تبليغاتX
مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج

آثار رسانه هاي گروهي بر انحرافات اجتماعي

آثار رسانه هاي گروهي بر انحرافات اجتماعي
امروزه شايد اطلاعات و آنچه رسانه‎هاي همگاني در زمينه‎هاي مختلف اجتماعي و سياسي عرضه مي‎دارند از جمله گرانبهاترين موضوع در جوامع انساني باشد .برخي نظريه‎پردازان ارتباطات بر اين اعتقادند كه اهميت اين امر تا به آنجاست كه امروزه اختيار جهان تنها در دست كسي است كه نفوذ قابل ملاحظه‎اي بر رسانه‎ها دارد.از اين رو هر كشور به فراخور و ظرفيت رسانه‎هاي گروهي خود سعي دارد همه چيز را از اين طريق و به شيوه‎ي دلخواه و متناسب با آمال و آرزوهاي خود منعكس و اداره نمايد .در عصري كه فرا ارتباطات ناميده مي‎شود و زندگي روزمره مردم با تمام وجود متأثر از چنين پاراديمي است ، به سختي مي‎توان منكر متغيري چنين قدرتمند در عرصه‎ي زندگي بشر گرديد .
بي‎توجهي به اين مهم مي‎تواند جوامع را در معرض ركود و عقب‎ماندگي جدي قرار دهد ، به گونه‎اي كه حتي بسياري از صاحب‎نظران تحولات اجتماعي قائل به تغييرات بسيار جدي و بنيادين در عرصه‎ي زندگي اجتماعي بشر و فرهنگ جوامع در آينده‎اي نه چندان دور مي‎باشند .در اين ميان رسانه‎ها به عنوان يكي از مهمترين نمادهاي اين تحول عظيم در عرصه‎ي زندگي بشر رفته رفته نقش و جايگاهي استراتژيك و پيچيده به خود گرفته و به عنوان عاملي سرنوشت ساز و تعيين كننده در انتخاب انسان امروز مطرح شده‎اند .
با تمام تعاريف و الزامات شمرده شده نبايد زواياي منفي ناهنجار و مشكل‎ساز آن را نيز از نظر پنهان كرد ، چرا كه غفلت از آن مي‎تواند سبب تغييرات ناخواسته و حتي تهديد‎كننده‎اي بر ارزش‎ها و فرهنگ جوامع گردد .
- امروزه رسانه‎هاي جمعي يكي از پيچيده‎ترين عناصر قابل طرح در انحرافات اجتماعي هستند .
دقيق‎تر آن كه فرهنگ سنتي اكثر جوامع دستخوش تغيير و تحول شده و همه تا حدودي متأثر از آنچه فرهنگ واحد جهاني نام گرفته است ، شده‎اند . بدون ترديد رسانه‎هاي قدرتمند و فعال در جهان تمام سعي و تلاش خود را جهت مسخ فرهنگ جهانيان و ديكته نمودن الگوها و هنجارهاي مورد نظرشان به كار گرفته‎اند .
تكنولوژي‎هاي جديد نظرات سلطه‎ي فرهنگي را افزايش مي‎دهد و با مظاهر فريبنده‎ي خود جوامع تحت سلطه را مدهوش فرهنگ مبتذلشان مي‎كنند كه اين امر ناشي از سرمايه‎گذاري بسيار و برنامه‎ريزي دقيق آنان در جهت بي‎هويت كردن كشورهاي تحت سلطه است . وسايل ارتباط جمعي در ذهن و فكر مردم عقايد ، ارزش‎ها و هنجارهاي خاصي را توسعه داده يا تثبيت مي‎كنند .
رسانه‎هاي جمعي معمولاً ارزش‎هاي كلان جامعه و جنبه‎هاي هنري خرده‎فرهنگ‎ها را به مردم عرضه مي‎دارند .
مثلاً در بسياري از فيلم‎ها و همچنين تلويزيون تأكيد بر ارزش‎هاي كلاني چون ميهن پرستي و مسايل ديني فراوان ديده‎ مي‎شود .
معتاد شدن به معني عام كلمه از اثرات منفي اين پديده است به خصوص اين امر در كودكان بيشتر ديده مي شود.
كودك چنان به برنامه‎هاي مورد علاقه‎ي خود گرايش پيدا مي‎كند كه ضروري‎ترين امور زندگي و تعامل اجتماعي را از ياد مي‎برد .
بر عكس هر گاه وسايل ارتباط جمعي يك سويه قابل انتظار است در حالي كه بسياري از بزرگسالان به مكانيزم‎هاي دفاعي خاص خود مجهز شده‎اند ، اما اين موضوع در مورد كودكان مصداق كمتري دارد چرا كه هنوز ذهن كودك رموز تحليل عقايد و سنجش و سپس پذيرش يا طرد منطقي آن را درك نكرده است ، از اين رو وقتي كودكان بدون هيچ پناه و يا حفاظ در برابر وسايل ارتباط جمعي قرار مي‎گيرند ، سخت تأثير پذير شده و ناچار به سختي آسيب‎پذير خواهند شد .
تلويزيون به مثابه‎ي رسانه‎اي همه‎گير و پرنفوذ تأثيري فراتر و بيشتر از ساير رسانه‎هاي موجود دارد . نظر به اين كه معمولاً تصوير بيش از نوشته يا سخن انسان را متأثر مي‎سازد ، بيشتر بررسي‎هاي مرتبط با تأثير وسايل ارتباط جمعي در رفتارهاي انحرافي به سينما ، تلويزيون و احتمالاً نوارهاي مصور اختصاص يافته است .
با اين وجود مرور برخي از تحقيقات و يافته‎هاي پژوهشي نشان مي‎دهد كه تلويزيون در قالب موارد تأثير قابل ملاحظه‎اي در افزايش خشونت يا تحميل عقايد و تغيير افكار ندارد.
شايد مشكل در اين قبيل پژوهش‎ها بدين سبب باشد كه هيچ‎گاه نمي‎توان تأثير تلويزيون را از متغيرهاي ديگري مانند پايگاه اجتماعي ، ساخت خانواده‎ها ، جنس ، سن ، تحصيلات و ساخت رواني فرد جدا كرد و درباره‎ي آن به داوري نشست .
بي‎مناسبت نيست كه در اين مجال و به اختصار به توضيح دو نظريه در اين زمينه اشاره كنيم .
در نظريه‎ي نخست مدافعان آن معتقد به تأثير « روان پالايي » برنامه‎هاي تلويزيوني هستند و در ديدگاه دوم مدافعان قائل به فرضيه تأثير « تقليدي » بودن آنند .اگر چه براي اثبات هر دو ديدگاه شواهدي در دست است ، ولي نظريه‎ي دوم طرفداران بيشتري دارد . اين نظريه بر يافته‎‎هاي زير متكي است :
الف ) برخي مطالعات نشان دهنده‎ي رفتارهاي تقليدي برگرفته شده از نمايش و مشاهده‎ي برخي از توليدات تلويزيوني در مخاطبان است .
ب ) آزمايش‎هايي كه نشان مي‎دهد تماشاي خشونت در برنامه‎هاي تلويزيوني موجب افزايش رفتار خشونت‎آميز نوجوانان و جوانان مي‎شود .
حضور پديده‎هاي قدرتمندي در مسير زندگي تكاملي انسان چون مدرسه، اشتغال، ازدواج و غيره موجب تغييرات بنياديني در زندگي بشر و وضع نظم و شرايطي نوين مي‎گردد .
در اين ميان رسانه‎هاي گروهي از آن جمله متغييرهاي كار آمد و مؤثري محسوب مي‎شوند كه عادات و رسوم سابق را تغيير داده ، وضع فرهنگ و رويه‎هاي جديدي مي‎شود .
تأثير راديو، تلويزيون، جرايد ماهواره، اينترنت و ... بر زندگي افراد سبب شده است تا افراد در شرايطي جديد و قهري برنامه‎ي خود را متناسب و همسو با آنها تغيير دهند.
به عنوان نمونه معمولا اعضاي خانواده برنامه‎ي كار و زندگي خود را طوري تعيين مي‎كنند كه بتوانند به موقع از تماشاي برخي از برنامه‎ها بهره‎مند شوند .
قطعا تأثير رسانه‎هاي متنوع و متعدد برحسب محيط و برداشت تماشاگران مختلف جامعه فرق مي‎كند و گروه‎هاي تحصيل كرده با دارا بودن معلومات كافي و آگاهي وسيع مي‎توانند مسايل را از ابعاد مختلف شناسايي و بررسي نموده و درباره‎ي آنها به قضاوت نشسته و داوري نمايند .
ليكن گروه‎هاي كم سواد و ناآگاه، به واسطه‎ي محدوديت اطلاعات و درك ناكافي در موارد زيادي قادر به تجزيه و تحليل داده‎هاي دريافتي نبوده و به ناچار يا آنها را مي‎پذيرند و يا اين كه خود را نسبت بدانها بيگانه احساس كرده و از اظهار نظر خودداري مي‎كنند.
اما آن چه مسلم است، رسانه‎ها به شيوه‎هاي متفاوتي با جرم و خشونت ارتباط دارند , در ميان رسانه‎هاي جمعي، فيلم‎هاي سينمايي به عنوان يك عامل مؤثر در انحراف و بزه‎كاري جوانان سابقه‎ي قديم‎‎تري دارند .
نمايش اعمال خشونت‎بار، كشتار، جنايت و نيز صحنه‎هاي هيجان‎انگيز در فزوني و تشديد اعمال انحرافي و بزه اثر بسزايي دارد.
نقش فيلم‎ها در بزه‎كاري و جرم و جنابت از اين امر ناشي مي‎شود كه آنها صحنه‎هاي پرخاشگرانه مانند تندخويي، بي‎رحمي، آدم‎كشي و دعوا را با تمام فنون و به كارگيري آخرين و پيچيده‎ترين شگردهاي سينمايي ناشي از فن‎آوري روز در اين حوزه به نمايش مي‎گذارند .
چيزي كه امروز به نظر مي‎رسد ، در بخش قابل توجهي از فيلم‎ها و سريال‎هاي پخش شده از رسانه‎ي تصويري ملي ما ديده مي‎شود .
تحقيقات نشان مي‎دهد كه تعداد زيادي از بزه‎كاران در مقايسه با افراد عادي به ديدن فيلم‎هاي سينمايي خشونت‎بار و جنايي و از اين قبيل دلبستگي بيشتري داشته‎اند ، امابه طور كلي نتايج پژوهشگران در مورد اثرات رسانه‎هاي تصويري و جرم در چند محور مشترك است :
1 ـ كج روان بيشتر از سايرين داوطلب تماشاي صحنه‎هاي خشونت‎آميز هم در تلويزيون و هم در سينما و در داستان‎هاي جنايي و خيالي هستند .
2 ـ مشاهده شده است كه بعضاً سينما و تلويزيون به مثابه‎ي يك ابزار فرار از واقعيت انتخاب شده است .
3 ـ با وجود آن كه برخي از روان‎شناسان و جامعه‎شناسان به نقش درماني رواني اجتماعي رسانه‎ها نيز توجه مي‎كنند و بر اين عقيده‎اند كه مطبوعات ، راديو و تلويزيون و سينما با انتشار اخبار و داستان‎هاي جنايي و پليسي بسياري از بيماران رواني را كه عقده‎هاي سركوب شده و تمايلات خشونت‎آميز و ناخودآگاه دارند ، درمان مي‎كنند ، اما نبايد اين واقعيت را فراموش كرد كه مضامين متضمن قتل ، جنايت ، خشونت و رفتارهاي هنجارشكن و مغاير با قانون و قوانين هر جامعه در قالب هر يك از اشكال فيلم ، صوت ، نوشته ، گزارش ، تبليغ و ... ممكن است روحيه‎ي هنجارشكني ، قانون گريزي ، ماجرا جويي و خشونت و ... را در بينندگان تحريك و آن‎ها را به سوي عوامل ضد اجتماعي و مخرب و هنجار شكن سوق دهد .
اين موضوع به خصوص در مورد نوجوانان و جوانان از اهميتي دوچندان برخوردار است .
از طرفي بررسي رابطه بين جرم و رسانه‎هاي گروهي بي‎نهايت پيچيده است ، زيرا كه جرم و بزه با پديده‎ها و نيروهاي اجتماعي تاريخي گسترده‎اي محاط مي‎شوند و رسانه‎ها تنها جزئي از نظام اطلاعاتي نمادين گسترده‎اي هستند كه شناخت اجتماعي درباره‎ي جهان را به وجود آورده و توزيع مي‎نمايند .
رسانه‎ها به شيوه‎‎هاي مختلف كه معمولاً در بحث‎هاي همگاني در نظر گرفته مي‎شود ، همانند اثرات آنها بر سياست‎هاي همگاني و نگرش‎هاي اجتماعي كلي درباره‎ي خشونت با جرم مرتبط مي‎شود . افزون بر پيچيدگي‎هاي ارتباط رسانه‎اي سرچشمه‎هاي متعدد ديگري وجود دارد كه يا با ارتباط متقابل با رسانه‎ها يا به تنهايي باعث به وجود آمدن جرم مي‎شوند.
اين سرچشمه‎ها از ويژگي‎هاي فردي تا جنبه‎هاي تاريخي ، اجتماعي ، فرهنگي و ... را در بر مي‎گيرد .
اهميت عامل‎هاي غيررسانه‎اي همانند شرايط خانوادگي ، ويژگي‎هاي ژنتيكي و روان‎شناختي فردي ، ساختار اجتماعي ، روابط نژادي و شرايط اقتصادي در به وجود آمدن جرم عموماً شناخته شده‎اند ، لذا به نظر مي‎رسد بهتر آن باشد كه نقش رسانه‎ها را در شكل‎گيري جرم و بزه‎كاري در جوامع توأم با ساير عوامل موجده‎‎ي جرم و بزه‎كاري مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد .
البته اين بدان معنا نيز نخواهد بود كه يا نقشي براي رسانه‎ها در شكل‎گيري انحرافات اجتماعي قائل نباشيم ، يا نقش و تأثير آن را كم‎اهميت بدانيم ، بلكه قصد آن است كه بر اين نكته تأكيد شود كه بايد ريشه‎ي جرم و انحراف را در بستري متشكل از متغيرهاي متعددي جستجو كرد كه هر يك سهم و جايگاه خود را در شكل‎گيري آن دارا مي‎باشند .
در اين رابطه ( يعني رسانه‎ها و جرم ) دو ديدگاه مشهور وجود دارد كه بيان آنها نشان‎دهنده دو نظر كاملاً متمايز از يكديگر است .
پيروان ديدگاه اول معتقدند كه رسانه‎ها نه تنها عامل به وجود آوردن جرم در جامعه‎اند كه نقش غير قابل انكاري در پيچيده شدن جرايم و سازمان دهندگي آن دارند .
ديدگاه دوم مطرح مي‎كند كه رسانه‎ها هيچ گونه اثري بر شكل‎گيري جرم ندارند و يا اثرات بسيار محدودي دارند .
اعتبار نسبي اين دو ديدگاه متضاد يعني محوري بودن رسانه‎ها و بي‎اهميتي رسانه‎ها به نوعي سبب آشفتگي در تحليل صاحب‎نظران اين حوزه شده است و اين همان نكته‎اي است قبلاً به آن اشاره شد كه نبايد نگاهي مطلق و يك سويه در تحليل رابطه‎ي جرم و رسانه داشت، بلكه بايد پذيرفت كه تحليل اين رابطه در جايي بين اين دو بي‎نهايت ( دو نظريه‎ي مطرح شده اخير ) قرار دارد .
پژوهش در زمينه‎ي جرم مقلدانه مدرك و شواهد مختصري از اثر جرم‎زايي رسانه‎ها به دست مي‎دهد .
رسانه‎ها به تنهايي نمي‎توانند يك فرد تابع قانون را به يك مجرم تبديل كنند و شايسته نيست علت جرم را به تنهايي متوجه رسانه‎ها كرد ، شايد به همين خاطر باشد كه راهبردهاي انتخاب شده متكي بر اين نظريه تاكنون اثر چنداني در كنترل انحرافات اجتماعي نداشته است.
به نظر مي‎رسد اين استدلال نيز واجد دلايل و مستندات قوي و محكمي نيست كه نشان دهد رسانه نقش چنداني بر شكل‎گيري انحرافات اجتماعي ندارند . به رغم اين دو گرايش خوش‎بينانه و بدبينانه بايد يادآور شد كه راديو ، تلويزيون ، فيلم‎هاي سينمايي ، مطبوعات و ساير ابزارهاي اطلاع‎رساني خود وسيله‎ي تعيين‎كننده‎اي كه موجد جرم باشند ، محسوب نمي‎شوند ، بلكه ابزاري هستند كه مي‎توانند به شكل دلخواه مورد بهره‎برداري قرار گيرند .
در پايان بايد افزود كه رسانه‎هاي جمعي نيز مانند بسياري از يافته‎ها و ساخته‎هاي انساني در آن واحد مي‎توانند مفيد يا مضر باشند, همانطور كه از انرژي هسته‎اي مي‎توان در مقاصد صلح‎آميز و يا به منظور جنگ‎افروزي سود جست ، از رسانه‎هاي جمعي نيز مي‎شود استفاده و بهره‎اي دو سويه برد . بنابراين پر واضح است كه اين انسان‎ها هستند كه كاربرد و استفاده از اين ابزار را به خوبي يا بدي رقم مي‎زنند و باز انسان‎ها هستند كه مفاهيم نيكي و بدي را به محتواي برنامه‎هاي منتشر شده نسبت مي‎دهند .
برگرفته از مقاله دكتر بابايي: دفتر پيشگيري از وقوع جرم قوه قضائيه به نقل از ماهنامه الکترونيکي پژواک © کپي رايت توسط .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:13  توسط حسن  | 

