مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج
تربيت و سلامتي در قرآن
الف. هشت نکته ي تربيتي در قرآن
1.اگر قصد راهنمايي و تربيت کسي را داريد در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گيريد حتي اگر مخاطب شما فرعون سرکش يا سران لجوج کفار جاهلي باشند
2. الف گفتار رفتار آدمي در هر زمان و مکان در حافظه ي الهي محفوظ است مراقب باشيد .
ب. نسبت به انسان هاي اطرافت احساس مسئوليت کن و آن ها را از کارهاي بد باز دار و به کارهاي خوب تشويق کن . اين لازمه ي استحکام يک پيکر است بني آدم اعضاي يکديگر است.
ج. در رفتار هاي اجتماعي دقت کن . مبادا با غرور رويت را از ديگران بر گرداني يا مثل متکبران راه بروي . نبايد تندرو و کندرو شوي . ميانه رو بهترين روش است . مراقب باش صدايت را بر کسي بلند نکني خلاصه در يک کلام آدم باش .
3. قرآن به شدت با پيروي از جمع ( خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو ) و حرکت به دنبال اکثريت مخالف است . قرآن مي گويد : اگر بخواهي از اکثريت مردم به اين خاطر که اکثريت هستند پيروي کني بدون شک از راه خدا دور مي شوي هميشه با چشمان باز تصميم بگير .
4. هميشه بزرگترها بهترين حرف را نمي زنند و هميشه حرف گوش کني و اطاعت از بزرگان انسان را به سعادت نمي رساند . اين پيام تربيتي قرآن است . که حتي در اطاعت از بزرگان هم گوش و چشمت را باز کن که فردا فقط و فقط خودت پاسخ گوي اعمالت خواهي بود نه بزرگترهايت .
5. علم بهتر است يا ثروت ؟ جواب آن را در آيه ي 247 بقره پيدا خواهيد کرد .
6.امانتداري يکي از ارزشمند ترين ارزش هاي قرآني است . حضرت موسي را به خاطر امانتداري و قدرتش در خانه ي حضرت شعيب پناه دادند و حضرت يوسف را به خاطر امانتداري و علمش بر خزانه ي مصر نشاندند و حتي حضرت رسول که از سوي خداوند برگزيده شد مشهور به امانت داري و به محمد امين معروف بود
7. اگر مي خواهيد مخاطبان به سوي شما جذب شوند ابتدا به خودتان بپردازيد روح خشک و سنگين و بي لطافت هيچگاه در امر تربيت موفق نمي شود مهرباني دلسوزي ورقت قلب را در خود بپروريد تا مردم بي انکه شما متوجه شويد در اطراف شما جمع گردند
8.آيا دوست داريد که دشمن خود را به يک دوست تبديل کنيد به هر بدي که در حق شما کرد با خوبي پاسخ گوييد .اين را قرآن تجويز مي کند آيه 34سوره فصلت را بخوانيد
ب:10 نکته در خصوص سلامتي در قرآن
1.بخوريد و بياشاميد اما به اندازه کافي و لازم زيرا پر خوري و زياده روي سلامت شما را به خطر مي اندازد
2.همه درد ها و ناراحتي هاي خود را مي توانيد با قرآن ريشه کن سازيد قرآن بخوانيد و به آن عمل کنيد و با روح قرآن مرتبط و هم نوا گرديد تا همه سيستم هاي روح وجسم شما در تعادل مطلوب خود قرار گيرد
3.در فرهنگ قرآني اين خداوند است که بيماري ها را شفا مي دهد و ديگران وسيله و واسطه اند
4.اصل اول در سلامتي و صحت غذا ها به فرموده قرآن آن است که حلال و پاکيزه باشد اينگونه گونه غذا مي تواند مقدمات سلامتي را در بدن انسان فراهم نمايد اما اينکه يک ماده خوراکي واحد با ترکيبات غذايي ثابت و مشخص در اثر حلال يا حرام بودن داراي آثار متفاوتي بر سلامت انسان گردد بحث علمي بسيار عميقي مي طلبد حلال يعني چيزي که ممنئعيت شرعي ندارد و طيب يعني چيزي که موافق طبع سالم انساني باشد
5.بهترين نحوه تغذيه براي سلامت انسان که مورد سفارش قرآن کريم است خوردن صبحانه و شام است يعني غذاي روزانه در دو وعده اصلي در اول روز و آخر روز صرف گردد اين شيوه غذا خوردن بهشتيان است که در سوره مريم آيه 62آمده است
6.به فرمان قرآن مؤمنان شايسته ترين افراد در استفاده از نعمت هاي الهي مانند غذاهاي پاکيزه مي باشند خداوند مي فرمايد چه کسي اين غذاهاي پاکيزه را بر شما حرام کرده است اين ها زيبايي هاي زندگي دنياست که خداوند براي بهترين بندگانش خلق نموده است پس از نعمت هاي خداوند استفاده نماييد به قول امام علي (ع)خداوند همانقدر از حرام شمردن آنچه حلال نموده است ناراحت مي شود که حرام او را ناديده بگيريد و مانند يک امر حلال انجام دهيد
7.جالب است بدانيد که خداوند مستقيما در قرآن به خوردن گوشت و ماهي و ميوه اشاره مي کند و آنهارا از نعمت ها ي زندگي بخش الهي بر مي شمارد و از ما مي خواهد که از آنها بخوريم
8.مسئله خوراک در قرآن آنقدر مهم است که در يک آيه مستقيما فرمان داده شده است که انسان با دقت و تامل در غذايي که مي خورد بنگرد يعني اينکه يک انسان قرآني بايد در نحوه تغذيه خود نهايت دقت را داشته باشد
9.خداوند در قرآن کريم خواب را يکي از عوامل سلامت و آرامش روح انسان بر مي شمارد و انرا نعمت قابل ستايش و آيه اي از آيات اعجاز آميز الهي معرفي مي کند
10. آيا ميدانيد در فرهنگ قرآني سخت ترين و ناگوارترين بيماري ها چيست اين بيماري مرض قلب يا بيماري دل نام دارد که چون وقتي روح و دل فردي به اين بيماري گرفتار شد از شنيدن و ديدن ودرک حقايق عاجز مي شود و اين بدتزين وضعي است که يک انسان پيدا مي کند.
خروج از مديريت قارچي
منبع: اينترنت
كسب و كارهاي امروزي بايد سريعاً مسير خود را تغيير دهند. ارتباطات و اطلاعات، ابزارهاي ضروري نوآوري، خدمت دهي خوب به مشتريان، پايداري بالا و تغيير هستند و بايستي آزادانه جريان داشته باشند.
در يك تحقيق سازماني، در پاسخ به اين پرسش كه به منظور ارتقاي محيط كار خود، دوست داريد شاهد چه كاري از سوي مديران و يا سرپرستان خود باشيد؟ 69 درصد از پاسخگويان چنين اظهار داشته اند: ارتباطات بهتر.
به شيوه هاي متعدد ارتباطات فكر كنيد (تلفن همراه، اينترنت، ايميل، پيجر و...)، قدرت ما براي ارتباط بهبود يافته است اما برخلاف آنچه كه درست به نظر مي رسد كيفيت ارتباطات تنزل كرده است. به عبارت ديگر، كميت ابزارهاي ارتباطي افزايش و كيفيت ارتباط كاهش يافته است.
