و موافق نبـاشـنـد ولـي آن واقـعيـت دارد. آخرين باري كه نامزد يا هــمسرتان و يا فرد ديگري كه براي يك امر مهم حقيقتا به شما وابسته بوده و آن كـار ( مثـلا پرداخت قبض تلفن ماه پيش ) را بشما واگذار كرده چه زماني بوده است؟ اين تقاضا ها معمولا با پول در ارتـبـاط است. اگرچه اكثر اوقات براي اين است كه شما يك مرد واقعي جلوه نماييد.
آيا شما يك مرد واقعي ميباشيد؟
چگونه مي توانيد تـعـيين كنيد يك مرد واقعي چگونه مردي بايد باشد؟ راحت ترين كار آن است كه از نامزد، همسر، خواهر و يا مادر خود سـوال كنـيـد. امـا مـن بـه شما اطمينان مي دهـم كه بـا دهها پاسخ متفاوت بمباران خواهيد شد. چرا؟ به اين خاطر كه هر زني عقيده متفاوتي از آنگونه كه مرد رويـاهـايـش بايد باشد دارد. هرچند كه بطور كلي شما در خواهيد يافت كه مردها مي بـايد تعدادي خـصيصه مشترك را براي آنكه يك مرد واقعي محسوب گردند دارا باشند.
استقلال مالي داشته باشيد: يك ثروتمند بد جنس.
سلامت جسماني داشته باشيد: تا بتوانيد فرزنداني قدرتمند همچون خودتان بوجود آوريد.
با هوش باشيد: بدانيد چگونه وسايل گوناگوني رابايد تعمير كنيد
مورد اعتماد و قابل اتكاء باشيد:همواره بمنظور براوردن نيازهاي وي در دسترس باشيد
شخصيت مستحكم و با ثبات داشته باشيد:به او نشان دهيد كه قادر هستيد روي پاهاي خودتان بايستيد.
معمولا هنگاميـكـه شـما اينگونه احساس كنيد كه فاقد حتي يكي از ويژگي هاي مذكور مي باشيد، اعتماد بنفس شما شروع به تنزل مي كند چرا كه احساس خواهيد كرد كه گويي از حداقل شرايط لازم و ضروري نيز برخوردار نيستيد.
فرمول اقتدار
نگرش آرمانگرايانه به يك مرد پوچ و بي اساس ميبـاشد. شمـار اندكي از مردها در عمل به آن شان و درجه از شكوه و عظمت ميان ديگر مردان نايل گشته اند. به هر صورت من ميتوانم چند نكته راهبردي در رابطه با آنـكه چـگونـه يك مرد شكوهمند و با اقتدار باشيد ارايه دهم. مردي كه قادر باشد از ميان پستي بلنـدي هـاي زندگي عبور كرده و در انتها نيز كماكان با صلابت از آن بيرون آيد.
نكته1: نپذيرفتني را بپذيريد فرض مي گـيـريـم شـمـا فردي 40 ساله هستيد. موي سرتان كم پشت و در حال ريزش ميباشد. شكمتان نمايان گشته است . چيـن و چـروك صورتتان عميق و نا زيبا هستند. شما اساسا احساس مـي كـنـيـد انـسـانـي بي ارزش هستيد. به نخستين تجلي گاه استرس يعني همان خود انكاري قدم گذارده ايد.
هنگامي كه منكر شايستگي و استعدادهاي بـالقوه خود جهت مبدل شدن به كسي يا چيزي فراتر و با اهميت تر از خويشتن كنوني خود مي شويد، گـرفـتـار يـك چـرخه مخرب انزجار از خويشتن مي گرديد. بـه منظور رهايي يـافتن از انـكار، بـايد شـروع بـه پـذيـرش مشكلات خود نموده و همچنين اهداف آينده تان را در ذهـن مجسم كنـيـد. هـمـواره بـه خاطر داشته باشيد شما قادر خواهيد بود به درجات عالي و بزرگ دست يابيد.
نكته 2: به غير قابل انديشيدن بيانديشيد
با حفظ شخصيت فوق فرض ميكنيم به شما (كم مو، چاق، ميانسال) دائما گفتـه شـود كه قادر نخواهيد بود بهيچ چيزي در زندگي خود فائق آييد. افسوس، چه سـخن نـاگوار و دلخراشي براي شخصي است كه تا پيش از اين نيمي از عمرش را به پايان رسانيده است. به دومين تجلي گاه استرس يعني انتقاد قدم گذارده ايد.
شما خواهيد گفت در 30 سال باقيمانده كسي قادر نخواهد بود كار زيادي انجام دهـد و يا به موفقيت چنداني دست يابد؟ در اشـتـبـاه هـستـيـد. در طـول دوران كــاري خــود بـا اشخاصي ديدار كرده ام كه تصميم گرفتند مجددا به دانشگاه بازگردند و رشتـه تحصيلي خود را به پايان برسانند، براي خودشان كسب و كـار مسـتقل دست و پا كـنـنـد. آنـهـا از خطاها و اشتباهات خود درس گرفته و به جايگاه و منزلتي عالي در مـيـان اطـرافيانشان نايل گشته اند.
هيچگاه براي تعليم و تربيت و كسب دانش و ادامه تحصيلات دير نـمـي بـاشـد. مـي بايد خارج از دايره متعارف بيانديشيد و شروع كنيد به انديشيدن به غير قابل انديشيدنها -كه شما در واقع مردي هستيد با فرصتهاي بسيار زياد پيش رويتان.تنها كاري كه بايد انجام دهيد خلق و ايجاد درها و عبور از ميان آنهاست.
نكته3: اهداف خود را تعيين كنيد
اكنون كه خود را پذيرفته ايد و شروع به آن كرديد كه همانند مردي با عظمت كه ميـتـواند شما باشيد بيانديشيد، مستلزم آن مي بـاشيـد كـه تـدابـيـري را بـراي دسـت يـافتن به اهدافتان تدوين و تنظيم گردانيد. تعيين اهداف براي خودتـان شـايد بزرگترين و مهم ترين هديه اي باشد كه مي تـوانـيـد به خود عطا كنيد. با يادداشت كردن و مرور آنها در فواصل زماني معين كار را شروع نماييد.
كاري كه من مايل به انـجـام آن هسـتـم ايـن اسـت كـه ابـتـدا اهـداف بـلنـد مـدت خود را يادداشت كرده و سپـس به روي اهـداف كـوتاه مـدت پـيرامون دست يابي به اهداف بلند مدت متمركز مي شوم. اين كار معمولا منجر به موفقيتهاي واقع گرايانه ميـگردد و هر بار كه شما به يكي از اهدافتان دست يافتيد،احساس خيلي بهتر و خوشاينتري نسبت به خود خواهيد داشت.
نكته4: غلبه بر موانع
بي ترديد به موانعي در راه رسيدن به اهدافتان برخورد خواهيد كرد. مجددا مثل گذشتـه اين مشكلات را پذيرفته و آنها را پشت سر بگذاريد و به راه خود ادامه دهيد. وجود آنها را انكار نكنيد زيرا تا آخر عمر مكررا به سراغ شما خواهند آمد و دست بردار نخواهند بود.با عزم راسخ به جنگ تك تك مشكلات خود رفته و سـرسـخـتـانه بـر هـدف خـود پـافشاري كنيد.
نكته5: به گذشته ننگريد
اين احتمالا دشوارترين كاري است كه بايد انجامش دهيد. بـما همواره گفته شده است كه سپاسگزار توفيقات و نعمتهاي زندگيمان باشيم اما براي انجام چنين كاري مجبور به تعمق در گذشته ناگوار خود مي بـاشـيم. بـه مجرد آنكه شروع به يادآوري گذشته كنيد، ناكامي هـا و سختـي هـا دوباره مـراجت خـواهـيد كرد. يه محض آنكه به اهدافتان دست يافتيد، لازم است به اين كه چه كسي هستيد و چه كسي مايليد باشيد، تمركز كنيد.
مطلب آخر
يك بار شنيدم كه مردي بزرگ سخني زيبا گفت: ...بودن و شدن....
اين 5 نكته براي مـن بسيار حائز اهميت مي بـاشد چـرا كه هـرگـاه احـسـاس مي كـنـم اعتماد بنفسم دارد به پايين ترين سطح خود تنزل ميـابـد با خود مي گويم كه من خودم هستم و مي خواهم فرد بهتر و كاملتري گـردم و چيزي بيش از آنچه هستم بشوم. من نيز اين كلمات را به شما هديه مي دهم. آنها را در زندگي خود بكار بنديد تا بـه هر آنچه آرزو داريد دست پيدا كنيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/07ساعت 19:41  توسط حسن  | 

