تبليغاتX
مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج

شخصيت وهويت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 13:23  توسط حسن  | 

جوانان وبلوغ و ازدواج

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 13:20  توسط حسن  | 

اعتياد و انواع مواد مخدر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 13:17  توسط حسن  | 

ساديسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 13:15  توسط حسن  | 

خوشبختي [

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 13:12  توسط حسن  | 

جدايي والدين وفرزندان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 13:10  توسط حسن  | 

گوشه گيري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 13:7  توسط حسن  | 

دروغ گويي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 13:5  توسط حسن  | 

حسادت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 13:2  توسط حسن  | 

درباره هوش هيجاني چه مي دانيد؟

درباره هوش هيجاني چه مي دانيد؟
اولين بار در سال 1990 روانشناسي به نام «سالوي» ، اصطلاح هوش هيجاني را براي بيان كيفيت و درك احساسات افراد، همدردي با احساسات ديگران و توانايي اداره مطلوب خلق و خو به كار برد. درحقيقت اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويش و ديگران و استفاده از آن براي اتخاذ تصميمات مناسب در زندگي است. به عبارتي عاملي است كه به هنگام شكست، در شخص ايجاد انگيزه مي كند و به واسطه داشتن مهارتهاي اجتماعي بالا منجر به برقراري رابطه خوب با مردم مي شود.
تئوري هوش هيجاني ديدگاه جديدي درباره پيش بيني عوامل مؤثر بر موفقيت و همچنين پيشگيري اوليه از اختلالات رواني فراهم مي كند كه تكميل كننده علوم شناختي، علوم اعصاب و رشد كودك است. قابليتهاي هيجاني براي تدبير ماهرانه روابط با ديگران بسيار حائز اهميت است.
روانشناسي به نام «گلمن» اظهار مي دارد كه هوش شناختي در بهترين شرايط تنها ۲۰ درصد از موفقيتها را باعث مي شود و 80رصد از موفقيتها به عوامل ديگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسياري از موقعيتها در گرو مهارتهايي است كه هوش هيجاني را تشكيل مي دهند. درواقع هوش هيجاني عدم موفقيت افراد با ضريب هوش بالا و همچنين موفقيت غيرمنتظره افراد داراي هوش متوسط را تعيين مي كند. يعني افرادي با داشتن هوش عمومي متوسط و هوش هيجاني بالا خيلي موفقتر از كساني هستند كه هوش عمومي بالا و هوش هيجاني پايين دارند. پس هوش هيجاني پيش بيني كننده موفقيت افراد در زندگي و نحوه برخورد مناسب با استرسها است.ا
اين هوش  بنا به نظر «بار-اون » 5 مولفه  به شرح زير دارد  كه 15  عامل  در آن موثر هستند.افراد  تعداد بيشتري از اين مولفه ها را در خود بيابند هوش  هيجاني بالاتري  دارند.
۱- مهارتهاي درون فردي شامل:
خودآگاهي هيجاني (بازشناسي و فهم احساسات خود)
جرأت (ابراز احساسات،  عقايد،  تفكرات و دفاع از حقوق شخصي به شيوه اي سازنده)
خودتنظيمي (آگاهي، فهم،  پذيرش و احترام به خويش)
خودشكوفايي (تحقق بخشيدن به استعدادهاي بالقوه خويشتن)
استقلال (خودفرماني و خودكنترلي در تفكر و عمل شخصي و رهايي از وابستگي هيجاني)
۲- مهارتهاي ميان فردي شامل:
روابط ميان فردي (آگاهي، فهم و درك احساسات ديگران، ايجاد و حفظ روابط رضايت بخش دو جانبه كه به صورت نزديكي هيجاني و وابستگي مشخص مي شود)
تعهد اجتماعي(عضو مؤثر و سازنده گروه اجتماعي خود بودن، نشان دادن خود به عنوان يك شريك خوب)
همدلي(توان آگاهي از احساسات ديگران، درك احساسات و تحسين آنها)
۳- سازگاري شامل:
مسأله گشايي(تشخيص و تعريف مسائل، همچنين ايجاد راه كارهاي مؤثر)
آزمون واقعيت(ارزيابي مطابقت ميان آنچه به طور ذهني و آنچه به طور عيني، تجربه مي شود)
انعطاف پذيري(تنظيم هيجان، تفكر و رفتار به هنگام تغيير موقعيت و شرايط)
۴- كنترل استرس شامل:
توانايي تحمل استرس(مقاومت در برابر وقايع نامطلوب و موقعيت هاي استرس زا)
كنترل تكانه(ايستادگي در مقابل تكانه يا انكار تكانه)
۵- خلق عمومي شامل:
شادي(احساس رضايت از خويشتن، شاد كردن خود و ديگران)
خوشبيني(نگاه به جنبه هاي روشن زندگي و حفظ نگرش مثبت حتي در مواجهه با ناملايمات)
چگونه مي توان در هوش هيجاني پيشرفت كرد؟
بايد گفت بيشتر مهارت ها در اثر تعليم و تربيت پيشرفته مي شود و احتمال دارد كه اين موضوع حداقل براي بعضي از مهارت هاي هوش هيجاني صحيح باشد.
مهارتهاي هوش هيجاني در منزل و با تعامل خوب والد و كودك شروع مي شود. والدين به كودكان ياد مي دهند كه هيجانهاي خود را تشخيص داده و آنها را نامگذاري كنند. به عنوان نمونه، من الان ناراحت هستم، خوشحالم، عصباني ام. پس وقتي از رفتار برادرش شكايت مي كند و مي گويد من از او متنفرم، مي توان جمله او را اين گونه بازگويي كرد: به نظر مي رسد رفتار برادرت خيلي تو را عصباني كرده، هم نشان داده ايد كه احساس كودك خود را درك كرده ايد و هم الگوي مناسبي براي بيان احساسات فراهم ساخته ايد.
يكي ديگر از راه هاي پيشنهادي براي پرورش هوش هيجاني، ايجاد يك محيط امن عاطفي است به گونه اي كه كودكان بتوانند با آزادي و امنيت خاطر درباره احساساتشان با والدين گفت وگو كنند. پس بايد به آنها نشان داد كه به احساسات آنها توجه شده و نظريات آنها با صبر و حوصله شنيده مي شود. حتي اگر نظريات كودكان مورد قبول والدين نيست بهتر است با استدلال خواهي آنها را توجيه كنند و در مواردي كه آسيب كودك را مورد حمله قرار مي دهد بهتر است به جاي اين كه بگويند «بالاخره خودت را به كشتن مي دهي» اين عبارت را بگوييد «من مي ترسم به خودت آسيب برساني» . و اگر اشتباهي از جانب والدين رخ داد بايد از كودكان عذرخواهي كنند تا عملاً آموخته باشند كه پذيرش اشتباهات و احساس تأسف امري طبيعي است.
عدم رعايت اين موارد و عدم ابراز ناراحتي و حتي خشم توسط والدين ممكن است باعث شود بعضي اوقات كودكان دچار اختلالاتي شوند كه در آن از احساسات خود دور شوند يا در درك احساسات با سوء تفاهم روبه رو شوند.
متخصصان باور دارند كه آموزش طبيعي هيجاني كه باهنرهاي آزاد و نظام هاي ارزشي نيز همراه است اهميت ويژه اي دارد. در درسهايي كه شامل داستانهاي مهيج است كودكان در مورد احساسات قهرمانان شروع به يادگيري مي كنند. پس آنها مي توانند ياد بگيرند كه چه چيزي باعث احساس شخصيت ها به صورت شادماني، خشم، ترس و... شده و چگونه اينها با احساسات خود كنار آمده و يا مقابله كنند.
آموزش مهارتهاي اجتماعي نيز يكي از راه هاي افزايش هوش هيجاني است. اين آموزش ها شامل برنامه هاي كنترل خشم و عصبانيت، همدلي، تشخيص و به رسميت شناختن تشابهات و تفاوت هاي مردم، اظهار ادب و صميميت و تعارف، اداره خود، برقراري ارتباط، ارزيابي خطرات، خودگفتاري مثبت، حل مسأله و مشكل، تصميم گيري، ايجاد هدف و مقاومت در مقابل فشار گروه هم سن است.
موضوع ديگر هوش هيجاني و مقابله با بحران است. ديده شده افرادي وجود دارند كه به طور مداوم در مقابله با نتايج منفي دچار مشكل هستند و به نظر مي رسد هيچ گاه از شر حوادث بد در زندگي خلاص نمي شوند. در مقابل افرادي وجود دارند كه حتي پس از غم انگيزترين تجارب به حال اوليه برمي گردند و حتي به جلو مي روند. اين موضوع مربوط به قابليت هاي هيجاني است كه اجزاي آن تركيب كننده هوش هيجاني هستند.
هوش هيجاني به اين صورت فرآيند مقابله را تشريح مي كند:
ابتدا لازم است آنچه را احساس مي كنيم درك كنيم و لذا براي ايجاد ارتباط با احساسات خود به دو طريق كلامي و غير كلامي عمل مي كنيم. از آن گذشته، لازم است احساسات ديگران را نيز درك كنيم و با آنها همدلي كنيم.
بايد بدانيم كه هيجانها در افكار اولويت ايجاد مي كنند(منجر به بوجود آمدن تفكرات خاص مي شوند)، حافظه را شكل مي دهند، ديدگاه هاي مختلف حل مسأله خلق مي كنند و خلاقيت را سهولت مي بخشند
+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 13:30  توسط حسن  | 

اعتياد به ايميل

اعتياد به ايميل کنترل وسواسي صندوق پست الکترونيکي، آدم را ديوانه مي کند! يکي ازهنرمندان مشهور گفته است: «من به نامه الکترونيکي ( e-mail ) معتادم. وقتي نامه اي دريافت مي کنم، سطح اندورفين مغزم افزايش مي يابد و وقتي صندوق پستي ام را باز مي کنم و هيچ نامه اي در آن نيست، احساس تنهايي و نوميدي بر من غلبه مي کند.» امروزه اظهاراتي از اين قبيل، کاملاً متداول است و زياد به گوش مي رسد. بر طبق نظرسنجي انجام شده از سوي آمريکا آنلاين، 41 بزرگسالان در اين کشور، صبح ها که از خواب بر مي خيزند، قبل از مسواک زدن، صندوق پست الکترونيکي شان را وارسي مي کنند. به علاوه، يک چهارم مردم اعتقاد دارند که رفتن به جايي که دو يا حداکثر سه روز امکان وصل شدن به شبکه و وارسي نامه هاي الکترونيکي نباشد، «غير قابل تصوّر» است. در واقع، وابستگي به ايميل يکي از مشکلات بسياري از انسان ها شده است. مقايسه اعتياد به ايميل و اعيتاد به داروها و مواد مخدّر، خيلي دور از ذهن نيست. به گفته دکتر جان ريتي، روان پزشک و دانشيار دانشگاه هاروارد، اتصال به شبکه، در واقع شبيه سازي همان مسيري است که داروها و مواد مخدّر در مغز انسان طي مي کنند. به عبارت ديگر، تمام نشانه هاي اعتياد در اين ها نيز وجود دارد: «زنگ» دريافت يک نامه الکترونيکي جديد، سطح دوپامين مغز را افزايش مي دهد و آثار کلافگي ناشي از ترک ايميل در تعطيلات و مسافرت هاي خانوادگي کاملاً در بعضي اشخاص مشهود است. اين علائم اعتياد، تنها نشانه هايي نيستند که ما به خاطر نيازمان به وصل بودن به اينترنت، از آن ها رنج مي بريم. بلکه علاوه بر آن ها، دامنه تمرکز و توجه مان نيز کاهش مي يابد. همه ما چندکار مختلف را به طور همزمان انجام مي دهيم تا ميزان کارآيي خود را بالا ببريم. امّا در ميان اين تلاش ها، يک چيز مهم قرباني مي شود و آن هم چيزي نيست جز همان ميزان کارآيي! مطالعات دکتر ديويد مه ير، استاد روان شناسي دانشگاه ميشيگان، نشان مي دهد که کساني که توجهشان را بين دو فعاليت مختلف (مثلاً نوشتن يک نامه الکترونيکي و خواندن يک گزارش) مي گردانند، 50 وقت بيشتر به نسبت حالتي که آن دو کار را يک به يک به نوبت انجام دهند، صرف مي کنند. نتيجه گيري آن که اگر مي خواهيد ميزان کارآيي خود را افزايش دهيد، تمايل خود در مورد انجام چند کار به طور همزمان را کنار بگذاريد. در زير چند توصيه براي کاهش وابستگي به نامه هاي الکترونيکي آورده شده است: سرويس پست الکترونيکي را در خدمت خود قرار دهيد نه خود را در خدمت آن. بعضي برنامه ها مثل Outlook به شما اجازه مي دهند که نامه هاي الکترونيکي خود را فقط هر نيم ساعت يا هر يک ساعت يکبار وارسي کنيد. «زنگ» دريافت نامه الکترونيکي جديد را خاموش کنيد. برخي پيام ها، مثل کارت تبريک و تشکر را فقط با پست معمولي (کاغذي) بفرستيد. براي خواندن و ارسال نامه هاي الکترونيکي خود، بازه زماني خاصي را قرار دهيد و به خودتان بگوئيد که قبل يا بعد از آن بازه زماني، کارکردن با سرويس پست الکترونيکي مجاز نيست. هرگز کار کردن با پست الکترونيکي، اولين کاري که صبح انجام مي دهيد يا آخرين کاري که قبل از به رختخواب رفتن در شب انجام مي دهيد نباشد. اگر همه اين تلاش ها با شکست روبرو شد، سعي کنيد مغازه پست الکترونيکي را براي چند روز به طور کامل تعطيل کنيد. در اين صورت خواهيد فهميد که دنيا بدون اينترنت هم وجود دارد! ترجمه : کلينيک الکترونيکي روان يار منبع Addicted to E-mail Obsessively , Katie Gilbert, 7 March 2007. www.psychologytoday.com
+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/24ساعت 23:51  توسط حسن  | 