در سال 1995، شركت بوئينگ، زماني كه اتحاديه ماشين كاران، اعتصاب 69 روزه خود را عليه اين شركت آغاز كرد، درگير دومين و طولاني ترين اعتصاب عليه خود شد. اين شركت ميليونها دلار را از دست داد و دردسرهاي خدمت به مشتريان بزرگ (36 خط هوايي) را تجربه كرد.
بخشي از اين مشكل مربوط به اين بود كه زماني كه شركت بوئينگ مشغول موعظه كارگروهي و بهره وري بود برخي از كارها را براي هزينه كمتر به پيمانكاران فرعي واگذار كرد. اين قطع ارتباط بين آنچه مديران مي گفتند و انجام مي دادند به بروز تنش بين اتحاديه و شركت منجر شد. رئيس و شركت بوئينگ تقصير را بر گردن فقدان فهم عواطف و احساسات كارگران و شكست در ارتباط شركت با نيروي كار انداخت. او خاطرنشان كرد كه بخشي از مشكل به دليل عدم توانايي بوئينگ در ارتباط متقابل موثر پيرامون ما چه كرديم و چرا كرديم ايجاد شد.
در سال 1998 شركت (UNITED PRODUCT SERVICE)UPS نيز درگير سرنوشت مشابهي گرديد. با اعتصاب كاركنان، اين شركت بيش از 700 ميليون درآمد خود را از دست داد و اعتبار و اعتمادش نيز در بين كاركنان وفادار شركت بر باد رفت. در اين رابطه مدير منـــابع انساني شركت آتلانتا گفت: هيچ كس برنده نشد. او خاطرنشان ساخت كه مي شد جلو اين اعتصاب را گرفت اگر UPS ارتباط بهتري را قبل و يا درحين مذاكرات برقرار مي كرد. UPS دو درس مهم از اين اعتصاب آموخت: اول اينكه كاركنان درك كاملي از مزاياي كاري خود قبل از اعتصاب نداشتند، اگر آنها در اين مورد اطلاع درستي داشتند شايد برخي از ابهاماتي كه وجود داشت از بين مي رفت.
به طوري كه در توافق نهايي بين اتحاديه و مديريت افزايش مزاياي كاركنان به طور برجسته اي نسبت به قبل از قرارداد افزايش نيافت.
دوم اينكه، UPS ضرورت ارتباط درضمن فرايند مذاكرات را كم اهميت تخمين زده بود. به منظور اجتناب از ابهام كاركنان كه در جريان مذاكرات به سرعت چرخش كرد، UPS افسار اطلاعات را بيش از حد محكم كرد كه يك اشتباه عمده آن را گشود. كاركنان مي خواستند بدانند چه چيزي در جريان است و بسياري از آنها احساس كردند توسط مديريت لورفته و كارشان را از دست مي دهند، فقدان اطلاعات موجي از واپس زني، خشم، رنجش و كاهش درآمد را براي شركت ايجاد كرد.
سرانجام UPS آموخت كه هرگز نبايد فرض كرد كه كاركنـــان شما آنچه را كه شما فكر مي كنيد مي دانند، مي دانند.
سازمانهاي با دسترسي بالا و پايين
دو نوع اصلي از سازمانها وجود دارند. سازمانهايي با دسترسي بالا و سازمانهاي با دسترسي پايين. ارتباط خوب، نشانه تمام عيار سازماني با پايداري بالاست كه در قلب آن، ارتباط حدوداً در همه جا وجود دارد. در سازمانهاي با دسترسي پايين، جريان ارتباط محفوظ و محدود است.
درحقيقت، كاركنان خود را در تاريكي مي يابند مثل قارچ، در حاشيــه باريكي از شرح وظايف محدود و درجه بندي مي شوند و در چارت سازماني قرار مي گيرند. جاي تعجب نيست كه در اين سازمانها، بسياري از آنها به طور سلسله مراتبي با مشكلات بزرگتري در واكنش با تغيير، نوسانات نيازهاي مشتريان و روان بودن محيطهاي كاري مدرن مواجه مي شوند. برعكس، در سازمانهايي با دسترسي بالا اطلاعات تا بالاترين حد امكان اوج مي گيرد و همه را شريك مي كند. افراد اطلاعات بيشتري دارند و بنابراين، مي توانند سريعاً به نيازهاي مشتريان و محيط پاسخ دهند. سازمانهاي با دسترسي بالا خود را به ارتباطات شفاف و باز متعهد مي دانند.
نشانه هاي سازمانهاي با دسترسي پايين
اين سازمانها داراي فرهنگ مبتني بر مقررات هستند. مديريت بيشتر بر قدرت تحميل قوانين و مقررات تاكيد دارد تا حذف قوانين و مقررات غيرضروري؛
در اين سازمانها تصميم گيري متمركز است و فرايند تصميم گيري از بالا به پايين است؛
اين سازمانها داراي سيستم هاي پاداشي هستند كــــــه تغيير و نوآوري را به حداقل مي رساند چرا كه فقط مديران بالاي اين سازمانها مسئول تغيير و تاييد هر نوع قانون و مقررات هستند. سرعت تصميم گيري نيز كند است زيرا مسئوليت و قدرت تصميم گيري از آنهايي سلب شده كه بيشترين نياز را براي آن دارند؛
در ايـــن سازمانها در مقابل تغيير، مقاومت مي شود. چنين سازمانهايي خود را در مقابل تغيير محافظت مي كنند و فقط يك حادثه، يك تهديد يا يك بحران عمومي براي شروع تغيير كافي است؛
در اين سازمانها در بدترين شكل، از لايه هاي بالا به پايين اينكه چه نقشهايي بايستي داده شود، با چه كساني بايد صحبت شود و چه كساني بايد درگير شوند، ديكته مي شود و بالاخره اينكه در اين سازمانها درجه تحصيلي مهمتر از نتايج و دستاوردهاست.
از سازمان يادگيرنده تا ياددهنده
چكيده
در دهه 80 و 90 سازمانها در رويارويي با تحولات شديد محيطي به اين نتيجه رسيدند كه بايستي براي مقابله با اين ناملايمات به يادگيري روي آورند. اما با اين تفاوت كه سرعت يادگيري سازماني بايستي سريعتر از سرعت تغييرات محيطي باشد. بنابراين، مفهوم يادگيري سازماني مطرح و به سرعت مورداستقبال قرار گرفت. اما در هزاره جديد بسياري از سازمانهاي جهاني اعتقاد دارند كه فقط سازمان يادگيرنده كافي نيست، بلكه بايستي به سازمان ياددهنده مبدل شوند. اين مقاله درصدد توضيح سازمان ياددهنده است.
