تبليغاتX
مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج

روان شناسی تربیتی یکی از مهترین رشته‌هایی است که به بحث و بررسی پیشرفتهای درسی و نارسائی‌های تحصیلی

روان شناسی تربیتی یکی از مهترین رشته‌هایی است که به بحث و بررسی پیشرفتهای درسی و نارسائی‌های تحصیلی یاد گیرندگان می‌پردازد. به عبارتی روان شناسی تربیتی شاخه‌ای از علم روان شناسی است که هدف آن کمک به دست اندرکاران تربیت در برخورد درست با مسائل آموزشی و تربیتی است.

دید کلی

تربیت معادل اصطلاح انگلیسی education است که گاهی نیز به پرورش ترجمه شده است. در هر حال تربیت عبارت است از جریانی منظم و مستمر که هدف آن کمک به رشد جسمانی ، شناختی ، روانی ، اخلاقی و اجتماعی یا بطور کلی رشد شخصیت افراد در جهت کسب هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آنهاست. به این ترتیب واژه تربیت معنی کلی‌تری می‌یابد و از آنجا که نظام تربیتی ، نظامی گسترده است، روان شناسی تربیتی در بدو تاسیس عمده زمینه‌های تربیت را شامل می‌شد، اما با رشد سایر حوزه‌های روان شناسی حیطه عمل آن محدودتر گشته و تنها مسائل تربیتی مربوط به شرایط آموزشگاهی و آموزش را شامل شد.

تاریخچه

از زمانی که « ویلهلم وونت » (Willhelm Wundt) در سال 1879 آزمایشگاه روان شناسی خود را در دانشگاه لایپزیک تاسیس نمود، همه پژوهشهایی که از آن پس در مورد مسائل رشد آدمی ، تفاوت فردی ، هوش ، انگیزش ، یادآوری و فراموشی ، ارزشیابی تحصیلی ، شیوه‌های یادگیری و هر نوع پژوهشی که با آموزش و پرورش ارتباط داشته است، انجام گرفتند، ستون اصلی روان شناسی تربیتی را تشکیل می‌دهند. نخستین کتاب روان شناسی تربیتی که به وسیله « ثرندایک » (Thorndike,E.L) در سال 1913 انتشار یافت، به تحقیق در مورد طبیعت و فطرت آدمی تفاوتهای فردی و قانونهای یادگیری پرداخت و مسائل آموزشی را با روشهای علمی توصیفی و آزمایشی مورد بررسی قرار داد.

نقش و تاثیر در زندگی

امروه رونق اقتصادی ، پویائی فرهنگی ، آسایش عمومی و بطور کلی توانائی صنعتی و خودکفائی هر جامعه‌ای به نظام آموزشی برتر و پیشرفته‌تر آن وابسته است. زمانی که به دستگاههای عظیم آموزشی در کشورهای قدرتمند جهان نظر بیافکنیم، مشاهده می‌کنیم که چه نیروی بزرگی و با چه برنامه‌های سنجیده‌ای برای تربیت و آموزش کودکان و نوجوانان ، کارگران فنی ، مهندسان ، حسابداران ، مدیران ، معلمان و بسیاری متخصصان دیگر دست‌اندرکارند و برای تربیت مدرسان و کارشناسان هر یک از این رشته‌ها سازمانهای گوناگون دیگری با برنامه‌ها ، تکنیکها و روشهای خاص به فعالیت ادامه می‌دهند. موفقیت این سازمان آموزشی ، وابستگی تام به اجرای درست یافته‌ها و دستاوردهای روان شناسی تربیتی دارد.

ساختار

ساختار عمل روان شناسی تربیتی بطور کلی در سه مرحله انجام می‌گیرد: در مرحله نخست که فعالیتهای پیش از آموزش نامیده می‌شود، مواردی چون بررسی اهداف شناختها و ویژگیهای یاد گیرنده را در برمی‌گیرد. در مرحله دوم یا فعالیتهای ضمن آموزش مسائلی چون انگیزش _ فرایند یادگیری ، ویژگیهای معلمان و تدریس موثر مورد بحث قرار می‌گیرد و آخرین مرحله یا فعالیتهای پس از آموزش ، به موضوع ارزشیابی از عملکرد اختصاص دارد.

شیوه عمل

در هر یک از ساختارهای فوق ، روان شناسی تربیتی با استفاده از شیوه‌های پژوهش علمی به شناسایی مسائل تربیتی می‌پردازد. شیوه عمل آن هر چند کاملا از دسته پژوهشهای آزمایشی در علوم تجربی نیست، اما به روشهای علمی و دقیق اهمیت فراوان داده می‌شود.

ارتباط با سایر علوم

روان شناسی تربیتی دانشی است که به دین ، فلسفه و پژوهشهای آزمایشگاهی وابسته است. به ویژه با روان شناسی علمی پیوندی استوار دارد. در این حوزه با روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی کودک ، اندازه گیری و ارزشیابی و روان شناسی یادگیری مرتبط است.

کاربردها

روان شناسی تربیتی نقش کارسازی در شناخت شاگردان ، تربیت معلمان و طرح و اجرای برنامه‌های آموزشی و پرورشی به عهده دارد. تدوین و طرح ریزی محتوای درسی سالهای مختلف تحصیلی بر پایه اصول و کشفیات روان شناسی تربیتی ، آشناسازی معلمان با شیوه‌های تدریس نوین که حاصل پژوهشهای روان شناسی تربیتی است و کاربست دیگر یافته‌های تربیتی در شرایط آموزشگاهی به بهبود عملکرد یاد گیرندگان و در نتیجه رسیدن به اهداف جزئی و کلی تربیتی در سطح فردی و جامعه خواهد شد.

با شناخت تاثیر مهم یافته‌های این شاخه از علم در پیشرفت فرد و جامعه توجه بیشتری بر این علم مبذول می‌شود. استفاده از یافته‌های این علم سرعت بیشتری را در رشد علمی ، تکنولوژیک اقتصادی و ... جامعه خواهد داشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:59  توسط حسن  | 

ارتباط انگیزش با هیجان

ارتباط انگیزش با هیجان

مقدمه

یکی از عناصر اصلی در انگیزش نحوه احساس کردن ماست. هیجانهای ما واکنشهای غیر عینی در مقابل محیط می‌باشند که همراه با پاسخهای عصبی و هورمونی هستند. هیجانها را واکنشهای انطباق نیز می‌دانند که روی نحوه فکر کردن ما اثر می‌گذارند و عموما تحت عنوان خوشایند تجربه می‌شوند. اغلب هیجانها ما را برانگیخته می‌کنند اما هیجان و انگیزش همیشه دارای همپوشی نیستند.

بسیاری از اوقات ممکن است ما در جهت خاصی برانگیخته شویم بدون اینکه هیجانی را احساس کنیم. از طرفی این دو به هم مربوطند. رفتار ما نسبت به کسی که به او اعتماد داریم و نسبت به کسی که از او می‌ترسیم متفاوت است و در مقابل رویدادها وقتی سرحال و خوشحال هستیم و هنگامی که احساس غمگینی یا عصبانیت می‌کنیم بطور متفاوت پاسخ می‌دهیم به عبارت دیگر حالات هیجانی اغلب رفتار ما را برانگیخته می‌کنند.