حقايق شگفت انگيزي درباره اعتياد

حقايق شگفت انگيزي درباره اعتياد
هر روز عدّه زيادي از مردم، به اراده خود، اعتيادشان را ترک مي کنند. البته اين تصميم گيري يک شبه اتفاق نمي افتد. موفقيت در ترک اعتياد هنگامي صورت مي گيرد که فرد تشخيص دهد که اعتياد با يک چيز داراي ارزش براي او تداخل دارد و نيز به خود اعتماد پيدا کند که مي تواند تغيير کند.
تغيير کردن، کاملاً طبيعي است. بدون شک، رفتار خود شما نيز در بسياري از جنبه هاي زندگي با رفتار دوران نوجواني تان متفاوت است. به همين ترتيب، از اين به بعد نيز شما در طول زمان خواهيد توانست بر مشکلات رفتاري خود غلبه کنيد و برخي رفتارهاي خاص خود رابهبود ببخشيد. ما با وجودي که به تغيير يافتن اعتقاد داريم امّا بنا به دلايلي، اعتياد را از اين امر مستثني مي کنيم. ما معمولاً به اعتياد به صورت پديده اي که فرد را در بند يک الگوي رفتاري غيرقابل اجتناب قرار مي دهد مي نگريم. علم اعصاب نيز اعتياد را به عنوان يک بيماري مغزي تقريباً ماندگار و هميشگي در نظر مي گيرد. صرفنظر از اين که چند سال پيش دوست شما آخرين جرعه مشروبش را نوشيده باشد، هنوز به عنوان يک فرد الکلي در نظر گرفته مي شود. واژه معتاد بيانگر هويتي است که هيچگونه تغييري را نمي پذيرد. گويي فرض بر اين است که فرد معتاد نمي تواند تغيير کند يا تغيير نخواهد کرد.
امّا اين تفکر اشتباه درباره اعتياد با واقعيت تطبيق ندارد. تعداد کساني که بر اعتيادشان غلبه مي کنند بيش از کساني است که بر اعتيادشان باقي مي مانند. و اکثر آن ها نيز اين کار را بدون برنامه درماني خاصي انجام مي دهند. ترک اعتياد ممکن است به چندبار سعي نياز داشته باشد و فرد ممکن است نتواند اعتياد خود به سيگار، مشروب يا مواد مخدر را يکجا ترک کند امّا به تدريج و نهايتاً خواهد توانست خود را از وابستگي به آن ها برهاند.
رها کردن اين عادت ها مستلزم تغيير شگرفي است امّا اين تغيير لزومي ندارد که به نحو عجيب و غريبي صورت پذيرد. در زمينه ترک اعتياد، درمان موفقيت آميز، مسئوليت تغيير را بر عهده خود فرد مي گذارد و مي پذيرد که رويدادهاي مثبت در قلمروهاي ديگر مي تواند آغاز بخش اين تغيير باشد.
تجربه بازگشت سربازان آمريکايي از جنگ ويتنام را در نظر بگيريد. اعتياد و مصرف هروئين در بين آنان به طور گسترده اي رواج داشت. امّا در 90 درصد موارد، سربازان پس از رهايي از فشارهاي مناطق جنگي، اعتياد خود را کنار گذاشتند. اين امر ثابت مي کند که اعتياد به مواد مخدر، فقط به اين مربوط است که ما در کجاي زندگي خود قرار داريم.
البته غلبه بر اعتياد براي اين افراد به سادگي بازگشت با هواپيما از آسيا به آمريکا نبوده است. اغلب سربازان به هنگام بازگشت، زندگي کاملاً متفاوتي را تجربه کردند. آن ها اضطراب، ترس و دلتنگي صحنه جنگ را پشت سر گذاشته و به محيط خانه شان بازگشتند. روابط جديدي شکل دادند و به يادگيري مهارت هاي کاري پرداختند.
شايد باور نکنيد امّا سيگار در صدر فهرست ترک اعتياد از نظر دشواري قرار دارد. امّا اکثر سيگاري هاي قبلي بدون هيچ کمکي (نوار يا آدامس نيکوتين، طب سوزني، هيپنوتيزم و ... ) موفق به ترک سيگار شده اند. اگر حرف مرا باور نمي کنيد در گردهمايي اجتماعي بعدي خود، بپرسيد چند نفر به اراده شخصي سيگار را ترک کرده اند. در واقع، تعداد معتادان به هروئين، کوکائين يا الکل که بدون درمان خاصي و صرفاً به اراده خود اعتيادشان راترک کرده اند حتي از کساني که به همت خود سيگارشان را ترک کرده اند نيز بيشتر است.
آمار اعتياد در جوامع مختلف متفاوت است. مثلاً در آمريکا سنين بين 18 تا 25 سال اوج دوران اعتياد به مواد مخدر و الکل است. آمارهاي سال 2002 نشان مي دهد که 22 درصد آمريکائي هاي بين 18 تا 25 سال وابستگي به مواد داشته اند در حالي که تنها 3 درصد افراد بين 55 تا 59 سال معتاد بوده اند.
اين داده ها نشان مي دهد که اغلب مردم به اعتياد خود غلبه کرده اند و اغلب آن ها نيز بدون دوره درماني خاصي به اين مهم نائل آمده اند.
البته منظور اين نيست که درمان نمي تواند مفيد باشد. امّا موفق ترين درمان ها، رويکردهاي غيرحضوري است که فرد را به تغيير خود انگيخته وامي دارد. روان شناسان در دانشگاه نيومکزيکو به سرپرستي ويليام ميلر، بيماراني که تحت درمان ترک اعتياد به الکل قرار گرفته بودند را تحت مطالعه قرار دادند.
يافته هاي آن ها نشان داد که توصيه هاي خشک پزشکي تأثير چنداني نداشته اند. پزشک نتيجه آزمايش ريه را مي بيند و به بيمار مي گويد که بايد خوردن الکل را کنار بگذاري. بسياري از بيماران در اين حالت دوباره به نوشيدن الکل روي آورده اند.
به جاي اين رويکرد، پزشک بايد مقدار الکل مصرفي توسط بيمار را بررسي کند و يک ليست کنترلي براي ارزيابي شدّت مشکل تهيه کند. سپس بايد با توافق بيمار، هدفي را براي او در نظر گيرد(معمولاً کاهش مصرف به جاي ترک کامل) همسر يا افراد خانواده نيز بايد در اين برنامه ريزي درگير شوند. سپس بايد وقت ملاقات هاي بعدي تعيين گردد تا ميزان پيشرفت کنترل شود. در ابتدا اين ملاقات ها مي تواند هر چند هفته يکبار صورت گيرد تا چنانچه سوال يا مشکلي براي بيمار وجود داشت مطرح و چاره جويي گردد.
رويکرد مؤثر بعدي، مصاحبه انگيزشي نام دارد. اين روش، تصميم گيري در مورد ترک اعتياد يا کاهش مصرف و يافتن بهترين روش انجام اين کار را بر دوش خود فرد مي گذارد. در اين روش، درمانگر سوال هاي هدفمندي مي پرسد که فرد را به واکنش فوري نسبت به اعتيادش به مصرف الکل برحسب ارزش ها و هدف هاي خود وا مي دارد. هنگامي که بيمار مقاومت کند، درمانگر با او به بحث نمي پردازد بلکه در عوض سعي مي کند علّت ترديد او در مورد تغيير را بيابد و به او اجازه دهد که خودش به نتيجه گيري مطلوب برسد: «شما گفتيد که دوست داريد روي رفتارتان کنترل داشته باشيد و از طرف ديگر حس مي کنيد وقتي الکل مصرف مي کنيد غالباً تمرکزتان را تا حدّي از دست مي دهيد و رفتارهاي غيرارادي بيشتري انجام مي دهيد. مي توانيد اين موضوع را براي من روشن تر کنيد؟»
گروه پژوهشي ميلر در ليست درمان هاي موثر براي الکليسم، به چند نکته جالب برخورد. دستورالعمل هاي خودياري از موفقيت بالايي برخوردار بودند. رويکرد «تقويت اجتماعي» که به ظرفيت فرد براي مواجهه با زندگي، خصوصاً روابط زناشوئي، روابط کاري، برنامه ريزي اوقات فراغت و تشکيل گروه هاي اجتماعي مي پردازد نيز موفقيت زيادي داشتند. تمرکز اصلي رويکردهاي موفق در درمان الکليسم بر ايجاد مهارت هاي زندگي، مانند مقاومت در برابر مصرف مواد الکلي، فرونشاندن استرس (در محيط کار و روابط فردي) و توسعه مهارت هاي ارتباطي است. اين يافته ها با آنچه ما درباره تغيير در ساير زمينه هاي زندگي مي دانيم مطابقت دارد: مردم هنگامي تغيير مي کنند که واقعاً خواهان آن باشند و خود را به قدر کافي براي رودررويي با اين چالش قوي حس کنند، نه هنگامي که تحقير شوند يا مجبور گردند. رويکردي که به فرد اختيار مي دهد و به تقويت مثبت او مي پردازد بر رويکردي که به اراده و نفوذ خود فرد کمتر اهميت مي دهد ترجيح دارد.
ترجمه : کلينيک الکترونيکي روان