توسعه سازمان
در دانش و توانائيهايي كه به تغييراتــــي نسبتاً پايدار در رفتار افراد منجر مي گردد. در طول دهه گذشته سازمانهاي بسياري تلاش كرده اند كه سازمان يادگيرنده باشند. به دليل نياز سازمانها براي انطباق با تغييرات محيطي، مفهوم سازمان يادگيرنده به طور روزافزوني شهرت پيدا كرد. يادگيري سازماني چيزي فراتر از مجموع توان يادگيري افراد است، يعني سازمان توانايي يادگيري خود را با خروج افراد سازمان از دست نمي دهد. يادگيري سازماني و سازمان يادگيرنده مفاهيم مترادفي نيستند. يادگيري سازماني به مفهوم يادگيري افراد و گروههاي درون سازمان و ســازمان يادگيرنده به معني يادگيري سازمان به عنوان سيستمي كلي است (رهنورد، 1378، 12 - 11). به عبارت ديگر بايد گفت سازمان يادگيرنده حاصل يادگيري سازماني است. به عقيده گاروين (1993) سازمان يادگيرنده داراي توانايي ايجاد، كسب و انتقال دانش است و رفتار خود را طوري تعديل مي كند كه منعكس كننده دانش و ديدگاههاي جديد باشد.
در قرن بيست و يكم، يادگيري براي توسعه منابع انساني فراتر از سطح سازمانهاي يادگيرنده است. لذا سازمانهاي ياددهنده پديد آمدند. براي مثال تي چي و كوهن پس از تجزيه و تحليل برخي از شركتهاي جهاني نظير جنرال الكتريك، پپسي، آليد سيگنال و كوكاكولا دريافتند كه سازمانهاي ياددهنده منسجم تر از سازمانهاي يادگيرنده هستند. زيرا فراتر از اين عقيده اند كه اطمينان حاصل كنند، هركسي در سازمان بايستي به طور مستمر دانشها و مهارتهاي جديد را كسب كند. سازمان ياددهنــده از مديران ارشد مي خواهد كه آموخته هاي خود را به ديگران بياموزد.
براساس ديدگاههاي نوين در مديريت، مدير يك مربي است. وظيفه مدير ايجاد انگيزه و تجهيزكردن افراد معمولي است تا با شكوفا شدن توانائيهاي بالقوه و پرورش آنها كارهاي فوق العاده انجام گيرد و اين تكامل مي تواند تدريجي باشد نه ناگهاني (ميرسپاسي، 1377). در سازمانهاي ياددهنده، رهبران رسالت خود را در آموزش افراد جستجو مي كنند، آنها آموزش مي دهند، زيرا ازنظر آنان آموزش بهترين روش توسعه كاركنان و استفاده از ايده هاي هوشمندانه آنان در حل مسايل كسب و كارشان است. در سازمانهاي ياددهنده كاركنان در رابطه با مســـايل پيش روي سازمان كسب تجربه مي كنند. در سازمانها، آموزش به صورت روزانه است، آموزشهاي روزانه (در رابطه با مسائل و موانعي كه ممكن است در مسير دستيابي سازمان به اهدافش ايجاد خلل كند) متفاوت از تلاشهايي است كه سازمانهاي يادگيرنده بر آنها تاكيد داشتند و گاهي اوقات موجب بازگشت سازمان به دهه هاي 60 و 70 و آموزشهاي اوليه روابط انساني مي گرديد.
مثالهاي زيادي در رابطه با نحوه اجراي اين آموزشها از سوي رهبران موفق وجود دارد. بهترين نمونه جك ولش از جنرال الكتريك است. او نزديك به 30 درصد از وقتش را به آموزش و توسعه اختصاص داد. پافشاري او همچنين موجب شد كه همه رهبران جنرال الكتريك نيز به آموزش روي آورند. مثال ديگر، لاري باسايداي است او نيز از رويكردي مشابه جك ولش پيروي كرد. وقتي كه تغيير شركت را آغاز كرد، آموزش مديران ارشد شركت آلايد سيگنال را در رابطه با استراتژي شركت در اولويت قرار داد و صدها روز از هر سال را به اين مهم اختصاص داد. او در اولين سال از خدمتش بيش از 15 هزار كارمند اين شركت را آموزش داد. در نتيجه او به كاركنانش نشان داد كه چگونه مي توان براي به حركت درآوردن كسب و كاري كه در يك بازار بالغ فعاليت مي كند، از ذهن خلاق استفاده اثربخش كرد.
اين اقدام به شركت كمك كرد تا بهترين عملكرد را به دست آورد. بنابراين:
هرچند كه سازمان يادگيرنده براي غلبه بر تحولات محيطي مي كوشد. اما تاكيدش بر فراگيري مستمر دانش و مهارتهاي جديد ازطرف كاركنان، آن را از سازمان ياددهنده متمايز مي سازد؛
در سازمان ياددهنده، مديران ارشد در انتقال تجربيات و آموخته هاي خود به كاركنان نقش فعالي دارند؛
در مديريت امروز مدير يك مربي است و هدفش شكوفا كردن توانائيهاي بالقوه افراد است؛
در سازمانهاي ياددهنده، مهمترين مسئوليت رهبران سازمان آموزش دادناست.
استفاده از شيوه آموزش مستمر نقش مهمي در استفاده از ايده هاي كاركنان و مشاركت آنان براي حل مسايل كسب و كار دارد.
منابع:
1 - رهنورد، فرج ا... (1378) يادگيري سازماني و سازمان يادگيرنده مجله مديريت دولتي، انتشارات مــركز آموزش مديريت دولتي، شماره 43، صفحه 12 - 11
2 - ميرسپاسي، ناصر (1377) كتاب تمرين مـــديريت منابع انساني مجموعه مقالات، ص 255 - 248
3 - LOUTANS, FRED & HADGETZ (2000) “INTERNATIONAL MANAGEMENT” MCGRAW - HILL PP.400ادبيات مربوط به توسعه سازمان، حوزه ديگري كه نظر انديشمندان را به خود جلب كرده است يادگيري است. يادگيري يعني كسب مهارتها،
از سازمان يادگيرنده تا ياددهنده
چكيده
در دهه 80 و 90 سازمانها در رويارويي با تحولات شديد محيطي به اين نتيجه رسيدند كه بايستي براي مقابله با اين ناملايمات به يادگيري روي آورند. اما با اين تفاوت كه سرعت يادگيري سازماني بايستي سريعتر از سرعت تغييرات محيطي باشد. بنابراين، مفهوم يادگيري سازماني مطرح و به سرعت مورداستقبال قرار گرفت. اما در هزاره جديد بسياري از سازمانهاي جهاني اعتقاد دارند كه فقط سازمان يادگيرنده كافي نيست، بلكه بايستي به سازمان ياددهنده مبدل شوند. اين مقاله درصدد توضيح سازمان ياددهنده است.
توسعه سازمان
در دانش و توانائيهايي كه به تغييراتــــي نسبتاً پايدار در رفتار افراد منجر مي گردد. در طول دهه گذشته سازمانهاي بسياري تلاش كرده اند كه سازمان يادگيرنده باشند. به دليل نياز سازمانها براي انطباق با تغييرات محيطي، مفهوم سازمان يادگيرنده به طور روزافزوني شهرت پيدا كرد. يادگيري سازماني چيزي فراتر از مجموع توان يادگيري افراد است، يعني سازمان توانايي يادگيري خود را با خروج افراد سازمان از دست نمي دهد. يادگيري سازماني و سازمان يادگيرنده مفاهيم مترادفي نيستند. يادگيري سازماني به مفهوم يادگيري افراد و گروههاي درون سازمان و ســازمان يادگيرنده به معني يادگيري سازمان به عنوان سيستمي كلي است (رهنورد، 1378، 12 - 11). به عبارت ديگر بايد گفت سازمان يادگيرنده حاصل يادگيري سازماني است. به عقيده گاروين (1993) سازمان يادگيرنده داراي توانايي ايجاد، كسب و انتقال دانش است و رفتار خود را طوري تعديل مي كند كه منعكس كننده دانش و ديدگاههاي جديد باشد.