اضطراب - خوره روح

اضطراب - خوره روح
نزديک به يک چهارم ما دچار درجاتي از اضطراب و اختلالات اضطرابي هستيم! و بقيه نيز بيش از حد مورد قبول از نگراني، دلهره و هيجانات رنج مي بريم. اضطراب، به صورت موذيانه و ناپيدا با بيقراري و زيرکي خاصي، به مرور تمام گوشه هاي ذهن را اشغال مي کند و آرام آرام به پيش مي تازد و مثل خوره همه جاي وجود فرد را درگير مي کند. اضطراب از شيوع بسيار بالايي برخوردار است و فقط در ايالات متحده بيش از 65 ميليون نفر را درگير کرده است! بسياري از ما درطول زندگي خود به درجاتي از اضطراب دچار شده يا مي شويم.
اضطراب نشانه چيست؟
وجود اضطراب در حد اعتدال آميز آن، پاسخي سازش يافته تلقي مي شود که موضع گيري متفاوت انسان ها در برابر حوادث طبيعي و غيرطبيعي را به دنبال دارد; اضطراب است که ما را وامي دارد تا براي معاينه کلي به پزشک مراجعه کنيم، کتاب هايي را که از کتابخانه به امانت گرفته ايم، بازگردانيم، اگر وعده ملاقاتي با کسي گذاشته ايم، به موقع در سرقرار حاضر شويم، در يک جاده لغزنده با احتياط رانندگي کنيم و… بنابراين وجود اندکي اضطراب مي تواند به عنوان يکي از مولفه هاي شخصيت و در واقع بخشي از زندگي انسان، تاثير مثبتي بر فرآيند زندگي و تحول آن داشته باشد; زيرا اين فرصت را براي افراد فراهم مي آورد تا مکانيزم هاي سازشي خود را در صورت مواجه شدن با منابع اضطراب زا، گسترش دهند. اما اگر اين دلشوره شديد شود و احساس کنيد گرفتار ترسي شده ايد که آرامش را از شما گرفته است، اين اضطراب مشکل آفرين مي شود.
درمان اضطراب
مي توان اين ترس شديد را به دلشوره معمولي تبديل کرد. انواع روان درماني، شيوه هاي عملي و درمان هاي دارويي براي کنترل اضطراب وجود دارد.
- ورزش کنيد: با کمي پياده روي اضطراب را از خود دور کنيد. يک برنامه ورزش روزانه لااقل به مدت نيم ساعت به شما کمک زيادي خواهد کرد.
- چاي و قهوه نخوريد: خوردن کافيين در هنگام اضطراب مانند ريختن آب به آسياب آن است.
- الکل ننوشيد: گرچه الکل در آغاز آرام کننده به نظر مي آيد، اما روز بعد احساس اضطراب بيشتري مي کنيد، چون اثر تحريکي ترک الکل برروي مغز وجود دارد.
- به آرامي نفس بکشيد: نفس نفس يا تنفس شديد نخستين حدس براي علت اضطراب است و مي تواند احساس گيجي، اضطراب و افسردگي را در شما ايجاد کند. اشکال اصلي در تنفس سريع نيست، بلکه در تنفس با قسمت بالاي سينه به جاي ديافراگم است. تنفس عميق تر مي تواند شما را آرام کند. براي اين کار، دراز کشيده و يک دست خود را برروي سينه و دست ديگر را برروي شکم بگذاريد. اکنون با بيني طوري نفس بکشيد که فقط دست روي شکم بالا و پايين رود. با انجام دادن اين تمرين مي توانيد در هنگام شروع اضطراب تنفس خود را کنترل کنيد. با تمرکز برروي تنفس عملا مي توانيد بر اضطراب غلبه کنيد.
- زمان غصه براي خود بسازيد: يک علت شايع اضطراب اين است که مي گذاريد تمام روز غصه و نگراني داشته باشيد. به جاي آن، هر روز نيم ساعت را بنشينيد و فقط غصه بخوريد. وقتي در طول روز نگراني به سراغتان مي آيد، به خود بگوييد: بعدا و در زمان نگراني غصه آن را خواهم خورد.
کارهاي فوري در لحظات اضطراب
- به بالا نگاه کنيد: تحقيقات نشان داده اند که احساسات با سر به زير انداختن شديد مي شوندپس به سقف اتاق نگاه کنيد.
- به آرامي نفس بکشيد: تنفس خود را آرام کنيد، هوا را کاملا بيرون دهيد و در ذهن خود کلمه اي آرام بخش را با هر بازدم تکرار کنيد، مثل «آرام… آرام… آرام.»
- شانه ها را پايين بيندازيد: بالا گرفتن شانه ها تنش را زياد مي کند. شانه ها را شل کنيد تا تنش کم شود.
- آهسته فکر کنيد: وقتي افکار مضطرب کننده به سرعت مي آيند، شما آهسته و با جملات کامل فکر کنيد.
- صداي خود را تغيير دهيد: آهسته کردن گفتار و پايين آوردن صدا به شماآرامش مي بخشد و خود و ديگران را تحت کنترل درمي آورد.
- حرکت کنيد: وقتي احساس مي کنيد که اضطراب شروع مي شود، چند لحظه در جا بدويد يا بالا و پايين بپريد.
- حالت صورت را تغيير دهيد: با بازکردن اخم ها و بالا کشيدن گوشه هاي دهان مي توانيد مغز را گول زده و آن را آرام کنيد.
- از ديد ديگري به خود نگاه کنيد: خود را مضطرب و عصبي از نگاه فرد ديگري و از گوشه ديگر اتاق مجسم کنيد.
وقتي اضطراب دست بر نمي دارد
- داروي ضد اضطراب استفاده کنيد: اگر هر کاري مي کنيد و از دست اضطراب خلاص نمي شويد، از پزشکتان داروي ضد اضطراب درخواست کنيد يا از او بخواهيد شما را به يک روان پزشک معرفي کند.
- روان درماني را امتحان کنيد: ممکن است پزشک معالج شما را به يک متخصص بيماري هاي رواني معرفي کند که مي تواند شما را در تغيير افکاري که باعث شروع اضطراب مي شوند کمک کند. روان درماني چيزي عجيب، معجزه گر، يا ترسناک نيست و فقط روش ها و تمرين هايي به شما آموزش داده مي شود تا در شناخت و مقابله با آنچه که ناراحتتان مي کند کمکتان کند.
- از دارو استفاده کنيد: پزشک ممکن است دارويي براي استفاده کوتاه مدت يا گاه گاه تجويز کند. داروهاي موثر شامل بنزوديازپين ها، ضدافسردگي هاي سه حلقه اي و مهارکننده هاي مونوآمين اکسيد از (MAOI) است. محدوديت هاي غذايي مهمي در استفاده از داروهاي MAOI وجود دارد، پس حتما از پزشک خود فهرست غذاهاي ممنوع را بپرسيد.
نکته مهم: فراموش نکنيد استفاده از دارو بدون مجوز پزشک اکيدا ممنوع مي باشد. حتما با پزشک خود درمورد داروها صحبت کنيد.
حمله وحشت زدگي
حمله وحشت زدگي از کنترل خارج شدن اضطراب است. بعضي افراد مستعد دوره هاي کوتاه ترس يا ناراحتي شديد هستند. علائم آن ممکن است کوتاهي تنفس، سرگيجه يا از حال رفتن، لرزيدن، تپش يا تندي ضربان قلب، عرق کردن، احساس خفگي، دل به هم خوردگي، احساس کرختي يا سوزش، برافروختگي يا لرز، درد يا ناراحتي در قفسه سينه و ترس از مردن يا ديوانه شدن باشد. حملات وحشت زدگي ناراحتي اي است که بايد با پزشک در ميان بگذاريد. با اين حال، کارهايي نيز هست که خود نيز مي توانيد براي رفع آن انجام دهيد.
1) به خود بقبولانيد که اين حمله گذرا است، معمولا ظرف پنج تا ده دقيقه.
2) به خاطر بياوريد که هرگز کسي از حمله وحشت زدگي نمرده و ديوانه نشده است. به خود بگوييد: «اين نيز مي گذرد.»
3) بر احساستان غلبه کنيد و به خود بگوييد: «فقط يک احساس است.» بگذاريد تنفس سخت را تجربه کنيد و به آرامي نفس بکشيد. اين طور اکسيژن کافي دريافت مي کنيد.
4) هر يک يا دو دقيقه ميزان اضطراب خود را بر حسب درجه بندي از يک تا ده حدس بزنيد. با اين کار، متوجه خواهيد شد که گرچه سطح آن بالا و پايين مي رود، ولي به تدريج کاهش پيدا مي کند.
5) ده تنفس آهسته، عميق و ديافراگمي انجام دهيد. ميزان اضطراب را باز حدس بزنيد.
6) برروي اجسام اطراف خود تمرکز کنيد. در ذهن خود اتاق، لباس هايتان، صداها و بوها را تضعيف کنيد. توجه خود را از درون بدن به بيرون آن جلب کنيد.
اين مراحل را تا از بين رفتن حمله وحشت زدگي تکرار کنيد.
تست اضطراب
در تست زير تعيين کنيد در همين لحظه چه احساسي داريد؟!
1) به خود مطمئن هستم
الف) بسيار زياد ب) زياد ج) تا حد متوسط د) کمي ه) هرگز
2) مي توانم بر افکار خود تمرکز کنم
الف) بسيار زياد ب) زياد ج) تا حد متوسط د) کمي ه) هرگز
3) آرام هستم
الف) بسيار آرام ب) تا حدود زيادي آرام ج) تا حد متوسط د) کمي
آرام ه) هرگز
4) عصبي هستم
الف) هرگز ب) بسيار کم ج) تا حد متوسط د) خيلي ه) هميشه
5) ناراحت هستم
الف) هرگز ب) بسيار کم ج) تا حد متوسط د) خيلي ه) هميشه
6) بدنم همواره مرطوب است
الف) هرگز ب) بسيار کم ج) تا حد متوسط د) خيلي ه) هميشه
7) نفسم منظم است
الف) هرگز ب) بسيار کم ج) تا حد متوسط د) خيلي ه) هميشه
8) احساس تنش در معده دارم
الف) هرگز ب) بسيار کم ج) تا حد متوسط د) خيلي ه) هميشه
حالا امتيازها را بر اساس رتبه بندي زير با هم جمع کرده و هر امتيازي که آورديد در زير بخوانيد.
الف)1 امتياز   ب) 2 امتياز   ج) 3 امتياز   د) 4 امتياز   ه) 5 امتياز
امتياز بين 32 تا 50: شما به اضطراب شديد مبتلا هستيد، به طور حتم بايد به روانشناس مراجعه کنيد.
امتياز بين 24 تا 32: اضطراب شما کمي بيش از حد طبيعي است که با توجه به شدت کم اختلال، مي توانيد با استفاده از کتاب هاي اضطراب آن را برطرف کنيد.
امتياز کمتر از 24 : اين گروه از امتيازها نشان دهنده اين است که شما فردي طبيعي هستيد که اختلال اضطرابي و مشکل عمده اي ندارد.
منبع : لينکستان