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/24ساعت 13:27  توسط حسن  | 

رموز موفقيت در درس و تحصيل

رموز موفقيت در درس و تحصيل
منبع : با معارف اسلامي آشنا شويم شماره 59
در هر كارى براى رسيدن به (هدف) و كسب موفقيت, رمز و راز و شيوه ها و قواعدى است كه رعايت آنها, راه را ميان بُر مى سازد. درس خواندن و (موفقيّت تحصيلى) نيز از اين قاعده مستثنا نيست. پس سزاوار و بجاست كه جوانان اين رموز و روش ها را بشناسند و به كار بندند تا از تلاش علمى و آموزشى خود, بيشترين بهره و سريع ترين ثمره را به دست آورند. برخى از اين رموز عبارت اند از:
1 ـ سؤال
دانش آموز, با برخوردارى از روحيه تواضع و كنار گذاشتنِ غرور, آنچه را نمى داند بايد بپرسد و مشكلات درسى خود را با معلّم در ميان بگذارد. اگر كسى غرور و تكبر داشته باشد, راه فهم و علم را به روى خود مى بندد و (پرسيدن) ـ كه اعتراف ضمنى به ندانستن است ـ براى او دشوار مى شود.
پرسش, (كليد گنجينه دانش) است. اين حكمت, در كلمات پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله)آمده است: (العلمُ خزائن و مفتاحُها السؤال. )1
گاهى هم شرم و خجالت مانع پرسيدن مى شود. امام باقر$ فرمود: (بپرس و از پرسيدن روى بر نگردان و خجالت نكش, چرا كه اين دانش را هر كس تكبّر يا خجالت داشته باشد, نمى آموزد. )2
2 ـ فراغت خاطر
ذهن آشفته و خاطرِ پريشان, مانع تحصيل است. پراكنده كارى و جدّى نگرفتن درس, سبب سستى چرخه آموزش مى شود. آن كه هر روز موضوعى و هر فصل رشته اى بر مى گزيند و امروز و فردا مى كند و در كنار درس به كارهاى جنبى و متفرّقه مى پردازد و فرصت تحصيلى را به كارهاى غير درسى صرف مى كند. عقب خواهد ماند.
پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله)از جمله وصيت هاى حضرت خضر به موساى حكيم را چنين نقل مى كند: (يا موسى! تَفَرّغْ للِعلمِ انْ كنتَ تُريدُه, فانّما العلمُ لمَنْ يَفْرَغُ له;3 اى موسى! اگر علم مى خواهى, خود را براى آن خالص و فارغ بساز, چرا كه دانش از آنِ كسى است كه خود را براى آن فارغ و يكدل كند.) در توصيه هاى امام سجاد$ راجع به حقوق معلّم آمده است كه عقل و ذهن و دل و فهم خود را براى معلّمت خالى و فارغ بساز تا بهتر بتوانى از دانش او بهره بگيرى.4
3 ـ توجّه و گوش دادن
تمركز فكر و جمع بودن حواس در هنگام تحصيل و فراگيرى دانش, عامل مهمّى براى يادگيرى است. در متون دينى از موضوعى به نام (حُسن الإستماع) ياد شده است; يعنى خوب گوش كردن. كسى كه هنگام مطالعه و درس خواندن يا شنيدن درس استاد, حواسش جمع نباشد و خوب گوش ندهد, يادگيرى او هم دچار اختلال و آسيب خواهد شد. از سخنان امام على$ در اين زمينه چنين مى خوانيم: (وقتى نزد دانشمندى نشسته اى, بيش از آن كه حرف بزنى, بر شنيدن حريص و مشتاق باش و همان طور كه خوب حرف زدن را ياد مى گيرى, خوب گوش دادن را هم بياموز.5
علامه طباطبائى در باره شهيد مطهرى مى فرمود: (مرحوم مطهرى يك هوش فوق العاده اى داشت و حرف از او ضايع نمى شد. حرفى كه مى گفتيم, مى گرفت و به مغزش مى رسيد… هر چه مى گفتيم هدر نمى رفت ; مطمئن بودم كه هدر نمى رود. )6
4 ـ يادداشت
اگر علم را ثبت و ضبط و يادداشت نكنيم, فراموش مى شود. به حافظه هم چندان نمى توان تكيه كرد. بسيارى افراد توفيق علمى خود را مديون يادداشت هاى خويشند. حضرت رسول(صلى الله عليه و آله)فرمود: علم را به قيد و بند بكشيد (قيّدوا العلم). پرسيدند: به بند كشيدن علم چگونه است؟ فرمود: (كتابَتُهُ; با نوشتن آن. )7
امام حسن مجتبى$ فرزندان و برادر زادگان خود را گرد آورد و به آنان فرمود: شما كوچك هاى قومى هستيد و اميد است كه بزرگ هاى قوم ديگر شويد, پس دانش بياموزيد. هر كس از شما نتوانست علم را حفظ كند و به خاطر بسپارد, آن را بنويسد و در خانه اش بگذارد.8 امام صادق$ نيز فرمود: (اكتبوا, فًإنّكم لا تحفظون حتّى تكتبوا;9 بنويسيد, شما آموخته هاى خود را حفظ نمى كنيد تا آن كه بنويسيد. )
ييادداشت بردارى از درس ها, آموخته ها و شنيده ها, يكى از رموز موفقيّت در تحصيل است. بسيارى نيازمند دفترها و جزوه هاى هم كلاسى هاى خويشند, چرا كه خود ننوشته اند و از (يادداشت) بهره نگرفته اند.
5 ـ پيگيرى و استمرار
عامل ديگر موفقيّت, جديّت, پيگيرى, سخت كوشى و خسته نشدن است. هر هدفى با تداوم و تلاش, قابل دسترسى است. اگر با كمترين ضعف و ناكامى به وجود آمده آموزش را كنار بگذاريم و دلسرد شويم, ناكامى هاى بيشتر و بزرگ ترى در انتظارمان خواهد بود. البته جاذبه هاى فرعى و دل مشغولى هاى گوناگون و كشش هاى غير درسى وجود دارد, اما دانش آموز موفق كسى است كه بر اين جاذبه ها غلبه كند و از پيمودن راه و كوشش براى نيل به هدف, خسته نشود.
پيگيرى و تداوم, هم هدف را هميشه زنده مى دارد, هم آموخته ها را زنده و با طراوت نگه مى دارد و هم انگيزه آموزشى را تقويت مى كند. امام على$ فرمود: (هر كس دانش را زياد مرور و بررسى كند, آنچه را آموخته فراموش نمى كند و آنچه را هم نمى داند, مى آموزد).10 اين موضوع به نوعه با مسئله (تكرار) هم مرتبط است. خواندن و تكرار كردن آموخته ها, آن را در ذهن و دل مستقر مى سازد و از فراموشى جلوگيرى مى كند.
6 ـ اغتنام فرصت ها
(زمان), سرمايه هر دانش آموز است. فرصت جوانى و نشاط شباب, زودگذر و غير قابل بازگشت است. افسوس خوردن بر فرصت هاى سوخته و از دست رفته هم مشكلى را حل ّ نمى كند. اگر بزرگان دين فرصت را همچون ابر, گذرا دانسته اند, هشدارى براى بهره گيرى از (حال) و (فرصت امروز) و هدر ندادن اين سرمايه است.
بهره گيرى از صبحدم, سحرخيزى و از دست ندادن فرصت هاى پر نشاط آغاز روز, بهره هاى فراوانى دارد. در تقسيم بندى وقت ها, بايد سرشارترين لحظه ها و پر انرژى ترين ساعت ها را براى كارهاى علمى و فكرى گذاشت; نه آن كه در ساعات اوليّه بامداد خوابيد و اين (زمان طلايى) را در خواب و رختخواب سپرى كرد. پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله)فرمود: در كسب دانش, سحر خيز باشيد و اوّل روز در پى آن رويد, چرا كه سرخيزى مايه بركت و كام يابى است.11 در سرمشق هاى خوشنويسى هم به ما آموخته اند: (سحر خيز باش تا كامروا باشى).
7 ـ برنامه ريزى
تنظيم وقت, تقسيم درست زمان و به كارگيرى صحيح فرصت به تناسب اهميّت موضوعات, در رسيدن به هدف مؤثّر است. تا هدف مشخّص نباشد, امكان برنامه ريزى هم نيست. تا محدوده زمان و ميزان توانايى و فرصت و امكانات, معيّن نباشد, اين (اولويّت بندى) عملى نخواهد شد. با برنامه ريزى مى توان فرصت و وقت را توسعه داد و به همه كارها رسيد و مشكلِ (نمى رسم) و (وقت نمى كنم) را حل كرد. بدون نظم و برنامه ريزى, فرصت هاى زيادى هدر مى رود و بدون (اولويت بندى) زمان و عمر ما صرف كارهاى بيهوده و كم اهميّت مى شود. حضرت على$ فرمود: (من اشتغل بغير المهم ضيّع الاهم ّ;12 هر كس به كار غير مهم مشغول شود, كار مهم تر را تباه و ضايع مى سازد). اين همان (مديريت زمان) و برنامه ريزى و اهم و مهم ّ كردن كارها و برنامه هاست.
آن حضرت در سخن ديگرى فرموده است: (بسيارى از مردم در پى كارهاى زايد و غير لازم (و حاشيه اى و كم اهميّت) مى روند و كارهاى اصلى و عمده را وا مى گذارند).13 كلام امام, نقد شيوه كسانى است كه برنامه ريزى حساب شده اى در كار خود ندارند. اگر دانش آموزان تنظيم حساب شده اى در مورد اهداف, برنامه ها, كارها و صرف اوقات نداشته باشند, زيان خواهند كرد.
8 ـ معلّم خوب
تأثير يك معلّم دانا, دلسوز, آگاه و صميمى در رشد علمى و فرهنگى دانش آموز بسيار است. بسيارى از انسان هاى موفق, كام يابى هاى علمى خود را مديون برخوردارى از چنين اساتيدى هستند كه هم تجربه كارى دارند, هم برتريِ علمى, هم دلسوزى در تعليم و تربيت و هم رابطه هاى صميمى با شاگردان. از اين رو انتخاب استاد و بهره گيرى از محضر علمى چنين اساتيدى, از جمله رموز موفقيت تحصيلى است.
در كتاب هاى تفسير, در ذيل آيه (فلينظر الأنسان الى طعامه) (انسان بايد به طعام خود به دقّت بنگرد) از امام باقر$ روايت شده است: يعنى اين كه بنگرد علم و دانش خود را از چه كسى مى آموزد.14 وقتى ذهن و دل دانش آموز در اختيار استاد قرار مى گيرد, شكل گيرى شخصيت علمى و اخلاقى و پيشرفت او نيز از استادش اثر مى پذيرد.
امام حسن مجتبى$ فرمود: (عجبت لمن يتفكّر فى مأكوله, كيف لا يتفكّر فى معقوله, فيجنّب بطنه ما يؤذيه و يودع صدره ما يزكيّه;15 شگفت از كسى كه در خوراكى خود دقت مى كند, اما در مسائل عقلى و فكرى خود انديشه نمى كند; شكم خود را از آنچه آزارش مى دهد دور مى دارد, اما سينه و دل و جانش را به چيزى كه او را تزكيه كند, وا مى گذارد). تأكيد حضرت بر دقت بر (غذاى فكرى) و (تغذيه علمى) است كه بايد از مجراهاى صحيح انجام گيرد و شكل گيرى شخصيت و ثمر دهى وجود انسان, در دست افراد به تعهّد قرار نگيرد.
9 ـ اعتماد به نفس
خداوند, استعداد و توان آموختن و پيشرفت را در همه كس قرار داده است; هر چند ممكن است در افراد, متفاوت باشد. شناخت خود و ايمان به توان مندى ها و اعتماد به نفس سبب مى شود كه دانش آموز, زود مأيوس نشود و طى كردن راه پيشرفت را براى خود غير ممكن نشمارد. مطالعه در باره انسان هايى كه در شرايط مساوى يا مشابه با شما هستند, اما به درجاتى از رشد علمى و موفقيت دست يافته اند, نشان مى دهد كه آن گونه توفيق ها محال نيست و براى شما نيز فراهم مى شود, به شرط آن كه خود را و روحيه تان را نبازيد و از ناكامى ها و شكست ها, پلى براى پيروزى هاى بعدى بسازيد و تحقيرها و ملامت هاى ديگران سبب دلسردى و ناميدى شما نشود. داشتن (روحيّه) و (اميد), نقش مهمّى در كام يابى دارد. توجّه به (داشته ها) و شناخت نعمت هاى الهى و زمينه هاى رشد, اعتماد مى آفريند. مهم ّ, كشف آن دنياى باطن و ايمان به توانستنِ خويش است.
10 ـ همّت بلند
بى دليل نگفته اند كه:
همّت بلند دار كه مردان روزگار از همّت بلند به جـايى رسيده اند
هر چه هدف متعالى تر و همّت والاتر باشد, تلاش انسان هم به تناسب آن افزون تر و به كارگيرى توانايى ها بيشتر خواهد شد. در كوهنوردى, آنان كه (رسيدن به قلّه) را در نظر داشته باشند, نسبت به كسانى كه صعود به ارتفاع كمى از يك قلّه سركشيده را مدّ نظر دارند مسافت بيشترى طيّ خواهند كرد. معروف است كه يكى از دانشمندان از فرزند خود پرسيد: تو مى خواهى در علم و دانش به كجا برسى؟ گفت: مى خواهم به رتبه و مقام تو برسم. پدر گفت: قطعاً به جايى نخواهى رسيد, چون من مى خواستم به مقام علمى امام صادق$ برسم كه به اين جا رسيده ام; تو كه مى خواهى به حدّ من برسى, به مقامى نخواهى رسيد.
يك نمونه خوب
اگر بخواهيم نمونه اى از يك انسان شايسته را نام ببريم كه خوب درس خواند و خوب آموخت و در مقام شاگردى و معلّمى, انسان موفّقى بود, شهيد آية الله مطهرى نمونه مناسبى است. وى با اشتياق و شور درس مى خواند, به استادان خود نهايت احترام را مى گذاشت, از فرصت هاى خود حدّاكثر بهره را مى گرفت, وقت خود را صرف آموختن لازم ترين و مفيدترين علوم مى كرد, از هدر رفتن وقت خود جلوگيرى مى نمود, با افراد صالح و جدّى همدرس بود, نزد اساتيد پخته و با شخصيت و دانا درس مى خواند, ذهن خود را از پراكندگى و تشويش باز مى داشت, در درس خواندن بسيار جدّى, كوشا, صبور و مقاوم بود, علم آموزى او بسيار ژرف بود و با دانش به صورت سطحى برخورد نمى كرد. در كنار آموختن, به تهذيب نفس و توجّه به معنويّات و اخلاص و عبادت هم اهتمام مى ورزيد, براى پخته شدن مباحث علمى به نقد و گفت وگو و مباحثه مى پرداخت, نقدهاى ديگران را صميمانه مى پذيرفت و از آنها بهره مى گرفت.
در پايان به گوشه اى از توصيه هايى كه شهيد مطهرى به فرزند بزرگوارش داشته, اشاره مى كنيم, كه براى همه ما آموزنده است و مى توان راز و رمز موفقيّت را از آن شناخت:
(… در انتخاب دوست و رفيق, فوق العاده دقيق باش, كه مار خوش خط و خال فراوان است. همچنين در مطالعه كتاب هايى كه به دستت مى افتد, بر اطلاعات اسلامى و انسانيّت بيفزا. اگر جلسات خوبى در تبريز هست شركت كن. اگر كتابى از اين دست لازم شد پيغام بده تا برايت بفرستم. حتّى الإمكان از تلاوت روزى يك حزب قرآن كه فقط پنج دقيقه طول مى كشد, مضايقه نكن و ثوابش را هديه روح مبارك حضرت رسول(صلى الله عليه و آله)بنما كه موجب بركت عمر و موفقيت است. ان شاءالله. )16
محورهاى پژوهش:
1 ـ معناى موفقيت چيست؟
2 ـ عوامل توفيق كدام است؟
3 ـ نقش دوستان, معلّمان و خانواده در موفقيت دانش آموز چيست؟
4 ـ چگونه مى توان از استعدادها بهترين بهره را گرفت؟
5 ـ ويژگى هاى انسان هاى موفق چيست؟
6 ـ قواى جسمى و توان مندى هاى بدنى و فكرى چه تأثيرى در رشد علمى دارد؟
7 ـ تأثير حافظه و نبوغ فكرى در موفقيت دانش آموز چيست؟
8 ـ وضعيّت روانى دانش آموز, چه سهمى در توفيق او دارد؟
9 ـ عوامل عقب ماندگى درسى كدام است؟
10 ـ چه كنيم كه شكست, ما را به يأس نكشاند؟
11 ـ نقش اميد در موفقيت درسى.
12 ـ تأثير اخلاص و بعد معنوى در موفقيت تحصيلى.
13 ـ نقش تغذيه سالم در موفقيت درسى و تحصيلى.
14 ـ ميزان تأثير ورزش و تفريحات سالم در موفقيت درسى.
15 ـ نمونه هايى از انسان هاى موفق در كسب علم.
16 ـ نمونه هايى از شكست خوردگان در مسير دانش آموزى.
منابع پژوهش:
1 ـ شيوه هاى موفقيت در تحصيل, محمدحسين حقجو.
2 ـ جلوه هاى معلمى استاد مطهرى, انتشارات مدرسه.
3 ـ رمز پيروزى مردان بزرگ, جعفر سبحانى.
4 ـ مسائل آموزش و پرورش, محمد طاهر معيّرى.
5 ـ حديث رويش, ابوالقاسم حسينى ژرفا.
6 ـ تعليم و تربيت در اسلام, مرتضى مطهرى.
7 ـ الحياة, ج 1 (بخش علم و تعلم).
8 ـ العلم و الحكمة فى الكتاب و السنّه, محمد محمدى رى شهرى.
9 ـ اگر نوجوان مى شدم!, مولود شمس نژاد.
10 ـ سى درس براى موفقيّت, ج. كاميارراد.
11 ـ مهارت در انديشيدن, ادوارد. د. بونو, ترجمه بهمن لطيف.
12 ـ آداب تعليم و تربيت در اسلام, شهيد ثانى, ترجمه محمد باقر حجّتى.
13 ـ وظايف اخلاقى معلم و شاگرد, محمد اسماعيل نورى.
14 ـ دفتر را باز كنيم, حميد گروگان.
15 ـ در مكتب تجربه, حميد گروگان.
16 ـ نگرانى ها و نااميدى ها, محمد جعفر امامى.
17 ـ كليدهاى تربيتى و تعليمى, دكتر رجبعلى مظلومى.
پى نوشت ها:
1ـ تحف العقول, ص 51.
2ـ علل الشرائع, ص 606.
3ـ العلم و الحكمة فى الكتاب و السنّه, ص 238.
4ـ ر. ك: رسالة الحقوق, بخش (و اما سائسك بالعلم).
5ـ المحاسن, ج 1, ص 364.
6ـ جلوه هاى معلمى استاد مطهرى, ص 30.
7ـ تحف العقول, ص 36.
8ـ العلم و الحكمة فى الكتاب و السنه, ص 240.
9ـ اصول كافى, ج 1, ص 52.
10ـ غرر الحكم و درر الكلم, حديث 10758: (من اكثر مدارسة العلم لم ينس ما علم و استفاد ما لم يعلم).
11ـ العلم و الحكمة فى الكتاب و السنه, ص 252: (اغدوا فى طلب العلم, فان ّ الغدوّ بركة و نجاح).
12ـ الحياة, ج 1, ص 308.
13ـ همان: (فان ّ كثيراً من الناس يطلبون الفضول و يضعون الأصول).
14ـ اصول كافى, همان, ص 49.
15ـ العلم و الحكمة فى الكتاب و السنه, ص 236.
16ـ جلوه هاى معلمى استاد مطهرى, ص 41

