تبليغاتX
مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج

سبکهای رهبری و مدیریت

سبکهای رهبری و مدیریت

با وجود اینکه مدیریت در رهبری فرآیند مشابهی است که بطور کلی در هر ارگان و سازمان و گروهی راهبرد مشابهی دارد، اما ار لحاظ برخی ویژگیها تفاوتهایی بین انواع مدیریت می‌توان مشاهده کرد. روشن است با وجود اینکه همه مدیران امر رهبری و هدایت گروهی بزرگ یا کوچک را برای رسیدن به اهدافی معین بر عهده دارند، این روند را با شیوه‌های مختلفی ممکن است پیش ببرند که هر یک از این شیوه‌ها به عنوان یک سبک مدیریتی خاص طبقه بندی می‌شوند.

رهبری فرهمند

فرهمندی فرآیندی است که در طی آن رهبران از راه برانگیختن عواطف بر پیروانشان اثر می‌گذارند و به این ترتیب آنها را با خود همسو می‌کنند. رهبران فرهمند پیروان خود را از راه احساسات به حرکت وا می‌دارند و ایشان را با اطلاعات جزئی سر در گم نمی‌کنند. این رهبران پر جذبه معمولا یک دیدگاه افراطی از جهانی جدید ارائه می‌کردند تا پیروان خود را از بحرانها رها کنند و به عقیده پیروانشان دارای استعدادهای درونی فوق العاده هستند، به آنها اعتماد می‌کنند و به ندرت در سازمانهای تجاری جهانی یافت می‌شدند.

اما از جهت دیگر همزمان با جدی تر شدن رقابتهای جهانی و لرزان بودن اقتصاد بین المللی ، سطح اعتماد در سازمانها و ملل مختلف نوسان پیدا کرد و رهبری فرهمند به تدریج بیشتر مورد توجه نهادها و حکومتهای جهان قرار گرفت. رهبران فرهمند انتظاراتشان از پیروان ، زیاد ولی در عین حال وقع بینانه است. با رفتار خویش الگو یا نمونه ایجاد می‌کنند که مورد تقلید پیروانشان قرار گیرد.

رهبری تحول گرا

برخلاف رهبری فرهمند که بر نقش فردی رهبران تأکید می‌کند، در رهبری تحول گرا تأکید بر فرآیند ایجاد و تقویت تعهد و سر سپردگی پیروان به اهداف سازمان و تقویت آنان در رسیدن به این اهداف است. برای رهبران تحول گرا جاذبه شخصی لازم است ولی کافی نیست. به علاوه یک رهبر تحول گرا دارای شرایط زیر است:

•        به اهداف طولانی مدت توجه دارد.

•        پیروان را به تعقیب یک بینش شخص تشویق می‌کند و بجای آنکه با سیستم موجود کار کند، با تغییر و دگرگونی سیستم سازمانی به پیشبرد بینش مورد نظر می‌پردازد.

•        به پیروان کمک می‌کند تا مسئولیت بیشتری برای پیشرفتشان بپذیرند.

•        در زمان مناسب یک برنامه رهبری موفق را توسعه می‌دهد، لذا فعالیتهای تحول گرا بجای آنکه در افراد بخصوص ادامه پیدا کنند، در سیستم سازمانی ادامه می‌یابند.

بطور خلاصه رهبران تحول گرا بر تقویت پیروان و پی گیری تغییرات سازمانی و رسمی سیستمها ، فرآیندها و ارزشهای جدید تأکید می‌کنند و در حقیقت کسانی که دنیا را تکان می‌دهند رهبران و مدیران تحول گرا هستند. این دسته از مدیران آزادی عمل بیشتری در کارشان دارند. زیر دستان را به تحرک وا می‌دارند و برای نیل به اهداف به آنها الهام می‌بخشند و آنان را درباره اینکه هدف چگونه می‌تواند قابل دستیابی باشد تحریک می‌نمایند. آنها رابطه با زیر دستان را حفظ و آزادانه اطلاعات را با آنها تقسیم می‌کنند. مطالعات انجام گرفته در مورد مدیران اجرایی مؤسسات بازرگانی ، افسران ارشد ارتش ، مدیران ارشد دولتی و ... نشان داده که مدیران تحول گرا در شغل خود بسیار کار آمد توصیف شده‌اند.

رهبران و مدیران انتخابی و انتصابی

رهبران انتصابی از طرف یک منبع خارجی مثل مدیر ارشد به گروه تحمیل می‌گردند و رهبران انتخابی توسط اعضاء گروه انتخاب می‌شوند. رهبری انتصابی متضمن رفتار رهبرانی است که برای هدایت فعالیت زیر دستان اختیار دارند و این قدرت را دارند که اگر زیر دستان وظایف خود را انجام ندادند و یا به خط مشیهای سازمانی وفادار نماندند آنها را تنبیه نمایند. رهبران انتخابی مشارکت و روابط بیشتری با اعضاء گروه خود دارند. مدیران انتصابی زمانی می‌توانند کارآیی بالاتری داشته باشند که همچون رهبران انتخابی عمل کنند.

رهبران آزاد منش و رهبران مستبد

رهبران آزاد منش به سبب ویژگیهایی که دارند در مقابل رهبران مستبد قرار می گیرند. در سبک رهبری آزاد منش رأی و نظرات اعضاء گروه مورد توجه قرار می‌گیرد و هر چند تصمیم گیری نهایی ممکن است با مدیریت گروه باشد، اما هر یک نظرات گروه شنیده می‌شود، ارج گذارده می‌شود و طبقه بندی می‌شود تا بهترین رأی و تصمیم اتخاز گردد. این رهبران و بطور کلی این سبک مدیریتی با توجه به اهداف مورد نظر در گروه از طرف اعضاء پذیرش بیشتری دارد و در صورتی که مدیر یا رهبر به خوبی از عهده اجرای این سبک بر بیاید و در کنار آن از اقتدار مناسب و قدرت مدیریتی برخوردار باشد برنامه‌های خوبی را به اجرا خواهند گذاشت.

سبک رهبری مستبد عمدتا براساس نظرات مدیریت و تصمیمات او اداره می‌گردد و کمتر از گروه آزاد منش به شرایط و خواسته‌های گروه توجه می‌شود. این سبک از رهبری هر چند در رسیدن به اهداف مشخص و مورد نظر مدیریتی موفق باشد، اما رضایت کمتری از طرف اعضاء را جلب خود می‌کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 19:56  توسط حسن  | 

مردان و همسران ( رابطه صمیمانه و سلامت روان )

مردان و همسران ( رابطه صمیمانه و سلامت روان )

 مقدمه

داشتن فرزندان سالم و صالح آرزوی قلبی هر انسان اندیشمند و متفکری است . زیر ساخت یک خانواده رشد یافته و سالم وجود رابطه مؤثر و سالم زن و شوهر در خانواده است . پذیرش این واقعیت که مرد و زن هر کدام روانشناسی خاص خودشان را دارند بیانگر تفاوتهای عمیق عاطفی ، روانی و شخیتصی است وقتی این واقعیت در کنار سایر متغییرهای شکل دهنده تربیت وشخصیت( همچون تفاوتهای تربیتی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی خانوادها ) قرار می گیرد پدیدآورنده دو انسانی است که در دو جنس مختلف با تفاوت اساسی بسیار که اگر ویژگیهای یکدیگر را نشناسند وتفاوتهای فردی همدیگررا نپذیرند به طور قطع زندگی بسیار دشوار و شاید غیر ممکن خواهد بود . به همین منظور برای شناخت هر چه بیشتر مردان از همسرانشان نکات زیر یادآوری و تأکید می شود . 