مرز میان انگیزش و هیجان

انگیزش و هیجان اغلب به اندازه‌ای به هم بستگی دارند که تمییز بین آنها مشکل است: ما اغلب به کارهایی دست می‌زنیم که سبب بوجود آمدن احساس خوشایند در ما می‌شوند و از انجام اموری اجتناب می‌ورزیم که سبب بوجود آمدن احساس ناخوشایند در ما می‌گردند اما گاهی اوقات هم به کارهایی دست می‌زنیم حتی اگر بدانیم نتیجه آن عدم نشاط است و از انجام کارهایی اجتناب می‌کنیم حتی اگر موجب شادی و خوشحالی ما شوند. پژوهشگران با متمرکز ساختن توجه خود روی واکنشهای افراد در مقابل فشار روانی و اختلال عاطفی افسردگی به دنبال تبینی برای چنین تناقضاتی می‌گردند.

سوالات مشترک بین انگیزش و هیجان

اگر شما با این قبیل مسائل برخورد کرده باشید که چرا بعضی افراد برای نجات بیگانگان زندگی خود را به خطر می‌اندازند؟ چرا برخی با پرخوری خود را به کام فربهی می‌کشانند یا در اثر کم خوردن و به خود گرسنگی دادن جان خود را از دست می‌دهند؟ چرا برخی گرفتار هیجان شدید حسادت می‌شوند و چگونه این هیجان شدید و رفتارهای آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟ چرا برخی افراد کسانی را رنج می‌دهند که هیچگونه آسیبی به آنها رسانده‌اند؟ چرا برخی معتاد به مواد مخدر و گروهی معتاد به الکل می‌گردند؟ چرا عده‌ای در صدد بر می‌آیند از قله های سخت و صعب العبور صعود کنند؟ و چرا برخی رهسپار سرزمینهای غیر مکشوف می‌شوند؟ در این صورت شما با مسائلی که پژوهشگران انگیزش و هیجان برخورد می‌کنند، مواجه هستید.

تعیین کننده‌های انگیزش و هیجان

انگیزش و هیجان هر دو تحت تاثیر سه نوع عامل هستند عامل بیولوژیکی ، عامل آموخته و عامل شناختی ، مثلا علت غذا خوردن ما بوسیله ترکیبی از احساسهای بدنی یا جسمانی گرسنگی که در نتیجه نیاز ما به غذاست تعیین می‌شود (عامل بیولوژیکی) ترجیح دادن یک نوع غذا بر غذاهای دیگر (عامل آموخته) و اطلاعات ما درباره کیفیت و مغذّی بودن غذا مثلا استفاده از شیر به جای نوشیدنی دیگر (عامل شناختی) است. اما برای جواب دادن به این سوال که چرا افراد رفتارشان به شکلی است که عمل می‌کنند احتیاج به بررسی هر یک از این اجزا داریم.

حالات هیجانی مانند ترس ، خشم و برانگیختگی بوسیله علائم فیزیولوژیکی از قبیل تند شدن ضربان قلب و میزان تنفس ، بالا رفتن فشار خون و سرخ شدن پوست مشخص می‌شود، چنین تغییراتی ظاهرا به علت فعال شدن یا برانگیختگی قسمتهای معینی در مغز و تولید هورمونهای گوناگون در بدن بوجود می‌آید.

هیجانها همچنیبن دارای جنبه‌های آموخته و شناختی هستند که مربوط به تفاوت در نحوه‌های مختلفی است که افراد به یک نوع تجربه واکنش نشان می‌دهند. مثلا در حالیکه یک نفر وقتی روی آب بر یک قایق سوار است، از ترس می‌لرزد، دیگری از تصور عمق آب ، دچار وحشت می‌شود. گاهی اوقات پاسخ ما نسبت به احساس مان غیر منطقی است (مانند جیغ زدن ، گریستن ، خندیدن یا فرار کردن) و گاهی پاسخ به طریقی که آموخته‌ایم مناسب می‌باشد (مانند بالا رفتن از یک درخت برای نجات یافتن از یک خرس و شمردن از یک تا ده برای جلوگیری از طغیان ناشی از خشم) ، گاهی اوقات نیز ما به احساسهای مبهمی که فکر می‌کنیم مربوط به موقعیت خاصی باشند، عنوان هیجان می‌دهیم. بطور کلی ترکیب واکنشهای بیولوژیکی ، آموخته شده و شناختی هم روی نحوه احساسات و هیجانات ما و هم روی انگیزش ما روی عمل تاثیر می‌گذارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:56  توسط حسن  | 

اختلال رفتار در کودکان

اختلال رفتار در کودکان

پسرم ناخواسته متولد شد. نه من و نه پدرش آمادگی داشتن فرزند جدید را نداشتیم. رفتارهای عجیبش از هفت سالگی شروع شد. هر روز به خاطر خرابكاری های او مجبور هستیم، به مدرسه برویم. دعوا، خشونت و حتی آسیب های جدی در حد خفگی به همبازی ها و همكلاسی هایش دلایلی هستند كه هر روز ما را در برابر دوستانش و خانواده هایشان شرمگین می كند. مدیر مدرسه اش می گفت: خودم دیدم كه حتی به گربه ها و گنجشك ها رحم نمی كند و به وحشیانه ترین شكل آنها را می آزارد. مشاور مدرسه اش مشكل رفتاری(اختلال سلوك) را برای او تشخیص داده و از من خواسته برای درمان و رفع این مشكل، پسرم را نزد یك متخصص روانشناس ببرم...

اختلال سلوك به یك سری از رفتارهای پایدار و تكراری اطلاق می شود كه در آن حقوق اساسی دیگران و قوانین اصلی اجتماعی متناسب با سن نادیده گرفته می شود. اختلال سلوك ممكن است بسیار زود و در حوالی ۵ یا ۶ سالگی شروع شود، ولی به طور معمول در اواخر كودكی و یا اوایل نوجوانی آغاز می شود. شروع این اختلال پس از ۱۶ سالگی نادر است. در بیشتر افراد این اختلال با رسیدن به بزرگسالی تخفیف پیدا می كند. بسیاری از افرادی كه اختلال سلوك دارند، به ویژه از نوعی كه شروع آن در نوجوانی است و كسانی كه نشانه های كم و خفیفی دارند، در بزرگسالی به سازگاری اجتماعی و شغلی مناسب دست می یابند. باید در نظر داشت كه در ایجاد اختلال سلوك عوامل محیطی و ژنتیكی، هر دو دخالت دارند.

در این مقاله سعی بر این است كه با یك طبقه بندی كامل و علمی، خوانندگان را نسبت به تشخیص احتمالی این اختلال حدوداً آشنا كنیم :

گــــــــــــــروه اول :

رفتار پرخاشگری كه موجب و یا تهدیدی برای آسیب بدنی به سایر اشخاص و یا حیوانات است كه كودكان و نوجوانانی كه این اختلال را دارند اغلب آغاز كننده رفتار پرخاشگری بوده و با پرخاشگری به دیگران واكنش نشان می دهند. زد و خوردهای مكرر راه می اندازند، اسلحه یا وسیله ای مانند چماق، آجر، بطری شكسته، چاقو یا تفنگ به كار می برند كه می تواند آسیب جدی بدنی ایجاد كند؛ نسبت به دیگران ستمكاری بدنی می كنند. با حیوانات با بیرحمی رفتار می كنند. دست به سرقت می زنند و با قربانیان درگیر می شوند (مانند جیب بری، قاپ زنی، اخاذی یا سرقت مسلحانه).