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 13:42  توسط حسن  | 

افسردگي در زنان

افسردگي در زنان
در تمامي جوامع دنيا، زنان بيش از مردان دچار افسردگي مي شوند. اين اختلاف مي تواند ناشي از عوامل گوناگون زيستي، روان شناختي، محيطي، فرهنگي و يا ترکيبي از آنها باشد. به لحاظ زيستي اين اختلاف ممکن است به علت مصرف داروهاي رژيمي، آرام بخش ها، قرص هاي ضد بارداري، مصرف دخانيات و الکل باشد که ميزان ترشح انتقال دهنده هاي عصبي را مختل مي کند. از طرف ديگر، زنان ممکن است به دليل تداخل عمل هورمون هاي جنسي بدن شان مستعد ابتلا به افسردگي باشند. به لحاظ روان شناختي نيز اين احتمال وجود دارد که زنان تمايل بيشتري دارند که مشکلات خود را بپذيرند و درصدد درمان آنها برآيند. به لحاظ فرهنگي و اجتماعي نيز زنان بيشتر از مردان مي کوشند تا ارتباط خود را با ديگران توسعه دهند و حفظ کنند، اما در فرهنگي که به استقلال و خودکفايي بها مي دهد، تمايل به دلبستگي نوعي ضعف تلقي مي شود و همين امر، يعني ناهماهنگي بين رفتارهاي زنان و ارزش هاي فرهنگي منجر به کاهش عزت نفس و حس ارزشمندي در زنان مي شود. در برخي موارد نيز اين طور به نظر مي رسد که زنان بيش از مردان علايم و شکايات خود را از افسردگي بيان مي کنند و يا آنکه مردان در برابر مشکل افسردگي خود بيشتر مقاومت مي کنند و راه حل هاي ديگري غير از مراجعه به پزشک براي درمان خود برمي گزينند. به لحاظ محيطي نيز، زنان بيش از مردان در معرض انواع استرس ها و اضطراب هايي قرار مي گيرند که تاثير خود را بر سيستم عصبي آنان و هورمون هاي بدن شان مي گذارد. تجربه هاي روزمره نيز مي توانند همچون شوک ها و فشارهاي عصبي مولد استرس باشند و موجب ابتلاي افسردگي بيشتر در زنان- نسبت به مردان- شوند.
افسردگي بر جسم و ذهن فرد تاثير مي گذارد. فرد افسرده احساس درماندگي، نااميدي و يأس فراوان مي کند. او علاقه اش را به تمامي فعاليت هايي که موجب شادماني اش مي شود به تدريج از دست مي دهد؛ ميل به خوردن در او کاهش مي يابد، دچار بي خوابي مي شود، تمرکز حواس و توجه اش را نسبت به امور عادي روزانه از دست مي دهد و در بدترين حالت به مرگ و نيستي فکر مي کند. افسردگي داراي طيف وسيعي از خلق پايين تا افسردگي مزمن است. افسردگي مزمن داراي علايمي از کمبود انرژي و توان جسماني، بدبيني، حس عدم ارضا و احساس نااميدي شديد است. فردي که از افسردگي شديد در رنج است، ممکن است در طول يک سال دو بار تجربه افسردگي کوتاه مدت داشته باشد. پژوهشگران دريافته اند، زناني که دچار افسردگي مزمن مي شوند، بيشتر در معرض خطر پوکي استخوان قرار مي گيرند، زيرا مجبور به مصرف داروهايي هستند که بر بافت استخواني آنها تاثيري منفي مي گذارد. علاوه بر آن، افسردگي مي تواند عاملي براي ابتلا به بيماري مزمني مثل ديابت، ناراحتي هاي قلبي- عروقي و شود.
افسردگي پس از زايمان يکي از رايج ترين احساس هايي است که اغلب زنان بعد از تولد نوزاد در خود حس مي کنند. اختلالات افسردگي، نوسانات خلقي و هيجان هاي مکرر و استرس آور اين دوران کاملاً طبيعي و عادي و البته موقت است. هر چند براي برخي از زنان علايم قدري پايدارتر، جدي تر و طولاني تر است، اما معمولاً بين 6 - 3 هفته بعد از زايمان به تدريج کاهش مي يابد و به ندرت طولاني مدت (براي مثال يک سال) مي شود. تقريباً 15 درصد از زناني که زايمان دارند، علايمي از افسردگي بعد از زايمان از خود نشان مي دهند. چنانچه اين اختلال در مادر ماندگار بماند، مي تواند تاثيري بسيار منفي بر روابط با کودک و توانايي نگهداري از او گذارد. علايم بايد هر چه زودتر براي بررسي دقيق تر با پزشک معالج، درميان گذاشته شود.
سندرم پيش از قاعدگي؛ افسردگي ناشي از پريودهاي ماهيانه نيز يکي ديگر از افسردگي هاي رايج در بين زنان است که معمولاً در بين روزهاي 10- 7 پريود به طور کوتاه مدت ظاهر مي شود. علت اصلي اين نوسان خلقي ترشح هورمون هاي زنانه است که موجب برهم خوردن تعادل خلق و خوي آنها مي شود. اين سندرم در 7 - 5 درصد زنان مشاهده مي شود و داراي علايم بسيار گوناگوني است. در برخي به صورت بي حوصلگي، خلق پايين و گرفتگي و در برخي ديگر همراه با دردهاي جسماني (مثل سردردهاي شديد ميگرني) گزارش مي شود.
افسردگي هاي فصلي نيز گاهي به صورت غمگيني، نااميدي و در خود فرورفتگي گروهي از زنان را به خود مبتلا مي کند. حدود 3 - 1 درصد از زنان در فصل زمستان دچار افسردگي هاي کوتاه مدت و گذرا مي شوند. پژوهشگران بر اين باورند که تغييرات هورموني و بيوشيميايي مغز در بدن برخي زنان در فصل زمستان موجب بروز اختلال افسردگي در آنان مي شود که به تدريج نيز با پايان فصل زمستان و آغاز فصل بهار از بين مي رود. اين افراد بيش از سايرين در معرض ابتلا به افسردگي باليني هستند.
اختلال افسردگي دو قطبي نيز يکي ديگر از انواع اختلالات افسردگي است که علايمي از شيدايي - افسردگي حاد در طول دوره اي مشخص دارد. زماني که فردي در چرخه افسردگي به سر مي برد، تمامي علايم خلق پايين (مثل کمبود اشتها، بي خوابي، احساس درماندگي و عدم لذت) را دارد و زماني که در چرخه شيدايي به سر مي برد، تمامي علايم شيدايي را (مثل پرحرفي، هجوم افکار، افزايش توان جسمي، فعاليت زياد و پرانرژي بودن) از خود نشان مي دهد. زناني که دچار اختلال دو قطبي مي شوند، معمولاً چرخه افسردگي طولاني تري دارند.
افسردگي هاي دوران يائسگي؛ در اغلب زنان، يائسگي مي تواند همراه با علايمي از تغيير خلق و خو، حساسيت هاي بيش از حد، تزلزل روحيه و خستگي باشد. اين نوع از افسردگي مي تواند ناشي از تغييرات غدد داخلي در ميانسالي و يا باورهاي منفي و دروني شده زنان درباره عدم باروري آنان باشد. در مطالعات گوناگوني مشخص شده است که افسردگي ناشي از يائسگي در قشر تحصيلکرده زنان و آنهايي که ازدواج نکرده بودند، کمتر مشاهده مي شود.
علايم تشخيص افسردگي در زنان
تاکنون پژوهشگران نتوانسته اند علت اصلي بروز افسردگي را در افراد شناسايي کنند. نارسايي هاي هورموني (عدم تعادل هورمون هاي مترشحه از قسمت هاي مختلف مغز مثل سوتونين، دوپامين، نوراپي نفرين)، عوامل ژنتيکي و سابقه خانوادگي، عوامل محيطي (زناني که مواد مخدر مصرف مي کنند، زناني که مورد تجاوز قرار مي گيرند، زناني که همسران شان فوت مي کنند و يا از همسران خود جدا مي شوند) و عوامل فرهنگي گوناگوني مي توانند علت افسردگي هاي زنانه باشند. از آن جايي که افسردگي تا حدي رايج است، هر فردي ممکن است علايم اوليه افسردگي را بشناسد و يا خود شخصاً آن را تجربه کرده باشد. متاسفانه فقط حدود 50 درصد از علايم اوليه افسردگي قابل شناسايي و درمان هستند و زنان در اين بين شايد نتوانند اين علايم را در خود به وضوح تشخيص دهند. علايم عمده افسردگي شامل؛
جنبه هاي عاطفي (خلق غمگين و احساس بي ارزش بودن )
جنبه هاي شناختي (کاهش احترام به خويشتن و منفي نگري نسبت به خود و آينده خود )
جنبه هاي انگيزشي (عدم تحرک و بي انگيزگي براي انجام دادن کارها و فعاليت هاي روزمره )
جنبه هاي رفتاري (اختلالات مربوط به خوردن مثل پرخوري، بي اشتهايي و اختلالات خواب مثل بي خوابي، خواب آلودگي عدم علاقه به روابط جنسي، احساس خستگي و عدم تمرکز) است .
زماني که پزشک عمومي در مرحله اول نسبت به اختلال افسردگي شخصي دچار شک شود، ابتدا از او مي خواهد با يک روانپزشک يا روانشناس باليني مشاوره اي داشته باشد. از جمله پرسش هاي اوليه اي که ممکن است يک متخصص بهداشت رواني از بيمار بپرسد، عبارت است از؛
- آيا مدت زيادي است که احساس غم و اندوه مي کني؟
- آيا مرتب گريه مي کني؟
- آيا اخيراً تجربه هاي دردناک عاطفي داشته اي؟
- آيا دچار عدم تمرکز حواس شده اي؟
- آينده را چطور مي بيني؟
- آيا دچار اشکال در تصميم گيري شده اي؟
- آيا علاقه ات را به آنچه که در گذشته برايت مهم بوده است، از دست داده اي؟
- آيا دچار خستگي و بي حالي مي شوي؟
- آيا احساس شکست و گناه مي کني؟
- آيا به مرگ و نيستي فکر مي کني؟
زماني که اين گونه علايم حدود شش ماه در فرد به صورت پايدار مشاهده شود، او را مستعد ابتلا به افسردگي مي دانند و اگر حداقل 5 نشانه از علايم زير را در مدت حداقل دو هفته داشته باشد، مي توان او را افسرده باليني تشخيص داد. اين علايم عبارتند از؛
1- داشتن خلق افسرده در طول روز و يا بيشتر اوقات روز
2- عدم توانايي از لذت بردن اوقات شادي بخش زندگي
3- افزايش و يا کاهش قابل توجه اشتها، وزن و يا هر دو
4- اختلال در خواب مثل بي خوابي، خواب آلودگي در طول روز و يا پرخوابي
5- داشتن علايم جسماني مثل سردرد، سرگيجه و دل درد که هيچ علامت بهبودي نيز در قبال خوردن داروهاي مسکن نشان نمي دهد.
6- نداشتن ميل جنسي
7- احساس بي علاقگي، بي حوصلگي و کسالت شديد
8- فقدان انرژي (خستگي ممتد در طول روز)
9- احساس گناه و بي ارزش بودن در تمام شرايط
10- گريه کردن هاي طولاني مدت
11- عدم توانايي در تمرکز حواس (تقريباً در تمام طول روز)
12- داشتن افکار منفي درباره مرگ و نيستي
بديهي است زماني که فردي سوگوار است، تمامي علايم و يا بخشي از علايم بالا را داشته باشد، اما براي تشخيص افسردگي، فرد بايد اين علايم را 6 - 3 ماه به طور پيوسته و بدون کاهش و بهبودي داشته باشد. به بياني ديگر، فرد سوگواري که اين علايم را بيشتر از 6 ماه در خود داشته باشد، بايد براي درمان هاي لازم به پزشک و متخصص بهداشت رواني مراجعه کند.
روش هاي درمان افسردگي
افسردگي مزمن مي تواند بر اعمال حياتي بدن و سيستم ايمني آن، مثل فشارخون ، ضربان قلب، ترکيبات هورموني بدن و تاثيري منفي گذارد. تقريباً 15 درصد از افراد مبتلا به افسردگي درصدد درمان خود بر نمي آيند. آنها بر اين باورند که هيچ کس و هيچ چيز نمي تواند به آنها کمک کند. اغلب زناني که مبتلا به اختلال افسردگي هستند، خودشان را افسرده و مغموم نمي دانند؛ زيرا برخي از علايم افسردگي با ديگر بيماري ها مشترک است و اغلب ناشناخته باقي مي ماند. در حالي که زماني که فرد افسرده نتواند دست از خلق افسرده خود بردارد و اجازه دهد احساس نااميدي و غم بر زندگي روزمره اش سايه افکند، تا حدي که تمام جنبه هاي زندگي او را تحت تاثير قرار دهد، بايد درصدد يافتن راهي براي درمان و بهبودي خود باشد.
اولين اقدامي که پزشک متخصص در اين زمينه انجام مي دهد، تشخيص بين افسردگي مزمن (شديد) و خلق افسرده (خفيف) است. اگر افسردگي فرد در حد پاييني باشد، احتمال دارد با تجويز داروهاي ضدافسردگي، روان درماني و مشاوره هاي روانشناسي افسردگي او بهبود يابد، و اگر افسردگي او شديد تشخيص داده شود، ممکن است پزشک متخصص يک دوره درمان هاي روانپزشکي و روانشناسي را توام با بستري شدن فرد در بيمارستان تجويز کند. پژوهش ها نشان مي دهند که بيماراني که در مراحل ابتداي ابتلا به مراکز روان درماني مراجعه کرده اند تا 70 درصد بهبودي کامل داشته اند. متاسفانه گروهي از بيماران به پزشک متخصص مراجعه نمي کنند و همين امر موجب مي شود تا افسردگي آنها درست تشخيص داده نشود. علاوه بر آن، آنان داروهايي دريافت مي کنند که گاه عوارض جانبي آنها موجب بروز اختلال هاي ديگري در بدن شان مي شود. بسيار مهم است، زماني که بيمار براي درمان مشکلش به پزشک مراجعه مي کند علايم بيماري خود را درست براي او بازگو کند تا پزشک نيز بتواند تشخيصي درست بدهد.
اغلب بيماراني که به افسردگي مزمن مبتلا هستند، به دارو درماني و روان درماني پاسخ مثبت مي دهند و طي 4-3 ماه درمان تا 80-70 درصد بهبودي پيدا مي کنند. روان درماني به تنهايي براي افسردگي هاي خفيف مي تواند موثر باشد. دو روش روان درماني (درمان هاي شناختي - رفتاري و درمان هاي فردي) به همراه داروهاي ضدافسردگي مي توانند اثرات درماني بالايي بر بيماران افسرده باليني گذارند.
پيشگيري از افسردگي
از جمله روش هاي موثر مقابله با بروز افسردگي و حفظ بهداشت رواني افراد، شيوه هاي خودياري هستند که عبارتند از؛
1- انجام ورزش هاي ايروبيک (هوازي) مثل قدم زدن، آهسته دويدن، کوهنوردي و است که مي تواند خلق و خوي فرد را تا حد چشمگيري افزايش دهد. انجام اين ورزش ها به ويژه به زناني که از افسردگي خفيف و ملايمي در رنج هستند، توصيه مي شود.
ورزش هاي ديگري مثل برداشتن وزنه هاي يک کيلوگرمي موجب تنفس بهتر، افزايش اشتها، خواب، کاهش خلق گرفته و احياي احساسات و هيجانات شادي بخش در فرد مي شود. لازم به توضيح است که قبل از آغاز هر گونه ورزش جديدي بهتر است با پزشک معالج تان مشورتي انجام دهيد.
2- مشورت کردن؛ مشکلات عادي و روزمره خود را با کمک يک دوست، همسر و يا مشاور بررسي کنيد. سعي کنيد منابع استرس آور خود را بشناسيد و درصدد رفع آنها برآييد. چنانچه احساسات و هيجان هاي دروني خود را مورد موشکافي قرار داديد و توانستيد عامل اصلي نگراني ها و ناراحتي هاي خود را شناسايي کنيد، از شيوه هاي مختلفي که براي کاهش خلق و خوي افسرده پيشنهاد مي شود، استفاده کنيد.
3- صحبت کردن با خود؛ در برخي موارد
گفت وگوهاي دروني فرد با خودش مي تواند به او در شناخت مشکل اصلي کمک کند (تنها بايد توجه داشته باشيد که لحني انتقادآميز، غيرواقع بينانه و منفي نسبت به خود و رفتارهايتان نداشته باشيد). سعي کنيد بر نقاط قوت خود، توانايي ها و اهدافي که قصد داريد به آنها برسيد تمرکز داشته باشيد.
4 - نوشتن و به تحرير درآوردن؛ درباره مشکلات و آنچه که موجب ناراحتي تان مي شود، بنويسيد. در خيلي از موارد نوشتن احساسات دردناک و آزرده کننده موجب آرامش روحي افراد مي شود. براي شروع مي توانيد ابتدا وقايعي را که در طول روز و يا هفته شما را افسرده و غمگين مي کند، بنويسيد. اگر تجربه احساسي منفي و يا مثبتي داشته ايد، سعي کنيد جزئيات مختلف آن را و تاثيري که بر شما گذاشته است بررسي کنيد و سپس با تجزيه و تحليل نوشته هاي خود و مفاهيمي که به کار برده ايد، علت اصلي ناراحتي و يا شادي خود را تشخيص کنيد.
5 - خودياري و کمک گرفتن از گروه هاي حمايتي؛ درباره مشکل خود با ديگر افرادي که مشابه شما هستند صحبت کنيد. در اين گونه گروه هاي حمايتي سعي مي شود با صحبت کردن با افراد و بررسي دقيق مشکل شان، شرايطي را که موجب ناراحتي و افسردگي آنان مي شود شناسايي و موجب کاهش تاثيرات آن بر فرد را فراهم آورد.
6 - مراجعه به مشاور؛ اگر فردي از بودن شرايط و موقعيت خاصي دچار علائم آشکار افسردگي مي شود، مي تواند قبل از آنکه اوضاع وخيم تر شود، درباره مشکلش با يک مشاور و يا روانشناس صحبت کند.
چه کارهايي بايد کرد؟
به مواردي که ممکن است ناشي از احساس غم، ناراحتي و حتي خشم باشد که بتواند موجب افسردگي در شما شود، خوب فکر کنيد. برخي از اين موارد عبارتند از؛ بي خوابي، بي اشتهايي، بدغذايي، استرس، غم و اندوه، سوگواري، مصرف سيگار، الکل و برخي داروها. سعي کنيد تغييراتي در برنامه روزانه خود بدهيد و عواملي که موجب سلامت و بهداشت رواني تان مي شود (مثل تغذيه سالم، خواب کافي، ورزش و فعاليت بدني) را جايگزين عوامل استرس آور و ملال انگيز (مثل انزواطلبي، مسئوليت پذيري بيش از اندازه و بي تحرکي) کنيد. اجازه دهيد اعضاي خانواده و دوستان و آشنايان به شما کمک کنند.
منبع :
روزنامه شرق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 13:40  توسط حسن  | 

خیانت(ترجمه)