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/03ساعت 19:40  توسط حسن  | 

تاثير نماز بر وسواس هاي فكري

تاثير نماز بر وسواس هاي فكري
 
امام صادق (ع) : 
شيطان ، به وسيله وسواس نمي تواند بر ضرر بنده خدا كاري بكند
مگر آن كه بنده از ياد خدا اعراض كرده باشد .(1)
 
     “ وسواس  ( Obsession) از قديمي ترين اختلالات شناخته شده رواني است كه بين مردم از شيوع نسبتا بالائي ( حدود دو درصد جامعه ) برخوردار است (2) وسواس را امروزه در دو عنوان كلي “ وسواس فكري ” ( مانند احتياط يا تنفر مربوط به ترشحات و مواد دفعي بدن ، ترس از وقوع اتفاقات وحشتناك مثل آتش سوزي و مرگ و .. ) و “ وسواس عملي ”
( مانند شست و شوي دست ، استحمام ، آرايش مفرط ، امتحان درها و قفلها ، مرتب و منظم كردن ، احتكار و جمع آوري و .. ) طبقه بندي مي كنند .(3)
     موضوع سخن امروز ما “ وسواس فكري است ” كه مي تواند مشكلات متعدد و مسايل آزار دهندة بسياري را براي شخص مبتلا و اطرافيانش به همراه داشته باشد . در اين حالت شخص مبتلا ممكن است تصاويري ذهني به شكل صحنه هاي وحشتناك و ناراحت كننده بسياري داشته باشد كه هر چه بيمار سعي در مقاومت در مقابل آنها دارد ، نمي تواند از آنها خلاص شود اين وسوسه فكري از موضوعات بسيار كلي مانند سؤال ذهني درباره اينكه : چه كسي خدا را آفريده ؟ هدف از زندگي چيست ؟ و .. گرفته تا افكار گناه آلوده جنسي و ترسهاي مرضي و .. متفاوت است و تقريبا همه اين افكار بيمار را در وضعيت وحشتناكي قرار مي دهند .
     اما درست برخلاف آنچه كه در مورد شخصيتهايي مثل “ جان باني يان ” ( خطيب و مؤلف انگليسي در قرن هفدهم ) كه به شدت از افكار وسواسي در ارتباط با خدا و مذهب رنج مي برد . به نظر مي رسد ، مذهب و شكوهمندترين جلوه آن يعني “ نماز ” مي توانند در زدودن وسواس فكري نقش بسيار مهمي بازي كنند .
گواه اين موضوع نيز يادآوري اين مساله است كه در منابع اسلامي وسواس پديده شناخته شده ايست و به آن به عنوان “ وسوسه اي از سوي شيطان ” اشاره مي شود . به عنوان مثال در كتاب اصول كافي ( باب عقل و جهل ) آمده است : “ در نزد امام صادق (ع) شخصي را به عقل و درايت نام بردند و گفتند او وسواس دارد ، حضرت فرمود : چگونه عاقل است كه شيطان را اطاعت مي كند ؟ ”
     در اين مورد حتي منابع اسلامي از قول معصومين (ع) روشهاي متعددي را براي پيشگيري و درمان وسواس پيشنهاد كرده اند ، كه از آن جمله بهره از ادعيه و اذكار خاصي از جمله ( لا اله الا ا… ) و ( لا حول و لا قوه الا باا … ) مي باشد كه در حقيقت ما حصل همه آن روشها را مي توان در “ ذكر خدا ” خلاصه كرد .
     در منابع علمي جديد ، براي متوقف كردن افكار وسواسي ، علاوه بر درمانهاي دارويي و حتي قبل از آن درمانها ، از روشهاي خاصي استفاده مي شود كه مهمترين آنها روش “ توقيف فكر ” نام داد و بدين ترتيب است كه از بيمار خواسته مي شود كه به طور عمد افكار وسواسي خود را آزاد بگذارد و در اين بين ناگهان درمانگر با صداي بلند و بيزار كننده ، فرياد مي زند : ايست !؟! به نظر مي رسد اين عمل جريان فكر وسواسي را متوقف مي كند .(4) 
     با اين وصف برخي از اذكار و توجهات حين نماز نه تنها به اين قبيل روشها قابل مقايسه است ، بلكه بسيار موثرتر به نظر مي رسد .
     استفاده زبان و ذهن از ذكر “ غير المغضوب عليهم و الضالين ” كه جدائي راه مؤمن را از ابليس و شيطان نشان مي دهد دست كم ده بار ، طي نمازهاي يوميه و فيض بردن از سوره مباركه “ ناس ” بعد از حمد ، بخصوص توجه آيات شريفه “ من شر وسواس الخناس ” “ الذي يوسوس في الصدور الناس ” به عنوان عواملي قدرتمند در توقف افكار وسواسي مطرحند .
     همان طور كه اشاره شد ائمه معصوم (ع) كه پزشكان حقيقي بشرند ، براي دوري از وسواس “ ذكر خدا ” را پيشنهاد كرده اند و اين فرمان الهي است كه “ براي ذكر من نماز را به پا داريد ” ( اقم الصلوه لذكري ).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. بحار الانوار . جلد 69 ، صفحه 124 ، حديث 2
2. ترجمه سيناپس كاپلان ـ سادوك ـ جلد 2 ـ ص 519
3. همان منبع ص 524
4. روانپزشكي لينفوردريس ـ ص 302

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 19:43  توسط حسن  | 

افسردگي و راههاي غلبه بر آن

افسردگي و راههاي غلبه بر آن

com

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

افسردگي و راههاي غلبه بر آن

افـسردگي اختلالي است كه قادر است افكار، خلق و خو، احـساسات، رفـتــار، سلامتي جسماني و روحي شما را تحـت الشـــعاع قرار دهد. هر انساني در مقاطع خاصي از زنـدگي خود به افسردگي دچار ميگردد. نشانه ها و علايم افسردگي عبارتند از:

 

غم و اندوه پايدار، اظطراب، احساس پوچي.

احــساس نا اميدي و بدبيني- احساس گناه، احسـاس بي ارزشي و در ماندگي - احساس تيره بختي.