1- زنان را درك كنيد:

   شما بايد نيازهايشان، عواطفشان، شادي، ناراحتي، سرزندگي، كسالت و خوب و بدشان را درك كنيد. به ويژه اگر مورد بي مهري قرار گرفته‌اند، بايد موقعيت آنان را درك و با آنان همدلي نماييد.

 2- زن‌ها گفتگو را دوست دارند:

   زن با صحبت كردن تخليه مي‌شود. اگرچه به نظر شما او در صحبت كردن افراط مي‌كند، هرگز او را از گفتن باز نداريد.

3ـ گوش دهيد:

   اولين نشانه درك شما از زن اين است كه به صحبت‌هايش به دقت و با توجه گوش دهيد. هنگام صحبت او با دست‌هايتان بازی نکنید ، روزنامه نخوانيد، سرتان را بالا بياوريد، صميمانه نگاهش كنيد و …

4ـ از بيان راه‌حل‌هاي كوتاه و قطع گفتار او خودداري نماييد:

   با سرعت چاره‌جويي و تدبير نكنيد. زن نمي‌گويد كه شما چاره‌جويي كنيد بلكه مي‌گويد تا مسئله را بيان كرده باشد، براي مثال :

  " مي‌گويد سرم درد مي‌كند. نگوييد: برو دكتر. بگذاريد به صحبت‌ها ادامه دهد "

5- از او بخواهيد تا بيان كند:

    نه تنها از گوش كردن اجتناب نكنيد، حتي از او پرسش هم بكنيد تا بيشتر توضيح دهد و حرف بزند.

6- زن به توجه نياز دارد:

   به او توجه كنيد، به نيازهايش، به لباس‌هايش، به صورتش، به فعاليت روزانه‌اش. براي مثال وقتي او كفش تازه خريده و به شما مي‌گويد چطوره؟ فقط با يك كلمه (خوبه) نظر خود را ندهيد. اين یک جمله مناسبی نمی تواند باشد. شما بايد به وجد بياييد ، به دقت نگاه كنيد و بگوييد: براي پاي تو زيباست.

7- زن دوست دارد مرد مقتدر باشد:

   ضعيف نباشيد. همان قدر كه مردان از قدرتمند بودن لذت مي‌برند، زنان هم از تماشاي قدرت مرد لذت مي‌برند. البته اقتدار زور گفتن به خانواده نیست .

8- زن دوست دارد كه به او احترام بگذاريد:

   احترام به زن براي او خيلي لذت‌بخش است. مثلاً زماني ‌كه هر دو، جلوی در ايستاده‌ايد به او تعارف کنید تا او جلوتربرود. هرگز زن را جلوي بچه‌ها، فاميل و غريبه‌ها تحقیرنكنيد.

9- زن از اينكه مورد علاقه است لذت مي‌برد:

   اساساً زن بيش از مرد، به صميميت ، عاطفه و توجه نياز دارد، با او صميمي شويد و احساس دوست داشتن خود را در گفته‌ها و رفتار به او نشان دهيد. با عبارت قشنگ و صوت زيبا او را صدا بزنید. دربیرون ودر خضور او لباس مناسب نظر او بپوشید.

10- زن به اعتبار نياز دارد:

   احترام ، توجه واعتماد شما ، به همسرتان ، اعتبار مي‌دهد. به ويژه اگر در حضور ديگران باشد.

 11ـ  به زن قوت قلب بدهيد:

   به او بگوييد كه دوستش داريد، بگوييد كه هميشه حمايتش مي‌كنيد، بگوييد كه تنهايش نمي‌گذاريد، بگوييد كه تمام مشكلات زندگي او را بی منت به دوش مي‌كشد، بگوييد كه او كانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد.

12ـ هرگز همسر خود را با ديگران مقايسه نكنيد.

   در حضور همسرتان از زنان ديگر چه به صورت تمجيد، يا انتقاد و ايراد صحبت نكنيد. اين مسئله حساسيت آنها را برمي‌انگيزد.

   مثال: آن خانم متين و با وقار بود يعني تو به اندازه او متين نيستي و از نظر من بر تو ارجحيت دارد، با اين سخنان ، اگر چه منظوري نداشتيد، اما به زندگي صميمي شما آسيب مي‌رساند.

13‌ـ همسر خود را با القاب زيبا و پسنديده مورد خطاب قرار دهيد.

   چنان كه رسول خدا (ص) همسرش را حميرا (گل سرخ) خطاب مي‌كرد . همراه کردن نام همسرتان با صفات زیبا و با بارعاطفی مثبت باعث خشنودی آنها می شود .

14ـ محبت:

   به شكل مستمر محبت خود را به او ابراز كنيد و گاهي از طريق هديه دادن به مناسبت‌هاي مختلف (سالگرد ازدواج، تولد و …) به همسرتان، آن را عملاً تاييد كنيد.

15ـ از خود گذشتگي:

   در زندگي گذشت و از خودگذشتگي را پيشه كنيد. ضعف و نقص جزء لاینفک وجودی ما انسانهاست از ناتوانیها وضعف های همسر خود بگذرید تا هم در دنیا خشنود باشید وهم در آخرت خداوند از ضعف های شما چشم پوشی نماید.

16ـ صفات نيك:

   سعي كنيد فهرستي از قابليت‌ها و صفات نيك همسرتان را در نظر بگيريد و از آنها تمجيد و تعريف كنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 19:54  توسط حسن  | 

موانع ارتباط اجتماعی ناشنوایان با جامعه و اثرهای آن

موانع ارتباط اجتماعی ناشنوایان با جامعه و اثرهای آن

 آیا از خود پرسیده‏ایم که ارتباط موجود در جامعه آن‏قدر صحیح و منطقی است که به قانونمندی ناشنوایان منجر شود؟ مگر نه اینکه یکی از مهم‏ترین اهداف آموزش به ناشنوایان، اجتماعی‏ کردن آنهاست.آیا به عنوان معلم ناشنوا و یا عضوی از جامعه با خود اندیشیده‏ایم که آیا ناشنوایان به هدف فوق دست یافته‏اند؟ و اگر نه علت آن چیست؟این مقاله به بررسی موانع ارتباط اجتماعی ناشنوایان با جامعه و اثرهای آن می‏پردازد.

ارتباط، معنی کلمة انگلیسی (COMMUNICATION) است و در اصطلاح، رفتاری دو جانبه و دو سویه را به شرط وجود بازخورد (FEED BACK) گواهی می‏دهد.

خوانندگان محترم این مقاله به این امر واقف هستند که قرن بیستم را قرن ارتباطات نامیده‏اند. اگرچه قرن ما از برخی جنبه‏های دیگر به نامهای دیگری همچون قرن اتم و قرن فضا نامیده‏ شده، اما به یقین از  بعد فرهنگی نام نیکویی بر این قر ن نهاده شده که همانا ”قرن ارتباطات ” است.

اصولاً روابط فرهنگی از عهد باستان، با ارتباط اقوام و اختلاط آنها حتی از راه جنگ بوجود آمده است. تمدن‏های کهن همچون سومر، آشور، لیدی، فنیقیه و مادها طی قرن‏ها مراوده و ارتباط به نوعی مبادلة فرهنگی دست یافتند، که به شکوفایی فرهنگها منتهی شده است. اختراع خط، اختراع پول، پدید آمدن اصول شهرسازی، … و نهایتاً رسوخ این پیشرفتها به ملل دیگر، ناشی از ارتباط آنها چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح بوده است.