خیانت(ترجمه)
خیانت: تحمیل کردن آن آسان است. هر موقع که من یک زوج رامی دیدم خیانت یکی از گیج کننده ترین و پر چالشترین مواجهه من بوده است. بنابراین عوامل غیر قابل پیش بینی و گیج کننده زیادی برای خیانت وجود دارد. مثلاً عکس العمل و طرز برخورد زوجین چگونه باید باشد؟ واکنش دلخور شدن همسر هنگامی که وی می فهمد چگونه است؟ آیا همسر خاطی نادم و پشیمان می شود و به رابطه نامشروعش خاتمه می دهد؟ یا حالت تدافعی می گیرد و دیگران را سرزنش می کند؟بعضی از زوجین پیش خواهند آمد و می خواهند که درباره عشق گذشته خودشان صحبت کنند(بعلاوه هر چیز دیگری در رابطه خودشان) و حال آنکه زوج دیگر در باره هر چیزی به جز عشق صحبت خواهد کرد. یکی از عوامل مهم دیگر-با وجود غیر قابل پیش بینی بودن- دامنه زیاد عواطف شدیدی است که اغلب به طور صریح بیان می شوند.(خشم، یاس، خیانت، تندی، اندوه و محبت)، که هر پیشرفت درمانی را تهدید می کند. در نهایت برای جدایی گریز همیشه وجود خواهد داشت.زوجین چه نقطه ای از عشق را فراموش خواهند کرد. به نظر می رسد تعدادی از زوجین به خوبی پیشرفت خواهند کرد، و ناگهان از خطای خود به الگوی قبل از خشم ، حمله، و حالت دفاعی(ظاهراً) بدون علت یا دلیل بر خواهند گشت. همه این تکرارها و پیامد ها مرا به تلاش وا داشت تا کاری بکنم.همه این راهبردهایی که ابتدا در حرفه ام استفاده کردم دیدگاهی بود که از تجارب خودم به دست آورده بودم، پنهان شدن زیرکانه مانند جلسه مراجعان. پس معنی واقعی آن چه بود که من درتکاپو بودم به آن برسم.پس از گذراندن وقت کافی (از آن لذت خاصی نبردم) به خودم آمدم برای مدلی درمانی که در ارتباط با خیانت زوجین می بایست به کار من کمک کند. آسان به نظر می رسید اما کار مشکلی پیش رو داشتم ! آیا مدل آسیب [1]   مناسب است؟ مقدمتاً درمانگر در میان تجارب مراجعان، بی حس کردن هیجانات و سرو سامان دادن تجارب منحرف مقارن با حکایت ارتباط گام بر می دارد. این اغلب به بازگویی حکایات ودیگر عواطف سخت کمک می کند. به هر حال همیشه این مناسب بعضی از زوجین نیست. مدل دیگری که اغلب برای فهمیدن پروسه خیانت به کار می برم مدل سوگ [2] است.  در این مدل زن یا شوهر(مخصوص محنت میهمانی است) مجبورند به یک ارتباط قدیمی بگویند"خداحافظ" (یا دست کم انتظار آن را داشته باشند) و کار در تمام مراحل سوگ توسط کوپلر راس [3]شهرت یافته است.این گرایش برای من عقلانی است زیرا به نظر می رسد جنبه ای از سوگواری که اتفاق افتاده، و عواطف آشکار قطعی وجود دارد(ضربه، انکار، خشم، دعوا و ...). هدف مشروط به توانایی حرکت به جلو از مرگ به یک ارتباط جدید—ممکن است تحت الفظی باشد. اگر ارتباط با شکستن یا طلاق گرفتن پایان یابد.علاوه بر مثال مشخص درمان در زمینه ای که بالا مطرح شد من کاربرد نظریه های مخصوص مشاوره که ممکن است فایده کار با خیانت را ثابت کند ملاحضه کردم. مخصوصاً دیدگاه پست مدرنیسم که به نظر می رسد با پتانسیل زیادش مفید باشد. برای مثال نظریه حکایت که درمانگر زوجین را به ظاهر ساختن مشکل(در این نمونه خیانت) تشویق می گند. وبه جای مقصر دانستن همدیگر تماماً در کنار هم تلاش کنند .بطور حتم ممکن است برای بعضی از زوجین سخت باشد که از سرزنش یکدیگر بپرهیزند(مخصوصاً موقعی که یکی از زوجین سخت  درگیر خونخواهی است) و به نظر می آید از فعالیتهای اساسی مهم که منجر به خیانت می شود، اجتناب کرد.نظریه دیگر دیدگاه متمرکز بر راه حل [4]، پست مدرنیسم است.در این الگوی درمانی درمانگران در استفاده از زبان مشکل مخالفت می کنند و زوجین را برای جستجوی راه حلهایی که مربوط به نگرانی حاضر است تشویق می کند. یکی از این راههای انجام شده نگاه به زوجین که در گذشته برای مثالهای مشخص یا تجارب یا ارتباط وظیفه ای و سالم چه انجام داده اند. سپس درمانگران زوجین را راهنمایی می کنند تا راهی پیدا کنند و دگر بار آنرا انجام دهند. فایده آن گذشتن از تاثیرات مخرب، و مطالب گذشته را در قالب تازه ای تکرار کردن می باشد، اما امکان دارد بار دیگر از احساسات همسر که تجارب دردناک آن فراموش شده تخطی کند. بنابراین من اینطور فهمیدم که هیچ کدام از دیدگاههای نظری مناسب همه پیچیدگیهایی که در حال حاضر برای زوجینی که با خیانت در ارتباطشان مواجهند، نیست.
در پایان همه اینها ، من در ابتدا کمی احساس دلسردی داشتم و گمان می کردم چیزی برای آموزشم ندارم که اگر خوش بین باشم یا بی کفایت در بدترین حالت حداقل مانند یک زوج درمانگر باشم.در بحث با چند همکار وقتی فهمیدم بیشتر آنها فنون مناسب کاربردی برای موضوعات پیچیده زوجین دارای مشکل خیانت نداشتند احساس راحتی کردم .در حقیقت برای من روشن شد که آموزش رسمی خیلی کمی در حمل این موضوع برای بیشتر زوجین و خانواده درمانگران است. علاوه بر این هنگامی من تشویق شدم، که تحقیقات ویسمن [5]، دیکسون [6] و جانسون [7](1997) که خیانت را مهمترین دلیل ارجاع زوجین به مشاوره دانسته اند را خواندم. خیانت موضوعی است که زوج درمانگران کمترین احساس آمادگی برای کمک دارند. هنگامی که تعدادی از مواردی که در دستم بود مشاهده می کردم فهمیدم که تعداد قابل ملاحظه ای از کتب نوشته شده برای اشخاص بالغی است  که همسران آنها فریبکار یا چگونگی تعیین بازسازی ارتباطات انها بود.فنون کمی به کار در کلنیکها برای موضوعات پیچیده زوجینی که برای درمان مراجعه می کنند مفید خواهد بود. منابع بسیار کمی در دسترس متخصصان بالینی قرار دارد(خوشبختانه اکثر نویسندگان همکاری در سهیم شدن فصلهای این کتاب را پذیرفته اند!)
اگر چه بیشترین ترس چالش برای درمانگران رویارویی با خیانت است، به عبارت دیگر هیچ تعهدی برای شما همچون یک زوج درمانگر موضوع حال حاضر با خیانت نیست.به چندین دلیل ، شامل اغلب عواطف نارس حاضر، سطحی از عواطف برای درمان که زوجین دارند(حداقل در آن لحظه)، یا حقیقتی که در بسیاری از زوجین به سرعت آشکار می شود. البته این مورد برای همه زوجین صادق نیست، اما ابن مقدار زیاد انرژی آنی است که با فاش شدن خیانت اکثریت زوجین پیش می آید. سوال این است که چگونه بهترین استفاده را از این انرژی آنی ببریم. همچون یک درمانگر شما می فهمید که زوجین آماده نشان دادن تغییراتند(یا حداقل قبول نشان دادن تغییراتند) برای اینکه روابطشان را بازسازی کنند. ضمناً در حالت تعادل است که صدمات میان سرزنش بیش از حد رنجاندن همسر و پذیرش مسئولیت برای رفتارشان را داشته باشند. بعلاوه توازنی باید بین نگهداری تغییرات زیاد همسران( و ترس یک یا دو زوج) و عدم چالش زوجین برای بررسی پویایی ارتباطی منجر به بحران، برقرار شود. در نهایت شما پی می برید که بیشتر، مهارتهای مشاوران می تواند موفقیت را برای مشاوره زوجین به ارمغان آورد.
موقعی که من سهم قسمتی از این بحرانها را بر روی زوجها و خانواده در مانگر پرسیدم، به افکار و تجاربم رجوع کردم"من باید چه چیزی بیشتر داشته باشم هنگامی که این موضوعات پیچیده را آموزش می دهم؟" من درباره کمبود آموزش برای متخصصین بالینی در این زمینه فکر کردم. و کمبود منابع برای دانشجویان و متخصصان بالینی را بررسی کردم و ابزار منابع تخصصی را از هر جایی که توانستم بهترین اطلاعات از متخصصان بالینی و محققان در زمینه خیانت بیابم مرور کردم.تا کنون نظریه منحصر به فردی که تلفیقی از دیدگاههای مختلف برای آموزش زوجین و موضوعی که مربوط به تمرین زوجها و خانواده درمانگران باشد وجود ندارد. این کتاب سعی خواهد کرد وظیفه اش را به انجام برساند. به نیابت از همه نویسنده ها (از تمام کسانی که سخت کار کردند تا این کتاب را آماده کنند خیلی سپاسگذارم.)، امیدوارم به هدفی که می خواهید برسید.
پول آر. پلزو [8]
سپتامبر 2006
 با سلام این کتابی است که به تازگی شروع به ترجمه کردم از تمامی دوستان خواهشمندم نظر ی در این زمینه بدهید تا کمکی به بنده کرده باشید پیشاپیش از شما متشکرم
________________________________________
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 13:39  توسط حسن  | 