سلامت خانواده

سلامت خانواده
از «نهاد خانواده» و مقدس بودن تشكيل آن و كمك به برپايي اين «خيمه عفاف» گفتيم، و از اينكه قانون زوجيت عمومي و كشش متقابل، به برپايي اين خيمه كمك مي كند و اگر تدبير نباشد، اين كشش به تنش مي انجامد. نيز گفته شد كه «ازدواج»، سازنده و رشددهنده است و روح تعاون و احساس مسؤوليت را برمي انگيزد و وعده الهي هم به «توسعه رزق» براي اقدام كنندگان به ازدواج، اين «سنت نبوي» يادآوري شد.
معيارگرايي
چنين نيست كه هر كس ازدواج كرد، سعادتمند شد. چنين هم نيست كه هر كس همسري برگزيد، مي تواند او را به سعادت و خوشبختي برساند. دليل آن هم وجود آتشهاي اختلاف و زبانه هاي كينه و كدورت در خانواده هاي بسياري است كه گاهي هم پايشان به شكايت و دادگاه و پرونده و ... كشيده مي شود.
مهمتر از «تشكيل خانواده»، داشتن خانواده اي سالم، استوار، پاك و عاطفي و داشتن همسري همدل و همزبان و همراه و همدرد است. خانواده هايي كه پس از تشكيل، خيلي زود از هم مي پاشد و طوفان اختلاف، ريشه آن را لرزانده و سقف آن را فرو مي ريزد، يا از همان آغاز، ميان زن و شوهر و اقوام و بستگان دو طرف، «مسأله» بوده است، يا در اثر لجاجتها، خودخواهيها، نبودن روحيه گذشت و ايثار و ناديده گرفتن خطاهاي كوچك و ضعفهاي ناچيز، «مسايلي» بروز مي كند و رفته رفته بزرگ مي شود و «مشكلات»، عرصه را بر «زندگي» تنگ مي سازد. اگر از آغاز، بناي ازدواج، سالم نهاده شده باشد، اين گونه بحرانها يا هرگز يا دير به سراغ خانه مي آيد.
هسته اوليه يك خانواده سالم و مطلوب، از همان آغاز ازدواج، از هنگام خواستگاري و وصلت با خانواده ديگر شكل مي گيرد و ريشه آن، شناختن و داشتن «معيارهاي مكتبي» در انتخاب همسر است.
كسي كه در ازدواج، تنها به «زيبايي»، يا «ثروت» يا «شهرت» توجه كند و از اصالت خانوادگي و تربيت و اخلاق پدر و مادر و عفاف دختر غافل شود، چه تضميني وجود دارد كه خانواده اي محكم، استوار و پابرجا پديد آيد و اين كانون، پايگاه صفا و محبت شود؟!
همسر ايده آل كيست؟ خصوصيات يك زن يا شوهر خوب كدام است و با كدام «معيار»، بايد سراغ انتخاب شريك زندگي رفت، يا به درخواست يك خواستگار براي ازدواج، «آري» گفت؟ و اين آري گفتن، كه گاهي بلكه اغلب، يك زندگي مادام العمر را بر دوش انسان مي گذارد، بايد با در نظر گرفته چه ويژگيهايي باشد؟
نجابت و ديانت
وصلت با خانواده هايي كه نجيب و شريف اند، پسنديده تر است. تديّن و تقوا، ملاك ديگري در همسرگزيني است. ارزش و اعتبار يك مسلمان در ديدگاه مكتب، به «دين» او است. پس ملاك قرار دادنِ دينداري در ازدواج، نشانه اصول گرايي و مكتبي انديشيدن و مكتبي عمل كردن است.
اگر كسي مسلمان و مؤمن است و در ازدواج، دنبال همتا، هم شأن و «كُفو» مي گردد، لابد مي داند كه مسلماني و ايمان، رمز و نشانه آن همتايي است و مؤمن، كفو مؤمن است و زنان پاك و عفيف، لايق مردانِ باتقوا و پاكند (و الطيّباتُ لِلطيّبين)1 و در آيات قرآن، ازدواج با مشرك و كافر نهي شده است، چرا كه همتاي مؤمن نيست.2
امام صادق(ع) فرمود:
«اَلكُفْوُ اَنْ يَكونَ عَفيفا و عِنْدَهُ يَسارٌ»؛3
كفو و همتا در همسري آن است كه پاكدامن و توانگر باشد (تا بتواند خرج زندگي را تأمين كند).
پس معيار در «آري» گفتن به همسر آينده يا خواستگاري كردن از يك دختر، آن است كه هم «عفاف» داشته باشد، هم
روابط مناسب عاطفي زن و شوهر با يكديگر و آن دو با فرزندان و بستگان و حفظ حقوق آنان و مراعات وظايف متقابل، عامل ديگري براي سلامت خانواده است.
«قدرت مالي». در برخي احاديث، دين و امانت مطرح شده است، در روايتي «دين و اخلاق» معيار قرار گرفته است و بي اعتنايي به اين معيارها فسادآفرين دانسته شده است.
رسول خدا(ص) فرمود:
«اِذا جاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلقَهُ و دينَهُ فَزَوِّجُوهُ و اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الارض و فَسادٌ كبيرٌ»؛1
هر گاه كسي سراغ شما آمد كه «اخلاق» و «ديانت» او را مي پسنديد، پس با او ازدواج كنيد و گرنه در زمين فتنه خواهد شد و فساد بزرگ پديد خواهد آمد.
گرچه «زيبايي و جمال» را به عنوان يك معيار و ارزش مي توان حساب كرد، اما در صورتي كه با تقوا، عفاف و پاكي در تعارض قرار نگيرد. كسي كه در ازدواج، تنها به «زيبايي»، يا «ثروت» يا «شهرت» توجه كند و از اصالت خانوادگي و تربيت و اخلاق پدر و مادر و عفاف دختر غافل شود، چه تضميني وجود دارد كه خانواده اي محكم، استوار و پابرجا پديد آيد و اين كانون، پايگاه صفا و محبت شود؟!
سنتهاي ديني و ملي را نبايد ناديده گرفت. فرهنگ خودي ما به اصول خوبي آميخته و بر آنها استوار است، اگر آن را در مقابل فرهنگ بيگانه، به ديده حقارت ننگريم و كنار نگذاريم. در يك خانواده، هر چه نجابت و اصالت و حيا و عفت بيشتر باشد و هر چه معيارهاي مكتبي بيشتر حاكم و سرنوشت ساز و تأثيرگذار باشد، نظام و انسجام و قوام آن خانواده نيز، مستحكم تر و بادوام تر خواهد بود.
سستي بنيان خانواده ها را بيشتر در ميان كساني مي توان ديد كه به اصول مكتبي و ارزشهاي فرهنگ خودي بي اعتنا و از آنها بيگانه يا گريزان اند.
همسر نمونه
براي خيلي ها اين سؤال كه «همسر نمونه كيست؟ زن يا شوهر ايده آل و
مطلوب، چه ويژگيهايي بايد داشته باشد؟» از سؤالات اساسي در گزينش همسر است. نه تنها در گام نخست و آغاز كار، حتي در مورد كساني هم كه ازدواج كرده اند و مدتي از پي نهادن اين بنا و بر پا ساختن اين خيمه گذشته و صاحب فرزند نيز شده اند، آشنايي با اين «شاخص»ها و «معيار»ها، مناسب و مفيد است، زيرا با عينيت بخشيدن به آنها در زندگي مشترك، مي توانند به سلامت و استحكام بنيان خانواده خويش، كمك كنند.
پيش از آنكه به خصوصيات مثبت و ارزشي همسر اشاره شود، بد نيست كه با چهره منفي و نكوهيده همسرِ ناشايست هم آشنا شويم و خانواده هاي «مسأله دار» را بشناسيم. در اين زمينه روايات بسيار است و در اين احاديث، از ازدواج با فاسق، بداخلاق، شراب خوار، عقيم، احمق و سفيه،
مجنون، و دختري كه در خانواده بد رشد و نموّ يافته است، نهي شده است. از جمله اين حديث مشهور است كه رسول خدا(ص) فرمود: از ازدواج با «خضراء دِمَنْ» بپرهيزيد. پرسيدند: يا رسول اللّه ، مقصود از خضراء دمن (سبزه روييده در مزبله) چيست؟ فرمود: «المَرأةُ الْحَسْناءُ في مَنْبَتِ السّوء».1 يعني زن زيبارويي كه در خانواده اي پست و فرومايه، به بار آمده باشد.
همچنين از زنانِ نازا، آلوده، لجباز، نافرمان، حقير و پست در نظر فاميل خود، سركش در برابر شوهر، رام و تسليم در مقابل ديگران، ناموافق با شوهر، كينه توز، فخرفروش، بي پروا از كار زشت و ... در روايات نكوهش شده و از اين گونه زنان به عنوان «شِرار النساء» ياد شده است.
در مقابل، به ازدواج با دوشيزگان، زيبارويان، فرزندآوران، عفيفان و نجيبان، صاحبان اخلاق نيكو، ديندار و امين، فرمانبرداران از شوهر و حافظان مال و آبروي همسر و ... تشويق و ستايش شده است.
از پيامبر اكرم(ص) روايت است: از جمله عواملي كه موجب صلاح و اصلاح مرد مسلمان مي شوند آن است كه همسري داشته باشد كه هر گاه به او بنگرد، خوشحال و مسرور شود و اگر از زنش غايب باشد، حافظ و نگهبان آبرو و حرمت شوهر باشد و اگر به او دستوري داد، اطاعت كند.2
و در روايت ديگر چنين است: هيچ مرد مسلماني پس از اسلام، بهره اي بيشتر از اين نبرده است كه همسري مسلمان داشته باشد كه اگر به او بنگرد، شادمان شود و اگر فرمانش دهد اطاعت كند و هر گاه از همسرش غايب باشد، وي نسبت به خودش و مالِ شوهرش، نگهبان و امين باشد.3
و رسول خدا(ص) فرمود: «مِنْ سعادَةِ المرء الزّوجة الصالحه»؛4
همسر صالح و شايسته، از جمله عوامل خوشبختي مرد است.
رهنمود اين احاديث، عبارت از اين است كه از معيارهاي همسر خوب، «حفظ عفاف»، «مراعات حقوق همسر» و «صيانت از مال و آبرو» است. همين عوامل و مراعات اين نكات، از سوي ديگر به قوام و استحكام بنياد خانواده كمك مي كند. روابط مناسب عاطفي زن و شوهر با يكديگر و آن دو با فرزندان و بستگان و حفظ حقوق آنان و مراعات وظايف متقابل، عامل ديگري براي سلامت خانواده است.
آتش اختلاف
به كار بستن معيارهاي مكتب، به انس و الفت خانواده مي انجامد و بي توجهي به آنها عامل بروز تشنج و اختلاف در خانواده است سعدي گفته است: «قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد.»5 و چه مصيبتي سخت تر و تلخ تر از بروز اختلاف در يك خانه و خانواده؟
صفاي زندگي، نعمت بزرگي است كه برخورداران از آن بايد پيوسته شكرگزار آن باشند و قدر و قيمت خانه بي اختلاف و نزاع را بدانند. چنين محيطهاي گرمي، بهشتي
صفاي زندگي، نعمت بزرگي است كه برخورداران از آن بايد
پيوسته شكرگزار آن باشند و قدر و قيمت خانه بي اختلاف و نزاع را بدانند. چنين محيطهاي گرمي، بهشتي دنيوي براي فرزندان نيز خواهد بود و طعم شيرين زندگي را به آنان خواهد چشاند.
دنيوي براي فرزندان نيز خواهد بود و طعم شيرين زندگي را به آنان خواهد چشاند.
البته گاهي برخي بگو مگوها در حدّ بيان ديدگاهها و انتقال سليقه ها به طرف مقابل لازم است، تا دو همسر كه شريك زندگي يكديگرند، از نظرات، خواسته ها، توقعات و كاستيها و حتي انتقادها و عيوب خويش آگاه شوند و عقده اي در دل نماند و «انتقاد حضوري» به «غيبت و بدگويي پشت سر» نيانجامد. اما تا حدي كه صميميت زندگي مشترك و آرامش كانون خانه را بر هم نزند و براي خود زوجين، كينه نيافريند و كودكان را هم كه شاهد اين گونه مشاجرات يا بحثهاي «درون خانگي» مي شوند، به نگراني و اضطراب و آشفتگي فكري و روحي نكشاند.
اگر زوجين، اهل منطق باشند و حرفهاي خود را مستدلّ و در فضايي دور از تعصب و لجاجت و پرخاش براي هم بگويند و موضوعاتي را كه سبب بروز ناسازگاري شده و بحران آفريده است، ريز و مشخص كنند و براي حلّ آن همفكري جدّي داشته باشند، مطمئنا هيچ خطري خانواده را تهديد نمي كند.
بسياري از اختلافها، ريشه در «سوء تفاهم» و «بدفهمي» از حرف و عمل طرف مقابل دارد. گفتگوي منصفانه مي تواند آشتي آور باشد. نحوه برخورد با يك مشاجره خانوادگي، هم مي تواند آميخته به صحبتي منطقي و معقول باشد و آن مسايل را روشن سازد و گره ها را بگشايد، هم مي تواند آن را به يك بحران و مشكله لاينحل تبديل سازد. اينكه گفته اند: «گِرهي را كه با دست باز مي شود، با دندان باز نمي كنند» اشاره به همين گونه راه حلهاي صحيح و منطقي براي معضلات خانوادگي و رفتاري و ارتباطي هم مي تواند باشد.
گفتگوها و نزاعهاي لفظي، آسمان خانه و خانواده را ابري و بغض آلود مي كند. نبايد
گذاشت اين وضعيت ادامه يابد و ريشه بدواند. حرفهاي پشت سر و پيش اين و آن، اوضاع را بحراني تر مي سازد و «پرنده آشتي» را از بام و در آن خانه دورتر مي كند. تا مي توان در خانه به درمان پرداخت، چرا بايد به بيرون كشيده شود؟ و تا مي توان خود به خاموش كردن شعله اقدام كرد، چرا بايد دامنه شعله را گسترده تر ساخت؟
صحبت روياروي و بي واسطه، خيلي كارسازتر از آن است كه پاي بيگانگان و حتي اقوام نزديك كه اغلب، كاري هم از آنان در رفع اختلاف ساخته نيست، به ميان كشيده شود. زيرا خطر رسوايي و بي آبرويي و عميق تر شدن اختلاف، بيشتر مي شود.
اگر قرآن كريم، فرمان مي دهد كه خود و خانواده خود را از آتش حفظ كنيد: «قُو اَنْفُسَكم وَ اهليكُمْ نارا»1، هم حفاظت از آتش دوزخ به وسيله پرهيز از مفاسد و گناهان است، هم اگر بروز اختلاف در يك خانواده را شعله اي هستي سوز بدانيم ـ كه هست ـ بايد با رفتار سنجيده و صحيح، خود و خانواده را از سوختن در اين آتش نيز نگه داشت.
نعمت «خانواده بي اختلاف» را قدر بدانيم و اگر اين شعله در بساط و كانون زندگي ما در افتاده است، هر چه سريعتر آن را با تدبير و حكمت، با تصحيح رفتار، با گفتگوي منطقي، با ريشه يابي و درمان فوري، خاموش كنيم، پيش از آنكه ما و فرزندانمان را خاكسترنشين كند.
راستي كه همسر صالح، نجيب، باتقوا و عفاف، هديه اي از سوي خداوند است و خوشا آنان كه از اين موهبت برخوردارند.
________________________________________
1 ـ همان، ص373.
1 ـ تحريم، آيه 6.
1 ـ همان، ص232.
1 ـ نور، آيه 26.
2 ـ ر.ك: بقره، آيه 221.
2 ـ وسائل الشيعه، ج14، ص22.
3 ـ همان، ص23.
3 ـ بحارالانوار، ج100، ص372.
4 ـ همان.
5 ـ گلستان سعدي، باب هشتم.
منابع:
بحارالانوار,jeld=100,safhe=372
وسائل الشيعه,jeld=14,safhe=22
گلستان سعدي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:11  توسط حسن  | 