كاهش سطح انرژي و احساس خستگي.

دشواري در تمركز، ياد آوري و تصميم گيري-عدم توانايي در انديشيدن.

بي خوابي و يا افزايش ميزان خواب.

از دست دادن اشتها و كاهش وزن - يا پر خوري و افزايش وزن.

عدم تمايل به ملاقات با ديگران - يا وحشت از تنها ماندن - حضور يافتن در فعاليتهاي اجتماعي دشوار و غير ممكن ميگردد.

احساس بي ارزش بودن و نا عادلانه بودن زندگي- احساس شكست- احساس سربار بودن.

از دست دادن علاقه و ميل به فعاليتهاي معمولي در زندگي و يا سرگرميهايي كه پيشتر براي فرد لذت بخش بوده اند.

بيقراري و بيتابي - زود رنجي و تحريك پذيري- و يا كند شدن حركات و واكنشها- بي تفاوتي.

افت اعتماد بنفس - سرزنش مدام خود - نگراني از گذشته و آينده.

مشكلات جسماني كه معمولا به دارو جواب نميدهند مانند: خارش بدن - تاري ديد -تعريق شديد- خشكي دهان- مشكلات گوارشي (يبوست، اسهال -سوء هاضمه)-سردرد - كمردرد.

افكار صدمه زدن به خود و يا ديگران - افكار خود كشي.

 

علل پديد آمدن افسردگي نيز گوناگون ميباشد:

وراثت.

محيط هاي نا ايمن و خطرناك مانند: آلودگي هوا و آب.

محيطهاي آشفته مانند: خشونت در خانه و روابط.

درگذشت همسر، فرزند، والدين و دوستان.

ضربه هاي روحي شديد در كودكي و يا بزرگسالي.

از دست دادن حمايتهاي اجتماعي در پي طلاق، دوري از دوستان، قطع رابطه، از دست دادن شغل.

شرايط ناسالم اجتماعي مانند: فقر، بي خانماني و خشونت در جامعه.

بيماريهاي مزمن مانند سرطان، ديابت و ايدز.

شكست و ناكاميها-تجارب ناخوشايند.

تغييرات هورموني - اختلال در تعادل انتقال دهنده هاي عصبي همچون سروتونين.

در اثر مصرف برخي داروها مانند داروهاي خواب آور، ضد بارداري و كاهنده فشار خون بالا.

استفاده از الكل، مواد مخدر و ديگر داروها.

تغذيه نامناسب مانند كمبود فولات و ويتامين  B1 و يا مصرف زياد مواد قندي و كافئين  دار.

ضعف شخصيت، اعتماد بنفش پايين، بد بيني  و هم وابستگيها.

استرس .

الگوي تفكرات منفي.

عدم تحرك بدني و نداشتن تفريح و سرگرمي.

انزوا و گوشه گيري.

 

1- افسردگي اساسي:

اين نوع افسردگي اختلال در خلق ميباشد كه معمولا 2 هفته بطول مي انجامد. احساس دلتنگي و حزن مفرط و از دست دادن ميل و لذت از فعاليتهاي دلپذيرو احساس گناه و بي ارزشي از نشانه هاي آن ميباشد. اين نوع افسردگي خطرناك بوده و ميتواند به خود كشي منجر گردد.

2- افسردگي مزمن:

شدت علايم آن از افسردگي اساسي كمتر بوده اما دوره آن طولاني و ممكن است و 2 الي 5 سال بطول انجامد. علايم آن معمولا ناتوان كننده نميباشد اما در عملكرد مناسب و احساس خوشايندي فرد تاثير گذار است.

3- اختلال در سازگاري:

هرگاه انسان عزيزي را از دست ميدهد، شغلش را از دست داده و يا تغيير ميدهد، و يا آگاه ميگردد كه بيماري لاعلاجي دارد كاملا طبيعي است كه احساس استرس، اندوه و خشم ميكند. اما در نهايت امر افراد خود را با شرايط پديد آمده وفق ميدهند. اما برخي قادر به چنين عملي نميباشند. هنگامي كه واكنش فرد به يك موقعيت و يا حادثه سبب افسردگي در وي ميگردد به آن اختلال در سازگاري ميگويند.

4- اختلال دو قطبي:

به تغييرات غير قابل پيش بيني خلق از شيدايي تا افسردگي اختلال دو قطبي ميگويند. در يك زمان فرد رفتار برونگرايي مفرط، پر حرفي، خود بزرگ بين از خود بروز ميدهد و در دوره اي ديگر افسرده ميگردد.

5- افسردگي فصلي:

اين نو ع افسردگي معمولا در زمستان شيوع مي يابد. علت آن كاهش تابش نور خورشيد است.اين افسردگي سبب سردرد، تحريك پذيري و كاهش سطح انرژي ميگردد.

 

راهبردهايي براي غلبه بر افسردگي

 

1- براي خود اهداف قابل دسترس تعيين كنيد.

2- تنها به ميزان معقول و در حد توان خود مسئوليت بعهده بگيريد.

3- كارها، اهداف و وظايف بزرگ را به بخشهاي كوچك تقسم كنيد.

4- مديريت زمان و الويت بندي را فراموش نكنيد.

5- مدتي از وقت خود را با ديگران و يك دوست صميمي سپري كنيد. سعي كنيد فردي را در زندگي بيابيد كه بتوانيد به وي اعتماد كرده و با وي درد دل كنيد.

6- به سرگرميهايي كه علاقه داريد بپردازيد.

7- ورزش كنيد و فعاليت بدني منظم داشته باشيد.

8- تا بر طرف شدن آثار افسردگي تصميمات مهم و حياتي خود را به تعويق اندازيد.

9- به خاطر داشته باشيد كه بهبودي خلق افسرده زمانبر و تدريجي ميباشد انتظار معجزه نداشته باشيد.

10- از افراد غير حامي و منتقد اجتناب كنيد.

11- به دوستان و خانواده خود اجازه دهيد در روند بهبودي به شما كمك كنند.

12- افكار مثبت را جايگزين افكار منفي گردانيد.

13- به خاطر داشته باشيد كه زندگي بطور ذاتي مبهم و نامشخص بوده و در بسياري از شرايط تنها يك پاسخ واحد مشكل گشا نخواهد بود.زندگي مملو از احتمالات است.

14- شما بايد بياموزيد چگونه ميان اموري كه شما مسئول آنها ميباشيد و يا نميباشيد تفاوت قائل گرديد. معمولا افراد كنترلي كه بر شرايط دارند را كمتر و يا بيشتر از آنچه هست بر آورد ميكنند.اموري كه شما مسئوليتي در قبال آن نداريد و يا خارج از كنترل شماست به حال خود بگذاريد.

15- شما بايد قادر باشيد ميان موقعيتهايي كه ارزش شما بايد بر اساس موفقيتهاي شما تعيين گردند و ديگر موقعيتها تفاوت قائل گرديد.

16- شما بايد بياموزيد كه چه زمان بايد با احساسات خود ارتباط برقرار كرده و چه زمان از آنها فاصله بگيريد.

17- شما بايد بياموزيد كه چه هنگام بايد به بر زمان حال تمركز كنيد و چه هنگام به زمان آينده.

18- خوشبختي و نيل به شادي در زندگي هدف نامعقولي نيست اما شما بايد ابتدا مفهوم خوشبختي را براي خود معنا كرده و سپس با برنامه ريزي و ايجاد سلسه مراتب و پيروي از آنها به خوشبختي مطلوب خود دست يابيد.

19- شما بايد قادر باشيد كه ميان احساسات دروني خود و واقعيتهاي عيني تفاوت قائل گرديد.

20- شما بايد قادر باشيد تا با ديگران رابطه برقرار كنيد.

21- اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد.

22- وابستگي خود را به دنياي خارج كاهش دهيد.

23- به خاطر داشته باشيد هيچ فرد ديگر ي جز خود شما مسئول شادي شما نميباشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 18:21  توسط حسن  | 

مقايسه اجمالى نگرش اسلام نسبت به انسان با رويكرد شناختدرمانى

مقايسه اجمالى نگرش اسلام نسبت به انسان با رويكرد شناختدرمانى

مكاتب مختلف روان‏شناسى مثل روانكاوى، رفتارگرايى، انسان‏گرايى، مكتب‏شناختى و ... تلاش زيادى براى درك انسان و معضلات روان‏شناختى ـ رفتارى وى نموده و از جنبه‏هاى گوناگون به انسان و نيازهايش نگريسته‏اند. ديدگاه دينى نيز انسان و مسائل او را مورد توجه و امعان نظر قرار داده است. در اين تحقيق سعى شده است ديدگاه‏هاى مكتب‏شناختى و انديشه دينى در ارتباط با نقش باورها و عقايد انسان و تأثير آن بر رفتار و عاطفه وى مقايسه شود.