گــــــــــــــروه دوم :

رفتار غیر پرخاشگری كه باعث اتلاف یا صدمه به اموال می شود. یعنی فرد مبتلا دست به آتش افروزی عمدی با هدف وارد آوردن خسارت جدی و یا شكستن شیشه های ماشین ها یا تخریب اموال مدرسه می زند.

گــــــــــروه ســــوم :

تقلب و سرقت كه در این اختلال شایع است و امكان دارد، شامل ورود بدون اجازه به خانه، ساختمان یا اتومبیل دیگران باشد و یا دروغگویی مكرر یا بدقولی برای به دست آوردن اشیا یا جلب حمایت و توجه و یا برای خودداری از پرداخت بدهی یا انجام تعهدات (مثل جلب اعتماد مردم و فریب دادن آنها) و یا دزدیدن اشیایی كه ارزش چندان كمی ندارند، بدون مواجهه با قربانی(مثل دزدی از فروشگاه ها، جعل و تقلب)

گــــــــــــــــروه چهـــــارم :

تخلف جدی از قواعد و افرادی كه این اختلال را دارند، به ویژه از قواعد و مقررات(مدرسه یا والدین) به طور جدی تخلف می كنند. ممكن است.

از لحــاظ فــــــــرهنگــــــی:

اختلال سلوك تنها زمانی مطرح می شود كه رفتار مورد نظر نشان دهنده یك اشكال بنیادی در فرد بوده و صرفاً به عنوان عكس العملی در برابر بافت اجتماعی (مثلاً در برابر تهدید، فقر و...) نباشد. به علاوه مطرح كردن اختلال سلوك در مورد جوانانی كه از كشورهای جنگ زده مهاجرت كرده اند و سوابق رفتارهای پرخاشگرانه داشته اند كه ممكن است، این نوع رفتارها، برای زنده ماندن در محیط قبلی ضرورت داشته است، لزوماً مناسب به نظر نمی رسد.

از لحــــاظ سنــــــــی:

نشانه های اختلال سلوك با افزایش سن، قدرت بدنی و بلوغ جنسی تغییر پیدا می كنند. رفتارهایی با شدت كمتر(مانند دروغگویی، دزدی از فروشگاه و نزاع و كتك كاری).

از لحــــاظ جنسیــــت:

اختلال سلوك به ویژه نوعی كه شروع آن در دوره كودكی است بین پسران بیشتر دیده می شود. همچنین انواع خاصی از مشكلات سلوك در پسران و دختران متفاوت است. در پسران اغلب كتك كاری، دزدی و ویرانگری و مشكلات انضباطی در مدرسه مطرح است و در دختران مبتلا به اختلال سلوك بیشتر دروغگویی، گریز از مدرسه، گریز از خانه، مصرف مواد غیرقانونی و روسپی گری دیده می شود.

از نظـــــر آمــــــــــاری :

به نظر می رسد كه شیوع اختلال سلوك در دهه های گذشته افزایش یافته است. معمولاً در محیط های شهری بیش از روستایی است. تحقیقات آماری نشان می دهد كه در بین بچه های زیر ۱۸ سال، پسران حدود ۱۰ درصد و دختران حدود ۵ درصد با این مشكلات روبه رو هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:55  توسط حسن  | 

◄برخي از انواع اين نوع اختلال عبارتند از

◄برخي از انواع اين نوع اختلال عبارتند از 

۱.اختلال در خواندن كه شايع ترين نوع اختلال در يادگيري است . اين افراد در صحيح خواني، رمزگشايي، سرعت و دقت خواندن و درك مطلب مشكل دارد . در يادگيري پيشوندها، پسوندها، كلمات ريشه اي و ديگر فنون خواندن كند است . در يادآوري و فهم آنچه خوانده است مشكل دارد . در درك، فهم و تعبير مفاهيم ضعف داشته و حتي نمي تواند اطلاعات و متن موجود را درست و صحيح بخواند . خطاهاي پايدار در خواندن دارد و معمولاً از خواندن با صداي بلند اجتناب مي كند .

۲.اختلال در نوشتن : كساني كه اين نوع اختلال را دارند در هجي كردن صحيح كلمات و ديكته آن، در استفاده از گرامر و ... ضعف دارند . دست خط بدي دارند و ممكن است در يك قطع نوشتاري، يك كلمه مشابه را به طور متفاوت بنويسند . معمولاً از تكاليف نوشتني اجتناب مي كنند و تكاليف درسي خود را به كندي انجام مي دهند و خطاهاي ثابت در نوشتن دارند .

۳.اختلال در رياضيات : كودكاني كه اختلال رياضيات دارند در استدلال يا محاسبات رياضي ضعيف هستند و در مهارت هاي رياضيات كه به درك مفاهيم پايه اي نياز دارد، مشكل دارند .

◄توصيه به مربيان و والدين 

با حمايت درست و مداخله مناسب اين كودكان مي توانند در مدرسه موفق و در بزرگسالي نيز انساني موفق شوند .

موارد زير را در برخورد با اين كودكان در نظر بگيريد :

۱.به كودك خود محبت كنيد و بطور باز و آشكار او را از مشكلي كه در زمينه يادگيري دارد مطلع كنيد .

۲.نقاط قوت و استعدادهاي او را بشناسيد و براي پرورش آنها او را تشويق كنيد .

۳.او را در روشها و فنوني كه براي كمك به يادگيري مؤثر است همراهي كنيد .

۴.تلاشهاي او را براي رسيدن به موفقيت ارج بنهيد و حمايت كنيد .

۵.با معلمان و اعضاي مدرسه همكاري كنيد .

۶.زماني كه كودك شما مي خواهد حرف بزند، به او گوش دهيد .

۷.از او به خاطر مشاركت در انجام امور مدرسه و قابليت هاي خاصش قدرداني و او را تصديق و تائيد كنيد .

۸.زماني كه او مشغول مطالعه است براي او يك مدل و الگو باشيد . شما هم يك روزنامه يا كتاب به دست بگيريد و مطلبي بخوانيد

۹.اين كودكان نياز دارند علاوه بر آموزش معمول كلاسي در ساعاتي از روز تحت آموزش هاي خاص توسط معلم تعليم ديده قرار بگيرند .

۱۰.در صورتي كه مشكل توجه و تمركز دارد با استفاده از دارو و به كمك يك روانپزشك در بهبود توجه و تمركز او را ياري دهيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:54  توسط حسن  | 

اختلالات یادگیری

اختلالات یادگیری

◄فقط اين درسم ضعيفه !

بي شك شما هم با دانش آموزاني مواجه شده ايد كه دچار اختلال يادگيري در يك درس كه عموماً رياضي است، مي باشند .

اختلال يادگير يعني رشد ناكافي مهارت هاي خاص تحصيلي كه به علت بيماري جسمي يا عصبي نباشد . اين كودكان با وجود هوش طبيعي در يك يا چند حوزه درسي مشكل يادگيري دارند و توانايي هايي مانند خواندن، نوشتن يا رياضيات به طور قابل توجهي كمتر از سطح توانايي عمومي كودك است . يعني اين ناتواني در حوزه تحصيلي خاص زير سطح مورد انتظار براساس سن، هوش و آموزش كلاسي متناسب با سن است .