غم غربت

غم غربت
( Homesickness )
1- خلاصه
غم غربت، نوعي حس طبيعي تنهايي يا سردرگمي است که هنگامي که فردي از خانواده، امور روزمره و محيط جدا مي شود بروز مي کند. غم غربت در هر سني ممکن است پيش آيد، امّا به ويژه در کودکاني که از پدر و مادر يا پرستاران اوليه شان جدا مي شوند شايع است. نوجوانان و جوانان نيز ممکن است به هنگام شروع مدرسه يا دانشگاه خود در يک شهر يا کشور ديگر، دچار غم غربت شوند. هم کودکان و هم بالغين، هنگامي که به يک محيط ناآشنا انتقال مي يابند، احتمالاً چنين حسي را تجربه خواهند کرد.
کساني که دچار غم غربت هستند معمولاً غمگين و يا حتي افسرده مي باشند. غم غربت در هنگامي که فرد وقت آزاد دارد، مثلاً صبح زود، قبل از رفتن به رختخواب در شب، يا در اوقات استراحت، شديدتر مي شود. افرادي که دچار آسيب هاي ديگري مانند طلاق يا از دست دادن فرد مورد علاقه خود شده باشند، بيشتر در مقابل غم غربت آسيب پذيرند.
کودکان بيشتر از بقيه نشانه هاي مرتبط با غم غربت را از خود بروز مي دهند. اين نشانه ها شامل دوري گزيني از ديگران، خودداري از مشارکت در فعاليت ها يا انجام رفتارهايي به منظور جلب توجه است.
کساني که دچار غم غربت شده باشند به ندرت نياز به مراجعه به پزشک يا درمان هاي پزشکي دارند. معمولاً غم غربت باگذشت زمان، و با آشنا شدن تدريجي فرد با محيط جديد از ميان مي رود. امّا گاهي اوقات، غم غربت ممکن است آنقدر شديد و جدّي باشد که فرد به کمک متخصص براي کنار آمدن با هيجانات وابسته به آن نيازمند گردد.
غم غربت، هميشه قابل پيشگيري نيست. با اين وجود، افراد مي توانند گام هايي به منظور آماده سازي بردارند تا به آن ها در اين دوران گذار کمک کند. به ويژه، پدر و مادرها مي توانند اقداماتي انجام دهند که ياري رسان کودکانشان در مقابله با غم غربت باشد.
2- درباره غم غربت
غم غربت، نوعي حس طبيعي غمگيني يا افسردگي است که به هنگام جدا شدن فرد از افراد، مکان ها و روال هاي روزمره که به او حس تعلّق و امنيت مي دادند به وجود مي آيد.
غم غربت در کودکاني که از پدر و مادر يا پرستاران اوليه شان جدا مي شوند شايعتر است. غم غربت در نوجوانان و جواناني که براي ادامه تحصيل در يک شهر يا کشور ديگر، خانه را ترک مي کنند نيز بسيار رايج است. بالغين نيز، به ويژه پس از جابجايي، ممکن است تحت تأثير غم غربت قرار گيرند. گرچه اين هيجانات معمولاً با افزايش سن افراد و به دست آوردن درک بهتري نسبت به احساساتشان و طبيعت موقتي غم غربت، از شدّت کمتري برخوردار مي شوند. اغلب افرادي که دچار غم غربت مي شوند، پس از يک دوره انطباق، به تدريج احساس راحتي بيشتري با محيط جديد پيدا مي کنند. هر چند غم غربت ممکن است باعث نشانه هاي درماندگي و سردرگمي در فرد شود امّا به خاطر سپردن اين نکته اهميت دارد که اين شرايط، موقتي و زودگذر است. بسياري از مردم به تدريج با محيط جديد خو مي گيرند و حتي ممکن است اصلاً متوجه نشوند که مشکل از بين رفته است.
3- علل بالقوّه غم غربت
غم غربت، همان گونه که گفته شد، هنگامي که فرد از محيط آشنايش جدا مي شود بروز مي کند. امّا در بعضي موارد، عوامل دروني ديگري نيز ممکن است دخيل باشند. براي مثال، کودکي که خانه را براي نخستين بار ترک مي کند تا به يک اردوي شبانه روزي برود، ممکن است نوعي حس طرد شدن پيدا کند، به ويژه اگر خودش در اين تصميم دخالت نداشته باشد. اين احساس هنگامي که خانواده اش به شهر ديگري منتقل مي شوند و او دوستانش را ترک مي کند نيز ممکن است به وجود آيد.
افرادي که دچار آسيب هاي ديگري نظير طلاق و يا از دست دادن فرد مورد علاقه خود شده باشند در مقابل غم غربت آسيب پذيرترند. افراد، مکان ها و روال هاي آشنا، در دوره هاي سخت و بحراني زندگي، منبع آرامش بخشي به حساب مي آيند.
برخي از مردم بيشتر در معرض دچار شدن به غم غربت هستند. اين افراد عبارتند از:
کودکان در اردوهاي شبانه روزي يا آن هايي که براي دوره اي طولاني از خانه دور مي مانند.
نوجواناني که به کار تابستاني،در مکاني دور از خانه، مي پردازند.
جواناني که براي ادامه تحصيل به شهر يا کشور ديگري مي روند.
کودکان و بالغيني که به شهر يا کشور ديگري نقل مکان مي کنند.
مهاجراني که در کشور جديدي سکني مي گزينند.
4- نشانه ها و علائم غم غربت
افرادي که غم غربت دارند معمولاً غمگين و افسرده هستند. بروز اين نشانه ها در کودکان معمولاً بيشتر است. اين نشانه ها شامل دوري گزيني از ديگران، خودداري از مشارکت در فعاليت ها يا انجام رفتارهايي به منظور جلب توجه است. از ديگر نشانه ها مي توان به گريه کردن، بي خوابي و ناراحتي هاي جسمي مانند معده درد، گلو درد، سردرد، تهوع و علائم سرماخوردگي اشاره کرد. آن ها ممکن است حتي براي آن که به يک مدرسه جديد نروند، تمارض کنند و خود را به بيماري بزنند.
غم غربت در وقت آزاد افراد، مثل صبح زود، شب ها قبل از به رختخواب رفتن يا در اوقات استراحت شديدتر مي شود.
5- تشخيص و درمان غم غربت
افرادي که دچار غم غربت مي شوند به ندرت نياز به مراجعه به پزشک دارند. احساس منفي مربوط به غم غربت، معمولاً به مرور زمان از بين مي رود و فرد به تدريج با محيط جديد خو مي گيرد و در آن احساس راحتي مي کند. براي مثال، کودکاني که در اردوي شبانه روزي گرفتار غم غربت مي شوند و يا نوجواناني که پس از شروع دوره تحصيلي در يک شهر ديگر به غم غربت دچار مي گردند، به احتمال زياد پس ازآشنايي با دوستان جديد، اصلاً متوجه از بين رفتن حالت هاي خود نمي شوند.
امّا اگر غم غربت منشاء اختلالات رواني ديگري در فرد شده باشد بهتر است از روان شناس و يا روان پزشک کمک گرفته شود. روان درماني به بيمار کمک مي کند که علت اصلي احساساتش را تشخيص دهد و راه هاي جديدي را براي بهتر کنار آمدن با غم غربت فرا گيرد. در اين مورد، دانشجويان مي توانند به مراکز مشاوره دانشگاه خود مراجعه کنند.
غم غربت يک هيجان طبيعي است و هميشه قابل پيشگيري نيست. کساني که دچار غم غربت مي شوند مي توانند با مشغول نگاه داشتن خود و صحبت با ديگران در مورد احساساتشان، ناراحتي خود را کاهش دهند. ملاقات با افراد جديد و دوست پيدا کردن، يکي از بهترين راه هاي پيشگيري از غم غربت است. براي مثال، مهاجران در يک کشور تازه مي توانند در جوامع محلي که افرادي با آداب فرهنگي خودشان حضور دارند، احساس آرامش و راحتي بيابند.
با وجودي که افرادي در هر سن و سال ممکن است به غم غربت دچار گردند، امّا بيشترين موارد در بين کودکان ديده شده است. پدر و مادرها مي توانند براي کاهش سطح غم غربتي که فرزندانشان به هنگام جدا شدن از محيط خانه حس خواهند کرد، گام هايي بردارند.
کارهايي که مي تواند به فروکش کردن غم غربت در کودکان بيانجامد عبارتند از:
درگير کردن کودک در فرايند تصميم گيري. اجازه دهيد کودک خودش در تصميم گيري مربوط به اين که کدام اردو برود،چه نوع اردويي برود و براي چه مدّت برود مشارکت کند. اگر مي خواهيد به خانه جديدي نقل مکان کنيد، کودک را نيز در فرايند انتخاب خانه جديد و دنبال خانه گشتن مشارکت دهيد. به آن ها اطلاعات کافي در مورد اين که کجا قرار است بروند و چکار قرار است بکنند بدهيد.
با کودکانتان در مورد آنچه در خلال جابجايي يا جدا شدن از محيط انتظارش مي رود صحبت کنيد. به اولياء توصيه مي شود که به کودکانشان توضيح دهند چرا اين تغيير لازم يا مطلوب است و از کودکانشان در مورد هرگونه ترس يا ملاحظه اي که دارند سوال کنند. تمرکز بر نکات مثبت در اين گونه مباحثات و اطمينان بخشي به کودک، مي تواند بسيار راهگشا باشد.
برنامه ريزي براي تمرين جدا ماندن. کودکتان را تشويق کنيد که يک شب بيرون از خانه بماند (در منزل دوستان شناخته شده يا خويشاوندان) يا ابتدا او را به اردوهاي روزانه بفرستيد تا او براي يک جدايي بزرگتر از محيط خانه آمادگي کسب کند.
برنامه ريزي براي ارتباطات. اگر کودک به اردوي شبانه روزي مي رود، اولياء بايد از قبل تحقيق کنند که در چه ساعاتي مي توانند تلفني با کودکشان صحبت کنند. اگر کودک براي گذراندن يک دوره زماني نزد منسوبين يا کس ديگري مي رود، از قبل يک تقويم زماني براي ساعت هاي تلفن کردن و صحبت کردن با او تنظيم کنيد. اگر خانه خود را عوض مي کنيد، تدبيري بيانديشيد که کودک بتواند با دوستان سابقش ملاقات کند يا ارتباط داشته باشد.
مکان اقامت کودک را به او نشان دهيد. ترس کودک با ديدن مکاني که قرار است در آنجا اقامت کند، به ويژه با مشاهده مکان هايي چون تختخواب، دستشوئي و حمام از بين مي رود.
هشدار دادن در صورت احتمال غم غربت. به اولياء توصيه مي شود که احتمال بروز غم غربت را با مشاور اردو يا معلمان مدرسه جديد در ميان بگذارند. اين امر به آن ها کمک مي کند که براي چنين پديده اي آماده باشند و در صورت بروز، بهتر با آن برخورد کنند.
به کودکان اجازه دهيد که اشياء آشنا را با خود همراه ببرند. همراه داشتن اشياء مورد علاقه، مثل بالش، عروسک، توپ يا ساير وسايل به کودکان کمک مي کند که در يک محيط ناآشنا احساس راحتي بيشتري داشته باشند. بسته بندي دقيق و با ملاحظه وسايل کودکان نيز به آن ها يادآوري مي کند که پدر و مادر عزيزشان منتظر بازگشت آن ها به خانه هستند.
به اولياء توصيه مي شود که نگرش مشتاقانه و خوشايندي داشته باشند. درک اين نکته اهميت دارد که نبايد به کودکان وعده هاي غيرواقعي براي مواقعي که کارها طبق برنامه پيش نمي رود داد. اين کار به طور ضمني اين پيام را به کودک مي دهد که او قادر به تحمل جدايي از خانواده نيست.
عليرغم آمادگي کافي، گاهي هنوز کودکان احساس فزاينده اي از غم غربت پيدا مي کنند. اين امر بيشتر در نخستين روزهاي جدايي اتفاق مي افتد. اين مهم است که اولياء کودک را تشويق به ادامه راه نمايند. به اولياء توصيه مي شود که آرامش خود را حفظ کنند، به کودکانشان گوش فرا دهند و به آن ها باز خورد مثبت و دلگرم کننده بدهند.
در بعضي موارد، ملاقات اولياء با کودک باعث از بين رفتن ترس آن ها مي شود. اگر اين کار مؤثر واقع نشد يا عملي نبود، چاره اي نيست جز آن که کودک را براي مدتي به خانه آورد. کودکاني که به هنگام دوري از خانه رنج مي برند ممکن است به خودشان آسيب برسانند.
هنگامي که مجبوريد کودک را به خانه بازگردانيد، رعايت اين نکته اهميت دارد که کاري نکنيد که او احساس شکست کند. در اين موارد به اولياء توصيه مي شود که به کودک يادآوري کنند که هرگاه کودک آمادگي يافت، باز هم موقعيت هايي در آينده براي سعي دوباره وجود خواهد داشت.
6- سوالاتي براي پرسيدن از پزشک در مورد غم غربت
تهيه کردن سوالاتي از قبل، به مراجعه کنندگان کمک مي کند که بحث معني دارتري با پزشک در مورد مشکلشان داشته باشند. بيماران يا اولياء آن ها مي توانند اين سوالات را از پزشک در مورد غم غربت بپرسند:
چگونه مي توانم با غم غربت مبارزه کنم؟
چگونه مي توانم دوران گذار از خانه به دانشگاه را براي فرزندم راحتتر کنم؟
چگونه مي توانم کودکم را براي جدا شدن از محيط خانه آماده کنم؟
چه کارهايي مي توانم بکنم که از دچار شدن فرزندم به غم غربت جلوگيري کنم؟
نشانه هاي اين که فرزندم دچار غم غربت شده چيست؟
اگر فرزندم از غم غربت شکايت کرد، چگونه مي توانم به او اطمينان خاطر دهم؟
اگر فرزندم خواست که به خانه باز گردد چکار بايد بکنم؟
از کجا بفهمم غم غربت فرزندم آنقدر جدّي است که به کمک نياز دارد؟
چه درماني براي غم غربت حاد وجود دارد؟
ترجمه : کلينيک الکترونيکي روان يار
منبع
Homesickness ,
http://emotional.health.ivillage.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:10  توسط حسن  | 