در قرن بيست و يكم، يادگيري براي توسعه منابع انساني فراتر از سطح سازمانهاي يادگيرنده است. لذا سازمانهاي ياددهنده پديد آمدند. براي مثال تي چي و كوهن پس از تجزيه و تحليل برخي از شركتهاي جهاني نظير جنرال الكتريك، پپسي، آليد سيگنال و كوكاكولا دريافتند كه سازمانهاي ياددهنده منسجم تر از سازمانهاي يادگيرنده هستند. زيرا فراتر از اين عقيده اند كه اطمينان حاصل كنند، هركسي در سازمان بايستي به طور مستمر دانشها و مهارتهاي جديد را كسب كند. سازمان ياددهنــده از مديران ارشد مي خواهد كه آموخته هاي خود را به ديگران بياموزد.
براساس ديدگاههاي نوين در مديريت، مدير يك مربي است. وظيفه مدير ايجاد انگيزه و تجهيزكردن افراد معمولي است تا با شكوفا شدن توانائيهاي بالقوه و پرورش آنها كارهاي فوق العاده انجام گيرد و اين تكامل مي تواند تدريجي باشد نه ناگهاني (ميرسپاسي، 1377). در سازمانهاي ياددهنده، رهبران رسالت خود را در آموزش افراد جستجو مي كنند، آنها آموزش مي دهند، زيرا ازنظر آنان آموزش بهترين روش توسعه كاركنان و استفاده از ايده هاي هوشمندانه آنان در حل مسايل كسب و كارشان است. در سازمانهاي ياددهنده كاركنان در رابطه با مســـايل پيش روي سازمان كسب تجربه مي كنند. در سازمانها، آموزش به صورت روزانه است، آموزشهاي روزانه (در رابطه با مسائل و موانعي كه ممكن است در مسير دستيابي سازمان به اهدافش ايجاد خلل كند) متفاوت از تلاشهايي است كه سازمانهاي يادگيرنده بر آنها تاكيد داشتند و گاهي اوقات موجب بازگشت سازمان به دهه هاي 60 و 70 و آموزشهاي اوليه روابط انساني مي گرديد.
مثالهاي زيادي در رابطه با نحوه اجراي اين آموزشها از سوي رهبران موفق وجود دارد. بهترين نمونه جك ولش از جنرال الكتريك است. او نزديك به 30 درصد از وقتش را به آموزش و توسعه اختصاص داد. پافشاري او همچنين موجب شد كه همه رهبران جنرال الكتريك نيز به آموزش روي آورند. مثال ديگر، لاري باسايداي است او نيز از رويكردي مشابه جك ولش پيروي كرد. وقتي كه تغيير شركت را آغاز كرد، آموزش مديران ارشد شركت آلايد سيگنال را در رابطه با استراتژي شركت در اولويت قرار داد و صدها روز از هر سال را به اين مهم اختصاص داد. او در اولين سال از خدمتش بيش از 15 هزار كارمند اين شركت را آموزش داد. در نتيجه او به كاركنانش نشان داد كه چگونه مي توان براي به حركت درآوردن كسب و كاري كه در يك بازار بالغ فعاليت مي كند، از ذهن خلاق استفاده اثربخش كرد.
اين اقدام به شركت كمك كرد تا بهترين عملكرد را به دست آورد. بنابراين:
هرچند كه سازمان يادگيرنده براي غلبه بر تحولات محيطي مي كوشد. اما تاكيدش بر فراگيري مستمر دانش و مهارتهاي جديد ازطرف كاركنان، آن را از سازمان ياددهنده متمايز مي سازد؛
در سازمان ياددهنده، مديران ارشد در انتقال تجربيات و آموخته هاي خود به كاركنان نقش فعالي دارند؛
در مديريت امروز مدير يك مربي است و هدفش شكوفا كردن توانائيهاي بالقوه افراد است؛
در سازمانهاي ياددهنده، مهمترين مسئوليت رهبران سازمان آموزش دادناست.
استفاده از شيوه آموزش مستمر نقش مهمي در استفاده از ايده هاي كاركنان و مشاركت آنان براي حل مسايل كسب و كار دارد.
منابع:
1 - رهنورد، فرج ا... (1378) يادگيري سازماني و سازمان يادگيرنده مجله مديريت دولتي، انتشارات مــركز آموزش مديريت دولتي، شماره 43، صفحه 12 - 11
2 - ميرسپاسي، ناصر (1377) كتاب تمرين مـــديريت منابع انساني مجموعه مقالات، ص 255 - 248
3 - LOUTANS, FRED & HADGETZ (2000) “INTERNATIONAL MANAGEMENT” MCGRAW - HILL PP.400ادبيات مربوط به توسعه سازمان، حوزه ديگري كه نظر انديشمندان را به خود جلب كرده است يادگيري است. يادگيري يعني كسب مهارتها،
روشهای افزایش رفتار مطلوب در دانش آموزان
مقدمه
گاه دیده میشود که دانش آموزی از عهده انجام کاری برمیآید اما آن کار را به دفعات لازم انجام نمیدهد. مثلا سلام کردن را یاد گرفته است اما به ندرت به افراد بزرگتر از خود سلام میکند یا میتواند تکالیفش را انجام دهد اما در این کار سستی نشان میدهد. در این گونه موارد با استفاده از روشهای افزایش رفتار میتوان رفتار دلخواه را در او افزایش داد.
روش تقویت مثبت برای افزایش رفتارهای مطلوب
روش تقویت مثبت تقریبا همان روش متداول پاداش است که همه معلمان با آن آشنا هستند و غالبا آن را مورد استفاده قرار میدهند. با این حال بین پاداش و تقویت مثبت اندک تفاوتی وجود دارد که روان شناسان را بر آن داشته است تا به جای پاداش از اصطلاح دقیقتر تقویت مثبت استفاده کنند. در پاداش دادن افراد هدف ما بطور عمده قدردانی و سپاسگذاری از اعمال گذشته آنهاست و گرچه پاداش یک رفتار معمولا به تکرار آن میانجامد هدف ما از پاداش دادن رفتار ضرورتا تکرار آن رفتار در آینده نیست.
اما در تقویت مثبت هدف الزاما تکرار رفتار است یعنی اگر پس از تقویت یک رفتار احتمال وقوع آن رفتار در شرایط همسان آتی افزایش نیابد گفته میشود که تقویت صورت نگرفته است. تقویت مثبت بهترین و موثرترین روش افزایش رفتار است . فرایندی که در آن ارائه تقویت کننده مثبت بعد از رفتار منجر به نیرومند شدن آن رفتار میشود. وقتی معلم تصمیم میگیرد هر وقت دانش آموزان موقع ورود به کلاس به او سلام کنند با لبخند زدن به هنگام جواب دادن به سلام آنها رفتار سلام کردن آنها را تقویت کند در واقع از تقویت مثبت استفاده میکند.