آنچه مایة تعجب است، قانونمند بودن آن جوامع است. سنگ نوشتة حمورابی پادشاه بابل گواه این مطلب است که نظم و انضباط اجتماعی در خور جامعة آن زمان، حاکم بوده، ولیکن اعمال قانون در گرو آگاهی جامعه از آن بوده است و الزاما‏ً ارتباط بین قانونگذار و رعایا می‏بایست برقرار می‏شده است، به این معنی که قانونگذار به وسیلة ارتباطات صحیحی که با مردم داشته، آنان را از محتوای قانون آگاه و از انجام اعمال خلاف قانون برحذر می‏داشته است.

اینجاست که رابطة ارتباطات با قانونمندی جوامع مشخص می‏شود و به عبارت علمی‏تر ارتباط صحیح، با قانونمندی جوامع ضریب همبستگی مثبت دارد.

در ادامة مطلب به ذکر مثالی می‏پردازیم که چندان بیگانه نیست. راننده‏ای که در محدودة بیمارستان قصد بوق زدن دارد، با رؤیت تابلو” بوق زدن ممنوع” از این کار صرف نظر می‏کند. رؤیت تابلو، نوعی برقرار کردن ارتباط بین رعایا و قانونگذار است که به قانونمندی و نظم اجتماعی منجر شده است.

 با بیان مطلب نسبتاً خلاصة فوق به اصل مطلب می‏پردازیم: گفتیم که ارتباطات صحیح اجتماعی به نظم و انضباط اجتماعی منتهی می‏شود، اما آیا از خود پرسیده‏ایم که ارتباط موجود در جامعه آن‏قدر صحیح و منطقی است که به قانونمندی ناشنوایان منجر شود؟

مگر نه اینکه یکی از مهم‏ترین اهداف آموزش به ناشنوایان،” اجتماعی کردن” آنهاست؟

آیا به عنوان معلم ناشنوا یا عضوی از جامعه با خود اندیشیده‏ایم که آیا ناشنوایان به هدف فوق دست یافته‏اند؟ و اگر نه، علت آن چیست؟

با عنایت به مضمون مطالب گذشته، یقیناً یکی از عوامل دست یافتن مربیان ناشنوایان و نیز خود ناشنوایان به هدف فوق نقص ارتباطی موجود در رفتارهاست.

بنابراین ناروانی‏های موجود در ارتباطات، دست یازیدن به اجتماعی شدن ناشنوایان و به تبع آن تعلیم و تربیت آنان را خدشه‏دار ساخته است. ذیلاً برخی از علل ناروانی ارتباط از بعد رفتاری را یادآور می‏شویم.

الف) رفتارهای ترحم آمیز

          این قبیل رفتارها معمولاً از ناحیة خانمها صورت می‏گیرد، چرا که خصلت ذاتی آنها شفقت و مهربانی و دلسوزی است، به خصوص خانمهای آموزگار و دبیر با برتری حس عاطفه که در نهاد ایشان است، معمولاً با منطق عاطفی با مسائل ناشنوایان برخورد می‏نمایند. افراد مذهبی جامعه نیز معمولاً در برخورد با ناشنوایان از این سبک رفتاری پیروی می‏کنند و ترحم به ناشنوایان را به عنوان فریضه دانسته، خود را به اصطلاح شریک غم آنها می‏دانند و معمولاً در حد استطاعت، برای رفع مشکلات اقتصادی و معیشتی به ناشنوایان کمک می‏کنند.

          اگرچه رعایت رحم و انصاف در همه‏جا توصیه شده است و به ویژه در فرهنگ اسلامی ایرانی عاطفه نقش برجسته‏ای دارد، لکن باید توجه داشت که رعایت عدالت حکم می‏کند رفتارهای ترحم‏آمیز در حد و اندازة خود مورد استفاده قرار گیرد. از بعد آموزشی، ترحم بی‏مورد منجر به گستاخی، مظلوم‏نمایی، افت بازدهی تحصیلی، شکست جذبة معلمی و از همه مهم‏تر ایجاد حس حقارت در ناشنوایان خواهد شد. در مورد ایجاد حس حقارت می‏توان گفت که دانش‏‏آموز ناشنوا خود را موجودی که مستحق ترحم است، حس می‏کند. اینجاست که حتی در امتحانات نهایی با خواهش و التماس فراوان درخواست کمک کرده، استضعاف خود را یادآور می‏شود و این گناه نابخشودنی بر گردن …

ب) رفتارهای اکراه‏آمیز

          گاهی خانواده‏های مرفه و حتی تحصیل کرده نوعی رفتار ناشی از دوری گزیدن از ناشنوایان را در پیش می‏گیرند، مثلاً چنانچه ناشنوایی در صف اتوبوس یا داخل آن است، با اکراه به او نزدیک می‏شوند، گویی از آن بیم دارند که ناشنوایی به آنها سرایت نماید. اگرچه دلایل متعدد می‏تواند تبیین کنندة رفتار آنها باشد، اما هرچه که هست ناروانی ارتباطی میان آن دسته از مردم و ناشنوایان می‏تواند برای هر دو گروه مشکل‏آفرین باشد. اولین مشکلی که ناشنوایان را تهدید می‏کند، افسردگی و دوری‏کردن آنها از جامعه است. چیزی که ما به عنوان معلم کودکان ناشنوا بارها دیده و شنیده‏ایم این است که دور شدن ناشنوایان از جامعه به فرایند جامعه‏پذیری آنها آسیب جدی رسانده است. اما باید توجه داشت که افسردگی خاطر ناشنوایان برای جامعه نیز مشکل آفرین خواهد بود و حداقل مشکلی که جامعه باید در این طریق تحمل نماید، هزینة بهداشت و درمان روانی آنهاست که اگرچه اعضای جامعه مستقیماً آن را نمی‏پردازند، اما به طور غیرمستقیم و به طرق مختلف از آنان اخذ می‏گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 19:52  توسط حسن  | 

وراثت و لجاجت

وراثت و لجاجت

بدون تردید رو حیات پدران ومادران در فرزندان اثر می گذارد این تاثیر به صورت زمینه های بسیار کوچکی به کودکان انتقال مییابد ولی بروز و رشد این زمینه ها تابع شرائط محیطی است . اگر مقتضیات تربیتی موافق و مساعد با این زمینه ها باشد پرورش ورشد آنها قطعی است و اگر جو پرورشی بر خلاف آن باشد برای ظهور و بروز آنها ،مجالی فراهم نخواهد آمد .نا گفته نماند که منظور از محیط تربیتی علل وعوامل گوناگونی است که حتی بهداشت و مواد غذایی و محیط زندگی و سلامت تن و امنیت خاطر کودک را نیز در بر می گیرد . بنا بر این کودک با رو حیه لجبازی از پدر ومادر متولد نمی گردد بلکه با فطرت پاک قدم به جهان هستی می گذاردو این عوامل سازنده ترتیبی اوست که می تواند از او یک انسان سازگارویا فرد لجبازو یک دنده ساخته تحویل اجتماع دهد.