راهكارهاي ايجاد زمينه جلب اعتماد ديگران

راهكارهاي ايجاد زمينه جلب اعتماد ديگران
1ـ انتخاب خوب براي مردم
اصلي ترين و محوري ترين راهكار در زمينه جلب اعتماد ديگران، اين است كه انسان در برخورد با ديگران، خود را محور قرار دهد و هر انتظاري كه از ديگران دارد، همين انتظار را حق ديگران از خود بداند. هر چه برايش دوست داشتني است و مي پسندد كه مردم در برخورد گفتاري يا رفتاري با او چنين باشند، همين انتخاب را براي مردم داشته باشد. رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) اين اصل را اين گونه تبيين فرموده است:
«نيك كردار باش و از كار بد بپرهيز و بنگر كه دوست داري ديگران درباره ات چه بگويند ـ هنگامي كه از مجلس آنان برمي خيزي و از جمعشان خارج مي شوي ـ همان طور رفتار كن و از آنچه نمي خواهي درباره ات بگويند، بر كنار باش». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 3)
انتخاب خوب براي مردم، از عواملي است كه در جلب خوش بيني و اعتماد مردم مؤثر است. به اين سخن از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) بنگريد:
«آنچه براي خود مي خواهي، براي مردم بخواه تا مؤمن باشي و با هسايگانت نيكي كن تا مسلمان باشي». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 75)
اين انتخاب خوب براي مردم، معيار عدالت انسان معرفي شده است و او را به رتبه عادل ترين افراد ارتقا مي دهد. رسول گرامي(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«عادل ترين مردم آن است كه براي مردم بپسندد آنچه را براي خود مي پسندد و براي آن ها روا ندارد آنچه را براي خود روا نمي دارد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 340)
ارزشمندي ا ين انتخاب خوب براي مردم، آن چنان است كه رسول گرامي آن را افضل الايمان ـ برترين ايمان ـ معرفي كرده است:
«برترين ايمان آن است كه براي خدا دوست بداري و براي خدا دشمن بداري و مردم آن چيزي را دوست بداري كه براي خودت دوست مي داري و براي آنان ناخوشايند داري آنچه را براي خود ناخوشايند مي داري و اين كه سخن نيك بگويي يا خاموش بماني». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 392)
در گفتاري ديگر اين گونه مي فرمايد:
«هر چه به خود نمي پسندي، براي غير خودت مپسند و آنچه براي خود دوست داري، براي برادرت دوست بدار». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2700)
2ـ اصلاح ميان مردم
راهكار ديگر براي جلب اعتماد مردم، مسئله اصلاح ميان آن هاست. اين موضوع، آن چنان با اهميت و ارزش است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) آن را اين گونه معرفي كرده است:
«بهترين صدقه آن است كه ميان دو نفر را اصلاح دهي». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 407)
و در كلامي ديگر مي فرمايد:
«آيا مي خواهيد شما را از چيزي كه بهتر از روزه و نماز و صدقه است آگاه كنم؟ آن چيز اصلاح ميان ديگران است؛ زيرا فساد و تباهي ميان افراد مايه هلاكت و ويرانگري است». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 458)
بر اصلاح ميان مردم، آن چنان تأكيد شده كه گاهي با دورغ گفتن بايد به آن دست يافت. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«ميان مردم اصلاح كن اگر چه با دروغ باشد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 318)
اگر ديگران متوجه بشوند كه انسان جز اصلاح قصد ديگري ندارد، به او اعتماد كامل پيدا مي كنند و اطمينان دارند كه دروغ گفتن او نيز به منظور اصلاح است. حتي پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) اين گونه دروغي را دروغ نمي داند؛ زيرا سخني كه به قصد اصلاح ديگران باشد، هر چند به ظاهر دروغ است؛ چون هدف مهمي دارد، نام دروغ واقعي بر آن نهاده نمي شود. رسول گرامي اسلام مي فرمايد:
«هر كس ميان دو تن سخني گويد كه اصلاحشان دهد ـ هر چند غير واقعي باشد ـ دروغ نگفته است». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2281)
در گفتاري ديگر مي فرمايند:
«هر كس ميان دو تن اصلاح دهد و خيري گويد يا خيري نسبت دهد، دروغ گو نيست». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2395)
3ـ آسان گرفتن بر مردم
راهكار ديگر جلب اعتماد ديگران، آسان گرفتن در برخوردها و روابط متقابل است. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در حديثي مي فرمايد:
«ببخش و تنگ مگير كه بر تو تنگ گيرند». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 346)
پرهيز از تنگ نظري و آسان گرفتن در معاملات و روابط اقتصادي با ديگران آن چنان ارزشمند است كه از عوامل دست يابي به محبوبيت الهي معرفي شده است. به اين حديث بنگريد:
«خداوند بنده اي را كه به هنگام خريد و هنگام فروش به هنگام پرداخت و هنگام دريافت سهل انگار است دوست دارد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 1655)
حتي در معاملات تأكيد بر اين است كه نخستين پيشنهاد پذيرفته شود و از سختي گيري پرهيز شود؛ زيرا سود همراه تساهل و آسان گيري است. تجربه نشان داده است كه انسان هايي كه به ويژه در زمينه روابط مالي و معاملات آسان گير هستند، بيشتر مورد اعتماد افراد و جامعه هستند و همين اعتماد سرمايه اي معنوي است كه مردم بيشتر به چنين فردي مراجعه كنند و نتيجه چنين اعتماد و اقبالي، سود فراوان است.
نكته اي كه در اين قسمت قابل طرح است، آن است كه حتي پس از انعقاد معامله اگر طرف مقابل از معامله پشيمان شد و خواهان فسخ معامله است، انسان به پشيماني او احترام بگذارد و البته چنين اقدامي پاداش اخروي بزرگي خواهد داشت. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر كس معامله پشيماني را فسخ كند، خداوند از گناهانش بگذرد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2860)
طبيعي است كه اين نوع برخورد، تأثيري فراوان در جلب اعتماد ديگران دارد؛ زيرا انساني كه حتي براي خرسندي ديگران و سود رساني به آنان به زيان خويش اقدام مي كند، بي گمان، در ارزيابي ديگران شخصيتي قابل اعتماد و محبوب خواهد بود.
4ـ تصديق مردم
راهكار ديگر براي جلب اعتماد مردم، تصديق سخن و ادعاي آنان است، اگر اين اصل در روابط متقابل ميان افراد رعايت نشود، زندگي بر همگان مشكل مي شود؛ زيرا تصديق نكردن ديگران؛ يعني بدگماني و محصول بدگماني، بي اعتمادي است. طبيعي است كه اگر تصديق شوند، اعتماد پيدا مي كنند و همين اعتماد، زمينه ساز برخورد صادقانه افراد مي شود. پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) در گفتاري مي فرمايد:
«عيسي بن مريم مردي را ديد كه دزدي مي كند. به او فرمود: آيا تو دزدي كرده اي؟ گفت: سوگند به خدايي كه جز او خدايي نيست، دزدي نكرده ام. حضرت عيسي فرمود: من به خدا ايمان دارم و چشم من خطا كرده است» (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 1639)
در اين صحنه مي نگريم كه نه تنها حضرت عيسي(عليه السلام) طرف مقابل را تصديق و ادعاي او را تأييد مي كند، بلكه خود را نيز تخطئه مي كند، راه رسيدن به اين حالت روحي كه انسان ديگران را تصديق كند، اين است كه خود انسان صادق و درستكار باشد. معمولا انسان هاي دروغ گو و بدكردار به همگان بدبين هستند ـ كافر همه را به كيش خود پندارد ـ ولي انسان راست گو و درست كردار، بيشت از ديگران مردم را تصديق مي كند. به اين سخن از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) بنگريد:
«هر كه راست گو تر است، سخن مردم را بيشتر تصديق مي كند و هر كس دروغ گوتر است، بيشتر مردم را دروغ گو تر مي شمارد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 591)
5ـ حمايت از آبروي ديگران
راهكار ديگر براي جلب اعتماد ديگران، دفاع و حمايت از آبروي آنان است. مردم اگر بنگرند كه انسان با تمام جديت و تلاش در ميدان پاسداري از آبروي آن ها حضور پيدا مي كند، اعتمادشان به او جلب خواهد شد. نه تنها حمايت از آبروي افراد در حضور آنان لازم است، در غياب آنان نيز ضروري است. به اين حديث نبوي توجه كنيد:
«وقتي در جمعي حاضر هستي كه درباره مردي بدي مي گويند، آن مرد را ياري كن و آن گروه را از بدگويي باز دار و از آنجا برخيز». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 247)
از مصاديق آشكار حمايت از آبروي افراد، هنگامي است كه از آنان غيبت مي شود. اهميت اين حمايت به اندازه اي است كه ترك آن، پي آمدهاي سختي براي انسان در دنيا و آخرت دارد. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر كه برادر مسلمانش را در حضور او غيبت كنند و او بتواند ياري اش كند، ولي ياري نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت خوار كند». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2949)
همان گونه كه حمايت نكردن از آبروي ديگران، داراي كيفر است، اقدام مثبت در اين زمينه نيز پاداش اخروي دارد. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر كه از آبروي برادر خويش دفاع كند، خداوند آتش را از چهره او باز دارد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 3014)
6ـ چشم پوشي از دارايي مردم
راهكار ديگر براي جلب اعتماد مردم، چشم پوشي از دارايي آنان است. طبيعي است كه هر انساني به دست رنج خويش حساس است و طمع ورزي ديگران را بر نمي تابد. بخش زيادي از بي اعتمادي حاكم ميان افراد، معلول بدگماني هايي است كه به يكديگر در امور مالي دارند. اگر انسان به طور كلي از آنچه ديگران در اختيار دارند و از آن بهره مند هستند، چشم بپوشد و به آن ها بي رغبت باشد، ديگران به او اعتماد پيدا مي كنند و نتيجه اين اعتماد، محبوبيت او در نظر ديگران است. اين اواقعيت در گفتاري از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) اين گونه تبيين شده است:
«از دنيا چشم بپوش تا خدا تو را دوست بدارد و از آنچه در دست مردم است، چشم بپوش تا مردم تو را دوست بدارند». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 268)
چشم پوشيدن از امكانات ديگران بايد به مرز نااميدي از امكانات برسد. اگر چنين شد، نتيجهااش اين مي شود كه رسول خدا فرموده است:
«نسبت به آنچه در دست مردم است، نااميد باش تا بي نياز زندگي كني ».
از اين حديث فهميده مي شود كه حقيقت بي نيازي، استغنا از ديگران است؛ هر چند انسان فقير باشد و انساني كه با داشتن امكانات فراوان، باز چشم طمع و دست نياز به سوي ديگران دارد، بي نياز نيست. رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) فرموده است:
«بر تو باد كه نسبت به آنچه در دست ديگران است، نااميد باشي و از طمع بپرهيزي كه فقر و ناداري آماده است». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 1959)
7ـ سپاس گزاري از مردم
راهكار ديگر براي جلب اعتماد ديگران، سپاس گزاري از آنان است، خداوند انسان را به گونه اي آفريده است كه دوست دارد در برابر كار مثبتي كه انجام مي دهد، ستايش شود، به ويژه از سوي كساني كه كار مثبت براي آنان و به سود آنان بوده است. اهميت تشكر از ديگران آن چنان است كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«از همه مردم سپاس گزارتر آن كسي است كه بيشتر از ديگران سپاس گزار مردم باشد». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 312)
و در سخني ديگر مي فرمايد:
«اگر خداوند خير كسي را به دست ديگري انجام دهد و او سپاس گزاري نكند، در حقيقت، از خدا نيز سپاس گزاري نكرده است». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 668)
كمترين مرتبه تشكر از مردم، يادآوري كار نيك آنان است و در صورت امكان، تلافي و جبران كردن نيكي نيز پسنديده و ارزشمند است. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«هر كس نيكي بيند، آن را تلافي كند و اگر نتواند آن را يادآوري كند؛ زيرا يادآوري آن شكر و سپاس آن است». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 2837)
برخورد آميخته به تشكر با مردم و سپاسگزاري از آنان، زمينه ساز جلب اعتماد آنان خواهد شد؛ زيرا انسان به كسي اعتماد مي كند و به او خوش بين است كه خوبي و بدي و زشتي و زيبايي برايش متفاوت باشد و در برابر آن ها واكنش مناسب نشان دهد. كسي كه در برابر خوبي سپاس گزار است و از كار نيك قدرداني مي كند، از خود شخصيتي مي سازد كه محبو ب و مورد اعتماد ديگران است.
8ـ امانت دار بودن
راهكار ديگر جلب اعتماد مردم، امانت داري است. در فرهنگ ديني، امانت داري تنها در امور مالي مطرح نيست،بلكه در روابط اجتماعي هر چيزي كه حفظ آن لازم و رعايت حريم آن ضروري باشد، امانت داري از آن لازم است. حتي اگر سخني كه انسان در مجلسي از كسي شنيده است و او تصريح نكرده كه به ديگران گفته نشود، ولي از قرائن معلوم است كه از افشاي آن خرسند نيست، بايد امانت درباره آن سخن رعايت شود. تأثير امانت داري و امين بودن در جلب اعتماد افراد چنان است كه پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
«وقتي در برابر خود سه صفت ديدي، به او اميدوار باش، حيا و امانت و راستي. اگر اين صفات را نداري، به او اميد نداشته باش». (ر. ك: نهج الفصاحة، ح 205)
برگرفته از كتاب: زيستن با پيامبر(ص) نوشته مهدي رضايي، انتشارات مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:9  توسط حسن  | 