اصول تقویت مثبت
اصل اول
از تقویت کننده مناسب استفاده کنید. تقویت کنندههای مختلف بر افراد مختلف تاثیرات متفاوتی دارند. همچنین تاثیر یک تقویت کننده واحد بر یک فرد معین در شرایط مختلف متفاوت است. بنابراین لازم است در استفاده از تقویت کنندهها در شرایط گوناگون و با افراد مختلف این نکته به خوبی مورد توجه قرار گیرد.
اصل دوم
فوریت تقویت یک عامل مهم است. تقویت فوری اثر بخشی بیشتری از تقویت همراه با تاخیر دارد و گاه تقویتی که با تاخیر انجام شده هیچ فایدهای ندارد. معلم باید بلافاصله پس از انجام رفتار مطلب از سوی دانش آموزان آن رفتار را تقویت کند و فاصله بین تقویت و رفتار را به حداقل برساند.
اصل سوم
مقدار تقویت را توصیه میکند. دانش آموزان اگر ببینند معلمی همیشه و در هر مورد با دلیل و بیدلیل همه را مورد تشویق و تمجید قرار میدهد رفتار تقویت کننده او نسبت به دانش آموزان اثر تقویتیاش را از دست میدهد بنابراین لازم است مقدار و میزان مناسب تقویت رعایت گردد.
اصل چهارم
توصیه میکند که از موقعیتها و تقویت کنندههای تازهتر استفاده شود. افراد موقعیتهای جدید یادگیری و انجام فعالیتهای تازه را به موقعیتها و فعالیتهای تکراری ترجیح میدهند. بنابراین معلمان باید بکوشند تا در آموزش و افزایش رفتارهای مطلوب روشها و فنون گوناگون را بکار برند تا دانش آموزان مرتبا خود را در شرایط تقویتی حس کنند. همچنین بهتر است معلمان سعی کنند تا از روشهای تقویتی متنوع استفاده کنند و برای مدتی طولانی از یک تقویت کننده بطور تکراری استفاده نمایند.
روش تقویت منفی برای افزایش رفتارهای مطلوب
تقویت منفی نیز سبب افزایش رفتار میشود. تفاوت این روش با تقویت مثبت در آن است که در تقویت مثبت ارائه یک تقویت کننده مثبت مثل یک جایزه ، یک آفرین و ... رفتار مطلوب را نیرومند میسازد. در حالی که در تقویت منفی حذف یک عامل منفی یا فرار از آن منجر به نیرومندی رفتار میشود. نام دیگر تقویت کننده منفی محرک آزارنده است زیرا حضور آن در موقعیت موجب آزار فرد میشود و لذا حذف آن از موقعیت یا به تعویق افتادن آن سبب تقویت رفتاری از فرد میشود که به حذف یا به تعویق افتادن آن منجر شده است.
تقویت منفی مانند تقویت مثبت از پدیدههای معمولی زندگی روزانه است. کودکی که تازه راه رفتن را آموخته است اگر هنگام راه رفتن قدم اشتباهی بردارد زمین خواهد خورد و بخصوص از بدنش درد خواهد گرفت و بعد برای احتراز از زمین خوردن خواهد کوشید تا از انجام حرکت غلط جلوگیری به عمل آورد. در کلاس درس معلم ممکن است با تهدید کردن دانش آموز به گرفتن نمره کم و مردود شدن در امتحان آنها را به درس خواندن وا دارد و رفتار درس خواندن را در آنها تقویت کند.
نحوه برخورد با کابوس کودکان
مقدمه
در این حالت کودک به علت دیدن خوابهای ترسناک از خواب بیدار میشود و اغلب بخشی از خوابی که موجب ترس وی شده و یا تمامی آن را به یاد میآورد. در این زمان کودک اکثرا در رختخواب خود مینشیند و فریاد میکشد و یا گریه میکند و یا به طرف اتاق خواب و تخت والدین میآید و از آنها تقاضای کمک میکند. گاهی هم ممکن است کودک دچار وحشت شبانه در خواب شود و با صدای بلند در خواب داد بکشد و گریه کند اما از خواب بیدار نشود.
علل کابوس
علل و موجبات اصلی کابوسها ممکن است بر اثر رویدادها و مسائل ترسناکی باشد که کودک در طی روز در تلویزیون میبیند یا در داستانها و کتابها میخواند و یا اطرافیان تعریف میکنند و یا اصولا مسئلهای باشد که کودک خود شخصا با آن رو به رو است مانند: دعواها ، مشکلات احساسی و در بچههای بزرگتر مشکلات در مدرسه و شاید سختی تکالیف درسی و غیره. همچنین کابوسهای کودک میتواند تاثیراتی از اعمال روزانه باشد، یک روز فشرده و سخت میتواند باعث کابوس هنگام خواب شود.
البته خوابهای وحشتناک میتواند از تخیل کودک هم شکل بگیرد بدون اینکه معنای خاصی داشته باشد. در بچههای کوچک این خوابها قسمتی از رشد آنهاست و وقتی از خواب میپرند بلافاصله به خواب میروند و در فردا آن روز چیزی به یاد نمیآورند. هر کابوسی به این معنی نیست که مسئلهای وجود دارد. در کودکان تب ، مریضی ، زیاد یا دیر خوردن غذا میتواند نقش مهمی در کابوس داشته باشد.
نحوه برخورد والدین با کابوس
نحوه بر خورد والدین هنگام دیدن خوابهای وحشتناک به این گونه است که: هنگامی که کودکی در دل شب فریاد کشید، بی آن که از خواب بیدار شود، باید او را نوازش کرد و آرام در گوشش لالایی نجوا کرد و در این هنگام نباید کودک را حتیالامکان از خواب بیدار کرد. اما زمانی که کودکتان از صدای فریاد خودش بیدار شد، همچنان وحشت زده و ترسیده است او را در آغوش بگیرید و یک لیوان آب به او بدهید و او را نوازش کنید و با صدای آهسته برایش تعریف کنید که این فقط یک خواب بود و گذشت، آنچه که دیدی همه در خواب بود.
حتی اگر کودک معنی واژه رویا را هنوز یاد نگرفته باشد، طنین آرام بخش صدایتان او را تسکین خواهد داد و به او خواهد فهماند که آنچه که دیده واقعیت نداشته است، و اگر کودک باز هم بیقراری کرد میتوان چراغ را روشن کرد و گفت بیا به دنبال آن چیزی که میترسی بگردیم و یا به او بگوییم چراغ را برایت روشن میگذارم. البته امکان دارد که در بعضی موارد ، صحنههایی از آن کابوس وحشتناک در ذهنش دوباره تکرار شود و از ترس اینکه دوباره آن منظرههای وحشتناک را ببیند از رفتن به رختخواب امتناع ورزد، توصیهای که در این زمان وجود دارد این است که موضوع خوابی را که کودک عنوان میکند را به شکل دیگری به پایان برسانیم به این شکل که مثلا اگر خواب اژدها را دید به او بگوییم که در انتها تو شمشیری داشتی و اژدها را کشتی.