● علل لجاجت

لجبازی کودکان نمی تواند در انحصار یک علت وعامل باشد بلکه علل وعوامل متعددی در پیدایش روحیه لجبازی اثر داردو ما در این جا به برخی از آنها اشاره می نمائیم:یکی از علل ، محبت های افراطی پدران ومادران است البته در مواردی هم شرائط و اوضاع خارجی در ضرورت این توجه و محبت فوق العاده موثر می باشد . مثلاً برخی از کودکان فرزند منحصر خانواده هستندیا از نظر جنسیت تنها پسر خانواده می باشند و در بعضی از موارد هم ،کودک از اول علیل و ناتوان بوده،دوره بیماراش طولانی بوده ،برای او وضع استثنائی به وجود آورده در چنین مواردی پدران ومادران می کوشند به همه خواسته های کودک جواب مثبت دهند ،گرچه برخی از این تمایلات اصولی ومنطقی نباشد در نتیجه چنین کودکانی بتدریج با روحیه لجبازی تربیت می شوند . پر واضح است کودکانی که درخردسالی هرچه خواسته فوراً برایش تهیه می شده بعدها با این روحیه خو گرفته توقع دارد هر چه بخوا هند و وهر چه بگو یند، باید دیگران بدون قید و شراط خواسته او را انجام دهند.

● محرو میت و لجبازی

کودک در هر دوره از زمانی نیازهایی دارد، او همانطور که به غذا ولباس احتیاج دارد به بازی وتفریح هم نیاز مند است . برخی از پدران ومادران بر اثر بی توجهی به نیاز های طبیعی کودکان یا علاقمندی افراطی آنان به جنبه های آموزش فرزندانشان هیچگاه وسایل بازی و تفریح های مشروع برای فرزندان خود تهیه نمی نمایند ، در برخی از خانواده ها کودکان گرفتار فقدان عاطفی بوده، از امنیت خاطر بر خور دار نیستند در محیط خانوادگی آنان بجای صفا و صمیمیت جنگ و جدال وجدایی ،حاکم مطلق است . بدیهی است این محرومیت ها بتدریج کودکان را عقده ای ولجباز بار می آورد ، اینگونه کودکان با روحیه لجبازی ، عقده ها و ناراحتی های خود را جبران می نمایند . بعضی از خانواده ها کودکان خود را از بسیاری از آزادیهای معقول ومشروع باز داشته به سختی آنان را در منگنه فشار ، قرار می دهند اینگونه کودکان با مکانیسم دفاعی به یک نوع اعتیاد و آلودگی خطر ناکی دست می زنند و ریشه وانگیزه این کار جز لجاجت و دهن کجی کردن چیز دیگری نمی باشد.

● پیش گیری های اسلام از لجاجت

در همه مقررات وقوانین اسلامی این واقعیت به چشم می خورد که اسلام بطور جدی و قاطع با هر عاملی که از آن تفرقه وجدایی ودشمنی وعداوت وکینه توزی به وجود آید شدیداً مبارزه کرده است تا آنجا که از عواملی هم که امکان بروز هر نوع تصادم و برخوردی داده می شود اکیداًجلو گیری به عمل آورده است .

امام باقر (ع) می فر ماید : (ان تترک المراء وان کنت محقاً ). یعنی :ستیزه جویی وجدال را رها ساز اگر چه حق با تو باشد.

● درمان لجاجت درمان لجبازی کودکان کمی دشوار است باید کوشید از راههای صحیح واصولی به مبارزه با لجبازی قیام کرد چه با پیاده کردن هر عامل غیر تربیتی علاوه بر اینکه لجبازی را درمان نکرده ایم بلکه به توسعه وگسترش آن دامن زده ایم . برخی ازپدران می کوشند با تسلیم شدن و آزاد گذاشتن کودک لجبا ز ، او را تربیت کرده ضمناً خود را از اصرار و ابرام و گریه او نجات و رهایی بخشند ،عده ای هم می کو شند با توسل به زور وکتک زدن ، لجبازی او را از بین ببرند بدیهی است این دو روش منطقی واصولی نمی باشد زیرا کودکی که با اصرار حرفش را به کرسی بنشاند علاوه بر این که لجبازی پایان نمی پذیرد بلکه بر شدت آن افزوده می گردد . واما نارسا بودن روش دوم این که اصولاً تنبیه بدنی هرگز نمی تواند یک عامل تربیتی بشمار آید در پایان ،راه اساسی این است که فرد لجباز باید باز سازی گردد تمام علل وعوامل که روح لجاجت را در او بوجود آورده ، باید از بین برود تا کودک ، تعادل خود را باز یافته از لجبازی دست بکشد و پیش از باز سازی ،بهترین روش درمانی ، عدم اعتناء و توجه به کودک لجباز است بدون این که تسلیم او شده یا به زور و تنبیه متوسل گشته باشیم

روزنامه تفاهم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 19:50  توسط حسن  | 

آموزش خلاقیت

آموزش خلاقیت

آیا می‌توان خلاقیت را آموزش داد؟

خلاقیت موضوع جالب و بحث انگیزی هست که تاثیر آن در موفقیت و پیشرفت افراد ثابت شده است. اما اینکه آیا می‌توان به آموزش خلاقیت پرداخت و آنرا به افراد آموزش داد تا بوسیله آن برنامه‌های دیگر آموزشی خود را پیش ببرند اکثر صاحبنظران امکان چنین آموزشی را تائید کرده‌اند. اکثر روانشناسان آموزشی چه در مکتب شناختی و چه در مکاتب رفتاری معتقدند که خلاقیت و آفرینندگی قابل آموزش هستند. در زیر مراحل آموزش خلاقیت آمده است.

طبقه بندی مسائل

مسائلی را که به یادگیرندگان می‌دهید طبقه بندی کنید. مسائل و موضوعات را بطور کلی می‌توان به دو دسته مسائلی که شناخته شده هستند ولی راه حل آنها معلوم نیست و مسائلی که در آن هم مساله و هم روش حل مساله برای دانش آموز و کل بشریت ناشناخته است، تصمیم بندی کرد. گفته می‌شود ابتدا مسائل را به دانش آموز داده شود که از دسته اول هستند یعنی مساله شناخته شده است ولی روش حل مساله برای دانش آموز ناشناخته است. بتدریج می‌توان دانش آموز را در موقعیتهایی قرار داد که در آن هم مساله و هم روش حل مساله ناشناخته هستند. هر چه موقعیت برای یادگیرنده ناشناخته تر باشد میزان خلاقیت او بیشتر خواهد شد.

آموزش مهارتهای حل مساله

به یادگیرندگان مهارتهای حل مساله را آموزش دهید و آنها را به استفاده از این مهارتها ترغیب نمایید. پژوهشهای انجام شده اثر بخشی تعدادی از فنون و مهارتهای حل مساله را در یادگیری تفکر آفریننده نشان داده‌اند. معروفترین آنها روش بارش مغزی است. در این روش معلم مساله‌ای را به دانش ‌آموزان کلاس می‌دهد و از آنها می‌خواهد تا هر چه راه حل به ذهنشان می‌رسد برای مساله بگویند. پیش از ارائه تمام راه حلها بوسیله همه دانش ‌آموزان کلاس ، هیچگونه اظهار نظری درباره آنها از سوی معلم یا سایر دانش‌آموزان ابراز نمی‌شود این روش شبیه روش تداومی آزاد مورد استفاده روانکاوان است.

علاوه بر روش بارش مغزی ، آموزش مهارتهای پژوهشی نیز یادگیرنده را در یادگیری خلاقیت کمک می‌کند. آموزشهای روش صحیح وضع کردن فرضیه و آزمودن آن تواناییهای تفکر خلاق را در یادگیرندگان افزایش می‌دهد. همچنین مطالعه خلاقانه را می‌توان به یادگیرنده آموزش داد. به عبارتی می‌توان به دانش‌آموز یاد داد تا مطالب را به صورت خلاقانه مطالعه کنند. مثلا می‌توان به دانش‌آموزان گفت: وقتی به خواندن مطالب یک کتاب می‌پردازید به موارد استفاده مختلف اطلاعاتی که در آن کتاب به آنها برمی‌خورید بیندیشید.