استرس

استرس
همه ما انسانها تحت تأثير و تأثر محركهاى محيطى اطرافمان هستيم كه تحريكها و بعضاً تقاضاهايى از ما دارند، براى اينكه بتوانيم به اين تقاضاها پاسخ دهيم، بايد در رفتارمان تغيير ايجاد كنيم، يعنى خود را با وضعيت جديد تطبيق بدهيم، فشار را ضرورت پاسخ انطباقى ناشى از محركهاى محيطى تعريف مى كنند، پس فشار يعنى درخواست پاسخ انطباقى از سوى محيط.
فشار هميشه منفى نيست بلكه آثار مثبت هم دارد، جريان داشتن فشار يعنى جريان داشتن زندگى، لازمه تداوم حيات وجود فشار است. البته به شرطى كه متعادل باشد.
اما اگر متعادل نبود چه پيش مى آيد؟ در خبرها مطرح شده بود: «طى پنج سال گذشته يك ميليون نفر از شاغلان لندنى تنها به دليل استرس مجبور به بازنشستگى شدند.» (به نقل از شبكه دوم سيما در يازدهم اسفند و راديو بىبىسى در همان تاريخ) اين فقط آمار مجبورشدگان به بازنشستگى بود و به آمار بيماران ناشى از استرس، تصادفات و سوانح ناشى از استرس، معلول شدگان در اثر سوانح ناشى از استرس و غيره اشاره اى نشده است.
در همه كشورهاى دنيا كه ايران از آن مستثنى نيست، اگر چه آمار صدمه ديدگان ناشى از استرس در دست نيست ولى مسلماً نبايد كمتر از آمار فوق باشد. به همين دليل حفظ نيروى انسانى (به خصوص متخصص و كارآزموده) در هر جامعه و سازمانى از اهميت اساسى برخوردار است و استرس يا فشارهاى روحى عصبى نيز به عنوان يك آفت و تحليل برنده اين نيرو مطرح هستند. به همين دليل مركز مشاوره روانشناسى وظيفه خود دانسته نسبت به وضعيت روحى روانى افراد حساس بوده و عوامل استرس زا و فشارزاهاى محيط كار را پس از بررسى برطرف كند.
تعريف استرس
استرس به معنى فشار و نيرو است و هر محركى كه در انسان ايجاد تنش كند، استرس زا يا عامل استرس ناميده مى شود. تنش ايجاد شده در بدن و واكنش بدن را استرس مى گوييم به عبارتى هر عاملى موجب تنش روح و جسم و از دست دادن تعادل فرد شود، استرس زا يا عامل استرس است.
هنگام وارد شدن استرس بدن واكنشهايى از خود نشان مى دهد تا تعادل از دست رفته را باز گرداند كه اين عمل استرس است. استرس يا فشار عصبى يا تنيدگى واكنشى است كه در فرد در اثر حضور عامل ديگرى به وجود مى آيد و قواى فرد را براى روبرو شدن با آن بسيج مى كند و ارگانيزم يا موجود زنده حالت آماده باش پيدا مى كند.
در استرس يا به قول دكتر هانس سليه (Dr Hans Selye) سندرم سازگارى كلى سه مرحله مشخص دارد:
واكنش اخطار :
از نظر فيزيولوژيك خبر ناگوار پس از شنيده شدن، به صورت اعلام خطر در مغز ثبت مى شود، هيپوتالاموس احساسات و عواطف اين خبر را تفسير مى كند. هيپوتالاموس اخطار الكتروشيميايى به غدد هيپوفيز در مركز جمجمه مى فرستد، غدد هيپوفيز شروع به ترشح هورمونى براى محرك قشر غدد فوق كليوى مى كند، غدد آدرنال فعال مى شود و كورتيكوئيد ترشح كرده در جريان خون مى ريزد و اين پيامهايى به ساير غدد در سراسر بدن مى برد، در نتيجه ، طحال براى عمل بسيج شده، گلبولهاى قرمز اضافى وارد جريان خون مى شوند، اكسيژن و غذاى اضافى وارد سلولهاى بدن مى شود، قدرت لخته شدن خون ازدياد مى يابد، كبد، مواد قندى و ويتامينها را رها مى سازد، ضربان قلب بيشتر مى شود، تنفس تغيير مى كند. خون از پوست و احشا به ماهيچه ها و مغز جارى مى شود، دستها و پاها سردتر مى شوند و كل ارگانيزم به صورت آماده براى حمله و تهاجم يا فرار در مى آيد.
با اين حالت سرپرست كارگاه براى بررسى و حل كردن مشكل و احياناً پاسخگو بودن به مدير مافوق با حالتى مضطرب و نگران وارد كارگاه مى شود.
گام مقاومت :
طى اين مرحله كه ممكن است از چند ساعت تا چند روز به طول انجامد، بدن عملاً براى مبارزه با عامل فشار بسيج است كه اگر براى مدتى طولانى همچنان بسيج بماند، ذخايرش به تدريج تخليه مى شود. مثل كشورى كه در حال جنگ است و توان خود را صرف مى كند و ذخايرش به تدريج تمام مى شود.
گام فرسودگى :
بدين معنى است كه انرژى بدن تمام و تا حد زيادى در مقابل امراض و بد كار كردن اعضايش آسيب پذير شده است. اين همان جايى است كه امراض شروع به تظاهر مى كنند و ممكن است از سرماخوردگى و آنفلوآنزا گرفته تا... شروع به تظاهر كند.
چند نكته در رابطه با استرس
1ـ بدن انسان در مقابله با استرس از الگوى مشخصى پيروى و فرايند عصبى شيميايى، معينى را طى مى كند، رويدادهاى هيجان آور خوشايند همان اندازه واكنش در بدن به وجود مى آورند كه رويدادهاى ناخوشايند مى توانند ايجاد كنند، يك خبر بسيار هيجان آور، همان اندازه استرس ايجاد مى كند كه يك خبر بد ايجاد مى كند.
ـ استرسهاى شديد و طولانى در همه حال باعث از پا درآمدن فرد نمى شوند و افراد در بعضى موارد مى توانند با عوامل استرس زا سازگار شوند نمونه آن خو گرفتن افراد در شرايط سخت و طاقت فرسا مثل دوران اسارت يا خو گرفتن به كارى سخت و طاقت فرسا مثل شغل آتشكارى در ذوب آهن است.
ـ اين افراد با وجود سازگارى با شرايط استرس زا نمى توانند از آثار زيان بار آن صد در صد مصون بمانند و دچار مشكلات جسمانى، روانى، عاطفى و اجتماعى مى شوند. مثلاً فردى كه مدت زيادى در اسارت است يا فردى كه تحت شرايط بدى در معدن تاريك و دورافتاده اى كار مى كند، بعد از مدتى دچار ناراحتىهاى روحى ـ عاطفى و پيرى زودرس مى شود.
ـ بدن ما وقتى چيزى را استرس تلقى كرده و به آن واكنش نشان مى دهد كه ذهن ما به آن نشان استرس زده و در واقع پيشتر آن را شناخته باشد.
ـ نوع پاسخ افراد به استرس نيز به ويژگيهاى شخصيتى، مسائل فرهنگى، شرايط زندگى و تجربه هاى افراد بر مى گردد. علائم استرس كم حوصلگى، سردرد، تغيير ضربان قلب، خستگى جسمى، خشم و پرخاشگرى، بى خوابى، فشار در سينه، اختلال گوارشى، سوزش معده، عرق كردن، خشكى دهان، بى اشتهايى، داغ شدن و يا سرد شدن بدن، غمگينى، لرزش بدن، ميل به سيگار، از دست دادن تمركز، احساس سرگيجه، تغيير تنفس، تكرر ادرار، كم شدن حافظه، دردهاى بدنى پراكنده، آه كشيدن، تمايل به تنهايى، آشفتگى، التهاب، سرخ شدن پوست صورت و... بيماريهاى استرس
بيماريها و اختلالاتى كه استرس ايجاد مى كند يا آن را تشديد مى نمايد، بسيارند فى المثال: دهانى مثل زخم دهان، تورم گلو، سرماخوردگى، آنفلوآنزا و...
گوارشى مثل تهوع، اسهال، كم شدن اشتها، اختلال هضم، سوزش معده، ورم معده، زخم معده، اختلال روده، يبوست و...
عضلانى و مفاصل مثل درد عضلات پشت و شانه، كتف و كمر، مفاصل، سردرد، ضايعات مفصلى، روماتيسم و...
قلبى، عروقى مثل درد ناحيه قلب، بالا رفتن ضربان، فشار خون و تصلب شرايين، سكته قلبى...
ريوى مثل آسم، سرفه و...
پوستى مثل خارش و اگزما، ريزش مو، تاسى، كچلى موضعى، اختلالات پوستى و...
تناسلى مثل تكرر ادرار، اختلال قاعدگى، ناتوانى جنسى و...
اختلالات روانى مثل انواع اختلالات سوماتوفرم، روان تنى، اضطراب، افسردگى، وسواس، سوء ظن و بدگمانى و...
غددى و متابوليسمى مثل پركارى و كم كارى تيروئيد، مسموميت تيروئيد، بيمارى قند، رسوب چربى و حتى بيماريهاى صعب العلاجى مثل سرطان مى تواند در اثر زمينه سازيهاى استرس و فشار روحى باشد. علل و عوامل استرس
علل و عوامل استرس را مى توان به چند دسته تقسيم كرد:
عوامل فردى :
هر يك از ما نقشهايى ايفا مى كنيم، مثل نقش پدر، همسر، رئيس، مرئوس، همكار، شهروند و... ايفاى هر نقشى رفتارهاى خاص خود را مى طلبد و انتظاراتى را پديد مى آورد، گاهى بين اين نقشها تضادهايى وجود دارد كه ما را متحمل مى كند.
گاهى مشخص نبودن نقش باعث فشار مى شود، مثلاً كارى كه بايد انجام دهيم، مشخص نيست و رئيس به دليل انجام نگرفتن كار از ما عصبانى است.
گاهى تعداد نقشهايى كه بايد ايفا كنيم، زياد و از توان ما خارج است. مسؤوليت زياد نيز خودش فشارزا است.
يكى ديگر از عوامل فردى سن فرد است. افراد مسن به دليل تجربه بيشتر فشار كمترى متحمل مى شوند.
عامل ديگر جنسيت است. خانمها نسبت به آقايان از صبر و شكيبايى بيشترى برخوردارند و تحمل بيشترى در برابر فشار دارند. رژيم غذايى نيز در تحمل ما نسبت به استرس تأثير دارد. بعضى از غذاها به آرامش ما و در نتيجه به تحمل ما در برابر استرس كمك خواهند كرد.
عوامل گروهى :
اولين عامل گروهى وجود يا عدم وجود نيازهاى مشترك است. هرچقدر نيازهاى يك گروه مشترك و با هم نزديكتر باشد، فشار كمترى متحمل مى شود. عامل دوم انسجام در گروه است، اختلاف در داخل گروه و بين افراد با يكديگر فشار زيادى بر افراد وارد مى آورد.
مشخص نبودن و خوب تعريف نشدن نقشها در داخل گروه عامل ديگرى است كه هرچقدر نقشها در داخل گروه نامشخص تر باشد، فشار بيشترى بر فرد وارد خواهد آمد.
عوامل سازمانى :
نوع كار، نقشى كه افراد بايد ايفا كنند، خواسته هاى همكاران، ساختار سازمانى، مديريت يا رهبرى در ميزان فشار وارده بر فرد دخيل اند.
جو حاكم بر سازمان و فرهنگ سازمان نيز با استرس رابطه دارد، اگر جو حاكم بر سازمانى مثبت باشد، افراد پرتلاش، كارى و مسؤوليت پذير و خلاق فشار كمترى احساس مى كنند.
عامل ديگر نحوه تقسيم وظايف و شرح وظايف در سطح سازمان است كه وظايف بايد شفاف و مشخص بوده و قوانين دست و پاگير نباشد، همچنان كه اگر سبك مدير با سليقه كاركنان مطابقت نداشته باشد، كارمندان استرس بيشترى را متحمل مى شوند. حجم كم كار، حجم زياد كار، شيفت كارى، حوادث محيط كار، شرايط نامساعد محيط كار (مثل سر و صدا، حرارت، گرد و غبار، مواد شيميايى،...) احساس عدم امنيت شغلى، عدم توزيع عادلانه امكانات، اختلاف همكاران، كار در شرايط تنهايى، به چالش نگرفتن استعدادهاى فرد، ارتقاى بى ضابطه، تصاحب پستها توسط افراد بيرون سازمان همه فشارزا هستند.
عوامل فراسازمانى :
بعضى از عوامل فشار به خانواده و اجتماعى كه در آن زندگى مى كنيم، بر مى گردد: نامطمئن بودن وضع اقتصادى، نامطمئن بودن وضع سياسى، بى ثباتى و ناكارآمدى قوانين، نامطمئن بودن تكنولوژى، مشكلات مالى واقتصادى، مشكلات خانوادگى، تحصيل فرزندان، محل سكونت همه مى تواند در ميزان فشارى كه تحمل مى كنيم، نقش داشته باشد.
حمايتهاى خانوادگى وفاميلى نيز درتحمل افراد در برابر فشارها نقش دارند. مسائل سياسى اقتصادى نيز باعث ايجاد فشار مى شود. ركودهاى كوتاه مدت هم موجب افزايش تنش مى شود، هنگامى كه سيستم هاى اقتصادى به قهقرا مى روند، سازمانها از نيروى كار خود مى كاهند، اضافه كارى كاهش مى يابد، تعدادى از كاركنان منتظر خدمات مى مانند، حقوقها كاهش مى يابد، هفته هاى كارى كوتاه مى گردد واز اين قبيل مسائل كه فشار زا هستند. راهكار هاى مقابله با استرس
ـ يكى از راههاى مقابله با عوامل فشار، شهامت برخورد با واقعيت است:
بايد هر رويدادى را كه اتفاق مى افتد بپذيريم وبعد از پذيرش درآن پديده به دنبال حكمت ومصلحتى باشيم « الخير فى ما وقع» و روى موضوع بدين صورت بنگريم كه چگونه از آن اتفاق به صورت مثبت بهره بردارى كنيم، يعنى همه چيز مى تواند به يك فرصت تبديل شده و قابل استفاده باشد.
اگر انسان نتواند واقعيتها را بپذيرد و از آن در جهت مثبت استفاده كند دچار حالتى مى شود كه اصطلاحاً به آن تحليل رفتگى يا به اصطلاح عامه بريده مى گويند. علائم تحليل رفتگى عبارتند از احساس از دست دادن كنترل كارها، عدم علاقه، نداشتن احساس خوبى از كار و شغل خود، بها ندادن به كار، احساس عدم كفايت، احساس قصور و كوتاهى داشتن، تمايل به بى اعتبار كردن كار، احساس نامؤثر بودن، كج خلق شدن، آداب و معاشرت را رها كردن.
درحالت شديد تحليل رفتگى نيز، احساس قدر ناشناسى از جانب ديگران، احساس اينكه فرد مى خواهد همه چيز را رها كند و سر به بيابان بگذارد، بروز مى يابد.
ـ يكى از راهكارها حمايت اجتماعى است و اينكه دوستانى داشته باشيم كه با وجود نواقص موجود در كارمان ما را تأييد كنند.
ـ يكى ديگر از راهكارها حمايت اطلاعاتى است دوستانى داشته باشيم كه به ما اطلاعات بدهند و يا تجربيات خود را دراختيار ما قرار دهند.
ـ حمايتهاى مالى نيز در برخى موارد مى تواند بر شدت فشار بكاهد.
ـ يكى ديگر از راههاى مقابله با فشار به وجود آوردن انطباق است. با ايجاد نگرش مثبت در خود نيز مى توانيم به خيلى از رويدادها نشان فشار نزنيم. به نقل از روزنامه ايران، 24 آذر 83
نويسنده: سيد محمد پاكزاديان
روانشناس بالينى