انديشمندان مكاتب رايج عموماً تفكر دينى را جزئى از كل انديشه انسانى مى‏دانند و با غفلت از فطرت و انديشه توحيدىِ آدمى، دين را صرفاً به عنوان اهرمى كمكى در درمان بيماريهاى روانى و ناراحتيهاى روحى كه گاه مى‏توان از آن استفاده كرد، مطرح نموده‏اند.

در صورتى كه در حوزه معرفت دينى، بستر و زمينه اصلى تفكر و باورهاى درست را انديشه توحيدى و ايمان به خدا تشكيل مى‏دهد و زيربناى اصلى باورهاى غير منطقى را ناباورى به تفكر توحيدى مى‏داند.

طبق نظر مدل شناختى، زيربناى سيستم باورهاى انسانى را عواملى همچون محيط، شيوه تربيت و نيز خصوصيات شخصى فرد تشكيل مى‏دهد و منطقى بودن باورها را جامعه و فرد تعيين مى‏كند. ولى در ديدگاه دينى، گستره اين باورها ازمحدوده انسان و روابطش با خود و ديگران به وسعت يك جهان‏بينى بسط مى‏يابد. طبق انديشه دينى اساس باور منطقى انسان را ايمان به خدا، قيامت و معاد و ايمان به ملائكه (غيب) و كتاب تشكيل مى‏دهد و اساس باورهاى غيرمنطقىِ انسان، كفر به خدا و روز قيامت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 18:19  توسط حسن  | 

آيا مصرف ويتامين به درمان افسردگي کمک مي کند؟

آيا مصرف ويتامين به درمان افسردگي کمک مي کند؟

پاسخ اين سوال اين است: «احتمال دارد.»

کمبود بعضي از ويتامين ها و مواد معدني در بدن انسان مي تواند باعث نشانه هاي افسردگي در فرد شود. بنابراين چنانچه افسردگي به اين علت باشد، خوردن مکمل هاي غذايي حتماً به شخص کمک مي کند و بر عکس، اگر افسردگي شخص دلايل ديگري داشته باشد، خوردن ويتامين ها و مکمل هاي غذايي کمکي نخواهد کرد. البته مطمئناً به امتحانش مي ارزد و خوب است که شخص قبل از مصرف داروهاي ضدافسردگي، ابتدا براي مدتي از مکمل هاي غذايي به مقدار کافي استفاده کند.

در زير با برخي از ويتامين ها و ارتباط آنها با افسردگي آشنا مي شويم.

ويتامين ب- کمپلکس

ويتامين هاي ب-کمپلکس براي سلامت هيجاني و ذهني، نقش اساسي دارند. اين ويتامين ها در بدن ما ذخيره نمي شوند. بنابراين بايد روزانه در رژيم غذايي ما گنجانده شوند. ويتامين هاي ب توسط الکل، شکر، نيکوتين و کافئين از بين مي رود. در نتيجه، تعجبي ندارد که بسياري از مردم دچار کمبود اين نوع ويتامين هستند.

يافته هاي جديد درباره ارتباط ويتامين هاي ب- کمپلکس و افسردگي به قرار زير است:

• ويتامين ب-1 (تيامين ):

مغز انسان از اين ويتامين براي کمک به تبديل قندخون به سوخت و عامل محرّک استفاده مي کند و بدون آن، مغز به سرعت بدون انرژي مي ماند.

اين امر مي تواند به خستگي، افسردگي، تندخوئي، زودرنجي، اضطراب و حتي فکر خودکشي بيانجامد. کمبود ويتامين ب-1، همچنين مي تواند باعث مشکلات حافظه، کم اشتهايي، بيخوابي و اختلالات گوارشي گردد. مصرف کربوهيدراتهاي تصفيه شده، مثل شکر، نياز ويتامين ب-1 بدن را تامين مي کند.

• ويتامين ب-3 (نياسين ):

سرانجام کشف شد که بيماري پلاگر ( pellagra ) که روان پريشي و زوال عقل از جمله نشانه هاي آن است، به دليل کمبود نياسين بروز مي کند. هم اکنون بسياري از محصولات غذايي حاوي نياسين هستند و بيماري پلاگر تقريباً ريشه کن شده است. کمبود ويتامين ب-3 مي تواند باعث بيقراري، اضطراب و نيز کند ذهني و کم تحرکي گردد.

• ويتامين ب-5 (اسيدپانتوتنيک ):

نشانه هاي کمبود اين ويتامين عبارتند از خستگي، اضطراب مزمن وافسردگي. ويتامين ب-5 براي ايجاد هورمونها و استفاده از اسيدهاي آمينه و استيل کولين ( acetylcholine ) شيميايي مغز که به کمک هم از انواع خاصي از افسردگي جلوگيري مي کنند مورد نياز است.

• ويتامين ب-6 (پيريدوکسين ):

اين ويتامين به پردازش اسيدهاي آمينه که عناصر سازنده تمام پروتئين ها و برخي از هورمونها هستند، کمک مي کند. اين ويتامين همچنين در توليد سروتونين، ملاتونين و دوپامين مورد نياز است. کمبود ويتامين ب-6 که البته بسيار نادر است، باعث آسيب رساندن به سيستم ايمني بدن، ضايعات پوستي و آشفتگي ذهني مي گردد. کمبود اين ويتامين گاهي در افراد الکلي، بيماراني که داراي نارسائي کبدي هستند، و خانمهايي که از قرص هاي ضدبارداري استفاده مي کنند، بروز مي کند. بسياري از متخصصان تغذيه عقيده دارند که اغلب رژيم هاي غذايي، به مقدار بهينه و کافي اين ويتامين را تامين نمي کنند.

• ويتامين ب-12 :

به دليل اهميت ويتامين ب-12 در تشکيل گلبولهاي قرمز خون، کمبود آن به مشکلاتي در اکسيژن رساني که به کم خوني خطرناک موسوم است، منجر مي شود. اين اختلال مي تواند باعث تغيير حالت مداوم، پارانويا (بدگماني ) ، تحريک پذيري، گيجي، زوال عقل ، توهّم زدگي يا شيدايي و سرانجام به دنبال آن کم اشتهايي، سرگيجه، ضعف، نفس تنگي، تپش قلب، اسهال و احساس سوزش در اندامهاي انتهايي مثل دست و پا گردد. کمبود اين ويتامين پس از يک دوره طولاني پيش مي آيد زيرا در کبد انسان براي سه تا پنج سال ذخيره وجود دارد. هنگامي که کمبود ويتامين ب-12 در فردي بروز مي کند، معمولاً به خاطر کمبود آنزيمي است که باعث جذب آن در روده مي شود. به دليل آن که با بالارفتن سن از مقدار اين آنزيم کاسته مي شود، افرد مسن بيشتر در معرض کمبود ويتامين ب-12 هستند.

• اسيدفوليک :

اين ويتامين ب براي ترکيب DNA مورد نياز است. رژيم غذايي نامناسب و عوامل ديگري مانند بيماري، الکليسم و نيز مصرف داروهاي مختلفي چون آسپرين، قرص هاي ضدبارداري، باربيتورات ها و داروهاي ضد تشنج، در کمبود اسيدفوليک دخالت دارند. مصرف اين ويتامين مخصوصاً به خانم هاي باردار توصيه مي گردد.

ويتامين ث

کمبود ويتامين ث مستقيماً باعث افسردگي مي گردد که بايد با استفاده از مکملهاي غذايي به برطرف کردن آن پرداخت. استفاده از مکملهاي غذايي خصوصاً پس از اعمال جراحي و بيماري هاي التهابي اهميت دارد. اضطراب، بارداري و شيردهي نيز نياز بدن به ويتامين ث را افزايش مي دهند. لازم به تذکر است که مصرف آسپرين، تتراسيکلين و قرص هاي ضدبارداري، ذخيره بدن را به انتها مي رساند.

مواد معدني

کمبود برخي از مواد معدني نيز مي تواند باعث افسردگي گردد.

• منيزيم :

کمبود منيزيم باعث بروز نشانه هاي افسردگي و همچنين گيجي، بيقراري، اضطراب، توهّم و انواع مشکلات جسمي مي گردد. اغلب رژيم هاي غذايي شامل منيزيم به مقدار کافي نيستند و استرس نيز به شدّت، مقدار منيزيم موجود بدن را کاهش مي دهد.