سعی کنید وقتی کودک خواب ترسناک میبیند و به طرف تخت شما میآید او را به تخت خودش باز گردانید چون بعدا خیلی مشکل است که شبهای بعد در اتاق خودش به خواب رود و سعی کنید پیش کودک تا به خواب رفتن وی بمانید و بعد اتاق او را ترک کنید. هنگامی که احساس میکنید دیدن کابوس در کودکتان به علت این است که ذهنش مشغول مسئلهای است باید دقت کنید که چه چیزی در زندگی کودک تغییر یافته است. البته باید از خود کودک کمک گرفت و یک سئوال باز و دقیق پرسید مثلا دیشب چه خوابی دیده بودی؟ یا دقیقا از چه چیزی میترسی؟ و بگذاریم خودش تعریف کند و سعی کنیم بین صحبتهایش حرف نزنیم با دقت گوش کنیم.
زیرا کودک با این عمل ما احساس خواهد کرد که وی را درک میکنیم. البته در کودکانی که کوچکتر هستند نباید انتظار داشته باشیم که خوابشان را واضح بتوانند بیان کنند زیرا کودکان در سنین پائین نمیتوانند دقیقا خوابی را که دیدهاند به روشنی برای دیگران تعریف کنند و فقط ممکن است یک لغت بگویند مثل: زن بد جنس یا سگ بزرگ. در این صورت باید به آنها گفت که در واقعیت و در اتاق او چیزی وجود ندارد و میتوان به همراه کودک همه جای خانه را جستجو کرد.
پیشگیری
شبها سعی کنید همیشه یک چراغ خواب در اتاق کودک روشن باشد و در تاریکی قبل از اینکه کودک به خواب رود به وسایل در اتاق کودک نگاه کنید که بد نمانده باشد مثلا سایه یک صندلی ممکن است برای کودک ایجاد ترس کند. و یا میتوان یک عروسک به کودک داد و یا در اتاق او آویزان کرد و به او بگویید که این عروسک جلوی خوابهای بد را میگیرد.
سعی کنیم کودکان قبل از به خواب رفتن فیلمهای خشن و ترسناک نبینند و یا بازیهای خشن و هیجان انگیز انجام ندهند، سعی کنید قبل از به خواب رفتن کودک برایش قصه بخوانید (البته نه قصه های هیجان انگیز) و یا یک مسئله که برای کودک جالب است برایش تعریف کنید و به او بگویید: امیدوارم امشب در موردش خواب ببینی. شما میتوانید یک موقعیت روحی خوب و آرامش قبل از خواب ، برای کودکتان ایجاد کنید.
استقلال طلبی نوجوانان
مقدمه
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که از لحاظ ویژگیها و شرایطی که دارد که متمایز از سایر مراحل بوده و مورد توجه متخصصان رشد و روان شناسی رشد میباشد. در این دوره سنی ، نوجوان ویژگیهایی پیدا میکند که لزوم توجه و اعمال شیوههای برخورد مناسب را الزامی میسازد و از آنجایی که تحمل این شرایط و ویژگیهای آن برای نوجوان نیز توام با مشکلاتی است عدم آگاهی اطرافیان و بویژه والدین و مربیان با شیوه برخورد با آنها میتواند مشکلاتی را به وجود بیاورد.
یکی از این ویژگیهای مهم تمایل نوجوان به کسب استقلال است نوجوان تمایل دارد تواناییها و نیرویهای خود را به معرض نمایش بگذارد و قدرت و توانایی خود را به اطرافیان ثابت کند. میخواهد یکه و تنها عمل کند و تا جایی که میتواند به اطرافیان و بویژه والدین خود تکیه نکند. استقلال طلبی زمینه اولیه ورود او به اجتماع را فراهم میسازد و او را برای پذیرش مسئولیتهای اجتماعی آماده میکند. هر چند جهتگیری ناصحیح آن توام با مسائل و مشکلاتی برای او و اطرافیان خواهد بود.
استقلال طلبی نوجوان در خانواده
تا قبل از اینکه فرد به دوره نوجوانی پا بگذارد و خود را به عنوان یک فرد بزرگتر و نه یک کودک احساس کند والدین برای او جایگاه ویژهای دارند. او یاد گرفته در کارها و زندگی خود به آنها تکیه کند چون آنها را قوی و قدرتمند میداند. افرادی که میتوانند کارهای مهم را به تنهایی انجام دهند، قادر به انجام خیلی از کارها هستند که او قادر نیست و بطور کلی در کودکی فرد والدین خود به همه کار توان احساس میکند و در سایه آنها و با تکیه بر آنها فعالیتهای خود را انجام میدهد. کم کم با ورود به دوره نوجوانی طرز فکر و برداشت نوجوان نسبت به والدین تغییر مییابد.
او دیگر کمتر تمایل دارد فعالیتهایش را در حضور خانواده انجام دهد. بیشتر گرایش به حضور در گروه همسالان دارد و میخواهد استقلال خود را از خانواده هم به خانواده ، هم به خود و هم به همسالانش ثابت کند. بنابراین از هر گونه فعالیتی که او را وابسته به خانواده نشان میدهد دوری میکند. از نظر او خانواده باید روی توانایی و قدرت او حساب کنند و به او اعتماد داشته باشند چرا که او دیگر بزرگتر شده است و میخواهد خودش مسئولیت زندگیاش را به عهده بگیرد.
در این راستا خانواده با مشکلاتی چون سرباز زدن نوجوان از خواستههای آنها ، مخالفت ورزیدن با افکار و تمایلات آنها و اصرار در انجام فعالیتهای دلخواه خود مواجه هستند. بر این اساس نوجوان در این دوره سنی و بنا به ویژگی استقلال طلبی میخواهد شغلی داشته باشد و حتی از لحاظ مالی نیز خود به تامین کننده نیازهایش باشد. در برخی فرهنگها و جوامع ممکن است نوجوان دست به اقداماتی چون ایجاد زندگی مستقل از خانواده اقدام کند. در این میان گروه همسالان نیز نقش مهمی دارند.
استقلال طلبی نوجوان در مدرسه
ویژگی استقلال طلبی نوجوان در مدرسه نیز نمود پیدا میکند. در آنجا نوجوان قصد دارد استقلال خود را به معرفی نمایش بگذارد میخواهد هم به همسالان و هم به اولیا مدرسه بقبولاند که او دیگر بزرگ شده و خودش میداند چکار میکند. بر این اساس اولیاء مدرسه نیز با مشکلاتی با دانش آموزان مقطع راهنمایی و متوسطه مواجه هستند. کارکنان این مدارش باید آشنایی لازم را با ویژگیهای نوجوانی داشته باشند و از مقابله و مخالفت و سرکوبی این ویژگیها خوددداری کنند.
ایجاد سد و مانع در راه ارضا سالم این ویژگی معمولا نوجوان را به عناد جویی ، سرخود بودن و یا احساس فقدان عدم اعتماد به نفس میکشاند. اولیاء مدرسه نمادی از والدین برای نوجوان هستند و به این صورت نوجوان احساس خود را نسبت به خانواده به اولیاء مدرسه منتقل میکند. استقلال طلبی نوجوان ممکن است به تشکیل گروههایی در مدرسه و همسالان بینجامد که با هدف مشترک ابراز استقلال طلبی هدایت میشود. معمولا نوجوانی که احساس استقلال طلبی بیشتری همراه با قدرت رهبری داراست هدایت گروه را به عهده میگیرد.