خیلی اهمیت دارد که به راههایی که می‌توانید اطلاعات خوانده شده را در زندگی شخصی و حرفه ای خود بکار ببرید فکر کند. تنها به این سوال اکتفا نکنید که مولف چه می‌گوید از خود بپرسید که چگونه می‌توانم آنچه را که نویسنده نوشته است مورد استفاده قرار دهم. تنها به یک مورد استفاده اکتفا نکنید. تا آنجا که می‌توانید موارد استفاده‌های بیشتری را بیابید و بعضی از آنها را برای معارف آینده خود یادداشت کنید. ممکن است مدتی وقت لازم باشد تا این نوع مطالعه کردن را بیاموزید. با این حال مایوس نشوید بعد از دو سه روز خواهید دید که می‌توانید این روش مطالعه را به راحتی بکار ببرید.

اهمیت دادن به دستاوردهای خلاقانه یادگیرنده

دستاوردهای خلاقانه یادگیرنده را مورد تشویق قرار دهید. تشویق و تقویت رفتارهای خلاقانه مانند تشویق هر نوع رفتار دیگر باعث نیرومندی و افزایش آن می‌شود. برای این منظور نسبت به سوالات غیر متعارف یادگیرنده با احترام برخورد کنید و به آنها توجه کنید و از سرکوب کردن چنین سوالاتی خودداری کنید. نسبت به اندیشه‌ها و راه حل‌های نامعقول او نیز توجه داشته باشید و با احترام برخورد کنید به کودکان نشان دهید که اندیشه‌های آنها با ارزش است. فرصت‌هایی به یادگیرندگان بدهید تا در آن به یادگیری‌های مورد علاقه خود بپردازند و یادگیریهای خود انگیخته آنان را مورد تشویق قرار دهید. به آنها فرصت دهید تا بدون ترس از عواقب ارزشیابی شما از کارشان به یادگیری ، تفکر و اکتشاف بپردازند.

بگذارید کودکان تجربه کنند!

تجارب کودکان را به موارد بخصوصی محدود نکنید. علاوه بر شرائط معمول و موقعیتهای متداول آموزش رسمی برای دانش آموزان فرصتهای تازه و متنوعی را نیز فراهم آورید. برای مثال در درس علوم از دانش‌آموزان بپرسید، اگر نیروی جاذبه وجود نداشت چه اتفاقی برای انسان می‌افتاد؟ بیشتر سوالهایی را مطرح کنید که با چگونه و به چه طریق شروع می‌شوند. از دانش آموزان بخواهید تا به طرح فرضیه بپردازند ، به استباط دست بزنند و اطلاعات خود را برای تبیین پدیده‌های تازه به کار برند. سوالهایی را مطرح کنید که تعداد زیادی جواب داشته باشند.

کشف استعدادهای ویژه هر دانش آموز

نسبت به اختلافات فردی یادگیرندگان با احترام برخورد کنید و در پرورش استعدادهای ویژه آنان بکوشید. در یادگیری هرگز دانش‌آموزان را به رقابت با یکدیگر وادار نکنید و از یکسان بار آوردن آنها بپرهیزید. هر دانش‌آموز دارای استعدادهای ویژه و خاص خود است که ممکن است از این لحاظ با سایر دانش آموزان فرق داشته باشد. در پرورش استعدادهای ویژه فرد فرد دانش‌آموزان بکوشید. شواهد موجود نشان می‌دهد که برخوردهای والدین و معلمان با کودکان در سالهای پائین کودکی بر رشد استعدادهای آنها تاثیر فراوان دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 19:49  توسط حسن  | 

اختلال سلوک:

اختلال سلوک:

        اختلال سلوک مجموعه ی پایداری از رفتارهایی است که با گذشت زمان شکل میگیرد و غالبا  مشخصه ی آن پرخاشگری و تجاوز به حقوق دیگران است . اختلال سلوک  با بسیاری از اختلالات دیگر از جمله اختلال نقص توجه_ بیش فعالی  افسردگی و اختلالات یادگیری همراه است و علاوه بر آن با چندین عامل روانی_اجتماعی نظیر سطح پایین اجتماعی-اقتصادی روش تربیتی خشن  وتنبیهی اختلافات خانوادگی  فقدان نظارت مناسب والدین و فقدان کفایت اجتماعی ارتباط دارد .خطر ابتلا به اختلال سلوک در کودکاني که يکي از والدين حقيقي يا والد خوانده ي آنها به اختلال شخصيت ضد اجتماعي مبتلاست يا يکي از برادران يا خواهران آنها مبتلا به اختلال سلوک است، بيشتر است. اين اختلال همچنين در کودکاني که والدين آنها وابستگي به الکل، اختلالات خلقي، اسکيزوفزني يا اختلال بيش فعالي همراه با عدم توجه يا اختلال سلوک داشته اند، شايع تر است. صرفنظر از تأثيرات وراثتي والدين بر کودکان که در اين اختلال گزارش شده، بخش عمده اي از رفتارهاي ضداجتماعي و مرتبط با اختلال سلوک و بزهکاري، ناشي از آموزش توسط پيام هاي کلامي و غير کلامي والدين، خواهران و برادران است.

 بر طبق ملاکهای DSM-IV-TRوجود سه رفتار اختصاص از 15 رفتار ذکر شده ضروری است که شامل موارد زیر است:

1-زورگویی وقلدری

2-تهدید کردن

3-ارعاب دیگران

4-بیرون ماندن از خانه علی رغم قدغن والدین

5-شروع قبل از سن 13 سالگی

DSM-IV-TR همچنین تصریح میکند که فرار از مدرسه باید قبل از 13 سالگی شروع شده باشد تا جزو نشانه های اختلال سلوک محسوب شود .این تشخیص را فقط زمانی میتوان برای افراد بالاتر از 18 سال به کار برد که واجد ملاکهای اختلال شخصیت ضد اجتماعی نباشند.DSM-IV-TRنوع خفیفی از این اختلال را توصیف میکند که در آن معدودی از مشکلات رفتاری فراتر از حدی که برای تشخیص لازم است وجود دارند وهمچنین این مشکلات فقط منجر به آسیب جزیی دیگران میشوند .طبقDSM-IV-TRدر نوع شدید این اختلال مشکلات رفتاری فراوانی علاوه بر حداقل لازم برای تشخیص وجود دارد و یا مشکلات رفتاری موجب آسیب قابل ملاحظه  به دیگران میشود.)کاپلان)

تاریخچه و طبقه:

روانشناسان روانپزشکان به طور سنتی اهمیت رفتارهای ضد اجتماعی کودکان و نوجوانان را از دو دیدگاه  مورد بررسی قرار داده اند. اولین دیدگاه از تجربه بیماران بالینیبود که تصور میشد در شکل گیری شخصیت از نقص اساسی برخوردارند اصطلاح شخصیت جامعه ستیز در مورد خصوصیات بالینی این اختلال به کار گرفتهشد دومین دیدگاه از تجربه عالی درکار کردن با جوانان بزهکار  ناشی شد تصور رایج چنین بود که اینگونه افراد با رفتار ضد اجتماعیخود در حال واکنش نشان دادن بهرویدادهای سخت زندگیوناگواری میباشند که در خانواده یا جامعه خویش تجربه کرده اند(ارلس1944).