بايد توجه كنيم كه اختلال يادگيري معادل عقب ماندگي ذهني، اوتيسم، مشكل بينايي و شنوايي، ناتواني فيزيكي، اختلالات هيجاني و عاطفي كه باعث افت عملكرد تحصيل است، نمي شود . مشكل يادگيري كودك نبايد به علت فقدان فرصتهاي تحصيلي و آموزشي مثل تغييرات مكرر مدرسه، شركت كم در مدرسه يا ناتواني مربي و معلم در روشهاي ياددهي صحيح باشد، همچنين مشكل يادگيري كودك نبايد ثانويه به فرايند طبيعي يادگيري يك زبان ديگر باشد .

بسياري از كودكاني كه در نهايت تشخيص اختلال يادگيري مي گيرند، معمولاً ابتدا با مشكلات هيجاني و رفتاري مراجعه مي كنند . پيشرفت تحصيلي كودك تأثير بسزايي بر اعتماد به نفس و تصوير مثبت ذهني او از خود دارد، به همين دليل شكست نسبي يا مطلق تحصيلي در مدرسه يك عامل خطر مهم براي اختلالات روانپزشكي است .

معمولاً‌ اين كودكان اسير يك چرخه هيجاني منفي مي شوند، به اين صورت كه ناتواني تحصيلي منجر به احساس شكست و ناكامي،اعتماد به نفس ضعيف، اضطراب، افسردگي و نقص در كفايت اجتماعي مي شود كه اين موارد با توانايي كودك براي مشاركت فعال و مؤثر در امور مدرسه تداخل مي كند و مشكل يادگيري باعث تشديد موارد بالا شده، وضعيت كودك بدتر و بدتر مي شود . به دليل تمام موارد فوق، تشخيص كودكان با اختلال يادگيري، به كودك و خانواده او بسيار كمك مي كند . تشخيص ندادن آن، تأثيرات منفي جبران ناپذيري بر زندگي و آينده كودك مي گذارد .

علت اختلالات يادگيري ناشناخته است، اما احتمالاً يكسري از نقص هاي عصبي، شناخته و اختلال عملكرد در فرايندهاي شناختي ممكن است وجود داشته باشد .

عوامل محيطي مرتبط شامل نارس بودن كودك هنگام تولد، مشكلات حوالي تولد، فقر، سوء تغذيه، سوء مصرف مواد مخذر توسط والدين، بدرفتار و غفلت از كودك و آموزش ضعيف در مدرسه از علل احتمالي است . با پيشرفت مطالعات ژنتيك مشخص شده است كه عوامل ارثي نيز نقش مهمي در اين ميانه بازي مي كند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:52  توسط حسن  | 

وقتی انسان خود عاقل است چه نیازی به راهنمایی دارد؟

 

وقتی انسان خود عاقل است چه نیازی به راهنمایی دارد؟

در یک بررسی منطقی و منصفانه می‌توان به این نتیجه رسید که شناخت راه و مسیر حرکت و هدف آن و تنظیم قوانین حرکت برای خود انسان مقدور نیست و امور فوق الزاما باید توسط کسی تدوین شود که به تمام خصوصیات فیزیکی ، وظایف الاعضایی و روانی انسان آگاهی کامل داشته باشد و این کار را براساس علم قطعی انجام دهد. با برداشت فوق ، کشف اصول بهداشت روانی ، باید تنها براساس آموزش‌های آفریدگار انسان انجام پذیرد. فطرت انسان مانند قطب نما عمل می‌نماید و در هر لحظه (در صورتی که قطب‌نما سالم باشد و فطرت تضعیف نشده باشد) ، می‌تواند تشخیص دهد که انسان در مسیر رشد و یا مسیر سقوط حرکت می‌نماید.

شناخت راهی که مستقیما انسان را به هدف خویش برساند و او را از پرتگاه‌ها و راه‌های انحرافی باز دارد، از قدرت فطرت خارج است و در این مورد به افرادی نیاز دارد که راه مستقیم به سمت رشد را بشناسند و از راه‌های انحرافی و پرتگاه‌هایی که موجب سقوط انسان می‌شوند آگاهی داشته باشند. با بررسی آموزش‌های اسلامی و ارزیابی تاریخ افراد و جوامع رشد یافته و غیر رشد یافته به این نتیجه می‌رسیم که این افراد جز پیامبران الهی و جانشینان آنها که مستقیما اطلاعات را از آفریننده روح و روان دریافت می‌دارند، نمی‌تواند باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:51  توسط حسن  | 

ادیان الهی به عنوان یک مکتب روانشناسی

 

ادیان الهی به عنوان یک مکتب روانشناسی

دید کلی

ادیان الهی و از جمله اسلام ، در طی قرون متمادی با القای نوعی طرز تفکر ، زندگی فردی و اجتماعی میلیاردها انسان را در نقاط مختلف جغرافیایی اداره کرده‌اند و در حال حاضر نیز این کار را انجام می‌دهند. بررسی روشی که این ادیان در برخورد با انسانها مورد استفاده قرار داده‌اند و توجه به بعد اختصاصی در روان انسانها که پذیرش این آموزش‌ها را امکان‌پذیر ساخته است، می‌تواند منجر به کشف دستگاه روان‌شناسی خاصی گردد.

که اصول آن در کارهای روزانه روان‌شناسی ، روان‌درمانی و بهداشت روانی به ما کمک نمایند و تعریفی اختصاصی از انسان ایده‌آل و جامعه ایده‌آل به دست دهد. آموزش‌ها و واقعیاتی که در این ادیان ، مخصوصا در دین اسلام وجود دارند، نشان می‌دهند که بشریت به طور نهایی ، مذهب توحید را خواهد پذیرفت و ابعاد روانی او جز از این راه اشباع نخواهد شد.

مکتب روان‌شناسی اسلامی

مذهب اسلام به موازات اعتقاد به اصالت روان و تلقی انسان به عنوان ترکیبی از عناصر شیمیایی و عاملی غیر مادی که به نام روح نامیده می‌شود، موجب هماهنگی بین این عناصر می‌گردد و به او حیات می‌دهد، مغز را به عنوان مرکز تعقل معرفی می‌نماید. به این ترتیب ، مکتب روان‌شناسی اسلامی برای ایجاد پدیده‌ها و فعل و انفعالات حیاتی و روانی هم به جنبه‌های فیزیکی و هم به جنبه‌های غیر فیزیکی معتقد است.

فطرت ، یک اصل تغییرناپذیر

جریان فطرت به عنوان یک اصل ثابت و تغییر ناپذیر مورد تاکید ویژه اسلام است که در تمام افراد بشر مشترک می‌باشد و به عنوان عاملی که انسان را در ضمن قادر ساختن به رفع نیازها و تشخیص بین نفع و ضرر ، به سوی کمال مسیر می‌دهد، مورد توجه قرار می‌گیرد. فطرت در نوع بشر ، در طول تاریخ یکنواخت است و انسان‌ها بطور کلی نوع واحدی هستند و سود و زیان مشترکی دارند. تغییرناپذیری فطرت در زندگی یک انسان و در طول تاریخ بشریت ، با صراحت در قرآن مورد تاکید قرار گرفته است.