شیوههای برخورد با استقلال طلبی نوجوانان
در مرحله اول باید آشنایی کامل با ویژگیهای این دوران پیدا کرد و نمودهای عملی آن را در نوجوان مشخص کرد. هر چند اساس فعالیتهای مبتنی بر استقلال طلبی در نوجوانان مشترک است اما نمودهای عملی آن ممکن است قدری متفاوت از یکدیگر باشد. بر این اساس و با شناخت کافی از نیازهای نوجوان و با پذیرش این خصوصیت در نوجوان و بها دادن به آن مسیر این ویژگی را در جهت مناسب هدایت کرد.
میتوان از این ویژگی برای اهداف مفید در خانواده و مدرسه استفاده کرد. مثل اعطاء مسئولیتهای خاص در خانواده و مدرسه به نوجوان و کنترل غیر مستقیم فعالیتهای او. در هر حال از مخالفت و تلاش در جهت خفه و خاموش نمودن این ویژگی باید خوددداری کرد. چنین رفتارهایی نوجوان را در ابراز و اثبات استقلال طلبیاش جزئیتر خواهد ساخت و یا به احساس عدم اعتماد به نفس او خواهد انجامید.
توليد ماده اي جديد براي بازگرداندن توانايي حرکتي در اندام فلج
دانشمندان ماده اي جديد توليد کرده اند که پس از تزريق مستقيم در مغز نخاع موش آزمايشگاهي فلج شده توانايي حرکت در پاها را به حيوان بازگرداند. به گزارش مهر، اين ماده مهندسي شده ضمن آنکه از شکلگيري زخمهاي دردآور در بدن جلوگيري مي کند فيبرهاي عصبي را براي رشد تحريک مي کند.اين ماده که به شکل مايع است به وسيله محققان دانشگاه نورت وسترن و به سرپرستي ساموئل استاپ طراحي و توليد شده است.اين ماده حاوي مولکولهايي است که به صورت خودکار به فيبرهاي عصبي اندامهاي فلج شده چسبيده و همچون داربست کمکي عمل مي کند و در نهايت با تحريک فيبرهاي عصبي موجب ادامه رشد آنها مي شود.اين محقق و تيم همراهش با تشريح نتايج و جزئيات اين فناوري نوين در نشريه "علوم عصبي" اعلام کردند استفاده از اين ماده جديد موجب احيا» توانايي حرکتي در پاهاي عقبي از کار افتاده موشهاي آزمايشگاهي فلج شده است.بر اساس گزارش تکنولوژي ريويو، محققان پيش از اين نيز موفق به بازگرداندن توانايي حرکتي در پاهاي عقبي موشهاي فلج آزمايشگاهي شده بودند اما در آن فرآيند از تکنيک پيوند گونه هاي مختلفي از مواد مخصوص به بدن حيوان استفاده شده بود حال آنکه در اين تکنيک جديد تک ماده توليد شده به سادگي به درون بدن موش فلج تزريق مي شود.
شناسايي قورباغه اي که بدون شش زندگي مي کند
محققان در کشفي حيرت آور موفق به شناسايي قورباغه اي بدون شش شدند. به گزارش مهر، محققان در گزارشي که در شماره اخير نشريه Biology Current منتشر کرده اند اعلام کردند اين قورباغه نخستين قورباغه شناخته شده در جهان است که کاملا بدون شش زندگي مي کند.محققان دريافته اند اين قورباغه تمامي اکسيژن مورد نياز براي ادامه حيات خود را از طريق پوست دريافت مي کند.اين کشف در حالي از سوي محققان در مناطق جنگلي اندونزي صورت گرفته است که پيش از اين نيز دو گونه ديگر از اين قورباغه ها شناسايي شده بود. با اين حال اين قورباغه کشف شده نخستين مورد از قورباغه هاي شناسايي شده اي است که کاملا بدون شش زندگي مي کند.بر اساس گزارش ساينس ديلي، محققان نزديک به 30 سال است که تحقيقات براي يافتن چنين قورباغه هايي را آغاز کرده اند.به گفته محققان کشف اين ويژگي بارز و کامل در اين قورباغه اين نظريه را تقويت مي کند که ششها ويژگي سازگاري در دوزيستان محسوب مي شود.
دانشمندان با ايجاد تغييرات ژنتيکي موش آزمايشگاهي ضد سرطان ايجاد کردند
محققان علوم پزشکي هند موفق شدند با فعال کردن ژني موسوم به "par4" در يک موش آزمايشگاهي اين موش را در برابر حمله تمامي سلول هاي سرطاني مقاوم کند. به گزارش باشگاه خبرنگاران و به نقل از پايگاه خبري واشنگتن پست، تيم پزشکي دانشمندان هندي با کمک محققان کالج پزشکي سرطان شناسي انگلستان با يافتن ژني موسوم به "par4" توانستند به اين مهم دست پيدا کنند.بنابراين گزارش، به گفته پزشکان، با فعال شدن اين ژن بدن موش قادر خواهد بود با هر سلول سرطاني مهاجمي مقابله کند و از اين رو سيستم موجود زنده از آسيب سرطان در امان خواهد ماند.يادآور مي شود، در عمل ثابت شده است در صورت فعاليت اين ژن عمر مفيد موش هاي آزمايشگاهي که در حال مقابله با سلول هاي سرطاني هستند نسبت به بقيه موشها طولاني تر خواهد بود.
مکمل هاي اسيد فوليک خطر سکته مغزي
را کاهش مي دهند
مکمل هاي اسيد فوليک ممکن است خطر سکته مغزي را تا 18 درصد يا بيشتر کاهش دهند. دکتر علي رضا معتمدزاده، متخصص مغز و اعصاب، در گفتگو با باشگاه خبرنگاران اظهارداشت: نتايج تحقيقات و بررسي هاي فراوان نشانگر اين حقيقت است که استفاده از مکمل هاي اسيد فوليک، غلظت هوموسيستيين را در خون کاهش مي دهد.وي گفت: غلظت هاي بالاي هوموسيستيين خطر سکته مغزي، بيماري قلبي عروقي و لخته شدن خون در وريدهاي عمقي را بالا مي برد.دکتر معتمدزاده تصريح کرد: سقوط قابل توجه ميزان مرگ و مير ناشي از سکته مغزي در کشور فقط با غني سازي نان و غلات با اسيد فوليک امکان پذير است.