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:6  توسط حسن  | 

شادي درمدرسه

شادي درمدرسه
مقدمه :
پژوهشهاي مختلف درعلوم رفتاري و روانشناسي ارتباطات ، ، حاكي ازاين مساله است كه شادي و گشاده رويي نقش والايي در پذيرش اجتماعي شخصيت مربيان بويژه درجامعه دانش آموزان دارد . درمراجعه به تاريخ زندگي پيامبر بزرگ اسلام از جمله برجسته ترين خصال ايشان كه موجب جلب و جذب امت بوده است گشاده رويي و خلق نيكوي پيامبر اكرم (ص) بوده است تاآنجا كه درقرآن اشاره گرديده است كه اگر خلق حسن پيامبرنبود همانا مردم ازدور ايشان پراكنده مي شدند و او را تنها مي گذاشتند . نقش كار تربيتي شامل مجموعه اي ظريف از قواعد و برنامه ها مي باشد كه هم تاثير گذار وهم تاثير پذير مي باشند و با توجه به اينكه رمز ايجاد رابطه حسنه و اعتمادسازي به منظور جلب همكاري دانش آموز همانا روحيه شاد و انبساط خاطر مربي مي باشد ، اين اهميت دوچندان مي گردد . تحقيقات علمي ثابت نموده اند كه شادي امر مسري و ناشاد بودن نيز چنين است و به سرعت به مخاطبين ما منتقل مي شود وبه عنوان عامل مثبت يا منفي در بروز رفتارهاي مورد انتظار نقش تعيين كننده دارد وبه دنبال آن شاد بودن وعدم آن زمينه ساز جانبه و دافعه نسبت به برنامه تربيتي و مشخص مربي خواهد بود .
‹‹ برتر اند راسل فيلسوف بزرگ آموزش و پرورش مي گويد ، عيب و هنر آدمي وابسته به تربيت است واز اين رو تربيت راكليد جهان نو مي داند از ديدگاه او عيب هاي آدميان از تربيت بد برخاسته و هم تربيت است كه بايد آنان رابه سوي هنر رهبري كند !
به سخن ديگر چگونگي جهاني كه درآن زندگاني مي كنيم وابسته به چگونگي ما واين نيز درگروه تربيت است . اواشاره مي كند كه بدين سان دركار تربيت نخستين وبنيادي ترين پرسش اين است كه مي خواهيم فرزندان ماچه منشي داشته باشند و درچگونه جامعه اي زندگاني كنند ؟ راسل در پاسخ اين پرسش برهدف هايي تكيه مي كند كه اگر به زبان اريش فرم گفته شود بربنياد اخلاق انسان گرايانه است . راسل يافتن دست كم چهار ويژگي و شايستگي را، بنياد يك منش خوب مي شمارد : شادابي وسرزندگي ، جرات يا دليري ، حساسيت و هوش پرورش يافته .
درباره شادابي مي گويد شادابي بيشتر جنبه فيزيولوژيك دارد تارواني .آنجا كه تندرستي ، كامل باشد شادابي نيز هست ولي اين چگونگي باگذشت زمان ، كاستي مي گردد و دركهنسالي ناپديد مي گردد .
اهميت شادابر بويژه درآن است كه شوق انسان رابه چيزهاي گوناگون برمي انگيزد ، بستگي هاي اورا با محيط مي گستراند وباز اهميت شادابي بويژه درآن است كه شوق انسان را از گرايش به بعضي از صفات بدنگه مي دارد . از نتيجه هاي اين چگونگي يكي اين است كه حسد را ازميان مي برد .از اين رو به همان اندازه كه حسد بد است وزيان آور ، شادابي خوب است وسودمند .
يا سپرس درتأكيد برمعنوي بودن و تعريف اتوريته حقيقي آن راترك هرگونه زور معني مي كند ومي گويد : مي توانيم بگوييم ازآنجا كه تحول نتيجه فعاليت وبويژه نتيجه فعاليت شاد است اتوريته درمعناي عامل خشونت و اجبار بازدانده تحول است ، زيرا بازدارنده فعاليت آزاد وشاد است در اين معني اتوريته لازمه تحول و تأثير آن به نيروي شوقي است كه بر مي انگيزد . اين نكته به خوبي روشن مي كند كه قدرت ، اهميت و اعتبار استاد و آموزگار در باز گرفتن آزادي شاگردان نيست بلكه فقط در تأثير معنوي است ومحدود كردن آزادي آنان نه تنها نشانه توانايي نيست بلكه نشانه ناتواني يعني ازميان رفتن قدرت وتأثيري معنوي است .(1)
درتحقيق راجع به شادي ونظر انسان نسبت به شادي از نظر رواني و روحي و فطري مورد پرسش قرارگرفته است ، تعريف شادي از ديدگاه روانشناختي چيست ؟
تعريف شادي ولذت را از بهشت شروع مي كنيم كه همه مادرانتظار رسيدن به آن هستيم .آنچه از احاديث ،آيات قرآن و روايات مذهبي خوانده و شنيده ايم اين است كه اگر فرد درستكاري باشيم در بهشت خداوند ي به جاودانگي مي رسيم . جايي كه عناصر لذت متعدد و جاويدان اند .آب آن چنان لذتبخش است كه هرچه بنوشي سيراب نخواهي شد . ميوه ها آنقدر شيرين و خوشمزه هستند كه هر چه بخوري سيرنخواهي شد . ساير ابعاد زندگي در بهشت چنان كه همگان آنها را مي دانيم منتهاي آرزوي انسان دراكتساب لذت اند . وعده خداوند به درستي بر احساسات اصيل انساني منطبق است . انسان نوعا موجودي است كه زندگي راشاد مي خواهد و مي بيند بويژه مؤمنين به دليل احساس امنيت اصيل و خدشه ناپذيري كه دارند عميقا شادند .آنها تمام وقايع را گذرا مي دانند و عقيده دارند كه خداوند زندگي را بربهترين مسير ممكن منطبق مي سازد .پس شادماني از ديدگاه اعتقادي يك اصل مسلم ويك وظيفه است نه تنها بايد خودمان شاد باشيم بلكه من بايد شما راشاد كنم وشما بايد خانواده خود راشاد كنيد .همگان بايد بچه ها راشاد كنيم . از ديدگاه علمي چارچوب زندگي برمبنا واساس شادي استوار است تا آنجا كه تعريف سلامتي احساس متعادلي از شادي دروني است . از لحاظ روانشناختي درنهادما دو غريزه وجوددارد : يكي غريزه ميل به زندگي ويكي غريزه ميل به مرگ .
به زبان فرنگي به اين دو پديده به ترتيب ‹‹ eros ›› و ‹‹ thanatos ›› مي گويند . اگر دريك موازنه ميل به زندگي افزونتر ازميل به مرگ باشد سلامتي تحقق يافته است و اگر برعكس ، ميل به مرگ زيادباشد بيماري و افسردگي پديده آمده است .
ميل به زندگي چه معنايي دارد ؟ ميل به زندگي درتمام اعمال ورفتاري كه زندگي و تداوم آن را ميسر و ممكن مي سازند متجلي است مثل احساس تمايل به زنده ماندن و تلاش براي ترقي . احساس لذت بردن از موضوعات معقول ومعروف و پسنديده ، لذت بردن از ديدار دوستان ، لذت بردن ازكمك كردن به كسي ، لذت برده ازروئيدن يك بوته گل سرخ از تكه چوبي كه چندي پيش از آن قلمه زده بوديم ، لذت بردن ازتولد يك نوزاد ، لذت بردن از ازدواج ، از عشق واز تمام لذتها كه به حق معقول اند دردايره تمايل به زندگي قرار دارند .
ماازاين كه سالم هستيم شكرگزاريم لذا شاديم ازاين كه خداوند به ماچشم داده ، گوش داده شكرگزاريم و شكر گزاري واقعي يعني شادماني . اگر ازديدگاههاي مختلف الهي نگاه كنيد شادي يك شكرگزاري است .
وقتي ماهمه چيز داريم و غصه مي خوريم ما واقعا به خداوند پشت كرده ايم .نعمت هاي اورا ناديده گرفته ايم و حقيقتا مابنده ناشكري هستيم . بااين همه نعمت هاي خدادادي كه ما داريم آيا بايد گريه كنيم يا بايد بخنديم و به خداوند بگوييم ممنون و متشكريم . فرضا اگر كسي براي شما كاري كرده است در برابر او جز تشكر و لبخند زدن چه كاري عادي است ؟ هيچ وقت ديده ايد كه در مقابل محبتي كسي دشنام بدهد ؟ مگر اينكه سالم نباشد . درغير اين صورت پاسخ هر كار محبت آميز تشكر ، باروي خوش و روحيه شاد است . احساس من درباره خداوند اين است كه حضرت حق هر لحظه به ما هديه جديد و تازه مي دهند . حيات ما ، راه رفتن ما ، نگاه كردن ما وتنفس ما هديه هاي خداوندي است . اما ما نمي فهميم يعني اين قدر به كمال عقل نرسيده ايم كه هر لحظه كه مي گذرد كادوي خداوندي است كه شامل حال ما مي شود . پس مابايد هر لحظه از خداوند تشكر كنيم و تشكر نيز هميشه با لبخند است . بنابراين انسان بايد به خاطر خداوند دائما لبخند بزند .
اصولا يك فرد مذهبي چون نوح را كشتيبان خود مي داند ، از هيچ طوفاني غم ني خورد و اصيل ترين شادي وجود اورا فراگرفته است . لذا دلهره و اضطراب ندارد .بلكه حميت خاطر دارد ونه در دل ونه برچهره اثري ازغم ندارد .
كساني هستند كه براساس برخي از آموزشهاي خانوادگي يا اجتماعي از اعمال عادي شادي بخش نيز احساس گناه مي كنند . به راستي احساس گناه چگونه از كسب لذت وميل به شادي جلوگيري مي كند .
احساس گناه يك احساس كاملا طبيعي است ، بدان شرط كه فرد مرتكب كار خطايي شود . منشأ اصلي اين احساس ‹‹ وجدان اخلاقي ›› است . وجدان اخلاقي يك سازمان ذهني است كه در خاتمه شش سالگي ساخته مي شود .طرزساخته شدن وجدان اخلاقي چنين است كه فرد ارزش هاي خانواده را در وجود خودش درون فكني مي كند . در اين زمان فرد مي فهمد كه زشتي ها وزيبايي ها شامل چه مواردي هستند وبدي و خوبي چه معنايي دارند . خانواده به فرزند خود ياد مي دهد كه بايد به خوبي ها عمل كند واز بديها بپرهيزد . چنين فردي وقتي مرتكب كارخطايي مي شود احساس بدي خواهد داشت كه به آن احساس گناه مي گويند . معمولا يك فرد طبيعي انسان در انديشه ارتكاب به كار خطا ياناپسندي نيست ، چه رسد به آنكه عمل خطايي بكند كه متعاقب آن احساس گناه داشته باشد . اما اگر زماني خطا كرد به شدت احساس گناه خواهد كرد . خطا به تمام موضوعاب خلاف پسند وعرف جامعه ، فرهنگ ، خانواده و مذهب گفته مي شود .
احساس گناه اگر به اندازه بيماري حاد نباشد اما از انداره طبيعي هم بيشتر باشد تحت تأثير سخت گيريهاي والدين ، جامعه و تنبيهات آنها پديده آمده است . اين سخت گيريها عامل پديد آمدن يك وجدان اخلاقي محكم ووسيع است . اين دسته از احساس گناه افراطي در فرآيند روانكاوي اصلاح شدني است . در برابر افراط در احساس گناه با مردمي روبه رو مي شويم كه از ارتكاب به هيچ فعل زشتي احساس گناه ندارند . اين دسته ازمردم بزهكاران و شخصيت هاي غيراخلاقي و ضد اجتماعي هستند كه در وجود آنها سازمان وجدان اخلاقي پديد نيامده يا به ضعيف ترين شكل خود رسيده است .
احساس گناه افراطي يا تفريطي باسخن گفتن وبا نصيحت كردن قابل تصحيح و اصلاح نيست . هر جا كه اين احساس پديد آيد ، شيريني موقت يك لذت دركام فرد به تلخي درازمدت مبدل خواهد شد .
هر كسي در زندگاني خود به اندازه خاصي لذت مي برد كه اين اندازه در افراد مختلف يك طبقه اجتماعي با امكانات مساوي متفاوت است . چگونخ مي توان سطح احساسي لذت رابالابرد ؟
روش هاي متنوعي براي افزايش سطح لذت وجود دارد . كاهش سطح درخواست هاي بي شماري دارد به اميال و آرزوهاي خود نمي رسد ، لذا به جاي لذت بردن غصه مي خورد .
مردم خوش دل همه براين پندارند كه همه خوب اند ، همه مهربان اند . اين مردم هميشه خوشحال اند ، بنا براين سطح لذت با سلامت روان مانيز در ارتباط است .آن كه رفتار مردم را به درستي قضاوت مي كند بي سبب رنج نمي برد .نكته ديگري كه سطح لذت را بالا برده ودرشاد بودن روان مااثرگذاراست كنترل نيازهاي عادي زندگي است . كسي كه به دستور مذهب نفسانيات خود را كنترل مي كند .پس از يك دوره محروميت وقتي نياز خود را برآورده مي سازند به نهايت لذت مي رسد . چنانكه براساس اين الگو خداوند براي پرهيزگاران وعده بهشت داده است . موضوع مهم ديگر درافزايش سطح لذت گذشت اشت كه نام آن درفرهنگ فارسي آمده است اما درعمل آن را نديده ايم ! دربرابر رفتار بدي كه صورت گرفته است دوواكنش ممكن است : اول آن كه جواب بد بدهيد . دوم آن كه در گذريد ، اگر بگذاريد به احساس لذت واقعي مي رسيد . درهمين رابطه آيا بالارفتن سطح آگاهي و دانش مي تواند از يك سو سطح لذت را بالا ببرد و ازسوي ديگر گرايش به ابتذال رانابود كند ؟
درمورد ابتذال واقع براين است كه لذا يك احساس متكامل است كه آدميان بهنجار و طبيعي از موضوعات پسنديده و صحيح هيچ ربطي ندارد . تنها كساني كه درسطح پايين هوش و عقل باشند ممكن استازيك موضوع مبتذل استقبال كنند . به تحقيق مي توان گفت كه يك فرد طبيعي وسالم ازموضوعاتي لذت مي برد كه جامعه آنها راممنوع نكرده است بنابراين چيزي به اسم ابتذال درتعريف لذت واقعي نيامده است .
ازاين سخنان كارشناسانه به طور صريح مي توان دريافت كه يك مربي هم بايد خود فردي شادوسالم باشد ( سلامتي كه ازشادي حاصل مي شود ) تابتواند احساس اميد شادي و زندگي رابه متربي افسرده و نااميد خود هديه نمايد .
عده اي عقيده دارند كه لطيفه گويي ، شعرخواني ، بازي و شوخي زمان را تلف مي كند اما عده اي عقيده دارند كه چنين رفتاري مغز راآماده مي سازد كه دراين لحظات بعدي يازده كاملي داشته باشد . واقعا اين رفتار در لحظات استراحت درسي و كار و بحث و غيره مغز را آماده وداران حداكثر بازده مي كند .
________________________________________
1-درآمدي به فلسفه .ميرعبدالحسين نقيب زاده . انتشارات ظهوري . چاپ دوم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:4  توسط حسن  | 

تاثير نماز بر سلامت جسمي كودكان

تاثير نماز بر سلامت جسمي كودكان
 
و أمر اهلك بالصلوه واصطبر عليها
و خانواده ات را به نماز و صبر نمودن بر آن امر كن  
( سوره مباركه طه ـ آيه شريفه 132 )
 
     پزشكان اطفال ضرب المثل مشهوري بدين مضمون دارند كه “ كودكان ” هرگز بزرگسالان كوچك نيستند. بدين معنا كه عوالم رواني وحتي جسمي كودكان به كلي متفاوت از بزرگسالان است و جا دارد حتي آنها را نوع ديگر از انسان به حساب آوريم و در بعد بررسي فوايد پزشكي نماز ، نكات متعددي را به سلامتي كودكان ، جداي از بزرگسالان اختصاص دهيم. اما از آنجا كه بنا را بر اختصار گذاشته اين تنها طي دو نكته و به گونه اي فهرست وار ، از برخي تاثيرات مستقيم و غير مستقيم نماز بر سلامت جسمي و رواني كودكان ، سخن مي گوييم .
     سلامت كودكان ، از آرزوها و ايده آلهاي همه جوامع بشري است و از اين رو مجامع بين المللي متعددي با قصد حمايت از سلامتي و كمك به پيشرفت كودكان ، بوجود آمده اند . اما آنچه كه كمتر مورد توجه همه اين مجامع بوده است ، شايد توجه به نقش بي نهايت عميق دستورات ديني در ايجاد سلامتي اطفال باشد .
     بعنوان مثال حدود دو دهه پيش ، مجامع علمي جهان ، شيرمادر را براي شيرخواران ، بي كفايت تشخيص دادند و اقدام به تهيه شير خشكي كه گمان مي بردند ، مفيدتر از شير مادر است ، نمودند و انواع و اقسام شير خشك را با تبليغات وسيع بر له آنها و عليه شير مادر ، به بازار فرستادند ، اين در حالي بود كه از قرنها پيش در آيات استوار قرآن از جمله آيه شريفه 233 از سوره مباركه بقره و آيه 12 از سوره مباركه لقمان ، چند بار تاكيد بر استفاده از شير مادر ، آن هم تا دو سال شده بود . با اين وجود بسياري از مادران ( از جمله حتي مادران مسلمان ) ، گول تبليغات علمي را خوردند و به كودكان خود به جاي حياتي ترين و سلامتي بخش ترين ماده غذايي كه توسط آفريدگار هستي توليد و توصيه شده بود ، شير خشك بي خاصيت و بسيار مضر ساخت  انسانها را خوراندند .
     اما با پيشرفت بيشتر دانش و تجهيز بيشتر آزمايشگاههاي علمي ، چند سال بعد برخي برتريهاي شير مادر ،روشن شد و اين بود كه دامنه تبليغ عليه آن محدود تر شد و علم نسبي بشر اعلام كرد : “ شير مادر ، تا حداقل 6 ماه مفيدترين ماده غذايي براي كودكان است ” كه اين دستور نيز هنوز ، با دستور قرآني ، كمي متناقض به نظر مي رسيد ، تا اين كه آخرين تلاشهاي بشر براي شكافتن هر چه بيشتر محتويات شير مادر و شناسايي اجزاي آن به نتيجه رسيد و كار بدانجا كشيد كه سرانجام در سالهاي اخير ، علم به اين حقيقت اعتراف كند كه : شير مادر ، آن هم تا دو سال ، ضروري ترين ، اساسي ترين و حيات بخش ترين نياز كودك به شمار مي آيد و محروميت كودك از شيرمادر ، او را در معرض طيف بسيار وسيعي از بيماريهاي جسمي و رواني ، قرارمي دهد . و آيات شكوهمند قرآن و فرمايشات معصومين (ع) در اين مورد همچنان استوار و درخشان بر جاي خود بود .(1)
     با اين قياس ، مي توان نتيجه گرفت وقتي كه يكي از ساده ترين دستورهاي قرآني غنايي تا بدين حد مثلا “ در تامين سلامت كودكان دارد ، دستورات مؤكد و مكرر آن ( مثل نماز ) ديگر تا چه پايه اي مفيد و سودمندند .
     واقعيت اين است كه سودمندي “ نماز در سلامت جسمي كودكان ، بوضوح قابل مشاهده است . از جمله اين كه با پايبندي به نماز در جامعه مي توان به راحتي با آن گروه از بيماريهاي مادرزادي بسيار شايع در نوزادان كه بر اثر فسادهايي مانند اعتياد ، الكليسم ، بيماريهاي مقاربتي و .. بوقوع مي پيوندد ، وداع نمود .
     “ كودك آزاري “ كه بخش مهمي از علل بستري و مراجعه كودكان به مراكز پزشكي و روانپزشكي را تشكيل مي دهد ، در پرتو نماز و در جامعه نمازگزار ، بي معني به حساب مي آيد . عفونت هاي گوناگوني كه در كودكان ايجاد بيماري مي كنند توسط نماز تعديل مي شوند بعنوان مثال به اثبات رسيده است كه بخش مهمي از مرگ و مير نوزادان در بدو تولد به دليل تماس با بدن آلوده اطرافيان ( از جمله دستهاي آنها ) است . كه طهارت دائمي ناشي از نماز مي تواند يك عامل مهم پيشگيري از اين قبيل مرگها باشد . كه اگر به اين قبيل مثالها ، فوايد ديگري ناشي از زندگي يك كودك ، درر خانواده هاي مذهبي را ، اضافه بكنيم ، مثلا “  به سنت حسنه ختنه اطفال ، كه خطر عفونتهاي ادراري را در آنها تا يكصد برابر ، كاهش مي دهد و يا عادت پيدا كردن به مسواك و .. را اضافه نماييم خواهيم ديد كه چگونه تعاليم اسلامي ، كودكان را در معرض سلامتي جسماني قرار مي دهد. يا اين كه آموزش وضو به كودكان ، كه در واقع نوعي آموزش پاكيزگي و طهارت به آنهاست و از آنجا كه بخش عمده اي از بيماريهايي عفوني شايع در اطفال از جمله حصبه ( تيفوئيد ) ، فلج اطفال ، هپاتيت  A و .. از طريق مدفوعي ـ دهاني  ( Fecal  - Oral) انتقال مي يابند ، مي توان با بهره از طهارت ناشي از نماز ، از ميزان بروز و شيوع اين بيماريها به شدت كم نمود ، همانطور كه امروزه در ممالك پيشرفته غربي ، آموزش شستن دستها قبل از صرف غذا ( كه اتفاقا “ با اوقات نماز ، تقريبا ” مقارنت دارد ) از اصول اوليه اي است كه به اطفال ، در مدارس ابتدايي ، آموزش داده مي شود .  
     علاوه بر محاسن جسمي بسيار متعددي كه از زندگي يك كودك در يك خانوداه مومن و نمازگزار ، براي او حاصل مي شود ( از جمله اين كه مادر با تقوي و مومن كودك ، با اقتداي به قرآن و سخن معصومين (ع) كودكش را تا دو سال كامل شير مي دهد و اين وظيفه بي نهايت بزرگ را به بهانه هاي پوچ و واهي ، از جمله اشتغال در بيرون منزل و .. رها نمي كند و در نتيحه كودك خود را در مقابل طيف بسيار وسيعي از بيماريهاي مرگبار جسمي و رواني و انحرافات و اعتيادات و .. در آينده ايمن و واكسينه مي كند ) (2) . مي توان بدين نكته مهم نيز توجه نمود كه ملكه شدن عادت حسنه نماز ،در كودك صرفنظر از عظمتهاي عبودي بيشمار آن و صرفا ” از ديدگاه پزشكي ، به خاطر محاسن بهداشتي و طبي بيشماري كه بر نماز مترتب است ( و ما به قسمت كوچكي از آنها در اين مجموعه مقالات اشاره كرده ايم ) سبب خواهد شد كه همه اين محاسن بيشمار در آينده ،كودك را همراهي كند و او را در راه ساختن زندگي سالم و موفق ياري دهد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. علاوه بر آيه شريفه قرآن ، احاديث متعددي از معصومين (ع) ، به خصوص پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي (ع) ، مبني بر اين كه شير مادر مفيدترين غذا براي كودك است ، به ما رسيده است .
2. براي مطالعه پيرامون محاسن متعدد تغذيه كودك با شير مادر ، رجوع شود به متن سخنرانيهاي استاد دكتر علي اصغر وحيدي ، در كلاسهاي تئوري اطفال در دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي كرمان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:1  توسط حسن  | 