موضوع علم روان شناسى و حدود آن از ديدگاه‏ارسطو و ابن سينا

موضوع علم روان شناسى و حدود آن از ديدگاه‏ارسطو و ابن سينا
از ديدگاه منطق و فلسفه، اين مساله روشن است كه شناخت‏حقيقى‏هر علمى از علوم معتبر ممكن نيست مگر اين كه قبلا موضوع و حدودآن معين گردد. مثلا علم شيمى بحث مى‏كند از خواص اجسام و تركيب‏آنها و علم نجوم كه مورد مطالعه آن علم به حركات اجرام آسمانى‏است و... حال اين سوال پيش مى‏آيد كه موضوع علم روانشناسى‏چيست؟ و علم روانشناسى پيرامون چه چيزى بحث مى‏كند؟
اين حقيقت مسلم است كه از نفس هر انسانى اعمالى، ظاهر و پديدمى‏آيد مثلا گاهى نفس انسانها پر از اميد است، آرزوها و اميدهاى‏گوناگون و وسيعى سراسر نفس انسان‏ها را تحت‏سيطره خود قرارمى‏دهد و گاهى ياس و نااميدى به جاى لذات و اميدها، نفوس‏انسانها را احاطه مى‏كند. پس انسانها از لذتى به اميدها ولذت‏ها به سوى نااميدى‏ها و از رغبت و ميل به سوى عاطفه و...حركت كرده، لذت‏ها تبديل به ياس مى‏گردند و گاهى نيز به عكس‏جريان پيدا مى‏كند.
بديهى است كه انسانها اين حالات نفس را ادراك كرده و چه‏بسا اين‏احساسات و عواطف در اعتقادات انسانها تاثير مثبت و يا منفى‏مى‏گذارند.
پس ما در نفس خود احساس عواطف و ادراك معانى مى‏كنيم و به‏دنبال آن حكم كردن و تعقل و اراده به وجود مى‏آيد، اين حالات‏براى انسانها در طول زندگانى ممتد خويش پيش مى‏آيد و روشن است‏كه اين صفات نفسى از حوادث داخلى و ذاتى هر انسانى است كه درمرحله نخست جز شخص صاحب احساسات و عواطف و ادراك، آنها را درك‏نمى‏كند و اين به عكس ظواهر و اعمال طبيعى است كه در عالم‏خارج، همواره رخ مى‏دهد از قبيل تاثير حرارت در اشياء خارجى وذوب شدن آهن و مس و روى و غير آن در اثر حرارت و هم‏چنين حالات‏پيدا شده در اعضاء و جوارح انسانها و همه موجودات زنده حالت‏باطنى و درونى نداشته و قابل درك به حواس ظاهر از قبيل ديدن وشنيدن و لمس كردن و... مى‏باشند بخلاف ادراك نفس از طرف يك فردانسانى كه در مرحله پيدايش اوليه جز صاحب احساس درونى، آنهارا به‏طور مستقيم درك نمى‏كند و هرگز قابل لمس و چشيدن و ديدن‏نيست.
يك دانشمند غربى به نام «ارنست ماخ‏»(1838 - 1916م) در اين‏باره چنين اظهارنظر مى‏كند: (1)
«حوادث پيدا شده براى هر نفسى‏همان حادثه‏اى است كه به‏طور مستقيم جز شخص صاحب اين خانه آن رادرك نمى‏كند. مثل اين كه عالم نفس انسانها قفل زده شده و هيچ‏فردى به داخل آن از خارج نفوذ نمى‏كند به اين ترتيب هر انسانى‏به صورت طبيعى قدرت ندارد آنچه در نفس غير خودش موجود است،بشناسد مگر به برخى از اشارات خارجى كه روحيات داخلى انسانهارا تفسير و توجيه مى‏كند و در نتيجه موجب علم انسان به‏نفسانيات ديگران مى‏گردد.
پس خلاصه كلام اين كه ظواهر پيدا شده از نفس يك انسانى، ظواهرداخلى آن انسان خاص بوده ابتداء ديگران در احساس آنها دخالتى‏نداشته، آنها را درك نمى‏كنند مثل اين كه درب‏هاى داخلى انسانهابه سوى غير شخص صاحب ادراك بسته شده پس اوست كه تنها در رنج واميد و لذت و ساير اميال و افعال درونى خود ابتداء احساس‏مى‏كند و دليل وجود آن نيز در باطن انسان همان احساس و شعور وادراك آنها مى‏باشد و در حقيقت وجود اين احساس با وجود نفس‏صاحب احساس يك وجود بوده و شى واحد محسوب مى‏گردند».
سوال و پاسخ
حال اين سوال مهم و اساسى مطرح مى‏گردد كه ويژگيهاى اين حالات‏نفسانى درونى انسانها كدام مى‏باشد؟ تا بتوانيم حالات درونى‏نفسانى را از غير آنها تميز بدهيم؟
پاسخ اين است كه ظواهر نفس و ادراكات مستقيم آن دو ويژگى‏دارد: ويژگى اول اين است كه حوادث نفس و ظواهر آن، زمانى است‏نه مكانى. يعنى عواطف و افكار و ادراكات انسانها، محل خاصى‏ندارند يعنى داراى حجم نبوده، ممكن نيست آنها را به نقاط واشكال هندسى برگردانيم.
مولف كتاب «علم‏النفس‏»; «جميل صليبا» دراين باره چنين‏مى‏نويسد: (2)
«الظواهر النفسيه زمانيه لا مكانيه و معنى ذلك‏انه لا محل للعواطف و الافكار و الذكريات اى ليس لها حجم و لايمكن ارجائها الى نقاط و اشكال هندسيه‏». «حوادث نفس داراى‏زمان است نه مكان يعنى محل خاصى براى عواطف و افكار و ادراكات‏انسانها وجود ندارد. يعنى داراى حجم نيستند و ممكن نيست آنهارا به نقاط و اشكال هندسى برگردانيم...».
سپس اضافه مى‏كند «آيا اين حوادث نفس در طرف راست‏ياس ونااميدى قرار دارند؟ ! يا در طرف چپ آرزو و اميد؟! مسلما نه،بلكه آنچه در اعمال و حوادث نفس متصور است، اين كه آنها تنهادر بستر زمان جريان دارند.
اگر سوال شود كه آيا اين حوادث نفس متصل به بدن و جسم هستند؟!
در پاسخ آن مى‏گوئيم : البته قانون دقيقى در علم فيزيك وجوددارد كه مقارنت و هماهنگى بين ظواهر نفس و ظواهر فيزيكى را بايكديگر دقيقا معين مى‏نمايد و با وجود اين ما منكر رابطه اساسى‏بين مغز و فكر نيستيم...».
ويژگى دوم:
حوادث نفسانى اين است كه اين حوادث از قبيل كيفيات هستند نه‏از قبيل كميات يعنى اينها حالاتى هستند كه به نفس انسانها عارض‏مى‏شوند و انسانهاى صاحب اين حالات، آنها را درك مى‏نمايند كه درباطن آنان موجود بوده، قابل ادراك هستند و لكن داراى مقدارمشخصى مثل ساير اشياء نبوده و با اجسام خارجى قابل مقايسه‏نيستند مثل اين كه يك خط را با خط ديگر مقايسه نموده و اندازه‏و مقدار آن را تعيين مى‏نمائيم پس حوادث درونى انسانها مثل‏خطوط و سطوح و حركات قابل اندازه‏گيرى و مقايسه نمى‏باشند زيرااين حوادث زمانى هستند نه مكانى و از قبيل كيفيات‏اند نه‏كميات. يعنى داراى مقدار نيستند.
حال ممكن است گفته شود آيا ما حرارت را در خارج اندازه‏نمى‏گيريم و شدت و ضعف قواى مغناطيسى را با يكديگر مقايسه‏نمى‏نمائيم؟! آيا خود زمان قابل مقايسه نيست؟
پس چه فرقى بين اين مقايسه‏ها و مقايسه حوادث نفس وجود دارد؟!
در پاسخ آن مى‏گوئيم كه خود حرارت و ذات آن به‏طور مستقيم موردمقايسه واقع نمى‏گردد، بلكه ارتفاع جيوه در ميزان‏الحراره موردملاحظه و مقايسه واقع مى‏شود و به‏طور كلى مى‏گوئيم كه زمان حقيقى‏كه ما آن را در باطن خود احساس و ادراك مى‏كنيم، ممكن نيست آن‏را مورد مقايسه قرار دهيم زيرا ملازم با حيات داخلى و انسجام‏آن بوده، مقايسه آن ممكن نيست.
آرى انسانها يك حالتى را در باطن خود طولانى مى‏يابند و حالت‏ديگرى را كوتاه. زيرا اين جريان داخلى با اختلاف درك و شعور به‏آنها مختلف مى‏گردد و در نتيجه جريان حوادث نفس گاهى سريع وگاهى كند مى‏شود و لكن نظر به ذات اين حوادث موجود در نفس،مقايسه مادى با آنها محال و ممتنع است.
روى اين ملاحظات دقيق علمى ممكن است ما به اين نتيجه برسيم كه‏روانشناسى علم مستقلى بوده، موضوع آن عبارت است از روح و نفس‏و قواى نفس و كيفيات و حالات آن. چنان كه مرحوم على‏اكبر شهابى‏در كتاب «اصول روانشناسى از نظر تعليم و تربيت‏» (3) چنين‏مى‏نويسد:
«موضوع روانشناسى نفس انسان با زندگانى معنوى مى‏باشد و آثاروى نفسانى مى‏باشد و بايد دانست كه در پسيكولوژى بحث از كيفيات‏و حالات روح از قبيل شاديها و غمها و احساسات و افكار و عواطف‏و محبت و عشق و اراده و حافظه و بحث از خصوصيات و علل هر يك‏مى‏باشد نه بحث در اصل وجود روح و در تجرد و عدم آن. زيرا قسمت‏اخير در فلسفه اعلى يا ماوراءالطبيعه(متافيزيك) مورد بحث واقع‏مى‏شود. «دكارت‏» فيلسوف معروف فرانسوى (1596 - 1650م) كه خودداراى روش مخصوص و افكار بلندى در فلسفه مى‏باش د، در كتاب خودسخنانى درباره مقايسه زندگانى جسمانى بازندگانى روحانى داردكه از آن جمله اين است: «من مى‏توانم درباره عالم محسوس شك‏كنم و مى‏توانم از خود بپرسم آيا حواس من كه به وسيله آنهاعالم خارج را درك مى‏كنم خطا نمى‏كند؟! آيا احساسى كه من ازاشياء خارجى مى‏كنم از قبيل خواب و خيال نيست؟! ولى هرگزدرباره شك خودم نمى‏توانم شك كنم. هرگز درباره انديشه خودم‏نمى‏توانم ترديد نمايم. و بالاخره هرگز درباره وجودم تا آن زمان‏كه فكر و ادراك دارم، نمى‏توانم شك كنم. من، فكر مى‏كنم، پس‏وجود دارم‏».
آرى مساله مشكلى كه در اينجا پيش مى‏آيد، اين است كه چگونه‏بايد به‏طور صريح و روشن آثار زندگانى درونى را از آثارزندگانى برونى تشخيص دهيم؟ چگونه آثار و مظاهر مادى زندگانى‏را از قبيل آثار ميكانيكى، فيزيكى، شيميائى را از آثار معنوى‏و روحى جدا كنيم؟ گرچه به واسطه شدت ارتباط آثار جسمانى وآثار روحانى با يكديگر در اغلب موارد، اين تشخيص مشكل است،ولى در عين‏حال بعضى از امتيازات براى جدا كردن آثار آن دو ازيكديگر وجود دارد از جمله امتيازات آن كه اولا:
آثار مادى يا جسمانى داراى مكان مى‏باشند و آثار نفسانى فقطداراى زمان هستند (يعنى مثل ميل و اراده و شادى و غم محلى‏ندارند و...). و ثانيا: آثار نفسانى در مغز، داراى مكانى‏نيستند چنان كه آب مثلا در ظرف، اگر مغزى را بشكافند، هرگز درآن انديشه، گمان، شادى و غم نخواهند ديد، بلكه تنها يك دسته‏سلولهاى گوناگونى را مشاهده خواهند كرد و امتياز ديگر كه درحقيقت ناشى از همان اختلاف اول است، آن است كه آثار جسمانى چون‏داراى مكان هستند، محسوس به حواس ظاهرى مى‏باشند. ولى آثارنفس، محسوس به حواس ظاهرى نيستند، بلكه به واسطه وجدان درك‏مى‏شوند. هركسى به وسيله وجدان خود مى‏تواند پى به آثار نفسانى‏خويش ببرد و بفهمد كه چه عاطفه‏اى در وى پيدا شده چه تصميمى‏اتخاذ كرده و چه محبت و عشق يا شادى و غمى دارد؟
ديگر از امتيازات آن كه آثار مادى و جسمانى، تحت مقياس واقع‏مى‏شود و داراى واحد معين هستند ولى هنگامى كه كلمات بزرگ ياكوچك را به شادى يا غم نسبت مى‏دهيم، در حقيقت‏به‏طور مجازاستعمال مى‏كنيم نه حقيقت و مقصود از آن شدت يا ضعف است كه‏مربوط به كيفيت مى‏باشد نه كميت.
نكته مهم: روانشناسى علمى است مستقل.
از مطالب بالا اين نكته مهم را نيز استفاده مى‏كنيم كه‏روانشناسى از لحاظ اين كه بحث از حقايق كلى مى‏كند و در جستجوى‏پيدايش حقيقت است، با ديگر علوم اشتراك دارد ولى از نظر اين‏كه داراى موضوع جداگانه و اسلوب خاصى است، از آنها جدامى‏گردد.
برخى از علماء، علم روانشناسى را علمى مستقل ندانسته و آن راشاخه‏اى از تاريخ طبيعى انسان دانسته، مى‏گويند: تاريخ طبيعى‏انسان يا انسان‏شناسى، شامل علم تشريح و علم وظائف‏الاعضاء است وروانشناسى داخل در علم وظائف‏الاعضاء است زيرا در علم‏وظائف‏الاعضا از اعمال مغز گفتگو مى‏كند و اعمال مغز همان كيفيات‏و آثار معرفه‏النفسى است. ولى حق اين است كه روانشناسى خودعلمى مستقل است. زيرا داراى موضوعى مستقل (به نام نفس وكيفيات و آثار آن) مى‏باشد. و روش مخصوصى دارد ولى در عين حال‏در نتيجه شدت ارتباط آثار جسمانى باكيفيات روحى و بالاخره‏ارتباط روح و بدن كه ضرب‏المثل قديم يونانى كه «عقل سالم دربدن سالم است‏» نيز ناظر به همين ارتباط است، روانشناسى نهايت‏ارتباط با علم وظائف‏الاعضاء دارد».
اين نظر كه موضوع روانشناسى، روان و نفس و مطالعه آثار وظواهر و حوادث نفسانى است، تاريخچه طولانى دارد و به فلاسفه‏يونان قديم مى‏رسد. چنان كه دكتر «على شريعتمدارى‏» در كتاب‏«مقدمه روانشناسى‏» (4) چنين مى‏نويسد: «جمعى از فيلسوفان‏قديم از جمله ارسطو موضوع روانشناسى را روح يا نفس مى‏دانستندو در تعريف روانشناسى ترجمه ( PASMCHOLOYY ) اين كلمه را مشتق‏از دو كلمه يونانى و به معناى علم روح يا علم نفس‏مى‏دانستند...» (5) .
و نيز مولف كتاب «تاريخ روانشناسى‏» (6) تحت عنوان موضوع‏روانشناسى چنين مى‏نويسد:
«ارسطو پس از آن كه به صراحت‏به بيان پيش‏درآمد فرضيه مشهورموازى بودن نفسانيات و بينات مى‏پردازد، به روشنى نشان مى‏دهد واز دوگانگى ويژه موضوع روانشناسى خبر مى‏دهد».
نظر ابن سينا
اين نظر و قول را مرحوم شيخ‏الرئيس «بوعلى سينا» نيز به‏صراحت انتخاب نموده، آن را در كتاب «احوال‏النفس‏» (7) به‏سقراط و افلاطون و ارسطو نسبت مى‏دهد و در مقدمه كتاب‏«احوال‏النفس‏» (8) تاليف شيخ الرئيس بوعلى سينا چنين واردشده است:
«لا يخلو فيلسوف من كلام‏النفس الانسانيه لانها اقرب الاشياءالينا و هى الى فلك‏القرب شديده الغموض و كلما خيل الى‏المفكرين انهم قد ازدادوا بها علما و بلغوا حقيقه امرها وكشفوا سرها و عرفوا جوهرها اذا بهم يجدون ذلك‏العلم سرابا والجوهر مظهر و لا يزال الى اليوم حيث كان سقراط و افلاطون وارسطو بل اشد عن الحقيقه بعدا...».
«هيچ فيلسوفى خالى از اين نيست كه از علم روانشناسى بحثهائى‏در خلال بحثهاى خود دارند زيرا نفس انسانى نزديك‏ترين شى به خودانسان است و اين نزديكى نيز در نهايت غموض و پيچيدگى قراردارد و چه‏بسا بر ساير مفكرين نيز افكارى در اين باره پيداشده، و اينها به مسائل سابق ثابت‏شده براى فيلسوفان قبلى زيادگرويده و به گمان خود حقيقت آنها را يافته و اسرار آنها راكشف و جوهر و باطن آنها را شناسائى نموده‏اند به اين ترتيب‏مسائل ومطالب مربوط به نفس انسان رويهم انباشته شده و به صورت‏سرابى درآمده است و جوهر نفس بدون تحقيق باقى مانده و وضعيت‏همين‏طور ادامه پيداكرده تا زمان سقراط و افلاطون و ارسطو».
«ابن سينا» نيز شناخت نفس را از دوران جوانى خود شروع نموده‏و رساله‏اى به نام «هديه‏الرئيس للامير نوح‏بن منصور» نوشته وبه اين ترتيب اولين تحقيقات علمى و فلسفى خويش را بروز داده وبعد از تحقيقات وسيع در احوال نفس و روان، رساله كوچك ديگرى‏به نام «كتاب‏النفس‏» تاليف نمود و در خلال اين مدت رساله‏هاى‏مختلفى درباره نفس نگارش نموده و هم‏چنين مباحث ذى‏قيمتى نيز درفن ششم از طبيعيات شفا از خود به يادگار گذاشته است و اين‏رسائل باقى مانده از شيخ‏الرئيس در بين فلاسفه معروفيتى وسيع‏پيدا نمود و اينك در كتابخانه‏هاى عمومى اروپا تاكنون مورداستفاده فلاسفه و دانشمندان معروف غرب قرار گرفته است و تعداداين رسائل اكنون به 45 عدد رسيده است و از اوائل قرن دوازدهم‏تا قرن هفده مورد استفاده دانشمندان معروف اروپائى واقع شده‏است تا آنجا كه «دكارت‏» دانشمند معروف غربى در اثبات وجودنفس و روان از آثار فكرى منتشر شده از ابن‏سينا استفاده نموده‏است، در صفحه يك «كتاب نفس‏» تاليف ارسطو ترجمه و تحشيه:ع.م. پيرامون موضوع علم روانشناسى چنين مى‏نويسد:
«موضوع تحقيق(درعلم‏النفس) اين است كه نخست طبيعت و جوهر نفس‏رامطالعه كنيم و بشناسيم و سپس از خواصى كه به نفس تعلق دارد،آگاهى پيدا كنيم و برخى از آنها به نظر مى‏آيد كه از تعينات‏خود نفس مى‏باشد و حال آن كه بعض ديگر نيز به حيوان تعلق‏مى‏گيرد، اما به توسط نفس...».
ادامه دارد
________________________________________
1- علم النفس تاليف جميل صليبا، ناشر: دارالكتاب، لبنان،بيروت، چاپ دوم، تاريخ نشر، 1404ه - 1984م.
2- ص 58.
3- ص 11 و 14.
4- ص 2 ، چاپ چهارم، تاريخ نشر سال 1369ش - انتشارات جنگل.
5- ص 66.
6- همان.
7- چاپ اول، سال 1371ه - 1952م، ناشر: دارالاحياء الكتب‏العربيه، ص 5.
8- همان مدرك.
درسهايي ازمكتب اسلام-سال 77-شماره12

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 13:37  توسط حسن  | 

25 ماده از قانون جرايم رايانه اي به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد

25 ماده از قانون جرايم رايانه اي به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد
 به موجب مواد تصويب شده جرايمي از قبيل :دسترسي غيرمجاز ،شنود غيرمجاز،جاسوسي رايانه‎اي ،جعل رايانه‎اي،تخريب و اخلال در داده‎ها يا سيستم‎هاي رايانه‎اي و مخابراتي،سرقت و كلاهبرداري مرتبط با رايانه،جرايم عليه عفت و اخلاق عمومي،هتك حيثيت و نشر اكاذيب،مسئوليت كيفري اشخاص جرم انگاري شد . متن مواد تصويب شده به شرح زير است:
 ‎‎بخش يكم ـ جرائم و مجازات‌ها
فصل يكم ـ‌ جرائم عليه محرمانگي داده‌ها و سيستم‌هاي رايانه‌اي و مخابراتي
 ‎‎مبحث يكم ـ دسترسي غيرمجاز
 ‎‎ماده (1) هركس به طور غيرمجاز به داده‎ها يا سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي كه به وسيله تدابير امنيتي حفاظت شده است دسترسي يابد، به حبس از نود و يك روز تا يك سال يا جزاي نقدي از پنج تا بيست ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
 ‎‎مبحث دوم ـ شنود غيرمجاز
 ‎‎ماده (2) هركس به طور غيرمجاز محتواي در حال انتقال ارتباطات غيرعمومي در سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي يا امواج الكترومغناطيسي يا نوري را شنود كند، به حبس از شش ماه تا دو سال يا جزاي نقدي از ده تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
مبحث سوم ـ جاسوسي رايانه‎اي
 ‎‎ماده (3) هركس به طور غيرمجاز نسبت به داده‎هاي سري در حال انتقال يا ذخيره شده در سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي يا حامل‎هاي داده مرتكب اعمال زير شود،‌ به مجازات‎هاي مقرر محكوم خواهد شد: الف) دسترسي به داده‎هاي مذكور يا تحصيل آنها يا شنود محتواي سري در حال انتقال، به حبس از يك تا سه سال يا جزاي نقدي از بيست تا شصت ميليون ريال يا هر دو مجازات. ب) در دسترس قرار دادن داده‎هاي مذكور براي اشخاص فاقد صلاحيت، به حبس از دو تا ده سال. ج) افشا يا در دسترس قرار دادن داده‎هاي مذكور براي دولت، سازمان، شركت يا گروه بيگانه يا عاملان آنها، به حبس از پنج تا پانزده سال.
تبصره 1ـ داده‎هاي سري داده‎هايي است كه افشاي آنها به امنيت كشور يا منافع ملي لطمه مي‎زند.
تبصره 2ـ آئين‎نامه نحوه تعيين و تشخيص داده‎هاي سري و نحوه طبقه‎بندي و حفاظت آن‌ها ظرف سه ماه از تاريخ تصويب اين قانون توسط وزارت اطلاعات با همكاري وزارت‎خانه‎هاي دادگستري، كشور، ارتباطات و فناوري اطلاعات و دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح تهيه و به تصويب هيأت دولت خواهد رسيد. ماده (4) هركس به قصد دسترسي به داده‎هاي سري موضوع ماده (3) اين قانون،‌ تدابير امنيتي سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي را نقض کند، به حبس از شش ماه تا دو سال يا جزاي نقدي از ده تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
 ‎‎ماده (5) چنانچه مأموران دولتي كه مسؤول حفظ داده‎هاي سري مقرر در ماده (3) اين قانون يا سيستم‎هاي مربوط هستند و به آنها آموزش لازم داده شده است يا داده‌ها يا سيستم‌هاي مذكور در اختيار آنها قرار گرفته است بر اثر بي‎احتياطي، بي‎مبالاتي يا عدم رعايت تدابير امنيتي موجب دسترسي اشخاص فاقد صلاحيت به داده‎ها، حامل‎هاي داده يا سيستم‎هاي مذكور شوند، به حبس از نود و يک روز تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات و انفصال از خدمت از شش ماه تا دو سال محكوم خواهند شد.
فصل دوم ـ جرائم عليه صحت و تماميت داده‌ها و سيستم‌هاي رايانه‌اي و مخابراتي
مبحث يكم ـ جعل رايانه‎اي
ماده (6) هركس به طور غيرمجاز مرتكب اعمال زير شود، جاعل محسوب و به حبس از يك تا پنج سال يا جزاي نقدي از بيست تا يكصد ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد: الف) تغيير داده‎هاي قابل استناد يا ايجاد يا وارد كردن متقلبانة داده‎ها، ب) تغيير داده‎ها يا علايم موجود در كارت‎هاي حافظه يا قابل پردازش در سيستم‌هاي رايانه‎اي يا مخابراتي يا تراشه‎ها يا ايجاد يا وارد كردن متقلبانة داده‎ها يا علايم به آنها.
ماده (7) هركس با علم به مجعول بودن داده‎ها يا كارت‎ها يا تراشه‎ها از آنها استفاده کند، به مجازات مندرج در ماده فوق محكوم خواهد شد.
 ‎‎مبحث دوم ـ تخريب و اخلال در داده‎ها يا سيستم‎هاي رايانه‎اي و مخابراتي
ماده (8) هر كس به طور غيرمجاز داده‎هاي ديگري را از سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي يا حامل‎هاي داده حذف يا تخريب يا مختل يا غيرقابل پردازش كند‌ به حبس از شش ماه تا دو سال يا جزاي نقدي از ده تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
ماده (9) هر كس به طور غيرمجاز با انجام اعمالي از قبيل وارد كردن، انتقال دادن، پخش، حذف كردن، متوقف كردن، دستكاري يا تخريب داده‎ها يا امواج الكترومغناطيسي يا نوري، سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي ديگري را از كار بيندازد يا كارکرد آنها را مختل كند، به حبس از شش ماه تا دو سال يا جزاي نقدي از ده تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
ماده (10) هركس به طور غيرمجاز با انجام اعمالي از قبيل مخفي كردن داده‌ها، تغيير گذرواژه يا رمزنگاري داده‌ها مانع دسترسي اشخاص مجاز به داده‎ها يا سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي شود، به حبس از نود و يك روز تا يك سال يا جزاي نقدي از پنج تا بيست ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
 ‎‎ماده (11) هركس به قصد به خطر انداختن امنيت يا آسايش عمومي اعمال مذكور در مواد (8)، (9) و (10) اين قانون را عليه سيستم‌هاي رايانه‌اي و مخابراتي كه براي ارائة خدمات ضروري عمومي به كار مي‌روند، از قبيل خدمات درماني، آب، برق، گاز، مخابرات، حمل و نقل و بانكداري مرتكب شود، به حبس از سه تا ده سال محكوم خواهد شد.
فصل سوم ـ‌ سرقت و كلاهبرداري مرتبط با رايانه
 ‎‎ماده (12) هركس به طور غيرمجاز داده‎هاي متعلق به ديگري را بربايد، چنانچه عين داده‌ها در اختيار صاحب آن باشد، به جزاي نقدي از يك تا بيست ميليون ريال و در غير اين صورت به حبس از نود و يك روز تا يك سال يا جزاي نقدي از پنج تا بيست ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
ماده (13) هركس به طور غيرمجاز از سيستم‌هاي رايانه‌اي يا مخابراتي با ارتكاب اعمالي از قبيل وارد كردن، تغيير، محو، ايجاد يا متوقف كردن داده‎ها يا مختل كردن سيستم وجه يا مال يا منفعت يا خدمات يا امتيازات مالي براي خود يا ديگري تحصيل كند علاوه بر رد مال به صاحب آن‌ به حبس از يك تا پنج سال يا جزاي نقدي از بيست تا يكصد ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
فصل چهارم ـ جرايم عليه عفت و اخلاق عمومي
ماده (14) هركس به وسيله سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي يا حامل‌هاي داده محتويات مستهجن را توليد، ارسال، منتشر، توزيع يا معامله كند يا به قصد ارسال يا انتشار يا تجارت توليد يا ذخيره يا نگهداري كند، به حبس از نود و يک روز تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
تبصره 1 ـ ارتكاب اعمال فوق در خصوص محتويات مبتذل موجب محكوميت به حداقل يكي از مجازات هاي فوق مي شود. محتويات وآثار مبتذل به آثاري اطلاق مي گردد كه داراي صحنه ها وصور قبيحه باشد.
تبصره 2 ـ هرگاه محتويات مستهجن به كمتر از ده نفر ارسال شود، مرتكب به يك تا پنج ميليون ريال جزاي نقدي محكوم خواهد شد.
تبصره 3 ـ چنانچه مرتكب اعمال مذكور در اين ماده را حرفة خود قرار داده باشد يا بطور سازمان‌يافته مرتكب شود چنانچه مفسد في‌الارض شناخته نشود، به حداكثر هر دو مجازات مقرر در اين ماده محكوم خواهد شد.
تبصره 4 ـ محتويات مستهجن به تصوير، صوت يا متن واقعي يا غيرواقعي اطلاق مي‎شود كه بيانگر برهنگي كامل زن يا مرد يا اندام تناسلي يا آميزش يا عمل جنسي انسان است.
ماده (15) هركس از طريق سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي يا حامل‎هاي داده مرتكب اعمال زير شود، به ترتيب زير مجازات خواهد شد: الف) چنانچه به منظور دستيابي افراد به محتويات مستهجن، آنها را تحريك يا ترغيب يا تهديد يا تطميع كند يا فريب دهد يا شيوه دستيابي به آنها را تسهيل كند يا آموزش دهد، به حبس از نود و يك روز تا يك سال يا جزاي نقدي از پنج تا بيست ميليون ريال يا هر دو مجازات.ارتكاب اين اعمال در خصوص محتويات مبتذل موجب جزاي نقدي از دو تا پنج ميليون ريال است. ب) چنانچه افراد را به ارتكاب جرائم منافي عفت يا استعمال مواد مخدر يا روان‎گردان يا خودكشي يا انحرافات جنسي يا اعمال خشونت‎آميز تحريك يا ترغيب يا تهديد يا دعوت كند يا فريب دهد يا شيوه ارتكاب يا استعمال آنها را تسهيل كند يا آموزش دهد، به حبس از نود و يك روز تا يك سال يا جزاي نقدي از پنج تا بيست ميليون ريال يا هر دو مجازات. تبصره ـ مفاد اين ماده و ماده (14) شامل آن دسته از محتوياتي نخواهد شد كه براي مقاصد علمي يا هر مصلحت عقلايي ديگر تهيه يا توليد يا نگهداري يا ارائه يا توزيع يا انتشار يا معامله مي‌شود.
فصل پنجم ـ هتك حيثيت و نشر اكاذيب
 ‎‎ماده (16) هركس به وسيله سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي،‌ فيلم يا صوت يا تصوير ديگري را تغيير دهد يا تحريف كند و آن را منتشر يا با علم به تغيير يا تحريف منتشر كند، به نحوي كه عرفاً موجب هتك حيثيت او شود، به حبس از نود و يك روز تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد. تبصره ـ چنانچه تغيير يا تحريف به صورت مستهجن باشد، مرتكب به حداكثر هر دو مجازات مقرر محكوم خواهد شد.
ماده (17) هركس به وسيله سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي صوت يا تصوير يا فيلم خصوصي يا خانوادگي يا اسرار ديگري را بدون رضايت او منتشر كند يا در دسترس ديگران قرار دهد، به نحوي كه منجر به ضرر يا عرفاً موجب هتك حيثيت او شود، به حبس از نود و يك روز تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
ماده (18) هر كس به قصد اضرار به غير يا تشويش اذهان عمومي يا مقامات رسمي به وسيله سيستم رايانه يا مخابراتي اكاذيبي را منتشر نمايد يا در دسترس ديگران قرار دهد يا با همان مقاصد اعمالي را برخلاف حقيقت، رأساً يا به عنوان نقل قول، به شخص حقيقي يا حقوقي يا مقام‌هاي رسمي به طور صريح يا تلويحي نسبت دهد، اعم از اين‌‌كه از طريق ياد شده به نحوي از انحاء ضرر مادي يا معنوي به ديگري وارد شود يا نشود، افزون بر اعاده حيثيت به حبس از نود و يك روز تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
فصل ششم ـ مسئوليت كيفري اشخاص
 ‎‎ماده (19) در موارد زير، چنانچه جرايم رايانه‎اي به نام شخص حقوقي و در راستاي منافع آن ارتكاب يابد، شخص حقوقي داراي مسئوليت كيفري خواهد بود: الف) هرگاه مدير شخص حقوقي مرتكب جرم رايانه‎اي شود. ب) هرگاه مدير شخص حقوقي دستور ارتكاب جرم رايانه‎اي را صادر كند و جرم بوقوع پيوندد. ج) هرگاه يكي از كارمندان شخص حقوقي با اطلاع مدير يا در اثر عدم نظارت وي مرتكب جرم رايانه‎اي شود. د) هرگاه تمام يا قسمتي از فعاليت شخص حقوقي به ارتكاب جرم رايانه‎اي اختصاص يافته باشد.
تبصره 1ـ منظور از مدير كسي است كه اختيار نمايندگي يا تصميم‎گيري يا نظارت بر شخص حقوقي را دارد.
تبصره 2ـ مسئوليت كيفري شخص حقوقي مانع مجازات مرتكب نخواهد بود.
ماده (20) اشخاص حقوقي موضوع ماده فوق، با توجه به شرايط و اوضاع و احوال جرم ارتكابي، ميزان درآمد و نتايج حاصله از ارتكاب جرم، علاوه بر سه تا شش برابر حداكثر جزاي نقدي جرم ارتكابي، به ترتيب ذيل محكوم خواهند شد: الف) چنانچه حداكثر مجازات حبس آن جرم تا پنج سال حبس باشد، تعطيلي موقت شخص حقوقي از يك تا نُه ماه و در صورت تكرار جرم تعطيلي موقت شخص حقوقي از يك تا پنج سال. ب) چنانچه حداكثر مجازات حبس آن جرم بيش از پنج سال حبس باشد، تعطيلي موقت شخص حقوقي از يك تا سه سال و در صورت تكرار جرم‌ شخص حقوقي منحل خواهد شد. تبصره 1ـ مدير شخص حقوقي كه طبق بند «ب» اين ماده منحل مي‎شود، تا سه سال حق تأسيس يا نمايندگي يا تصميم‎گيري يا نظارت بر شخص حقوقي ديگري را نخواهد داشت.

تبصره 2ـ خسارات شاكي خصوصي از اموال شخص حقوقي جبران خواهد شد. در صورتي كه اموال شخص حقوقي به تنهايي تكافو نكند، مابه‎التفاوت از اموال مرتكب جبران خواهد شد.
ماده (21) ارائه‎دهندگان خدمات دسترسي موظفند طبق ضوابط فني و فهرست مقرر از سوي كميتة تعيين مصاديق موضوع ماده ذيل محتواي مجرمانه اعم از محتواي ناشي از جرايم رايانه‌اي و محتوايي كه براي ارتكاب جرايم رايانه‌اي بكار مي‌رود را پالايش كنند. در صورتي كه عمداً از پالايش محتواي مجرمانه خودداري كنند، منحل خواهند شد و چنانچه از روي بي‎احتياطي و بي‎مبالاتي زمينة دسترسي به محتواي غيرقانوني را فراهم آورند، در مرتبة نخست به جزاي نقدي از بيست تا يكصد ميليون ريال و در مرتبة دوم به جزاي نقدي از يكصد ميليون تا يك ميليارد ريال و در مرتبة سوم به يك تا سه سال تعطيلي موقت محكوم خواهند شد.
تبصره «1» چنانچه محتواي مجرمانه به وب‌سايت‌هاي مؤسسات عمومي شامل نهادهاي زيرنظر ولي فقيه و قواي سه‌گانة مقننه، مجريه و قضائيه و مؤسسات عمومي غيردولتي موضوع قانون فهرست نهادها و مؤسسات عمومي غيردولتي مصوب 19/4/1373 و الحاقات بعدي آن يا به احزاب، جمعيت‌ها، انجمن‌هاي سياسي و صنفي و انجمن‌هاي اسلامي يا اقليت‌هاي ديني شناخته شده يا به ساير اشخاص حقيقي يا حقوقي حاضر در ايران كه امكان احراز هويت و ارتباط با آنها وجود دارد تعلق داشته باشد، با دستور مقام قضايي رسيدگي‌كننده به پرونده و رفع اثر فوري محتواي مجرمانه از سوي دارندگان، وب‌سايت مزبور تا صدور حكم نهايي پالايش نخواهد شد.
تبصره «2» پالايش محتواي مجرمانه موضوع شكايت خصوصي با دستور مقام قضايي رسيدگي‌كننده به پرونده انجام خواهد شد.
ماده (22)
قوة قضائيه موظف است ظرف يك ماه از تاريخ تصويب اين قانون كميتة تعيين مصاديق محتواي مجرمانه را در محل دادستاني كل كشور تشكيل دهد. وزير يا نمايندة وزارتخانه‎هاي آموزش و پرورش، ارتباطات و فناوري اطلاعات، اطلاعات، دادگستري، علوم،‌ تحقيقات و فناوري، فرهنگ و ارشاد اسلامي، رئيس سازمان تبليغات اسلامي، رئيس سازمان‎ صدا و سيما و فرمانده نيروي انتظامي، يك نفر خبره در فناوري اطلاعات و ارتباطات به انتخاب كميسيون صنايع و معادن مجلس شوراي اسلامي و يك نفر نمايندة مجلس شوراي اسلامي به انتخاب كميسيون حقوقي و قضايي و تأييد مجلس شوراي اسلامي اعضاي كميته را تشكيل خواهند داد. رياست كميته به عهدة دادستان كل كشور خواهد بود.
تبصره «1» جلسات كميته حداقل هر پانزده روز يك بار و با حضور هفت نفر عضو داراي حق رأي رسميت مي‌يابد و تصميمات كميته با اكثريت نسبي حاضران معتبر خواهد بود.
تبصره «2» كميته موظف است به شكايات راجع به مصاديق پالايش شده رسيدگي و نسبت به آنها تصميم‌گيري كند. رأي كميته قطعي است.
تبصره «3» كميته موظف است هر شش ماه گزارشي در خصوص روند پالايش محتواي مجرمانه را به رؤساي قواي سه‌گانه و شوراي عالي امنيت ملي تقديم كند. ‎
ماده (23) ارائه‌دهندگان خدمات ميزباني موظفند به محض دريافت دستور كميتة تعيين مصاديق مذكور در مادة فوق يا مقام قضايي رسيدگي‌كننده به پرونده مبني بر وجود محتواي مجرمانه در سيستم‌هاي‎ رايانه‎اي خود از ادامة دسترسي به آن ممانعت به عمل آورند. چنانچه عمداً از اجراي دستور كميته يا مقام قضايي خودداري كنند، منحل خواهند شد. در غير اين صورت، چنانچه در اثر بي‌احتياطي و بي‌مبالاتي زمينة دسترسي به محتواي مجرمانه مزبور را فراهم كنند، در مرتبة نخست به جزاي نقدي از بيست تا يكصد ميليون ريال و در مرتبة دوم به يكصد ميليون تا يك ميليارد ريال و در مرتبة سوم به يك تا سه سال تعطيلي موقت محكوم خواهند شد.
تبصره ـ ارائه‌دهندگان خدمات ميزباني موظفند به محض آگاهي از وجود محتواي مجرمانه مراتب به كميتة تعيين مصاديق اطلاع دهند.
ماده (24) هركس بدون مجوز قانوني از پهناي باند بين‎المللي براي برقراري ارتباطات مخابراتي مبتني بر پروتكل اينترنتي از خارج ايران به داخل يا برعكس استفاده كند, به حبس از يك تا سه سال يا جزاي نقدي از يكصد ميليون تا يك ميليارد ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
فصل هفتم ـ ساير جرائم
ماده (25)
هركس مرتكب اعمال زير شود، به حبس از نود و يك روز تا يك سال يا جزاي نقدي از پنج تا بيست ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد:
الف) توليد يا انتشار يا توزيع يا معاملة داده‎ها يا نرم‎افزارها يا هر نوع ابزار الكترونيكي كه صرفاً به منظور ارتكاب جرائم رايانه‎اي به كار مي‎روند.
ب) فروش يا انتشار يا در دسترس قرار دادن گذرواژه يا هر داده‎اي كه امكان دسترسي غيرمجاز به داده‎ها يا سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي متعلق به ديگري را فراهم مي‎كند.
ج) آموزش نحوة ارتكاب جرايم دسترسي غيرمجاز، شنود غيرمجاز، جاسوسي رايانه‌اي و تخريب و اخلال در داده‌ها يا سيستم‌هاي رايانه‌اي و مخابراتي.
تبصره ـ چنانچه مرتكب اعمال ياد شده را حرفه خود قرار داده باشد، به حداكثر هر دو مجازات مقرر در اين ماده محكوم خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 13:36  توسط حسن  | 