• کلسيم :

کمبود کلسيم بر روي سيستم مرکزي اعصاب تاثير مي گذارد. سطح پائين کلسيم باعث ناآرامي، دلهره، تندخوئي، زودرنجي و بي حسّي مي شود.

• روي :

کمبود روي در بدن به بي احساسي ، بي اشتهايي، سستي و خواب آلودگي منجر مي شود. با پائين آمدن سطح روي در بدن، ممکن است ميزان مس بدن به سطح سمّي افزايش يابد و باعث پارانويا (بدگماني ) و ترس و وحشت گردد.

• آهن :

افسردگي غالباً نشانه اي از کمبود آهن مزمن است. از ديگر نشانه هاي کمبود آهن مي توان به ضعف عمومي، سستي و بي حالي، خستگي، کم اشتهايي و سردرد اشاره کرد.

• منگنز :

اين فلز براي استفاده مناسب از ويتامين هاي ب-کمپلکس و ويتامين ث مورد نياز است. منگنز همچنين در تشکيل اسيدهاي آمينه نقش دارد و به همين دليل، کمبود آن مي تواند به کاهش سطح ناقل هاي عصبي و در نتيجه افسردگي منجر شود. اين فلز به تثبيت قندخون و جلوگيري از تغيير حالت هاي مداوم نيز کمک مي کند.

• پتاسيم :

کمبود پتاسيم معمولاً به افسردگي، گرياني، ضعف و خستگي منجر مي شود.

ترجمه : کلينيک الکترونيکي روان يار

منبع

* Can Vitamins Help Depression , Nancy Schimelpfening,

http://depression.about.com/cs/diet/a/vitamin.htm

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 18:18  توسط حسن  | 

راهبردهاي يادگيري

راهبردهاي يادگيري

مغز، عضوي پيچيده است. به هرحال، مسئول همه توانايي‌ها و همه پيچيدگي‌هاي ماست. دانشمندان، سال‌هاي متمادي اين عضو را مورد مطالعه قرار داده‌اند و (مخصوصاً در سال‌هاي اخير) چيزهاي زيادي درباره نحوه كار آن فهميده‌اند. غيرممكن است كه اين پيشرفت‌ها را بتوان در چند جمله ساده خلاصه كرد، از اين رو، اين كتاب مطالب زيادي دارد. من سعي كرده‌ام اين مطالب را به‌صورتي منطقي سازماندهي كنم و آنچه را نياز به دانستن آن داريد، به ترتيبي كه نياز داريد، ارائه كنم (به هر حال شما پيش از فهميدن برخي مطالب، نياز داريد اول چيزهاي ديگري را ياد گرفته باشيد). در ضمن سعي كرده‌ام تا حد ممكن، واضح بنويسيم و مثال‌ها را تا جائيكه مي‌توانم ساده و روشن انتخاب كنم. با اين حال نبايد انتظار داشته باشيد فقط با يك مطالعه سرسري، بر مطالب اين كتاب مسلط شويد. يادگيري درباره فيزيولوژي رفتار، چيزي بيش از حفظ داده‌ها است. لبته داده‌هايي وجود دارند كه بايد به خاطر سپرده شوند، مثل اسامي قسمت‌هاي مختلف دستگاه عصبي، اسامي مواد شيمايي و داروها، اصطلاحات علمي مربوط به پديده‌هاي ويژه و روش‌هاي مورد استفاده براي بررسي آن‌ها، و از اين قبيل. اما در هيچ زمينه‌اي، كندوكاو اطلاعات كامل نشده است، ما فقط كسر اندكي از آنچه را كه بايد بدانيم، مي‌دانيم. و تقريباً با اطمينان مي‌توان گفت بسياري از داده‌هايي كه ما در حال حاضر مي‌پذيريم، روزي نادرست بودن آن‌ها اثبات خواهد شد. اگر تمام کاري که مي‌كنيد، ياد گرفتن داده‌ها باشد، زماني‌كه اين داده‌ها مورد تجديد نظر قرار مي‌گيرند، چه خواهيد كرد؟ چاره اين كهنه شدن، دانستن فرآيندي است كه اين داده‌ها از طريق آن‌ها به‌دست آمده‌اند. در علم، داده‌ها نتيجه‌گيري‌هايي هستند كه دانشمندان درباره مشاهدات خود به آن‌ها دست مي‌يابند. اگر شما فقط نتايج را بياموزيد، كهنه شدن دانش‌تان، تقريباً حتمي است. بايد به خاطر داشته باشيد كه كدام نتايج رد شده‌اند و نتايج جديد كدام‌اند، و اين شيوه يادگيري طوطي‌وار، دشوار است. اما اگر راهبردهاي پژوهشي را كه دانشمندان مورد استفاده قرار مي‌دهند، مشاهداتي كه انجام مي‌دهند و منطقي را كه به نتيجه‌گيري‌ها منجر مي‌شوند، بياموزيد، به دركي مي‌رسيد كه هنگام ظاهر شدن مشاهدات جديد (و داده‌هاي جديد) به راحتي قابل تجديدنظر است. اگر آنچه را كه در پس نتيجه‌گيري‌ها قرار دارد، بفهميد، در نتيجه خواهيد توانست اطلاعات جديد را به آنچه كه در حال حاضر مي‌دانيد، ضميمه كنيد و خودتان، اين نتايج را مورد بازبيني قرار دهيد. با در نظر گرفتن اين واقعيت‌ها درباره يادگيري، دانش، و روش‌ علمي، اين كتاب فقط مجموعه‌اي از داده‌ها را ارائه نمي‌كند، بلكه توضيحي از روال‌ها، آزمايش‌ها و استدلال‌هاي منطقي را نيز كه دانشمندان در تلاش براي فهم فيزيولوژي رفتار به‌كار برده‌اند، عرضه مي‌كند. اگر از روي مصلحت‌انديشي، بر نتيجه‌گيري‌ها توجه كنيد و فرآيندي را كه به آن‌ها منجر شده، ناديده بگيريد، اين ريسك را مرتكب مي‌شويد كه دانشي كه كسب مي‌كنيد، به‌سرعت كهنه خواهد شد. از طرف ديگر، اگر سعي كنيد آزمايش‌ها را بفهميد و ببينيد كه نتيجه‌گيري‌ها چگونه از نتايج به‌دست مي‌آيند، دانشي كسب خواهيد كرد كه پويا است و تحول پيدا مي‌كند. حال اجازه دهيد چند پيشنهاد عملي درباره مطالعه ارائه كنم. شما در طول كل حرفه علمي خود، مطالعه كرده‌ايد و بدون شك به برخي راهبردهاي مفيد در اين مسير دست يافته‌ايد. حتي اگر مهارت‌هاي كارا و مؤثري به‌دست آورده باشيد، حداقل، اين احتمال در نظر بگيريد كه ممكن است راه‌هايي براي بهبود آن‌ها وجود داشته باشد. اولين بار كه به‌ مطالعه مطالب مي‌پردازيد، بايد تا حد امكان بدون وقفه مطالعه كنيد. به‌ عبارت ديگر، فصل را بدون نگراني از حفظ جزئيات مطالعه كنيد. سپس، بعداز اينكه موضوع درس براي اولين بار در كلاس مطرح شد، اين بار مطالب را به دقت بخوانيد. در حين مطالعه از يك قلم يا مداد استفاده كنيد. از ماژيك براي علامت‌گذاري متن استفاده نكنيد. علامت‌گذاري برخي از لغات با ماژيك، يك رضايت لحظه‌اي ايجاد مي‌كند. حتي ممكن است تصور كنيد كه كلمات علامت‌گذاري شده تا حدي به خزانه دانش‌تان منتقل شده‌اند. شما آنچه را كه مهم بوده، انتخاب كرده‌ايد، و وقتي مطالب را دوره مي‌كنيد، فقط لازم است كلمات علام‌گذاري شده را بخوانيد. اما اين يك توهم است. فعال باشيد، نه منفعل. خود را وادار كنيد همه كلمات و اصطلاحات را يادداشت كنيد. تبديل اطلاعات به عبارت‌هاي متعلق به خودتان نه تنها متني براي مطالعه قبل از امتحان تهيه مي‌كند، بلكه به انتقال مطالب به ذهنتان نيز كمك مي‌كند (كه براي امتحان هم لازم است). استفاده از ماژيك علامت‌گذاري، يادگيري را به تاريخ ديگري موكول مي‌كند، اما تبديل اطلاعات به كلمات و عبارت‌هاي خودتان، باعث آغاز فرآيند يادگيري در همان لحظه مي‌شود. يك روش خوب براي وادار كردن خود به تبديل مطالب به عبارت‌هاي خودتان (و در نتيجه انتقال آن‌ها به مغزتان) اين است كه به پرسش‌هاي موجود در راهنماي مطالعه، پاسخ دهيد. اگر نمي‌توانيد به سؤالي پاسخ دهيد، پاسخ را در كتاب جستجو كنيد بعد كتاب را ببنديد، و پاسخ را بنويسيد. عبارت «كتاب را ببنديد» مهم است. اگر پاسخ را كپي كنيد، بخش بسيار كوچكي از تمرين را انجام داده‌ايد. اما اگر خود را وادار كنيد تا اطلاعات را تا زمان نوشتن به خاطر داشته باشيد، شانس بيشتري براي يادآوري بعدي آن خواهيد داشت. اهميت راهنماي مطالعه در اين نيست كه مجموعه‌اي از پاسخ‌هاي كوتاه با دست‌خط خودتان داشته باشيد تا پيش از آزمون، مطالعه كنيد. رفتارهاي كه به يادگيري بلند مدت منجر مي‌شود اين است كه به اندازه كافي درباره مطالب فكر كنيد تا بتوانيد آن را با جمله‌بندي خودتان، خلاصه كنيد، و سپسي عمل يادداشت كردن آن عبارت‌ها را به انجام برسانيد. نقل از: http://www.modernpsy.com/Articls/Learning%20Method.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 18:15  توسط حسن  | 