هیلی(1926)پایه گذار وپدید آورنده اولین کلینیک دادگاه نوجوانان در شیکاگو وبوستون افراد بزهکار را به عنوان کسانی که دارای نقص"سرشت روانی" هستندتوصیف نمود.او بر اهمیت یافتن دو نقص فیزیکی و روانی بیماران تاکیدمی کرداین ترکیب نواقص عقیده او را که رفتار  این گونه نوجوانان ناشی از طبیعت و وراثت است تصدیق مینمود.در همان زمان روانشناس انگلیسی برت(1952)رساله ای به یاد ماندنی منتشر نمود و تهاجمات چند گانه اجتماعی و بیولوژیکی را که باعث تقویت این نواقص میشدندشناسایی نمود اما او روی عامل وراثتی تاکید کمتری داشت.

کلکلی(1941)رساله ای تحت عنوان "نقاب سلامتی"منتشر نمود وتوضیحات بالینی مفصل و ارزیابی جامعی را در مورد  افراد  جامعه ستیز  ارائه کرد وی این خصوصیات را به شرح ذیل عنوان نمود.

1-عدم وجود حس مسئولیت

2-امتناع از پذیرفتن انتقاد به خاطر انجام کارهای خلاف

3-عدم وجود حس شرم وحیا وندامت

4-دروغگویی و فریب

5-درس نگرفتن از تجربیات

6-خود محوری بارز

7-عدم بصیرت

8-افراط در نوشیدن الکل

9-انحرافات جنسی

10-هدف هدفگرایی که نتیجه آن اغتشاش در امور زندگی است.

وی همچنین به تاثیرات عوامل وراثتی و محیطی معتقد بود.

در حالیکه کلکلی سعی در طبقه بندی این اختلالات داشت متخصصین بالینی دیگرکه برروی کودکان کار میکردند تلاش داشتند تا منشا مجموعه نشانگان رفتاری را شناسایی کنندکه تصور میشود با" جامعه ستیزی"بزرگسالان در ارتباط است.یکی از موثرین این گروه

"جان باولبی"بود .او در یکی از مطالعات اولیه مربوط به پسر بچه های بزهکار سیستمی را ابلاغ کردکه از شش نوع تشکیل شده بود. در بین آنها خصوصیات بی عاطفی هیجان زد گی و افسردگی متداول بود  این سیستم شبیه به طبقات اصلی اختلال سلوک بود که بعدا در ICD-10بوجود آمد.(سازمان بهداشت جهانی1992)

رابینز(1978)به رابطه متقاعدکنندهای بین مسایل رفتاری کودکان و نوجوانان و اختلال شخصیت ضداجتماعی دست یافت.این مطالعه مهم در نمونه های مختلف تکرار شد و یافته هایی که بدست آمد از قابل اطمینان ترین یافته های ممکن در روانپزشکی نوین بود.

این یافته ها  جدی بودن و دیرینگی و طویل المدت بودن اختلالات ضد اجتماعی را ثابت کرد.

وقتی که این مسایل از کلینیک های متعلق به دادگاه به روی جامعه و زمینه های طبی حرکت نمودبه موازات پیشرفت اصول روانپریشی در اذهان روانپزشکان چشم اندازی بهتر وگسترده تر از نظریه های مربوط به"حقارت سرشتی"گردید و نظریات تشخیصی جدیدی ظهور کرد.ابتدا اختلال سلوک و سپس اختلال نافرمانی وارد "واژگان"روانپزشکی کودک شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 19:47  توسط حسن  | 

ویژگی های بالینی اختلال شخصيت ضد اجتماعي:

ویژگی های بالینی اختلال شخصيت ضد اجتماعي:

خصوصیات عمده این اختلال عبارتند از ناتوانی در برقراری روابط محبت آمیز، اعمال خلق الساعه، فقدان احساس گناه و ناتوانی در عبرت گرفتن از اتفاقات ناجور. شخصیت های ضداجتماعی معمولا با ظاهر عادی، حتی فریبنده و راضی کننده مشاهده می گردند، اما معمولا در زندگی گذشته آنان اختلال عملکرد در بسیاری از زمینه های زندگی مشاهده می گردد. دروغگوئی، فرار از مدرسه و منزل، دزدی، نزاع، سوء مصرف دارو و فعالیت های غیرقانونی یافت می شود که شروع آنها در دوره کودکیشان گزارش می شود. شخصیت های ضد اجتماعی فقدان اضطراب و افسردگی از خود نشان می دهند که با موقعیت آنان هماهنگی ندارد. توضیحات خودشان در مورد رفتار ضد اجتماعیشان آنان را آدم های تهی و کوته فکر نشان می دهد. تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی با ناراحتی های جسمانی در آنان شایع است. محتوی ذهنی بیمار حاکی از فقدان کامل هذیان و تفکر غیر منطقی است. این بیماران در غالب موارد معاینه کننده را با هوش کلامی خود تحت تاثیر قرار می دهند. شخصیت های ضد اجتماعی حقیقت را نمی گویند و نمی توان در مورد انجام وظایف و رعایت اصول اخلاقی به آنان اعتماد نمود. بی مبالاتی جنسی، بد رفتاری با همسر و فرزند و رانندگی در حال مستی از حوادث معمول در زندگی این بیماران است. این بیماران توانائی مهر ورزیدن و وفاداری نسبت به هیچکس را ندارند و احساس همدلی نسبت به قربانیان جنایات خویش نمی کنند. این افراد برای رفتار غیر مسئولانه و گاهی شرورانه خود احساس گناه نمی کنند و در مورد اعمال خلاف خود ظاهرا چیزی بر آنان تاثیر نمی گذارد، مگر دلخوری اندکی از بابت گرفتار شدن خودشان. این افراد در به بازی گرفتن دیگران بسیار استادند و به راحتی می توانند دیگران را برای شرکت در طرحهایی که برای بدست آوردن پول و شهرت نزدیکترین و آسان ترین راه شمرده می شوند، راغب سازند، که معمولا موجب خسارت های مادی و شرمساری اجتماعی و یا هر دو آنها می گردد. یکی از یافته های قابل ملاحظه در مورد این اشخاص فقدان پشیمانی نسبت به اعمالی است که شخص انجام داده است، یعنی این بیماران بنظر می رسد که فاقد وجدان هستند.

سیر و پیش آگهی:

اختلال شخصیت ضد اجتماعی وقتی که شروع شد، سیر بدون پسرفت دارد و اوج شدت آن معمولا در اواخر نوجوانی است. پیش آگهی متغیر است. در این بیماران شکایت های جسمی متعدد، افسردگی، الکلیسم و سوء مصرف دارو شایع است.

درمان:

1-رواندرمانی:

شخصیت ضد اجتماعی وقتی خود را در میان افراد همسان می بیند فقدان انگیزه برای تغییر یافتن در آنان تحلیل می رود. شاید به همین علت است که گروه خودیاری بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای آنان مفید بوده است.

2-درمان داروئی:

درمان داروئی در مدارا با علائم ناتوان کننده نظیر اضطراب،افسردگی یا خشم مورد استفاده قرار می گیرد، اما چون این بیماران غالبا سوء مصرف دارو داشته اند، تجویز داروها باید با احتیاط صورت گیرد.

منابع:

1-کاپلان،هارولد؛سادوک،بنیامین و گرب،جک.خلاصه روانپزشکی.جلد دوم. ترجمه دکتر نصرت الله پور افکاری.تهران:انتشارات شهر آب،1375.

2-خاتونی،علیرضا.چکیده روان پرستاری.تهران:انتشارات سماط،1378.