با برداشت فوق ، دانشمندان اسلام ، با الهام از آیات مربوط به فطرت در قرآن ، چنین نتیجه می‌گیرند که فطرت مانند غریزه یک امر تکوینی است یعنی جز سرشت انسان است و اکتسابی نیست ولی از غریزه آگاهانه‌تر است، یعنی برخلاف غرایز که انسان و حیوان به آن آگاهی ندارند، در مورد امور فطری ، شخص نسبت آن آگاهی دارد.

یک تشبیه قابل لمس

تشبیه انسان به ماشین ، چنانچه همراه با اعتقاد به عامل حیات به عنوان محرک اصلی و درونی غیر مادی که موجب زنده کردن و حیات بخشیدن به تمام سیستم وجود انسان باشد، قابل دفاع می‌باشد و می‌توان حرکت انسان در جهان را به حرکت یک اتومبیل در جاده تشبیه نمود. برای آنکه اتومبیلی با موفقیت مورد استفاده قرار گیرد و حداکثر استفاده از آن بشود، شرایط زیر الزامی است:

•        سالم و بدون عیب بودن اتومبیل از نظر مکانیکی

•        مورد استفاده قرار گرفتن اتومبیل بوسیله یک راننده سالم و ماهر

•        شناخت راه و مسیر حرکت و هدف آن

•        توجه و کاربرد دقیق قوانین راهنمایی و رانندگی

سالم بودن ارگان‌ها و سیستم‌های مختلف تشریحی- بیوشیمیایی و فیزیولوژی انسان را می‌توان به سالم بودن اتومبیل از نظر مکانیکی تشبیه کرد و راننده سالم و ماهر همان سازمان روانی سالم و تربیت شده می‌باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:48  توسط حسن  | 

اکستازی

اکستازی

واژه اكستاسي را در لغت "نشاط و سرخوشي مفرط" معنا مي كنند. عليرغم معناي لغوي فريبنده اكستاسي ، مصرف ماده غير قانوني مذكور، عوارض ناگوار و غير قابل جبراني را به دنبال دارد. اكستاسي نام مصطلح و را يج (خياباني) دسته اي از مواد است كه از لحاظ ساختار به متيلن دي اكسي مت آمفتامين 3و4 شبيه هستند كه به اختصار MDMA ناميده مي شوند. نام هاي رايج و مصطلح لاتين MDMA يا اكستاسي در بين جوانان عبارت اند از: داروي عشق ، قرص شادي ، قرص X،Adam

اين ماده از لحاظ تركيب و عملكرد، از يك سو شبيه مواد محرك از قبيل آمفتامين ها و از سوي ديگر شبيه مواد توهم زا مانند LSD است. مواد محرك موجود در اين ماده، نقش تحريك كننده داشته و باعث سرعت فعاليت سيستم عصبي مي شوند از طرفي مواد توهم زاي موجود در آن به طور خاص بر روي ادراك تأثير گذاشته و باعث توهم شنيداري و ديداري مي گردد. اكستاسي در مجموع يك ماده مصنوعي روان گردان به حساب مي آيد.

اكستاسي عموماً به صورت كپسول يا قرص هاي كوچك سفيد، زرد و قهوه اي با طرح و اندازه هاي مختلف است.

مصرف اين ماده به صورت قرص يكي از رايج ترين طريق استفاده آن مي باشد ؛ ولي روش هاي غير معمول ديگري مثل، تزريق، استشاق و... نيز وجود دارد.

آيا اكستاسي اعتياد آور است؟

اكستاسي وابستگي جسماني به همراه ندارد، اگر چه آثار بسيار سوئي بر روي بدن دارد. ولي مصرف اين ماده، مصرف كننده را به تدريج يا به سرعت به سمت يك نوع اجبار در مصرف مي كشاند و از لحاظ رواني وابسته مي سازد.

تأثيرات آني مصرف اكستاسي

در مورد تأثير آني اكستاسي دو نوع گزارش از سوي مصرف كنندگان اعلام شده است.

برخي از مصرف كنندگان اكستاسي گزارش مي دهند:

1- مصرف اكستاسي باعث آرامش آنها شده و احساسات منفي را در آنها كنترل مي كند.

2- احساس نشاط و لذت را در آنها افزايش مي دهد و به آنها انرژي مي بخشد.

3- احساس اعتماد به نفس و سرخوشي را در آنها افزايش مي دهد.

دسته اي ديگر از مصرف كنندگان اكستاسي گزارش مي دهند:

1- پس از مصرف دچار سردرد، خشكي دهان، انقباض چشم، پرحرفي، تاري ديد و حالت تهوع شديد شده اند.

2- پس از مصرف دچار خشكي آب بدن و سيروز كبدي شده اند.

3- به اتاق هاي اورژانس كشيده شده و با مرگ دست و پنجه نرم كرده اند.

به طور كلي مصرف اكستاسي چه در افرادي كه در آغاز مصرف، گزارش مثبت داده اند و چه در افرادي كه گزارش منفي داده اند، اثرات سوء جبران ناپذيري را به دنبال دارد . برخي از اين عوارض شامل موارد ذيل مي باشد.

1- يكي از قسمت هايي كه به طور خاص تحت تأثير اكستاسي ياMDMA قرار مي گيرد لوب( لُب) فرونتال سربرال كورتكس است، يعني بخشي در قسمت پيشين مغز كه براي تفكر به كار گرفته مي شود. بنابراين مصرف اكستاسي، بر تفكر تأثير سوء دارد.

2- قسمت ديگري كه به شدت مورد حمله و آسيب اكستاسي قرار مي گيرد هيپوكامپوس است. يعني قسمت عميقي در مغز كه به "حافظه" كمك مي كند.

3- مصرف اكستاسي موجب پراكنده شدن سروتونين مي شود. سروتونين يكي از ناقلان شيميايي مهم مغز بوده و باعث تعديل و تنظيم خلق، فعاليت هاي جنسي، خواب و حساسيت نسبت به درد مي شود، بنابراين پراكنده شدن آن اختلالاتي را در موارد فوق به وجود مي آورد.

4- مصرف اكستاسي باعث از بين رفتن نرون يا نرون هايي مي شود كه سروتونين را توليد مي كنند و در نتيجه، مصرف آن كاهش شديد سروتونين مغز را سبب مي شود.

5- اكستاسي به طور غيرمستقيم باعث كاهش مقدار زيادي دوپامين مي شود. دوپامين يكي از ناقلان شيميايي مهم مغز است و كاهش آن آمادگي ابتلا به پاركينسون را زياد مي كند.

6- اكستاسي مغز را آلوده به سموم شيميايي مي كند.

7- اكستاسي، مرگ هاي نابهنگام را به همراه دارد. طبق گزارش دانشگاه كرنر، در سال 1998، مرگ و ميرهاي بسياري در اثر مصرف اكستاسي اتفاق افتاده است.

8- مصرف اكستاسي ناهماهنگي حركتي و لرزش شديد در اعضا بدن و در نهايت چشم را ايجاد مي نمايد.

9- مصرف اكستاسي پريشاني، افسردگي، اضطراب فراگير، گمگشتگي، رفتارهاي پرخاشگرانه سوء ظن، در طي دوران مصرف و يا حتي هفته ها پس از مصرف را باعث مي شود.

10- مصرف اكتساسي موجب گرفتگي عضلات، تهوع، تاري ديد، حركات سريع چشم و تغييرات شديد حرارتي در بدن مي شود.