علمى بودن روان شناسى و توضيح كلمه پسيكولوژى

علمى بودن روان شناسى و توضيح كلمه پسيكولوژى
‏مطالعات تاريخ پيدايش علوم و تكامل آنها، نشانگر اين حقيقت است‏كه روانشناسى در آغاز نزد دانشمندان به عنوان يك علم شناخته نمى‏شدو قسمتى از فلسفه بود ولى پس از گذشت دوره‏اى بيش از 2000 سال، وضع‏ومقامى علمى پيدا كرد، اين وضعيت، منحصر به علم روانشناسى نبود،علوم ديگر نيز كم و بيش چنين وضعى داشته‏اند.
يكى از دلائل علمى بودن روانشناسى آن است كه روانشناسان كوشش‏مى‏كنند با حقايق، سروكار داشته باشند و براى كشف حقايقى كه تاكنون‏براى آنها روشن نشده است، از روش علمى استفاده كنند.
اين علم مثل ساير علوم با كنجكاوى آدمى آغاز شده، انسانهاى اوليه‏درباره جهان و آنچه آنها را دربر گرفته از خود سوالاتى مى‏كردند واين سوالات و كنجكاوى‏ها و كوششى كه براى پاسخ دادن به آنها مى‏شدمنجر به پيدايش علوم طبيعى مثل نجوم و فيزيك و زيست‏شناسى و...گرديد (1) .
و سوالات ديگر انسانها درباره خودش مخصوصا درباره رفتار و افعال‏روحى و بدنى منتهى به فلسفه عقلى و در نتيجه منجر به پيدايش علم‏روانشناسى گرديد. برخى از تصورات جديد كه اكنون درباره نفس انسانى‏در افكار دانشمندان وجود دارد از فيلسوف يونانى يعنى افلاطون(347 -427 ق م) گرفته شده است و بعد از ايشان ارسطو (322 - 384 ق م)مطلب تازه‏ترى پيش كشيد و ادعا كرد كه نفس انسانى جز «كنش‏» وفرايندهاى بدنى نيست. او عقيده داشت كه براى فهم رفتار و تجربه‏آدمى بايد كنش‏هاى بدنى او را كه منجر به آن رفتار يا تجربه شده،بايد مطالعه كرد.
در فلسفه عقلى ارسطو نيز، تصورات و يا صورت ذهنى، اهميت زيادى‏داشته كه آنها از تاثير عوامل و محيط بر بدن پيدا مى‏شوند وتاثيرات ذهنى، منشا و منبع پيدايش صورتهاى ذهنى است و اين‏تصورات مى‏توانند با يكديگر تركيب شده، منشا تجربه آگاهى‏درانسانها بوده و در نتيجه باعث كنترل رفتار آدمى مى‏شوند.
اين‏گونه عقائد درباره نفس و حالات آن قدمهاى بزرگى بود كه در آن‏دوره جهت علمى كردن روانشناسى برداشته شد و در نتيجه دانشمندان‏متوجه شدند كه آن قسمت از بدن آدمى كه دركنترل رفتار او نقش اصلى‏را به عهده دارد مغز آدمى است نه قلب او. و سپس تحقيقات‏«جالينوس‏» پزشك يونانى قرن دوم ميلادى (در حدود 200 - 130 بعد ازميلاد) اطلاعات تازه‏اى درباره بدن آدمى و كار آن پديد آورد وهمين‏طور اين تحقيقات ادامه پيدا كرد تا اين كه «دكارت‏» (1650 -1596 ميلادى) درباره روانشناسى جديد نظرهاى تازه‏اى بيان كرد.
در اين حقيقت‏شكى وجود ندارد كه نظرهاى اشتباه و دور از حقيقت نيزدر ميان عقائد دانشمندان ديده مى‏شود و لكن مقصود از اين بحثها اين‏است كه براى خوانندگان روشن گردد كه روانشناسى از ديدگاه‏دانشمندان، داخل در علوم بوده و جزو علوم زيست‏شناسى است و در عين‏حال وجه مميزه روانشناسى از علوم زيستى آن است كه رفتارموجودات‏زنده را بشناسد.
نرمان ل. مان يكى از دانشمندان غربى درباره علمى بودن روانشناسى‏چنين اظهار نظر مى‏كند (2) : «روانشناسى در حدود يك قرن قبل علمى‏شناخته شد اين امر در نتيجه پيشرفتهاى خاصى بود كه نصيب روانشناسى‏و علم وظائف الاعضاء شده بود...».
گفتن اين مطلب كه روانشناسى دقيقا در چه موقع به صورت علم درآمدمشكل است ولى امروزه دانشمندان غرب معمولا سه نفر از دانشمندان‏آلمانى را از جمله كسانى مى‏دانند كه در معرفى روانشناسى به عنوان‏يك علم، سهم مهمى داشته‏اند:
يكى «وبر»، فيزيولوژيست معروف است كه معتقد بود مى‏توان بعضى ازجنبه‏هاى تجربى حسى را اندازه‏گيرى و به صورت كمى نشان داد.
دانشمند ديگرى كه در علمى كردن روانشناسى نقش مهمى داشته فيزيك‏دان‏معروف آلمانى «فخنر» است و سومين دانشمندى كه هم فيزيولوژيست‏بود و هم فيلسوف «ويلهلم وونت‏» كه اولين آزمايشگاه روانشناسى راتاسيس نمود و بسيارى از دانشمندان او را به عنوان پدر روانشناسى‏علمى مى‏شناسند زيرا او در دانشگاه (لايپزيك) آلمان اولين آزمايشگاه‏روانشناسى را افتتاح كرد... .
حال كه اجمالى از تاريخ علمى شدن روانشناسى، از نظر خوانندگان‏گرامى گذشت اين حقيقت را مى‏دانيم كه در ابتداى ورود در هر علمى‏بررسى و تعيين سه امر از باب مقدمه دخول در مباحث و مسائل آن علم‏از ديدگاه عقل و عقلا و فلاسفه و صاحبان فن فلسفه و علوم عقلى لازم‏مى‏باشد آن سه چيز عبارتند از : تعريف علم; موضوع علم و فايده علم.
امر سوم يعنى فايده واهميت علم روانشناسى را در مقالات گذشته اجمالامورد بحث و تحقيق قرار داديم اينك دو امر، باقى مانده يعنى تعريف‏علم و موضوع آن لازم است مورد بررسى قرار گيرد.
واژه پسيكولوژى و مراد از آن‏قبل از بيان نظرات دانشمدنان غربى و اسلامى درباره تعريف علم‏روانشناسى لازم است اين نكته راتذكر دهيم كه علم‏النفس يا روانشناسى‏ترجمه كلمه «پسيكولوژى‏» (Psycholojy) نربان يونانى است مشتق ازدو كلمه يونانى يكى Psycre) پسيكه) و ديگرى ( Logos) (لوگوس) به‏معناى علم و منطق و مفهوم و بيان و يا به معناى اصل و حقيقت‏يك‏شى. مجموع اين دو كلمه به معناى مطالعه و يا تحقيق درباره نفس وروح است (3) .
دكتر «محمد حسن بيگدلى ضيائى‏» در كتاب روانشناسى تحليلى، ص 12 در اين باره چنين مى‏نويسد:
«واژه‏اى كه به نام روانشناسى براى شناساندن علم مطالعه و بررسى‏رفتار رواج يافته، ترجمه لغت «پسيكولوژى‏» يا باتلفظ انگليسى(سالكالاجى) مى‏باشد كه در اصل از دو كلمه يونانى(پسيكه) به معناى‏روح و روان و (لوگوس) به مفهوم تحقيق و يا بيان مركب شده است.
پسيكه مفاهيم متعددى دارد برخى آن را به معناى روح و بعضى ديگرروان تفسير نموده‏اند. اين كلمه نام يكى از خدايان افسانه‏اى يونان‏قديم بوده كه در ابتداى زندگى، بشرى فناپذير بوده، بعدا در زمره‏خدايان درآمده و جاودان گرديد». برخى از دانشمندان از جمله مرحوم‏كاظم‏زاده ايرانشهر در كتاب اصول اساسى روانشناسى ص 19 در توضيح‏كلمه «سيكولوژى‏» به معناى روانشناسى و مصاديق آن چنين نوشته‏اند:
«در واقع اين كلمه «پزيكولوژى‏» به معناى علم روانشناسى،مطالعات و معانى مختلف متعددى را دربر دارد كه بايد جداگانه تعريف‏شوند:
الف : جانداران(موجودات زنده) و خصوصا حيوانهاى طبقه بالا و انسان‏داراى يك نوع رفتارى هستند كه عبارت است از بجا آوردن عكس‏العمل‏هادر برابر تاثيرهائى كه از بيرون دريافت مى‏كنند و هم‏چنين عبارت ازتغيير دادن اين عكس‏العمل‏ها از راه تجربه، روانشناسى عكس‏العمل‏هاعبارت از تدقيق اين رفتار است از همه آن چيزهائى كه حدود اعمال‏منتظم و نسبتا معين را كه روانشناسى(به‏طور عموم) تدقيق مى‏كند،تجاوز مى‏نمايد.
ب : هر انسانى درباره بعضى فكرها و هيجانها و تاثرها و تمايلها وفعلهائى كه به تصور او شخصيت او را تركيب مى‏دهد، يك نوع ادراك وشعورى را دارا مى‏باشد و تصور مى‏كند كه ديگران نيز ادراكى شبيه اورا دارند از اينرو موضوع روانشناسى ادراكى و يا تمايلى عبارت است‏از تدقيق اين حالات و شرح و تقسيم آنها و جستجوى انتظام و آهنگ‏هاى‏تجربه‏آميزى كه آنها را نمايش مى‏توانند داد».
چنان كه خوانندگان گرامى ملاحظه مى‏كنند، رفتار و بجا آوردن‏عكس‏العمل‏هاى حيوانات از جمله انسان در برابر تاثرهائى كه ازبيرون دريافت مى‏كنند، داخل در روانشناسى بوده به عنوان روانشناسى‏عكس‏العمل ناميده شده‏اند و نيز در مقابل فكرها و هيجانها و تاثرهاو تمايلها، انسانها يك نوع ادراك و شعورى دارند و از اينجا نوع‏خاصى از روانشناسى به نام «روانشناسى ادراكى‏» يا تمايلى پديد آمده، مورد بحث روانشناسان قرار مى‏گيرد و در نتيجه روانشناسى تفكرى و تنقيدى به وجود آمده است و در اين حد نيز علم روانشناسى‏ايستا نبوده، گاهى در يك معناى محدود، روانشناسى عبارت است ازمجموع حالات و استعدادهاى نفسى يك موجود و يا يك طبقه از موجودات‏مانند علم‏النفس يك انسان صنعت‏گر و يا يك مرد سياسى و غير آن دو.
در كتاب فرهنگ فلسفه به زبان آلمانى در شرح همين كلمه: (پزيخولوگى روانشناسى) مى‏نويسد: (4) «علم نفس يعنى علم هر آنچه در زير كلمه‏نفس فهميده مى‏شود علمى كه از واقعيات تجربه‏هاى درونى مانند تخطرهاو گزارشها و فكرها و حسها و تاثرها و هيجانهاى اراده و جز آنها وعلاوه بر اينها نيز از صورتهاى تغيير جسمانى اين حالات نفسى و مثلااز تقليد و استنباط از خط (گرافولوژى يعنى علم شناختن احوال انسان‏از طرز خط و تحرير او) بحث مى‏كند».
علمهاى مربوط به اعمال نفس تا آن درجه كه به نام نتايج و اساسهابه علم‏النفس داخل بايد شوند و مانند علوم راجع به شناختن بنيه‏ها ومزاجها و اختلاطها و امثال آنها جزو قلمرو روانشناسى هستند و خودروانشناسى به اسم علم هر آنچه كه قائم به ذات است، يعنى نفس تنهااز آنرو ممكن است كه يا عامل خود را فعليت دهد يعنى به وسيله‏علائمى مانند سخن و اشاره در فعلى ظاهر سازد و يا از آنرو كه علم‏وظائف الاعضاى مغزى و سلسله اعصاب، عموما به عنوان جزء مقابل مادى‏نفس به اختيار آن علم گذاشته شود.
طريقه اول از طريف مراقبت نفس حاصل مى‏گردد و دومى نيز مربوط به‏علم وظائف الاعضاء بوده و با علم رفتار تامين مى‏گردد.
بعضى از دانشمندان، علم‏النفس را حتى به جامعه‏ها نيز عموميت‏داده‏اند. دكتر حامد عبدالسلام زهران در كتاب علم‏النفس الاجتماعى چاپ‏قاهره سال 1984م مينويسد: «...علم‏النفس الاجتماعى فرع من فروع‏علم‏النفس يدرس السلوك الاجتماعى للفرد والجماعه ... و هو يهتم‏بدراسه التفاعل الاجتماعى و نتائج هذا التقابل و هدفه هو بناءمجتمع افضل قائم على فهم سلوك الفرد و الجماعه...» يعنى «علم‏النفس اجتماعى فرعى از فروع مطلق علم‏النفس محسوب مى‏گردد، در اين‏نوع از روانشناسى سلوك اجتماعى براى فرد و جامعه مورد بحث و بررسى‏قرار مى‏گيرد و در اين علم، افعال اجتماعى و نتايج آن نيز مورداهتمام قرار مى‏گيرد و هدف اين نوع از روانشناسى ايجاد جامعه برتراست كه سلوك فردى و اجتماعى را مورد مطالعه قرار مى‏دهد».
تا اينجا محور كلام در روانشناسى و علم‏النفس، علم روح بود و لكن‏برخى از دانشمندان از اين محور نيز تجاوز كرده ، علم عقل را درمحدوده روانشناسى و علم‏النفس نيز وارد نموده‏اند.
چنانكه سميح عاطف الزين در كتاب خود علم‏النفس ج‏1، ص 12 چنين‏مى‏نويسد:
«...و كان يظلق على الابحاث التى تدور حول النفس علم‏الروح اوعلم‏العقل اذ لم يتميز القدامى، بين النفس و الروح كما تحدث اليوم‏بل كانتا فى نظرهم شيئا واحدا ما ورائيا غير ظاهر للعيان... و هذاو ان المفهوم الذى يقول بعلم الروح او علم العقل ظل متداولا فى‏القرون الوسطى و قد استعمله ايضا الفلاسفه اللاهوتيون انفسهم‏».
«يعنى «زمانهاى قديم، بحثهائى كه بر محور نفس دور مى‏زد علم روح‏يا علم عقل بكار برده مى‏شد زيرا دانشمندان پيشين بين آن دو فرقى‏نمى‏گذاشتند و هر دو به يك معنى استعمال مى‏شد و اين معنى و مفهوم‏درباره علم روح يا علم عقل در قرون وسطى نيز بكار برده شده وفلاسفه «لاهوتيون‏» آن را بكار برده‏اند».
پى‏نوشت:
1- اصول روانشناسى تاليف: نرمان ل . مان. ترجمه و اقتباس دكترمحمود ساعتچى: ص 1 و 2 و 3.
2- اصول روانشناسى: ص 5 ، 6 و 8.
3- روانشناسى تحليلى: ص 12 - اصول اساسى روانشناسى تاليف مرحوم‏كاظم‏زاده ايرانشهر: ص 19 - علم‏النفس الاجتماعى تاليف دكتر حامدعبدالسلام.
4- اصول اساسى روانشناسى تاليف مرحوم كاظم‏زاده ايرانشهر، ص 20.
درسهايي ازمكتب اسلام-سال77-شماره10