3-قلعه بندی،میر فرهاد. روانپزشکی بالینی.تهران:انتشارات مؤسسه فرهنگی انتشاراتی فرهنگ سازان،1379.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 19:45  توسط حسن  | 

اختلال شخصیت ضد اجتماعی(Antisocial Personality Disorder)

اختلال شخصیت ضد اجتماعی(Antisocial Personality Disorder)

اختلال شخصیت ضد اجتماعی اولین اختلال شخصیتی است که شناخته شده است.این اختلال با اعمال ضد اجتماعی و جنائی مستمر مشخص می شود اما معادل جنایتکاری(Criminality) نیست، بلکه ناتوانی برای انطباق با موازین اجتماعی است که شامل بسیاری از وجوه رشد نوجوانی و جوانی بیمار می گردد.

همه گیری شناسی:

میزان این اختلال در مردها 3 درصد و در زنها 1 درصد می باشد.بیش از همه در نواحی فقیر نشین شهری و بین ساکنان متحرک و سیار این مناطق مشاهده می شود. شروع اختلال قبل از 15 سالگی است.دخترها قبل از رسیدن به سن بلوغ و پسرها زودتر از آن علائم اختلال را پیدا می کنند. در بین زندانیها میزان شیوع اختلال ممکن است به 75 درصد نیز برسد. اختلال الگوی خانوادگی دارد و در بستگان درجه یک بیمار مبتلا نسبت به گروه کنترل 5 بار بیشتر است.

سبب شناسی:

شکل گیری شخصیت حاصل تعامل متغیرهای متعددی است. این عوامل را می توان به طور خلاصه شامل موارد زیر دانست:

سرشت فرد- تجارب رشدی در خانواده- کیفیت روابط خانوادگی- کیفیت ارتباط با والدین و همسالان- مدلهایی که برای کسب مهارت های تطابقی در دسترس کودک قرار دارد- عوامل ژنتیکی و بیولوژیکی.

بطور کلی می توان گفت که عوامل روان پویایی، یادگیری و زیست شناختی در شکل گیری شخصیت و در نتیجه سبب شناسی اختلالات شخصیتی نقش دارند.

ملاکهای تشخیصی اختلال شخصیت ضد اجتماعی(DSM-IV):

A:الگوی نافذ بی اعتنائی و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران که از پانزده سالگی شروع شده و با سه تا(یا بیشتر) از خصوصیات زیر تظاهر پیدا می کند:

1:ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی در ارتباط با رفتار قانونی، که با دست زدن به اعمال تکراری که زمینه را برای دستگیری فراهم می کند، تظاهر می نماید.

2:فریبکاری، که با دروغگوئی مکرر، استفاده از نام های غیرواقعی یا گوشبری برای نفع و لذت شخصی مشخص می گردد.

3:رفتار تکانشی و نا توانی برای طرحریزی پیشاپیش.

4:تحریک پذیری و پرخاشگری، که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر می کند.

5:بی احتیاطی نسبت به ایمنی خود و دیگران.

6:عدم احساس مسئولیت مستمر، که با ناتوانی مکرر برای حفظ رفتار شغلی باثبات یا احترام گذاشتن به تعهدات مالی تظاهر می کند.

7: فقدان احساس پشیمانی، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار، بدرفتاری، یا دزدیدن مال دیگران تظاهر می کند.

B: سن فرد از 18 سال به بالاست.

C:قرائن اختلال سلوک، با شروع قبل از سن 15 سالگی وجود دارد.

D: وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اسکیزوفرنی یا دوره مانیک نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 19:43  توسط حسن  | 

ادیان الهی به عنوان یک مکتب روانشناسی

ادیان الهی به عنوان یک مکتب روانشناسی

دید کلی

ادیان الهی و از جمله اسلام ، در طی قرون متمادی با القای نوعی طرز تفکر ، زندگی فردی و اجتماعی میلیاردها انسان را در نقاط مختلف جغرافیایی اداره کرده‌اند و در حال حاضر نیز این کار را انجام می‌دهند. بررسی روشی که این ادیان در برخورد با انسانها مورد استفاده قرار داده‌اند و توجه به بعد اختصاصی در روان انسانها که پذیرش این آموزش‌ها را امکان‌پذیر ساخته است، می‌تواند منجر به کشف دستگاه روان‌شناسی خاصی گردد.

که اصول آن در کارهای روزانه روان‌شناسی ، روان‌درمانی و بهداشت روانی به ما کمک نمایند و تعریفی اختصاصی از انسان ایده‌آل و جامعه ایده‌آل به دست دهد. آموزش‌ها و واقعیاتی که در این ادیان ، مخصوصا در دین اسلام وجود دارند، نشان می‌دهند که بشریت به طور نهایی ، مذهب توحید را خواهد پذیرفت و ابعاد روانی او جز از این راه اشباع نخواهد شد.

مکتب روان‌شناسی اسلامی

مذهب اسلام به موازات اعتقاد به اصالت روان و تلقی انسان به عنوان ترکیبی از عناصر شیمیایی و عاملی غیر مادی که به نام روح نامیده می‌شود، موجب هماهنگی بین این عناصر می‌گردد و به او حیات می‌دهد، مغز را به عنوان مرکز تعقل معرفی می‌نماید. به این ترتیب ، مکتب روان‌شناسی اسلامی برای ایجاد پدیده‌ها و فعل و انفعالات حیاتی و روانی هم به جنبه‌های فیزیکی و هم به جنبه‌های غیر فیزیکی معتقد است.

فطرت ، یک اصل تغییرناپذیر

جریان فطرت به عنوان یک اصل ثابت و تغییر ناپذیر مورد تاکید ویژه اسلام است که در تمام افراد بشر مشترک می‌باشد و به عنوان عاملی که انسان را در ضمن قادر ساختن به رفع نیازها و تشخیص بین نفع و ضرر ، به سوی کمال مسیر می‌دهد، مورد توجه قرار می‌گیرد. فطرت در نوع بشر ، در طول تاریخ یکنواخت است و انسان‌ها بطور کلی نوع واحدی هستند و سود و زیان مشترکی دارند. تغییرناپذیری فطرت در زندگی یک انسان و در طول تاریخ بشریت ، با صراحت در قرآن مورد تاکید قرار گرفته است.

با برداشت فوق ، دانشمندان اسلام ، با الهام از آیات مربوط به فطرت در قرآن ، چنین نتیجه می‌گیرند که فطرت مانند غریزه یک امر تکوینی است یعنی جز سرشت انسان است و اکتسابی نیست ولی از غریزه آگاهانه‌تر است، یعنی برخلاف غرایز که انسان و حیوان به آن آگاهی ندارند، در مورد امور فطری ، شخص نسبت آن آگاهی دارد.

یک تشبیه قابل لمس

تشبیه انسان به ماشین ، چنانچه همراه با اعتقاد به عامل حیات به عنوان محرک اصلی و درونی غیر مادی که موجب زنده کردن و حیات بخشیدن به تمام سیستم وجود انسان باشد، قابل دفاع می‌باشد و می‌توان حرکت انسان در جهان را به حرکت یک اتومبیل در جاده تشبیه نمود. برای آنکه اتومبیلی با موفقیت مورد استفاده قرار گیرد و حداکثر استفاده از آن بشود، شرایط زیر الزامی است:

•        سالم و بدون عیب بودن اتومبیل از نظر مکانیکی

•        مورد استفاده قرار گرفتن اتومبیل بوسیله یک راننده سالم و ماهر

•        شناخت راه و مسیر حرکت و هدف آن

•        توجه و کاربرد دقیق قوانین راهنمایی و رانندگی

سالم بودن ارگان‌ها و سیستم‌های مختلف تشریحی- بیوشیمیایی و فیزیولوژی انسان را می‌توان به سالم بودن اتومبیل از نظر مکانیکی تشبیه کرد و راننده سالم و ماهر همان سازمان روانی سالم و تربیت شده می‌باشد.