11- مصرف اكستاسي، باعث افزايش ضربان قلب و فشار خون مي شود. بخصوص در افرادي كه مشكلات قلبي وعروقي دارند.

12- مصرف اكستاسي باعث ظهور جوش هايي مثل آكنه در برخي افراد مي گردد. لازم به ذكر است افرادي كه چنين علامتي را از خود نشان مي دهند آمادگي شديدي براي ابتلاء به مشكلات كبدي .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:47  توسط حسن  | 

اهمیت خانواده در دوران نوجوانی

اهمیت خانواده در دوران نوجوانی

نیازهای مرحله نوجوانی دوران حساس است. بطوری که در کنار سایر تحولات و تغییراتی که از جنبه‌های جسمانی و روانی در فرد اتفاق می‌افتد، ویژگی مشترک و مهم دیگر آن دوران ، استقلال طلبی نوجوان در خانواده است. نوجوان می‌خواهد به طریقی رشد استقلال خود را به خانواده ثابت کند و بر این اساس شروع به ایجاد فاصله بین خود و خانواده می‌کند و به گروه همسالان نزدیک می‌شود.

در صورتی که خانواده در این دوران به کارکردهای اساسی خود آشنایی نداشته باشد و همچنین با ویژگیهای دوران نوجوانی آشنا نباشد، نخواهد توانست عملکرد تربیتی خود را به نحو احسن ایفا نماید. و چه بسا که اقدامات نادرست از سوی خانواده ، فضای نامناسب موجود در خانواده و غیره ، بیشتر و بیشتر نوجوان را از محیط خانواده دور ساخته و در صورتی که خانواده در گذشته نیز کارکرد تربیتی خود را به شیوه درست اعمال نکرده باشد و فرد از پختگی فکری کاملی برخوردار نباشد با گرایش به زمینه‌های ناسازگارانه مثل عضویت در گروههای افراطی و سایر زمینه‌ها مشکلات فردی و اجتماعی زیادی را به بار خواهد آورد.

سخت گیری زیاد والدین و خانواده در این دوران و همچنین سهل‌ گیری و آزاد گذاری آنها فرزند را موجودی سرکش ، طغیانگر و متزلزل بار خواهند آورد. از این گذشته این دوران ، دوران الگو گیری و همانند سازی و لازم است خانواده الگوهای مناسبی را برای نوجوان خود فراهم سازند. میزان حضور خانواده در اجتماع نیز در این اهمیت بسزایی دارد. هابز معتقد است که بسیاری از نوجوانان پریشان حال و آشفته به خانواده‌هایی تعلق دارند که از زندگی اجتماعی مجزا و بیگانه‌اند. خانواده در عین حال که کوچکترین واحد اجتماعی است، مبنا و پایه هر اجتماع بزرگ است. افراد سالم جامعه ، افراد موفق و افراد فعال اجتماعی از داخل خانواده‌های سالم بیرون آمده‌اند و افراد ناسالم پرورش یافته خانواده‌های ناسالم هستند.

اهمیت خانواده = سلامت خانواده

انحرافات خانواده ، عدم سلامت روانی خانواده ، مشکلات اقتصادی و اجتماعی خانواده از لحاظ تأثیری که روی اعضاء خود دارد جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. افراد پیوند میان خانواده و اجتماع هستند. افراد پرورش یافته در خانواده وارد اجتماع می‌شوند و ویژگیهای سالم یا ناسالم خود را که در خانواده دریافت کرده وارد اجتماع می‌کنند. از این لحاظ سلامت یک جامعه به سلامت خانواده‌های آن وابسته است.

لامارک و لوپله و دیگران ، خانواده را مهمترین کانونی می‌دانند که جامعه از آن تغذیه می‌کنند. به این ترتیب فرد در کنار تأثیری که از اجتماع خود می‌پذیرد با توشه‌ای که از خانواده خود دریافت کرده است محیط پیرامون خود را تحت تأثیر قرار می‌دهد. چنین تأثیراتی علاوه بر مسائل پیرامونی جزئی بلکه بر مسائل کلان اقتصادی - اجتماعی و سیاسی یک جامعه نیز نقش دارند. به این ترتیب به نظر می‌رسد که اصلاح یک جامعه ، پیشرفت و ترقی آن از جنبه‌های مختلف تأثیر اصلاح خانواده ، توجه افراد به اهمیت خانواده و آموزش آنهاست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:46  توسط حسن  | 

اهمیت خانواده

اهمیت خانواده

نگاه اجمالی

خانواده به عنوان اولین کانونی که فرد در آن قرار می‌گیرد دارای اهمیت شایان توجهی است. اولین تأثیرات محیطی که فرد دریافت می‌کند از محیط خانواده است و حتی تأثیرپذیری فرد از سایر محیطها می‌تواند نشأت گرفته از همین محیط خانواده باشد. خانواده پایه گذار بخش مهمی از سرنوشت انسان است و در تعیین سبک و خط مشی زندگی آینده ، اخلاق ، سلامت و عملکرد فرد در آینده نقش بزرگی بر عهده دارد.

عواملی چون شخصیت والدین ، سلامت روانی و جسمانی آنها ، شیوه‌های تربیتی اعمال شده در داخل خانواده ، شغل و تحصیلات والدین به وضعیت اقتصادی و فرهنگی خانواده ، محل سکونت خانواده ، حجم و جمعیت خانواده ، روابط اجتماعی خانواده و بی‌نهایت متغیر دیگر در خانواده وجود دارند، شخصیت فرزند ، سلامت روانی و جسمانی او ، آینده شغلی ، تحصیلی ، اقتصادی ، سازگاری اجتماعی و فرهنگی ، تشکیل خانواده او و غیره را تحت تاثیر قرار می‌دهند.

خانواده و اهمیت آن در دوره کودکی

نوزاد در خانواده به دنیا می‌آید و اولین تعاملات خود را با محیط آغاز می‌کند. در این کانون اولیه اولین تأثیر و تأثرات متقابل آغاز می‌شود و کودک کم کم در فرآیند رشد و اجتماعی قرار می‌گیرد. همانطور که روان شناسان معتقدند سالهای اولیه کودکی نقش بسزایی در رشد شخصیت و آینده او دارد. بیشتر طرحواره‌ها و شناختهای کودک از خود ، اطرافیان و محیط در این دوران شکل می‌گیرد. میزان سلامت جسمانی و روانی کودک بسته به ارتباطی است که خانواده با وی دارد و تا چه حد تلاش می‌کند نیازهای او را برآورده سازد.