آموزش مهارت هاي زندگي

آموزش مهارت هاي زندگي هدف:

 افزايش توانايي هاي رواني اجتماعي کودکان و نوجوانان به منظور مقابله با مشکلات و کشمکش هاي زندگي . پژوهش هاي بي شماري نشان داده اند که بسياري از مشکلات بهداشتي و اختلالات رواني عاطفي، ريشه هاي رواني اجتماعي(Psychosocial) دارند. اين پژوهش ها سه عامل مهم را با سوء مصرف مواد مرتبط مي دانند[1]: 1. پايين بودن عزت نفس 2. ناتواني در بيان احساسات 3. فقدان يا کمبود مهارت هاي ارتباطي بر اساس پژوهشي که در سال 1987 ميلادي بر روي 1684 دانش آموز انجام شد، مشخص گرديد که سوء مصرف دارو با «استرس» ارتباط دارد.[2] و پژوهش ديگري در سال 1988 نشان داد که اعتياد به مواد مخدر در مراحل ابتدايي، با ناتواني در برقراري ارتباط با والدين و همسالان رابطه دارد.[3] بسياري از پژوهش هاي علمي حاکي از آنند که پايين بودن عزت نفس با موارد زير ارتباط دارد: - سوء مصرف الکل و مواد - بزهکاري - بي بند و باري جنسي - افکار مربوط به خودکشي «توانايي هاي رواني - اجتماعي» توانايي هاي رواني اجتماعي (Psychosocial Competence) عبارت است از: آن گروه توانايي هايي که فرد را براي مقابله ي مؤثر و پرداختن به کشمکش ها و موقعيت هاي زندگي ياري مي بخشد. مستقيم ترين روش افزايش توانايي هاي رواني اجتماعي افراد، «آموزش مهارت هاي زندگي» است. «تعريف مهارت هاي زندگي» اصطلاح مهارت هاي زندگي در معاني مختلفي به کار رفته است، مانند: 1. مهارت هاي مربوط به امرار معاش (چگونه فردي مشغول کار شود، شغل خود را حفظ نمايد و ارتقاء يابد) 2. مهارت هاي مراقبت از خود (مصرف غذاهاي سالم، درست مسواک زدن، رعايت بهداشت و...) 3. مهارت هاي مقابله ي منطقي با موقعيت هاي پرخطر زندگي (مانند توانايي نه گفتن در مقابل فشار جمع جهت استفاده از مواد مخدر و...) موريس.اي.الياس از دانشگاه راجرز آمريکا و مؤلف کتاب «تصميم گيري اجتماعي و رشد مهارت هاي زندگي» چنين مي گويد: «مهارت هاي زندگي يعني ايجاد روابط بين فردي مناسب و مؤثر، انجام مسئوليت هاي اجتماعي، انجام تصميم گيري هاي صحيح، حل تعارض ها و کشمکش ها بدون توسل به اعمالي که به خود و يا ديگران صدمه مي زند». برنامه ي مهارت هاي زندگي بر اين اصل استوارند که: «کودکان و نوجوانان حق دارند توانمند شوند و نياز دارند که بتوانند از خودشان و علايقشان در برابر موقعيت هاي سخت زندگي دفاع کنند. مهارت هاي اصلي (ده گانه): 1. توانايي تصميم گيري 2. توانايي حل مسئله 3. توانايي تفکر خلاق 4. توانايي تفکر نقادانه 5. توانايي رابطه مؤثر 6. توانايي برقراري روابط بين فردي سازگارانه 7. توانايي آگاهي از خود 8. توانايي همدلي با ديگران 9. توانايي مقابله با هيجان ها 10. توانايي مقابله با استرس ها حال پژواک ايران سه سؤال مطرح مي کند و از مخاطبان ارجمند خود تقاضاي همکاري و تبادل نظر دارد: 1. نظام آموزش و پرورش تا چه حدّي به آموزش مهارت هاي زندگي اهميت مي دهد؟ 2. سهم سيستم آموزش و پرورش کشور در پايين نگه داشتن عزت نفس، ناتواني در بيان احساسات و فقدان مهارت هاي ارتباطي بين دانش آموزان چه قدر بوده و چگونه مي توان آن را برطرف ساخت؟ 3. با چه مکانيزمي مي توان امکان بيان انتقادات افراد را از کانال هاي منطقي فراهم ساخت و از انباشت احساسات منفي کاست؟ يادگيري دانش آموز يادگيري و تمرين مهارت هاي زندگي تقويت و يا تغيير نگرش، ارزش و رفتار رفتارهاي سالم و مثبت پيشگيري از مشکلات بهداشتي «زنجيره ي عوامل انگيزشي، دانش، نگرش، ارزش ها و رفتار سالم» آموزش مهارت هاي زندگي سلامت رواني آمادگي رفتاري رفتار سالم و مفيد اجتماعي «مدل تأثير نحوه ي آموزش مهارت هاي زندگي» اجراي برنامه هاي آموزش مهارت هاي زندگي جلسات تقويتي آثار بلند مدت آثار کوتاه مدت آثار ميان مدت افزايش دانش تغيير نگرش بهبود سطح بهداشت روان تمايلات رفتاري مثبت بهبود توانايي هاي رواني اجتماعي بهبود فضاي کلاس و رفتارهاي مدرسه بهبود روابط بين شاگردان و روابط معلمان و شاگردان بهبود حضور در مدرسه بهبود عملکرد تحصيلي ايجاد تغييرات معني دار در رفتار سلامت و رفتارهاي اجتماعي بروز تغييرات معني دار در رفتار سلامت و رفتارهاي اجتماعي نگه داري و حفظ تغييرات مثبت در طي زمان