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 16:0  توسط حسن  | 

الگوي عملي بهترين روش آموزش مسائل ديني به كودكان

الگوي عملي بهترين روش آموزش مسائل ديني به كودكان
 گروه هاي سني
مهمترين روشي كه پيامبر اسلام(ص) همواره با آن سروكار داشت روش عملي بود. پيامبر(ص) به آنچه مي‏گفت خود قبلاً عمل مي‏كرد و در اين مرحله به قدري پيش رفت كه اساسا عمل پيامبر اكرم(ص) نيز به عنوان سنت حسنه يكي از منابع فقهي به شمار مي‏رود. رسول خدا ضمن اينكه خود اسوه عمل بود، سعي مي‏كرد ديگران را نيز طوري تربيت كند كه سخنانشان با رفتارشان مطابق باشد تا در شنونده بيشتر اثر كند. قرآن مجيد كساني را كه به قول خود عمل نمي‏كنند سخت سرزنش كرده و مي‏فرمايد: «موجب خشم شديد خداوند است كه بگوييد آنچه را عمل نمي‏كنيد.»1
مسلمانان چون مي‏ديدند پيامبر اسلام به سخنان و عقايد خود پاي‏بند است بيشتر گرايش پيدا مي‏كردند، زيرا بهترين موردي كه مي‏تواند تجلي اعتقاد يك فرد باشد همان عمل اوست و تربيت بيش از آنچه از طريق گفتار صورت گيرد، از راه عمل مي‏تواند انجام شود.2
غريزه تقليد يكي از غرايز نيرومند و ريشه‏دار انسان است. به بركت وجود همين غريزه است كه كودك، بسياري از رسوم زندگي، آداب معاشرت، غذا خوردن، لباس پوشيدن، طرز تكلم، اداي كلمات و جمله‏ها را از پدر و مادر و ساير معاشرين فرا مي‏گيرد و به كار مي‏بندد. انسان در تمام عمر كم‏وبيش از ديگران تقليد مي‏كند اما در سنين بين يك سالگي تا پنج و شش سالگي بيشتر از اين غريزه برخوردار است. كودك تا مدتي از مصالح و مفاسد واقعي امور اطلاع چنداني ندارد و نمي‏تواند براي كارهايش هدفهاي عاقلانه و درستي تعيين كند. در اين مدت تمام توجهش به پدر و مادر و ساير معاشران است،اعمال و حركات آنها را مشاهده مي‏نمايد و از آن تقليد مي‏كند.
كودك در زندگي نياز به الگو دارد، او نياز دارد كه بفهمد چه بايد بكند، چه نوع رفتاري را از خود بروز دهد، در برابر امور و دشواريها چه موضع و راه حلي را بايد در پيش بگيرد، چگونه خود را با امور مواجه كند.3
بدين جهت خداوند تبارك و تعالي، رسول اكرم(ص) را به عنوان بهترين سرمشق براي جهانيان معرفي مي‏كند:
«لَقَدْ كان لَكُمْ في رَسُولِ‏اللّه‏ِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.»4
رسول خدا(ص) در طول تاريخ، بزرگترين و بهترين سرمشق بشريت بود. او قبل از اينكه با گفتار خود راهنماي خلق باشد با رفتار خويش بهترين مربي بود.
كودكان از راه چشم بيش از گوش امور را فرا مي‏گيرند. تحقيقات روانشناسان اين مطلب را اثبات كرده است كه 75% يادگيريهاي ما از طريق چشم، 13% از طريق گوش، 6% از طريق لامسه، 3% از طريق چشايي و 3% از طريق بويايي است. بنابراين بر والدين و مربيان است تا حدي كه مي‏توانند سعي كنند با عمل خويش كودكان را به راه صحيح و سعادت رهنمون و هدايت نمايند، چون زبان عمل از زبان سخن بسيار گوياتر و نافذتر است.
شاعر نيز مي‏گويد: دو صد گفته چو نيم كردار نيست.
امام صادق(ع) مي‏فرمايند: «كُونوا دُعاةَ النّاسِ بأَعْمالِكُمْ وَ لاتَكُونُوا دُعاةً بِاَلْسِنَتِكُمْ؛5
مردم را با رفتار خود به حق رهبري كنيد، نه با زبان خويش.»
شهيد بهشتي در توضيح اين حديث گفته است: اگر سؤال شود كه انحطاط مسلمين از كي آغاز شد، انحطاط تشيع از چه زماني پديد آمد؟ مي‏گوييم از زماني كه زبان، درازتر و عمل ما نارساتر شد، از وقتي كه ما پرحرف ولي كم‏عمل يا بدعمل شديم. دوستان، ايمان عبارت است از يك نوع تابش نور، داراي روشني و گرما با هم از قلب انسان مؤمن برمي‏خيزد و در قلب و دل ديگران مي‏نشيند، بي‏آنكه زبان در ميان واسطه باشد.6
لذا والدين بايد بدانند كه كودكان در تمام اوقات شبانه روز همانند يك دوربين فيلمبرداري از تمامي حركات و سكنات آنان فيلمبرداري نموده و رفتارهاي خوب و بد آنان را تقليد مي‏نمايند، لذا بر والدين است كه ابتدا خودشان را اصلاح نموده و براي فرزندان خويش بهترين الگو باشند و سپس از طريق پند و نصيحت، داستان و قصه و ... آنان را با خوب و بد زندگي آشنا نمايند.
اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود: «پندي كه هيچ گوشي آن را بيرون نمي‏افكند و هيچ نفعي با آن برابري نمي‏كند، پندي است كه زبان گفتار از آن خاموش و زبان كردار بدان گويا است.»7
اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود: كسي كه از اصلاح خويش عاجز و ناتوان است، چگونه مي‏تواند ديگران را اصلاح كند؟8
دكتر فريده مصطفوي درباره تهذيب و تربيت عملي امام خميني چنين مي‏گويد:
«كارهاي ديني به ما ديكته نمي‏شد، در خانواده وقتي ما رفتار امام(ره) را مي‏ديديم، خود به خود در ما تأثير مي‏گذاشت و هميشه سعي مي‏كرديم مثل ايشان باشيم، ولو اينكه مثل ايشان نمي‏شديم.
از نظر تربيتي، خود ايشان براي ما يك الگو بودند، وقتي كاري را به ما مي‏گفتند «انجام ندهيد» و ما مي‏ديديم ايشان در عمرشان آن كار را نمي‏كنند، قهرا ما هم انجام نمي‏داديم. مثلاً به ما مي‏گفتند «بايد نماز بخوانيد» خودشان از نيم ساعت به ظهر وضو مي‏گرفتند و مشغول نماز خواندن مي‏شدند و ما هم داخل حياط مشغول بازي كردن بوديم. يك مرتبه هم نيامدند صدا كنند «دخترها! بايستيد براي نماز، بياييد، من ايستاده‏ام، پشت سر من يا خودتان نماز بخوانيد.» ايشان تمام سال، اول اذان نماز مي‏خواندند ولي يك بار هم به ما نگفتند كه: «الان دست از كارتان برداريد، موقع اذان است، دست از بازي‏تان برداريد و بايستيد براي نماز.»9
وقتي كه امام در باره نماز و اهميت دادن به آن خودشان عامل بوده و با زبان ع مل با فرزندانشان حرف مي‏زده‏اند مسلما تأثيرات عميقي بر عمق روح و روان فرزندانشان مي‏گذاشتند. بر طبق نظر روانشناسان پدر و مادر اولين، مؤثرترين و مطمئن‏ترين الگو در نزد كودكان مي‏باشند.
يكي از صاحب‏نظران تربيت ديني نوشته است: غالب رفتارهاي انسان بر اساس يادگيري استوار است و اولين و مهمترين پايگاه يادگيري، كانون خانواده است، زيرا خميرمايه شخصيت انسان در خانواده تكوين مي‏يابد و نگرشها، رغبتها، رفتارهاي خوشايند و ناخوشايند نسبت به پديده‏هاي مختلف، از خانه سرچشمه مي‏گيرد.
وي در ادامه مي‏افزايد: پايدارترين و در عين حال خوشايندترين يادگيريها، يادگيري غير مستقيم يا مشاهده‏اي است. در اين نوع يادگيري، يادگيرنده مطابق رغبتها و انگيزه‏هاي خودآگاهانه و بدون هر گونه جبر و فشار رواني، همه حواس خود را متوجه رفتار مورد نظر مي‏كند و با نوعي احساس خوشايندي و عاري از دشواري بر دانسته‏ها و تجارب خويش مي‏افزايد. اگر اولياء و مربيان بتوانند بسياري از رفتارهاي مطلوب و احساسات خوشايند را به طور غير مستقيم و يا ضمني از طريق بهره‏گيري از وجود الگوهاي رفتاري، در كودكان و نوجوانان به وجود آورند، فوق‏العاده ارزشمند و مؤثر خواهد بود.
در يادگيري ضمني و يا مشاهده‏اي به جهت آنكه يادگيرنده آگاهانه و داوطلبانه به موضوع يا رفتار خاصي دقت مي‏كند، از نگرش مثبت و انگيزه قوي و غني برخوردار است، كمتر دچار فشار ذهني و خستگي شده، از دامنه توجه وسيعتري بهره مي‏برد، در حالي كه در آموزشهاي مستقيم هميشه چنين نيست و ممكن است يادگيرنده يا دانش‏آموز نسبت به موضوع يادگيري، رغبت و انگيزه‏اي از خود نشان ندهد و زودتر خسته شود.
در يادگيري مشاهده‏اي ويژگيهاي الگو براي كودكان و نوجوانان فوق‏العاده حايز اهميت است، هر قدر الگوهاي بزرگسال براي كودكان مطلوب‏تر، محبوب‏تر و جذاب‏تر باشند، ميزان تأثيرپذيري بيشتر و پايدارتر مي‏شود.
كودكان رفتار الگوهاي مطلوبشان را بسيار دوست مي‏دارند و مايلند كه با آنان همانندسازي كنند و رفتاري همسان رفتار الگوهاي خود داشته باشند. نماز خواندن كودكان خردسال نيز رفتاري است كه ابتدا آن را از طريق مشاهده آموخته و احساس خاصي نسبت به آن پيدا كرده‏اند. همان طوري كه اشاره شد، در خانواده نحوه نماز خواندن والدين، چگونگي نگرش آنها نسبت به نماز، تلقي آنها از اهميت و عظمت نماز، رفتار آنها قبل از ايستادن به نماز، هنگام اقامه نماز و بعد از اتمام نماز، از جمله عوامل بسيار مهمي است كه در ايجاد و پرورش حس مذهبي، بخصوص تمايل به نماز خواندن در كودكان دخيل است.
در اين زمينه آنهايي كه كودك و نوجوان با ايشان ارتباط متقابل دارند، مثل پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ، دايي، عمه، خاله، عمو، معلم و مدير، بيشترين مسؤوليت را عهده‏دار هستند.10
پيامها و نتايج
* يكي از بهترين، مؤثرترين و پايدارترين روشهاي يادگيري مفاهيم آموزشي، اخلاقي، ديني، روش الگويي (يادگيري مشاهده‏اي) مي‏باشد.
* والدين هنگامي مي‏توانند بر روي كودكان تأثير بگذارند كه بين افكار، گفتار و رفتارشان همگوني و هماهنگي وجود داشته باشد.
* وجود الگوها به قدري در اسلام حايز اهميت است كه عمل پيامبر(ص) به عنوان يكي از منابع فقهي به شمار مي‏رود و در قرآن تأكيد زيادي بر روي الگوها خصوصا الگوي حسنه شده است.
* در يادگيري مشاهده‏اي، چون يادگيرنده آگاهانه به رفتار خاصي دقت مي‏كند و از نگرش مثبت و انگيزه قوي برخوردار است، كمتر احساس فشار ذهني و خستگي مي‏كند.
* روان‏شناسان از روش اسوه‏اي به عنوان يكي از بهترين، مطمئن‏ترين و پايدارترين روشها ياد كرده و حتي نظريه‏اي تحت عنوان يادگيري اجتماعي توسط آلبرت بندورا مطرح شده كه در مجامع و محافل علمي طرفداران زيادي پيدا كرده است.
* نماز خواندن رفتاري است كه ابتدا از طريق مشاهده آموخته مي‏شود و تمام كساني كه به نحوي با كودك در ارتباطند در اين زمينه داراي مسؤوليت مي‏باشند تا صحنه‏هاي نماز را به صورت خوشايندي براي كودكان ترسيم نمايند.
* كودكان بيشتر از عملكرد والدين تأثير مي‏پذيرند تا گفتار و نصايح آنان.
* حضرت امام خميني(ره) با آگاهي از اصول، راهها و روشهاي تربيت كودكان، و به پيروي از ائمه اطهار عليهم‏السلام با كودكان خود و ديگران رفتاري اصولي و منطقي داشته و آنان را با عملكرد خويش به مسايل ديني دعوت مي‏كردند.
پاورقيها:
10 ـ روشهاي پرورش حس مذهبي كودكان، ص17 و 16 و 15و 12.
1 ـ صف، آيه 3.
2 ـ تاريخ آموزش و پرورش اسلام و ايران، ص 202.
3 ـ تعليم و تربيت اسلامي (مباني و روشها)، ص110 ـ 108.
4 ـ احزاب، آيه 21.
5 ـ سفينة‏البحار، ج 2، ص 278.
6 ـ روزنامه جمهوري اسلامي، 21/7/1370.
7 ـ غررالحكم، فصل نهم، شماره 162.
8 ـ آگاهي و مسؤوليت، به نقل از غررالحكم آمدي روايت 1 ـ 5.
9 ـ پا به پاي آفتاب، ج1، ص100.
منابع:
* ستوده، اميررضا، پا به پاي آفتاب، گفته‏ها و ناگفته‏ها از زندگي امام خميني(ره)، ج1، نشر پنجره، 1373.
* شكوهي يكتا، محسن، تعليم و تربيت اسلامي (مباني و روشها)، دفتر تحقيقات و برنامه‏ريزي و تأليف كتب درسي آموزش و پرورش، 1370.
* محمدي ري‏شهري، محمد، آگاهي و مسؤوليت، دارالتبليغ، 1336.
* افروز، غلامعلي، روشهاي پرورش احساس مذهبي (نماز) در كودكان و نوجوانان، انتشارات انجمن اولياء و مربيان، 1371.
* روزنامه جمهوري اسلامي، 21/7/1370.
* الماسي، محمدعلي، تاريخ آموزش و پرورش اسلام و ايران، نشر دانش فروز، 1374.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 15:58  توسط حسن  |