کودکانی که در این سنین از لحاظ عاطفی و امنیتی در خانواده تأمین نمی‌شوند به انواع مشکلات مبتلا می‌شوند. مشکلات این کودکان اغلب با شیطنتها ، دروغگوییها و حرف نشنیدنهای ساده شروع می‌شود و با توجه به وضع نابسامان خانواده به بزهکاریها و جنایات بزرگسالی منتهی می‌شود. سخت گیری زیاد والدین یا بی‌توجهی آنها ، یا ننر و لوس بار آوردن کودک و برآورده ساختن کلیه نیازهای منطقی و غیر منطقی او ، شخصیت سالمی را به بار نخواهد آورد. سلامت خود خانواده ، تعادل شخصیتی والدین و آشنایی آنها به اصولی که می‌تواند محیط خانواده را سالمتر سازد، بسیار حائز اهمیت است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:44  توسط حسن  | 

توليد ماده اي جديد براي بازگرداندن توانايي حرکتي در اندام فلج

توليد ماده اي جديد براي بازگرداندن توانايي حرکتي در اندام فلج

دانشمندان ماده اي جديد توليد کرده اند که پس از تزريق مستقيم در مغز نخاع موش آزمايشگاهي فلج شده توانايي حرکت در پاها را به حيوان بازگرداند. به گزارش مهر، اين ماده مهندسي شده ضمن آنکه از شکلگيري زخمهاي دردآور در بدن جلوگيري مي کند فيبرهاي عصبي را براي رشد تحريک مي کند.اين ماده که به شکل مايع است به وسيله محققان دانشگاه نورت وسترن و به سرپرستي ساموئل استاپ طراحي و توليد شده است.اين ماده حاوي مولکولهايي است که به صورت خودکار به فيبرهاي عصبي اندامهاي فلج شده چسبيده و همچون داربست کمکي عمل مي کند و در نهايت با تحريک فيبرهاي عصبي موجب ادامه رشد آنها مي شود.اين محقق و تيم همراهش با تشريح نتايج و جزئيات اين فناوري نوين در نشريه "علوم عصبي" اعلام کردند استفاده از اين ماده جديد موجب احيا» توانايي حرکتي در پاهاي عقبي از کار افتاده موشهاي آزمايشگاهي فلج شده است.بر اساس گزارش تکنولوژي ريويو، محققان پيش از اين نيز موفق به بازگرداندن توانايي حرکتي در پاهاي عقبي موشهاي فلج آزمايشگاهي شده بودند اما در آن فرآيند از تکنيک پيوند گونه هاي مختلفي از مواد مخصوص به بدن حيوان استفاده شده بود حال آنکه در اين تکنيک جديد تک ماده توليد شده به سادگي به درون بدن موش فلج تزريق مي شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:43  توسط حسن  | 

روانشناسی سازمانی

روانشناسی سازمانی

روانشناسی سازمانی عبارت است از علم بررسی مجموعه عوامل و متغیرهایی که رفتار فرد را در دنیای کار تحت تأثیر قرار می‌دهند. بطور کلی روانشناسان سازمانی رفتار را در موقعیتهای کاری مورد مطالعه و بررسی قرار می‌دهند.

تاریخچه روانشناسی سازمانی

قبل از سال 1900 حتی نامی از روانشناسی سازمانی وجود نداشت. تا اینکه روانشناسی به نام برایان مقاله‌ای در این باره که چگونه تلگرافچیهای حرفه‌ای مهارت خود را در زمینه فرستادن و گرفتن پیام توسعه دهند، انتشار داد. چند سال بعد در سال 1904 مطالعه روانشناختی تحت عنوان فعالیتها و کنشهای بهم پیوسته که در زندگی روزانه آشکار می‌شود، انجام گرفت که گامهای آغازین در مطالعات مربوط به حوزه روانشناسی سازمانی بود. سه شخص به عنوان پدران بنیان گذار روانشناسی سازمانی شناخته شده‌اند که هر چند بطور مستقل کار کرده‌اند، ولی در اصل آنها آشکارا همپوشی داشته است.

والتر دلیل اسکات به عنوان یک روانشناس بر این نکته تأکید داشت که رهبران مؤسسات بازرگانی در تبلیغات خود نیاز به کاربرد علم روانشناسی دارند. فردریک تیلور ارزش طراحی مجدد شرایط کاری را برای دستیابی به بازده والتر برای کارخانه و دستمزدی بهتر را برای کارگران محقق ساخت. هوگو مونستربرگ یک روانشناس آلمانی یا آموزش آکادمیک سنتتی بود. او به کاربرد روشهای سنتی روانشناسی به مشکلات عملی صنعت علاقمند بود. او در کتاب خود گزینش کارکنان ، طراحی شرایط کار و کاربرد روانشناسی فروش را مورد بحث قرار داده است. بعد از جنگ جهانی اول و دوم روانشناسی سازمانی توسعه بیشتری پیدا کرد و قلمرو تخصصی خود را وسعت داد.

زمینه‌های روانشناسی سازمانی

استخدام و گزینش کارکنان

استخدام و گزینش کارکنان برای محیطهای کاری ، ادارات ، سازمانها ، کارخانجات و ... حائز اهمیت فراوانی است. نیازهای یک سازمان ، تواناییها و قدرتهای لازم برای احراز یک وظیفه و شغل انتخاب افراد مناسب طراحی می‌سازد. روانشناسی سازمانی در بررسی ویژگیهای افراد مفید برای احراز یک شغل نقش اساسی دارند.

ارزیابی عملکرد کارکنان

برای نظارت بر چگونگی پیشرفت کار در یک محل کاری نیاز به بررسیها و ارزیابیهای مختلف از عوامل دخیل در چگونگی عملکرد است. بر این اساس لازم است برای رفع مسائل احتمالی عملکرد کارکنان مورد بازبینی و ارزیابیهای مناسب قرار گیرد. روانشناسان سازمانی تحقیقات متعددی را در چگونگی انجام این ارزیابیها انجام داده‌اند که در مراکز مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد.

توسعه و آموزش کارکنان

روانشناسان سازمانی مسائل پیرامون توسعه و آموزش نیروی انسانی را نیز در خط مشی وظایف خود می‌دانند. در برخی از حرف و مشاغل نیاز به آموزش و توسعه با شدت بیشتری احساس می‌شود که روانشناسان سازمانی چگونگی و شیوه انجام این امر را عهده دار هستند و بهترین روشها را پیشنهاد می‌کنند.

انگیزش و خشنودی شغلی

بررسی رضایت شغلی کارکنان مسأله‌ای است که توجه بسیاری از اقشار شغلی را به خود جلب کرده است. فقدان و احساس خستگی و نارضایتی شغلی با کاهش عملکرد کارکنان ارتباط تنگاتنگ دارد. روانشناسان سازمانی به دنبال ارائه روشهایی هستند که انگیزش شغلی و خشنودی شغلی کارکنان را بالا ببرند.

محیط کار (بهداشت ، ایمنی ، استرس)

در بررسی عواملی که در محیط فیزیکی و روانی کار نقش مهمی روی افراد دارند. روانشناسان سازمانی نفوذ زیادی دارند، این روانشناسان در چگونگی طراحی فیزیکی محیط اعم از نور ، صدا ، رنگ ، طراحی تجهیزات و ایجاد محیط روانی و ارتباطی مناسب نقش مهمی ایفا می‌کند.

روانشناسی مهندسی

طراحی ابزار کار و تجهیزاتی که در برخی مشاغل کاربرد دارد با مسائل روانشناختی افراد در ارتباط هستند. روانشناسان سازمانی توصیه‌های مفیدی را برای طراحی این ابزار به روانشناسان مهندسی ارائه می‌کنند.

نیازهای ارباب رجوع و مصرف کننده

توجه به نیازهای ارباب رجوع مورد توجه روانشناسان سازمانی است که در پیشبرد اهداف سازمان ، کارخانه یا شرکت نقش مهمی دارد. طلب رضایت ارباب رجوع یا مصرف کننده در واحدهای تولیدی با راه کارهای روانشناسی سازمانی عملی است.