 ________________________________________

 [1] Hac Danald - 1991 [2] Mitic - 1987 [3] Magoudi & Nastasi

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 0:5  توسط حسن  | 

کورتيزول و استرس: چگونه سالم بمانيم؟

کورتيزول و استرس: چگونه سالم بمانيم؟

کورتيزول يکي از هورمون‌هاي مهم بدن است که توسط غدّه‌هاي آدرنال ترشح مي‌شود و در فعاليت‌هاي زير دخالت دارد: تنظيم فشار خون سوخت و ساز مناسب قند آزادسازي انسولين براي حفظ سطح قند خون سيستم دفاعي بدن واکنش تحريکي و التهابي کورتيزول به طور طبيعي صبح‌ها در بالاترين سطح و شب‌ها در پائين‌ترين سطح، در بدن وجود دارد. با وجودي که استرس تنها دليل ترشح کورتيزول به جريان خون نيست امّا به دليل آن که ترشح کورتيزول در جريان واکنش بدن به استرس، در سطح بالايي صورت مي‌گيرد و نيز به دليل آن که کورتيزول مسئول چند تغيير مربوط به استرس در بدن است به آن «هورمون استرس» گفته مي‌شود. کمي افزايش کورتيزول در بدن، تأثيرات مثبتي به دنبال دارد که از آن جمله مي‌توان به موارد زير اشاره کرد: افزايش سريع انرژي به منظور مقابله بدن افزايش فعاليت‌هاي حافظه بالا رفتن ناگهاني توان دفاعي بدن حس کمتر نسبت به درد کمک به حفظ تعادل حياتي در بدن با وجودي که کورتيزول، بخش مهم و مفيدي از واکنش بدن به استرس است، امّا نکته مهم اين است که واکنش آرامشي بدن نيز بايد فعّال گردد تا کارکرد بدن بتواند به حالت طبيعي و عادي باز گردد. متأسفانه در محيط پراسترس کنوني ما، واکنش بدن به استرس آنقدر زياد فعّال مي‌گردد که غالباً فرصت لازم براي بازگشت به حالت طبيعي و عادي به دست نمي‌آيد و بدين خاطر است که استرس‌ها تبديل به استرس مزمن مي‌گردند. نشان داده شده است که وجود سطح بالا و طولاني کورتيزول در جريان خون (آنچنان که در استرس مزمن پيش مي‌آيد) داراي تأثيرات منفي است، مانند: اختلال در عملکردِ شناختي اختلال در عملکرد تيروئيد عدم تعادل ميزان قند خون کاهش تراکم استخوان کاهش بافت عضلات افزايش فشار خون تضعيف سيستم دفاعي و واکنش‌هاي تحريکي بدن افزايش چربي‌هاي شکمي که نسبت به تراکم چربي در ساير قسمت‌هاي بدن، بيشتر مشکل‌زاست. برخي از مشکلات سلامتي مربوط به افزايش چربي‌هاي شکمي عبارتند از حملات قلبي، ايجاد سطح بالاي کلسترول «بد» ( LDL ) و سطح پائين کلسترول «خوب» ( HDL ) که خود به مشکلات سلامتي ديگري مي‌انجامد. براي نگهداري کورتيزول در سطحي مناسب و تحت کنترل، بايد واکنش‌هاي آرامشي بدن پس از هر واکنش به استرس، فعّال گردد. شما مي‌توانيد ياد بگيريد که چگونه با استفاده از روش‌هاي مختلف مديريت استرس به بدن خود آرامش ببخشيد و نيز مي‌توانيد به منظور کاهش استرس‌هاي محيطي، سبک زندگي خود را تغيير دهيد. بسياري از افراد، روش‌هاي زير را براي آرامش يافتن و حفظ سطح مناسب کورتيزول بدن، مناسب و کمک کننده يافته‌اند: تصويرسازي ذهني نوشتن خاطرات روزانه خود- هيپنوتيزم ورزش يوگا گوش دادن به موسيقي تمرين تنفس مديتيشن فعاليت جنسي ساير روش‌ها ميزان ترشح کورتيزول در افراد مختلف متفاوت است. انسان‌ها به طور بيولوژيکي واکنش‌هاي متفاوتي به استرس نشان مي‌دهند. ممکن است يک نفر در يک موقعيت مشابه نسبت به يک فرد ديگر، سطح بيشتري از کورتيزول ترشح مي‌کند. مطالعات نشان داده‌اند که افرادي که در واکنش به استرس، سطح بيشتري کورتيزول ترشح مي‌کنند، تمايل به خوردن غذاي بيشتر نيز دارند.

ترجمه: کلينيک الکترونيکي روان‌يار منبع “Cortisol and Stress”, How to Stay Healthy”, Elizabeth Scott, http://stress.about.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 0:2  توسط حسن  | 

فلسفه زندگي

فلسفه زندگي

 كساني وجـود دارنـد كـه مـعـتـقدند اگر هر فردي از فلسفه زندگي شخصي خود پيروي كند كارخطرناكي نموده است. مــمكن است ديگران به شما به چشم يك فرد مـغرور و يـا بيش از حد مقيد به اخلاق بنگرند. از طرف ديگر نگاه كنـيد كـه چـگونه هـر فـرد نـامـدار و يـا نـه چندان مشـهور تـلاش ميكند كه به شما روش زندگي كردن را تحميل مي كند. به هر صورت من تصور ميكنم نكات زير شما را در پيشبـرد زندگيتان ياري خواهند نمود: 1- بهتر است بدنبال صلح و آرامش باشيم تا دنبال عدالت: مـن اين نكته را در اكثر عرصه هاي زندگي خود بكار برده ام و نتايج خوبي نيز گرفته ام. 2- زندگي يك سفر ميباشد نه يك مقصد: تا زمانيـكه شما دقـيقا مفهوم اين نكته را متوجه نشده باشيد ممكن است زندگي يتان را شتابان در جستجوي يك خط پايان كــه وجود خارجي ندارد سپري كنيد. آهسته تر گام برداريد و به نكته 3 عمل كنيد. 3- وقت را غنيمت بشماريد: بـهتـر اسـت كـه افـسـوس كارهايي كه انجام داده ايم را بخوريم بجاي آنكه تا آخر عمر افسوس كارهاي انجام نداده را. بسيار خوب بنابراين زمان حال را به سادگي براي موضوعات بي اهميت هدر ندهيد. 4- اجازه ندهيد آدمهاي پست شما رازير پاي خود خورد كنند: مـردم همـيـشـه در تلاش هستند شما را ناراحت و تحقير كـنـنـد. تـنـها بـه آن دليـل كـه عـقيده يك فرد براي ديـگران حـائـز اهــميت مي باشد، به مفهوم آن نيست كه حـق با آن فـرد اسـت. شـايـد بسياري از مردم از سخناني كه شما به زبان مي آوريد، كارهايي كه انجام مـيدهيد و يا آنكه چگونه مقابل ديگران ظاهر مي گرديد، خوشـشان نيايد اما خـيـلي هـاي ديگر آن را مي پسندند. زياد به عقايد ديگران نسبت به خودتان حساس نباشيد. 5- بپذيريد كه جهان بي عيب و نقص و كامل نيست: تنها به شما ميگويـم كه بهتر است از آن بگذريد: جهان كامل نيست. بنابراين آنقدر نسبت به مسائل دنيوي كــمالگرا نباشيد. 6- عقيده يك فرد تنها متعلق به يك فرد مي باشد: پـذيرش ايــن نـكتــه در زنـدگي اندكي دشوار بنظر مي رسد امـا پيروي از آن بسيار سود مند ميباشد. پژوهشـها بيانگر آن است كه انسانها بطور كلي تمايل دارند تنها عقايد مثـبت در رابـطه با خودشان را به خاطر بسپارند و نقاط منفي را فراموش كنند. بنابر ايـن زياد به عقـيـده مثبت و يا منفي يك فرد نسبت به خودتان اهميت ندهيد. 7- زندگي كنيد و اجازه دهيد ديگران نيز زندگي خودشان را بكنند: لـزومـي نــدارد شما از ديگران نـفـرت داشـتـه باشيد. اگر انرژي خود را صرف آن كنيد كه از ديگران متنفر باشيد، كارتان تمام است ( ديگر انرژي براي انجام كارهاي مثبت نخواهيد داشت). افـراد بسياري در جهان وجود داشته اند كه تلاش ميكردند تنوع و تفاوتها را محدود گـردانند اما ناكام مانده اند. بنابر چرا شما خود را بزحمت مي اندازيد؟ زندگي خود را بـكنـيـد و اجازه دهيد ديگران نيز زندگي خود را بكنند. 8- شما تنها داراي يك جسم و چهره ميباشيد: مي خــواهيد آنها را دوست داشته باشيد و يا از آنها بيزار باشيد. تا آخر عمر متعلق به شما خواهند بود. 9- ديگران آيينه شما ميباشند: نميتوانيد عاشق و يا متنفر خصيصه اي در فرد باشيد مگر آنكه عاشق و يا متنفر آن خصيصه در وجود خودتان باشيد. 10- زندگي دقيقا همان چيزي ميباشد كه شما مي انديشيد: شـما تـمـام ابـزار و منابع ضروري را در اختيار داريد. آن كه چگونه از آنها استفاده ميكنيد به خودتان بستگي خواهد داشت. 11- هيچ جايي بهتراز آنجايي كه هستيد، نمي باشد: و يا آنـكه مـرغ همسايه غاز نيست. 12- درزندگي چيزي بعنوان شكست وجود ندارد - تـنها آموختن است كه وجود دارد: رشد فردي فرايند آزمون و خطا مي باشد. تنها يك آزمايش است.شما در مدرسه تمام وقتي موسوم به "زندگي" ثبت نام شده ايد و هـمـواره در حـال آمـوزش و يـادگيري مي باشيد. اين درسها تا زماني كه آموخته نگردند براي شمـا به اشـكـال مخـتلف تكرار خواهند شد. فرايند آموزش پاياني ندارد. 13- تلويزيون دنياي واقعي را نمايش نمي دهد: در زنـدگـي واقـعـي مـردم مـجـبـور مي باشند كافي شاپ ها را ترك كرده و به سر كار خود روند. منبع:جستجو _ نت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 0:0  توسط حسن  |