مولوي شاعر- روانشناس

مولوي شاعر- روانشناس
آيا مايليد بدانيد تعليم و تربيت رواني و حتي ذهني افراد از کدام نقطه ،کدام بزنگاه آغاز مي شود؟ اگر در حال آموزش دادن به کسي هستيد مي دانيد کدام موقعيت رواني او براي شروع آموزش بهترين وقت است؟آيا مي دانيد تمام افراد بشريک نقطه شروع مشترک براي تعليم پذيري دارند؟ آن نقطه مشترک غفلت است؛ نکته اول غفلت است.
دقت کنيد خلاصه حکايت اول: پادشاهي عاشق کنيزي مي شود،از ذوق عشق به حال و حرکت در مي آيد. به راه مي افتد تا تکامل خود را در جرياني جذاب و هموار،به طور طبيعي طي کند. تا اينجا همه چيز خوب است. اما يکباره مانعي ظاهر مي شود و مسير هموار را سد مي کند؛کنيزک بيمار مي شود.بيماري کنيزک پادشاه را غافلگير مي کند. عدم تناسب ها آغاز مي شود. پادشاه بدون آمادگي در وضعيت غير قابل پيش بيني قرار مي گيرد. شرايط بيروني وضعيت را تشديد مي کند،چگونه؟خب،هيچ طبيبي درمان بيماري کنيزک را نمي داند،موقعيت رواني پادشاه را مرور مي کنيم. از طرفي حس حرکت با تمام قواي دروني،مشتاق و مجذوب و از سوي ديگر مانع و راه بسته،حس حرکت او را تبديل به نياز به حرکت کرد. او هنوز خود را درک نمي کند.هنوز متوجه يا خودآگاه به موقعيت تضاد آميزخود نيست.کدام تضاد؟ از طرفي فشار واقعيت بيروني و از طرفي فشار کيفيت دروني. واقعيت بيروني تمام ماجراهاست که در مرکز آن معشوق بيمار قرار دارد و کيفيت دروني عشق است و عدم آگاهي برخورد با وقايع بيروني. دقت کنيد: غفلت موجب عدم آگاهي ماست.عدم آگاهي موجب احساس تضاد است.احساس تضاد موجب مقاومت است،يعني دو فشار در برابر هم قرار مي گيرند. مقاومت موجب تآخير است .تاخير موجب بحران مي شود و بحران موجب حضور مي شود. حضور موجب هماهنگي است هماهنگي همان آمادگي است. دقت کنيد دوباره بخوانيد ،سرنخ همين جاست.مدار زندگي چيزي مطلوب و مطبوع را نشانمان مي دهد،مثل کنيزک. ما آن را برمي گزينيم،مثلا عاشق مي شويم. آنقدر يافته خود را با خودمان يکي و متناسب ميابيم که از وابسته بودن مطلوبمان با ساير واقعيات غافل،غافل مي مانيم.ناگهان نقصي در موقعيت پديد مي آيد،مثلا کنيزک بيمار مي شود و ما غافلگير مي شويم. مولوي نقص موقعيت را در حکايت کنيزک و پادشاه اين گونه بيان کرده است:

• آن يکي خر داشت پالانش نبود کوزه بودش آب مي نامد بدست آب را چون يافت خود کوزه شکست
• يافت پالان،گرگ خر را در ربود آب را چون يافت خود کوزه شکست آب را چون يافت خود کوزه شکست
کسي کوزه اي داشت ولي آب نداشته است. آب را مي يابد کوزه اش را از دست مي دهد.پادشاهي عاشق مي شود و به محض شکل گيري ظرفيتي عاشقانه،معشوق خود را از دست مي دهد.خلاصه يا ظرف در دسترس نيست يا مظروف. اين نقص موقعيت در زندگي همه ما،صرف نظر از تمام تاثيراتي که بر نمي شماريم،يک تاثير بسيار بسيار برجسته دارد و آن غافلگيرانه بودن آن است. غافلگيري،رفع غفلت است.آستانه هوشياري است. آيا از اين آستانه عبور مي کنيم يا نه،بحث ديگري است،ولي درک غفلت و غافلگيري و فايده اين دو در روند زندگي رواني هر فرد عامل بسيار مهمي براي ادامه فعاليت روحي ماست. غافلگيري پس از رخ دادن،شرايط رواني خاصي را موجب مي شود که اگر آن را نشناسيم بازگشت به حال تعادل ميسر نمي شود. اولين وضعيت پيش آمده پس از غافلگيري، احساس مقاومت در برابر مورد ناخواسته است.
راه گنج :
مولوي شاعر روانشناس 2:
چنان که مي دانيد مثنوي معنوي اثر مولوي يکي از برجسته ترين آثار در زمينه ادبيات تعليمي است. اين اثر چگونه تاثير مي دهد؟هوشياري، از غفلت آغاز مي شود. غفلت باعث بوجود آمدن عدم تناسب و هماهنگي در تمامي امور محسوس و نا محسوس زندگي ماست. ما در مرحله غفلت خود به طور ناآگاهانه باعث شکل گرفتن مشکلاتمان مي شويم، اعم از مشکلات فردي و جمعي کاملا تحت تاثير خود و سايرين.
انيشتين مي گويد: در همان سطح فکري که مشکلاتمان را بوجود مي آوريم، نمي توانيم مشکلات را حل کنيم .براي حل مشکلات بايد سطح فکر خود را ارتقا دهيم. براي ارتقاي سطح فکر بايد در معرض آموزش و تعليم تازه قرار بگيريم.به ابياتي از داستان کنيزک و پادشاه توجه کنيد.

• هر چه کردند از علاج و از دوا آن کنيزک از مرض چون موي شد از قضا سر کنگبين صفرا فزود شه چون عجز آن حکيمان را بديد پا برهنه جانب مسجد دويد
• گشت رنج افسون و حاجت ناروا چشم شه از اشک خون چون جوي شد روغن بادام خشکي مي افزود پا برهنه جانب مسجد دويد پا برهنه جانب مسجد دويد
چون به خويش آمد زغرقاب فنا...
پس از آنکه کنيز بيمار مي شود پادشاه با تکيه به راه حل هايي موجود و شناخته شده مثل مراجعه به طبيبان، وعده پاداش در و مرجان و غيره مي خواهد معشوق خود را درمان کند ولي ميسر نيست.اين يعني امکاناتي که هنگام برخورد اوليه ما با مشکلات به چشم ما مي آيد اغلب در سطح فکري قرار دارند که جوابگوي مسله ما نيستند، کاربرد متناسب ندارد ولي ما اين را نمي دانيم، درک نمي کنيم و اين ضعف، موجب مقاومت و ماندن در وضعيت بحراني است.موجب تاخير ماست ! مقاومت در شرايط بحراني به خودي خود موجب عدم تعادل است.
چرا عدم تعادل؟چون در چنين وضعي هنوز خود را با ثقل طبيعي خود احساس نمي کنيم ،بلکه مسئله را از خودمان بزرگتر و مسلط ميابيم.ثقل ادراک ما در بيرون از ما و در يک موضوع که همان مشکلمان باشد متمرکز مي شود و توازن ما توازن رواني ما از تعادل خارج مي گردد.
اين وضع آنقدر دوام مي يابد تا بفهميم که راه حل هاي شناخته شده قبلي منجر به توفيق نمي شود، نمي شود و نمي شود تا به خود بياييم.
يک بار ديگر دوره مي کنيم: يک تضاد ما را غافلگير مي کند، مشکل را احساس مي کنيم و به دنبال راه حل در ذهنيت پيشين خود مقاومت مي کنيم اين مرحله از هوش رفتن است. آنقدر در مقاومت خود ضربه مي خوريم تا دوباره به هوش بياييم و اين به هوش آمدن ،به خود آمدن ،همان حرکات چنين آگاهي است که به شکل احساس تازه اي از خود متولد مي شود. از ايجا به بعد خود را احساس مي کنيم.ما آدم ها به وسيله دو عامل بسيار آشنا و جاري خود را احساس مي کنيم 1) محبت 2)مشکلات 0 هر دو اينها باعث مي شود ما خود را احساس کنيم، يکي عشق و ديگري مشکلات عشق، يکي مثبت، و ديگري منفي، پس تعادل و حرکت ، حرکت سالم!
آيا مي دانيد چگونه به وسيله محبت خود را احساس مي کنيم؟اصلا همه ما معتقديم محبت خوب است،چرا؟
آنقدرها هم که فکر مي کنيد جواب اين سوال بديهي و آشکار نيست دقت کنيد! مي دانيد که اولين احساس هويت ما کاملا بستگي به حس لامسه ما دارد؟ فکر مي کنيد چرا نوازش شدن و نوازش کردن مطلوب است؟ وقتي نوزاد در آغوش والدين خود نوازش مي شود بدست خود ،تن خود و خود را احساس مي کند و به طور همزمان،نوازشگر نيز ديگري را احساس مي کند،مدار رابطه،کامل است.در شرايط فقدان محبت،مشکلات ،ما را به خود مي آورد.دقيقا با همان مکانيزم محبت. هنگام درک بحران و حرکت به سوي راه حل،درک خود باز هم از جسمانيت آغاز مي شود،ولي اين بار با احساس خستگي,سنگيني و رخوت،موقعيت خود را در مي يابيم. در هر دو موقعيت محبت و مشکلات, خود انسان در عمل و واقعيت شکل مي گيرد و فعال مي شود. اين خود باور،با خود ذهني متفاوت است , خود ذهني ما در شرايط منفي و مثبت از فعاليت,خلاقيت و حرکت باز مي ايستد. خود ذهني در شرايط منفي قهر و ترسيده عقب مي نشيند و در شرايط مثبت,تنبل و سنگين,خود را مي خواباند. در حال حاضر خود ذهني و خود طبيعي و عيني ما هر دو وجود دارد. شاعر روانشناس اين دو خود را به زيبايي شناسايي مي کند و خود ذهني را دستگير و تسليم مي کند،تسليم خود.
راه گنج :
مولوي شاعر روانشناس3:
دالان پنهان

• چون به خويش آمد ز غرقاب فنا کاي کمينه بخششت ملک جهان من چه گويم چون تو مي داني نهان...
• خوش زبان بگشا در مدح وثنا من چه گويم چون تو مي داني نهان... من چه گويم چون تو مي داني نهان...
به طور معمول وقتي افراد به مشکل يا مساله اي برخورد مي کنند که انتظار آن را نداشته اند،غافلگير مي شوند،هر کس به نسبتي در اين مرحله باقي مي ماند و مقاومت مي کند.تاخير ناشي از مقاومت فرد را با دقيقه بحراني مشکل مواجه مي سازد. اين مواجهه موجب حرکت و تبديل است ،تبديل ذهنيت به واقعيت،به عبارت ديگر،بحران،افراد را از خود نيمه خواب ذهني بيدار مي کند و به خود هوشيارتري مي آورد، در اين مرحله اصطلاحا آدم به خودش مي آيد.هنگام درگيري با موقعيت هاي تازه ،وقتي ذهنيت سابق فاقد کارايي تشخيص داده مي شوند،نياز تازه اي احساس مي شود که خود اين نياز و ادراک آن ,راهي است،بلکه تنها راه است براي پيمودن و به آستانه بعدي رسيدن.
آن نياز کدام است؟نياز نزديک شدن به قدرتي پنهان،نهان، توانا و خالي از اشتباه،نياز نزديک شدن به عالم غيب را به سادگي تعريف کنيم،علامه طباطبايي مي فرمايد: (علل و شرايطي که در پس پرده جهل انسان پنهان است و براي انسان پوشيده است،غيب ناميده مي شود.) يعني هر آنچه در دسترس و ديدرس ما نيست ولي در کار موثر است ، تحت عنوان امور غيبي قرار مي گيرد. دقت کنيد: درست در همين مرحله که انسان نيازمند ارتباط گرفتن با عوامل غيبي مي شود واقع بيني او در حال تکامل است. هنگام قرار گرفتن در موقعيت هاي تازه چه منفي و چه مثبت، ما ملزم به نوسازي و تقويت دستگاه واقع بيني خود هستيم.واقع بيني ما آدمها تاريخ مصرف دارد.
معلومات ما موارد مصرف خود را سپري مي کند و نوبت مجهولات مي رسد. در شرايط تازه و روز به روز بايد معلومات تازه به کمک ادراک ما بيايد. در شرايط تازه بايد بخشي از مجهولات کهنه ما مستهلک شود،تبديل شود و نگاه و بينش و طرز تلقي تازه را شکل مي دهد.اينها مجموعا يعني خود آگاهي خود را تقويت کردن,عقل جزئي خود را گسترده ترين،به کل نزديکتر شدن!ما به طور دائم درک بصري خود را از ظاهر خود ,تقويت و حساس مي کنيم.چگونه؟به وسيله آيينه,هرروز،بارها در يک روز,براي پيدايش,براي آرايش.ما علاوه بر آيينه به حس ديگري مجهز هستيم که آن عبارت است از:احساس بدن يا خودآگاهي به بدن خود.
يعني توانايي آگاهي و مراقبت از وضعيت ظاهري خود بدون استفاده از آيينه و فقط به وسيله در کمان از خودمان.اين احساس,اين آگاهي و مراقبت بايد به سطح معنوي زندگي نيز سرايت کند,اين نياز,نياز نزديک شدن به عوامل نهاني و پنهاني،راهي يا دالاني پنهان به سوي واقع بيني معنوي.راهي است به سوي تقويت خود آگاهي باطني,معمولا از سطح ظاهر آغاز مي شود و به باطن حرکت مي کند.بايد راه بيفتيد و دالان پنهان آگاهي را سير کنيد.اين راهي است که نمي شناسيدش و از آن بيم داريد ولي مثل خود آگاهي ظاهري,مجهز هستيد،شما مجهز به خود طبيعي هستيد.خود طبيعي ترس را انگيزه حرکت و عمل قرار مي دهد,ولي خود ذهني ترس را انگيزه ترک عمل قرار مي دهد.مثال:يکي از ماهرترين و حرفه اي ترين چتربازهايي که در حال حاضر فعال است انگيزه اقدامش به چتربازي ترسش از ارتفاع بوده است,اين فرد کاملا مجهز به خود طبيعي خود است وذهنيت خود را دستگير و تسليم کرده است.
خلاصه :
1)تضاد يعني شرايط مطلوب همراه موانع نامطلوب
2)احساس غافلگيري از تضاد و مقاومت در برابر آن به وسيله ذهنيات سابق
3)پس از تاخير ناشي از مقاومت و ضربه خوردن,به خود آمدن.
4)دنبال راهي تازه و امن گشتن و نهاني ها را طلب کردن,يعني نادانستها را نزد خود کشيدن و خود به سمت آنها حرکت کردن ,يعني هم نيرو وارد کردن و هم پذيرفتن نيروهاي بيروني.
اين حرکات و اين جوش و تپش ها ،همگي ، همان جريان بلوغ رواني ما است. هنگامي كه مايليد فال قهوه بگيريد، يا به حافظ تفألي بزنيد، يا استخاره كنيد، يا مشاوره كنيد، يا دعا و نذر و نياز به درگاه تواناي نهاني ببريد، در تمام اين قبيل حالات، نيازمند گسترش واقع بيني و معلوم كردن بخشي ديگر از مجهولات خود هستيد، مجهولات شق بزرگي از واقعيات هستند كه نمي گذارند نسبت به آنها بي تفاوت باشيد، بايد كشفشان كنيد. دالان نهان، پر از آينه است، روشن است چون پر از آگاهي است. به نهانخانه تازه اي دعوت شده ايد. به گوش رسيدن اين دعوت به زبان روانشناسي مي شود؛ انطباق خودآگاه و ناخودآگاه بر هم. اظهار نيازهاي دروني يكي از راه هاي اين انطباق است..
فرستاده شده توسط : محبوبه بابايي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 13:33  توسط حسن  |