مدیریت و رهبری

استفاده از راه کارهای مدیریتی مناسب و قوی و سبکهای رهبری از جمله مباحثی است که روانشناسان سازمانی به آن می‌پردازند. اینکه کدام شیوه مدیریتی و رهبری می‌تواند نتایج بهینه‌ای به همراه داشته باشد، نتیجه تحقیقات و پیشنهادات این روانشناسان است.

روشهای پژوهش در روانشناسی سازمانی

این دسته از روانشناسان از شیوه‌های مختلف پژوهشی استفاده می‌کنند، به این دلیل که اغلب راه کارهای خود را از یاخته‌های تحقیقاتی که انجام می‌دهند، بدست می‌آورد. تمام روشهای رایج در روانشناسی و علوم انسانی کاربرد خوبی در این تحقیقات دارد، از جمله روشهای مشاهده ، مصاحبه ، پرسشنامه نگرش سنجی و ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:40  توسط حسن  | 

ساختمان شخصیت

ساختمان شخصیت

روانکاوی شخصیت انسان را از سه دسته خصوصیات اصلی می‌داند که آنها را اید ، ایگو و سوپرایگو نامیده‌اند، که در زبان فارسی به ترتیب به نهاد ، خود و فراخود ترجمه شده‌است. نهاد عبارت است از منشا و منبع تمام انرژی‌های غریزی به عبارت دیگر تمام تمایلات خام ، کنترل نشده، غیر اجتماعی بدون جهت و اولیه انسان را نهاد می‌نامند. همزمان با رشد تدریجی کودک و فهمیدن این مطلب که قادر به ارضا تمام تمایلات خود نیست قسمت دوم شخصیت که خود می‌باشد، برای کنترل خواسته‌های نهاد به وجود می‌آید.

اگر چه ، خود ، در حقیقت از نهاد جدا می‌شود و از آن نیرو می‌گیرد، ولی در واقع بر اثر تجارب کودک از محیطش شکل می‌گیرد. هدف خود ، این است که به نهاد جهت دهد ، آن را کنترل کند و ارضا می‌باشد. فراخود ، تقریبا شبیه آن چیزی است که در اصطلاح متعارف ، وجدان نامیده می‌شود. فراخود در اثر درون‌فکنی معیارهای اجتماعی ایجاد می‌شود که پس از مدتی خود خرد را برای انجام اعمال درونی راهنمایی می‌کند. رابطه میان این سه دسته از عوامل شخصیت انسان را می‌سازد. نهاد ، هدف لذت طلبی دارد، فراخود هدف منع کننده و خود ، هدف واقع بینی تعامل‌دهنده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:38  توسط حسن  | 

روانکاوی

روانکاوی

مقدمه

شاید هیچ نهضت و یا مکتبی به اندازه مکتب روانکاوی بر نظرات و فعالیت‌های روان‌شناسان امروزی تاثیر نداشته است. این تاثیر هنگام صحبت در مورد مسائلی چون رشد ، شخصیت ، انگیزش و ... نمود بیشتری پیدا می‌کند. با آن که عده‌ای از روان‌شناسان و مخصوصا در دهه‌های اخیر ، آیزنک و همکارانش به علمی بودن این نظریه سخت مشکوک شده‌اند و انتقادات فراوانی به آن نموده‌اند معهذا تئوری و روش روانکاوی هنوز فعالیت‌های روان‌شناسان را در زمینه‌های مختلف به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد.

آیا یک مکتب روانکاوی ثابت وجود دارد؟

می‌توان گفت که در حال حاضر یک مکتب روانکاوی وجود ندارد، بلکه از زمان فروید تا کنون که موسس این مکتب است، مکاتب مختلفی در این زمینه ایجاد شده‌است. حتی فروید نیز در زمان حیاتش بسیاری از نظریات اولیه خود را تغییر داد. همکاران فروید مانند یونگ ، آدلر و رانک و دیگران چه در زمان او و چه بعد از او در ساختمان و روش‌های آنالیز تغییرات محسوسی ایجاد کرده و در حقیقت مکاتب جدید ارائه داده‌اند. به این دسته از روانکاوان ، نو روانکاوان گفته می‌شود.

اصول اساسی روانکاوی

•        غریزه در روانکاوی

•        اصل لذت و اصل واقعیت

•        ساختمان شخصیت

غریزه در روانکاوی

مانند تئوری‌های پویا نظریه روانکاوی بر اساس انگیزه موجود استوار است. و به این علت اساس یک تئوری محسوب می‌شود. بر اساس این تئوری خصوصیات روانی موجود را باید بر اساس حقایق و وقایع گذشته مورد توجه قرار داد و ماهیت آنان را بر این اساس شناخت. فروید برای نیروها یا قوایی که سبب انگیزش رفتار انسان می‌شود، اصطلاح غریزه را بکار می‌برد، البته این اصطلاح سبب سو تفاهم‌هایی شده‌است. زیرا نیروهایی که فروید به آن اشاره می‌کند معنای غیر قابل تغییر پذیری غریزه را نمی‌دهد. بلکه به گفته فروید بعضی از این نیروها تحت تاثیر شرایط محیط و بر حسب هدف آنها قابل تغییرند.

به نظر فروید دو دسته انگیزه یا غریزه اصلی در انسان وجود دارد که هر دو ماهیت زیستی یا بیولوژیک دارند. اولین دسته شامل احتیاجات ساده جسمانی از قبیل گرسنگی، تشنگی، دفع و تنفس می‌شوند. این کشش‌ها بر اساس تغییرات جسمانی ایجاد می‌شوند، ارضا آنها حیاتی است و هدف آنها را نمی‌توان تغییر داد و بنابراین تنوع زیادی در این احتیاجات وجود ندارد. از نظر فروید این نیازها از دیدگاه روان‌شناسی اهمیت زیادی ندارند. فروید گروه دوم احتیاجات را بر اساس تجاربی که با بیماران نوروتیک داشت طبقه‌بندی نمود.

این دسته احتیاجات دو نوعند. یکی انگیزه زندگی و غریزه مرگ. نوع اول انگیزه های جنسی را در بر می‌گیرد و غالبا به آن لیبیدو می‌گویند. لغت جنسی ، سو تفاهم زیادی را سبب شده ‌است. در صورتی که منظور فروید از این لغت نسبت به آنچه که معمولا از آن درک می‌شود، معنای بسیار وسیع‌تری دارد. در حالی که هدف غریزه زندگی صیانت است، ادامه زندگی، تکاپو و سازندگی است. هدف غریزه مرگ از بین بردن خود ، خودکشی ، دیگر کشی و امثال آن است. موضوع غریزه مرگ مورد انتقاد شدید روان‌شناسان قرار گرفت.

اصل لذت و اصل واقعیت

اصل لذت بر حذر کردن از درد و رفتن به طرف لذت یا کاهش تنش اشاره دارد. به نظر فروید فعالیت اصل واقعیت دیرتر از اصل لذت در انسان ایجاد می‌شود. کودک از بدو تولد تابع اصل لذت است، ولی اصل واقعیت در اثر محیط و به تدریج در او ایجاد خواهد شد. وقتی کودک درمی‌یابد که تمایلات آنی او برای دریافت لذت با هدف‌های بزرگتری مغایرت دارد، سعی می‌کند واقعیت را قبول نماید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19:37  توسط حسن  |