وقتی انسان خود عاقل است چه نیازی به راهنمایی دارد؟

در یک بررسی منطقی و منصفانه می‌توان به این نتیجه رسید که شناخت راه و مسیر حرکت و هدف آن و تنظیم قوانین حرکت برای خود انسان مقدور نیست و امور فوق الزاما باید توسط کسی تدوین شود که به تمام خصوصیات فیزیکی ، وظایف الاعضایی و روانی انسان آگاهی کامل داشته باشد و این کار را براساس علم قطعی انجام دهد. با برداشت فوق ، کشف اصول بهداشت روانی ، باید تنها براساس آموزش‌های آفریدگار انسان انجام پذیرد. فطرت انسان مانند قطب نما عمل می‌نماید و در هر لحظه (در صورتی که قطب‌نما سالم باشد و فطرت تضعیف نشده باشد) ، می‌تواند تشخیص دهد که انسان در مسیر رشد و یا مسیر سقوط حرکت می‌نماید.

شناخت راهی که مستقیما انسان را به هدف خویش برساند و او را از پرتگاه‌ها و راه‌های انحرافی باز دارد، از قدرت فطرت خارج است و در این مورد به افرادی نیاز دارد که راه مستقیم به سمت رشد را بشناسند و از راه‌های انحرافی و پرتگاه‌هایی که موجب سقوط انسان می‌شوند آگاهی داشته باشند. با بررسی آموزش‌های اسلامی و ارزیابی تاریخ افراد و جوامع رشد یافته و غیر رشد یافته به این نتیجه می‌رسیم که این افراد جز پیامبران الهی و جانشینان آنها که مستقیما اطلاعات را از آفریننده روح و روان دریافت می‌دارند، نمی‌تواند باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 19:40  توسط حسن  | 

اراده خدا و اختیار انسان از دیدگاه روانشناسی

اراده خدا و اختیار انسان از دیدگاه روانشناسی

مقدمه

یکی از دغدغه‌های فکری انسان و یکی از زمینه‌های مطالعه و تفکر انسان اصل نظارت خداوند بر انسان ، دخالت او در امور و تصادفی نبودن رویدادها می‌باشد. اینکه اگر خداوند و خواست و اراده او ، سرچشمه همه امور و پدیده‌هاست، پس نقش انسان و اختیار و عملکرد او در این میان چیست؟ اگر همه کارهای انسان به خواست خدا روی می‌دهد، پس نظام جزا و پاداش دیگر چه صیغه‌ای است؟

هیچ رویدادی تصادفی نیست.

مکتب اسلام ، مبدا هر حرکت و انرژی را ناشی از خداوند متعال می‌داند و او را به عنوان پرورش دهنده جهانیان و انسان تلقی می‌نماید. بر اساس آموزش‌های این مکتب هیچ رویدادی تصادفی نیست و همگی از جانب خداوند می‌باشند و جنبه آزمایش دارند و بطور کلی هدف از خلقت ، مرگ و زندگی ، آزمایش انسان است تا در عمل افراد خود را نشان دهند.

همچنین در ضمن روابط اجتماعی و طرز برخورد با یکدیگر انسانها آزموده می‌گردند و هیچ کس از آزمایش معاف نخواهد بود و به منظور جلوگیری از سقوط و هدایت بشر به سمت رشد ، خداوند برای آنها اشکالاتی ایجاد می‌نماید تا از طریق گوشمالی دادن آنها مانع طعیان و سقوط آنها گردد.

اگر خداوند بنده‌اش را دوست دارد، این همه مصیبت برای چه؟

مشکلات و مصیبت‌هایی که برای بشر ایجاد می‌گردند، همگی نوعی امتحان هستند تا در عمل افرادی که مسیر رشد و کمال را شناخته و به این اصل واقف هستند و در راه دستیابی به رشد و قرب الهی ، صبر و استقامت نموده و مشکلات را تحمل می‌نمایند، مشخص گردند و میزان ایمان آنها به منصه ظهور رسد و در نتیجه به پاداش کامل نایل آیند.

چه باید کرد؟

خداوند در همه حال با انسان و انسانهاست و به او از رگهایش ، نزدیکتر است و بر هرکار انسان نظارت می‌نماید و اعمال او همگی ضبط می‌گردند. انسان نیز موظف است که آن چنان عمل نماید که گویی خدا را می‌بیند. زیرا اگرچه او نمی‌تواند خدا ببیند، خداوند او را می‌بیند. با وجود آنکه انسان در کارهایش مختار و مکلف است، ولی الزاما تنها اراده او در همه موارد پیاده نمی‌گردد، بلکه مشیت الهی در همه موارد ، هدایت بخش رویدادهای جهان است.

آیا همیشه اراده انسان حاکم بر امور است؟

انسان باید به این واقعیت توجه داشته باشد و در صورت عدم انجام آرزوها ، تمایلات و نقشه‌هایش ، دچار اضطراب و افسردگی نگردد. زیرا در مجموع ، کارها بر اساس نظر خداوند که تقدیر الهی نامیده می‌شود انجام می‌گردند. با توجه به این موضوع ، انسان همواره باید مشیت و تقدیرات الهی را در نظر داشته باشد و اراده خود را قطعی نداند و بداند تصمیمات او در موقعی پیاده می‌شوند که خداوند تصویب نماید و او موظف است که پس از تصمیم‌گیری در هر کار ، به خداوند توکل نماید و بداند که خداوند او را کافی است و از هر کس دیگر بی‌نیاز می‌نماید.

نتایج پذیرش اصل نظارت خداوند بر اعمال انسان و دخالت او در امور

•        توجه به کنترل و مراقبت ممتد از انسان ، موجب دقت در وضع خود و جلوگیری از اعمال ضد اجتماعی می‌گردد.

•        تلقی اعمال انسان و کارهای او به عنوان آزمایش ، می‌تواند فرد را ضمن کنترل اعمال خود ، به فعالیت‌های مفید بیشتری وادار نماید.

•        حوادث ، بلایا و مصیبت‌های مختلف را می‌توان توجیه نمود و فرد را به این واقیعت آگاه کرد که این حوادث تنها با اراده خداوند به وقوع پیوسته‌اند و در صورت صبر و شکیبایی ، پاداش غیر قابل تصور دریافت خواهد نمود و وسیله‌ای برای از بین بردن نتیجه گناهان او خواهد بود.

•        توجه به اراده خداوند و این واقعیت که نقشه‌های انسان ، صد در صد پیاده نخواهند شد، در صورت مواجه شدن با شکست ، موجب آرامش خاطر و جلوگیری از حالت اضطراب ، و حالات تهاجمی ، خودکشی و... خواهد گردید.

•        از طریق ایجاد توکل و پذیرش وکالت و سرپرستی خداوند در امور ، می‌توان فرد را نسبت به داشتن حامی و پشتیبانی قوی توجه داد.

آیا صرف پذیرش دخالت خداوند در امور برای رسیدن انسان به هدف کافی است؟

با داشتن چنین برداشتی عدم موفقیت ظاهری می‌تواند وسیله‌ای برای خیر و پیشرفت‌های دیگر او باشد و حتی در صورت کشته شدن در راه انجام وظیفه الهی ، هیچ گاه شکستی نخواهد داشت. البته باید توجه داشت که این برداشت در صورتی صحیح است که فرد در مسیر رشد ، حرکت و به مقتضای آن ، عمل نماید و نباید به صورت سرپوشی برای پوشانیدن اعمال و سهل انگاری او مورد استفاده قرار گیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 19:38  توسط حسن  |