خطر مرگ با کاهش 20 درصدي آب بدن
60 درصد وزن بدن را آب تشکيل مي دهد و اگر فردي 20 درصد از آب بدن خود را از دست بدهد، مرگ وي حتمي است. سيمين وثوق، کارشناس ارشد تغذيه به باشگاه خبرنگاران گفت: 60 درصد وزن بدن را آب تشکيل مي دهد و اگر 5 درصد آب بدن دفع شود شخص دچار خستگي، بي حالي و بي اشتهايي مي شود اگر اين 5 درصد به 10 درصد برسد فرد دچار نارسايي گردش خون شده و اگر به 20 درصد برسد مرگ شخص حتمي است، بنابراين آب يک نياز اساسي براي بدن است که نبايد بدن با کمبود آن مواجه شود.وي افزود: از مهم ترين نوشيدني ها، آب سالم است که پايه تمام نوشيدني ها از جمله آب لوله کشي تصفيه شده و آب هاي معدني است، آب براي انجام عملکرد صحيح بدن از قبيل دفع مواد زايد، تنظيم دما و پيشگيري از يبوست لازم است، از نوشيدني ها ديگر که در بين مردم ايران به وفور يافت مي شود، چاي است که دو نوع سبز و سياه وجود دارد، تحقيقات نشان داده ترکبيات گياهي مفيد چاي سبز خطر ابتلا به سرطان و بيماري هاي قلبي و عروقي را کاهش مي دهد، همچنين فلوئور موجود در چاي از پوسيدگي دندان ها جلوگيري مي کند.دکتر وثوق خاطرنشان کرد: از انواع نوشيدني هاي ديگر مي توان به آب ميوه ها اشاره کرد، آب ميوه ها سرشار از ويتامين ها، مواد معدني و رنگدانه هاي گياهي بوده که تامين کننده بخشي از نياز بدن به اين مواد هستند، نوشيدن آب ميوه هاي غني از ويتامين E مانند آب و مرکبات همراه با غذا به جذب بيشتر آهن کمک مي کند.
وي تاکيد کرد: افراد بايد روزانه 6 تا 8 ليوان آب مصرف کنند با توجه به مضرات نوشابه هاي گازدار مصرف اين نوع نوشيدني ها را به حداقل برسانند و از نوشيدن چاي يا قهوه همراه يا بلافاصله قبل و بعد از غذا که باعث کاهش جذب آهن مي شود، خودداري کنند.
محققان موفق به ساخت
مسواک مجهز به LED شدند
محققان توانستند با استفاده از LED مسواکي بسازند که چگونگي شستشوي دهان را گزارش مي دهد.
به گزارش برنا، محققان با استفاده از اشتياق کودکان به دستگاه هايي که نتايج را به صورت دلخواه آنان گزارش مي دهد، توانستند با ساخت اين مسواک درصد اشتياق کودکان به مسواک زدن را بالا ببرند.بنا بر گزارش سايت engabget ، با استفاده از چند LED در دسته اين مسواک و با استفاده از يک سنسور ، شخص مسواک زننده هر لحظه از چگونگي وضعيت دندان هاي خود آگاه مي شود .وضعيت سبز در LED هاي اين مسواک نشان دهنده وضعيت خوب دندان ها است و وضعيت نارنجي نشان دهنده اين است که مسواک زدن بايد ادامه داشته است.نتايجي که محققان بعد از آزمايش بر روي چند کودک به آن رسيدند بسيار اميدوارکننده بود و اشتياق کودکان را براي مسواک زدن تا حد بسياري بالا برده بود.
روش طراحي قالبهاي فورج با كامپيوتر( CAD-CAM) و توليد توسط ماشينهاي NC , CNC و اسپارک
طراحي قالبهاي فورج با استفاده از نرم افزارها و كامپيوتر ، صنعت قالبسازي را دچار تحولهاي جديدي نموده است و استفاده از كاربردهاي تكنولوژيكي اين پروسه يكي از كوتاهترين و با صرفه ترين روشهاي طراحي قطعات صنعتي و قالبهاي صنعتي ميباشد .
در طول دهه گذشته از كامپيوترها به شكل گسترده اي براي كارهاي پتك كاري و طراحي قالبهاي فورجينگ استفاده شده است .
پيشرفتهاي اوليه در عمليات تراشكاري كنترل شده عددي يا NC در ساخت قالبهاي پتك كاري ( فورجينگ ) متمركز شده است . در اواسط دهه 1970 نقشه كشي به كمك كامپيوتر و تراشكاري NC براي پتك كاري قطعات صنعتي مانند تيغه هاي توربين معرفي شد . در اوايل دهه 1980 در كشورهاي پيشرفته صنعتي بعضي كمپاني ها استفاده از سيستمهاي CAD-CAM كه به طور معمول براي طراحي مكانيكي نقشه كشي و تراشكاري NC از آن استفاده مي نمودند را براي طراحي و ساخت قالبهاي فورج به صورت بهينه تكنولوژيكي مورد استفاده قرار دادند .
سيستمهاي CAD-CAM از نظر عمليات تجاري و قابل دسترس بودن و كيفيت هاي بروز داده داراي جنبه هاي اقتصادي مفيد ميباشند .
1- CAD-CAM تشكيل شده از يك ميكروكامپيوتر يا ميني كامپيوتر يك ترمينال نمايش گرافيكي ، يك صفحه كليد و يك پردازشگر رقمي با قسمت مربوط به ورود اطلاعات و يك ماشين اتوماتيك نقشه كشي و سخت افزاري براي ذخيره اطلاعات و نوار NC پانچ يا فلاپي ديسك است از نظر پيشرفتهاي علمي و تكنولوژيكي جديد اين سيستمها مي توانند در سطوح مختلف اتوماسيون مفيد واقع شوند و قادر هستند عمليات پتك كاري (فورجينگ) را به صورت سه بعدي نمايش داده و امكان زوم كردن و ودوران نمايشي هندسي عمليات فورج را بر روي صفحه ترمينال گرافيكي به منظور بررسي دقيق مهندسي فراهم سازند اين سيستمها ميتوانند عمليات پتك كاري داده شده را از هم مجاز كنند يعني مقاطع عرضي پتك كاري مورد نظر را تشريح ،ترسيم و نمايش دهند كه آن كار براي تحليل فشارهاي قالب و جريان فلز صورت ميگيرد .بنابراين براي سهولت تاثير متقابل بين طراح و سيستم كامپيوتري ميتوان نتايج را نمايش داد و محاسبات مهندسي را روي آنها انجام داد و تغييرات اعمال شده در طراحي قالب ميتواند به سهولت انجام گرفته و در صورت لزوم طرحهاي جديدتر جايگزين آن شود و مورد بررسي و تحليل قرار گيرد .
امروزه در كشورهاي صنعتي پيشرفته اين امر بعنوان يك اصل بسيار مهم و با بكار گيري جديدترين متدهاي علمي و كامپيوترها انجام ميگيرد .مزيت نهايي طراحي قالبهاي فورج به كمك كامپيوتر وقتي معلوم ميشود كه نرم افزار كامپيوتري به صورت ارزان و دقيق در دسترس مهندسين و طراحان باشد و بتوانند براي شبيه سازي جريان فلزي در طول عمليات پتك كاري فورجينگ مورد استفاده قرار گيرد . در اين مورد آزمايشات عمليات ماشينكاري و اهنگري ميتواند به شكل شبيه سازي نهايي ، پتك كاري بر روي كامپيوتر انجام شود كه ناشي از طرح بلوكر فرضي يا انتخابي باشد و نتايج ميتواند روي ترمينال گرافيكي نمايش داده شود اگر طرح شبيه سازي به اين نكته اشاره كند كه طرح بلوكر انتخاب شده قالب فينيشر را پر نميكند يا مقدار زيادي از مواد هدر ميرود يك طرح بلوكر جديد انتخاب ميشود و شبيه سازي كامپيوتري و آزمايشها مجدداٌ تكرار ميشود تا به نتايج مثبت برسد . نكته مهمي كه حائز اهميت ميباشد اين است كه اين پروسه شبيه سازي و طراحي به كمك كامپيوتر تعداد دفعات آزمايشهاي پرهزينه و گران قيمت قالبهاي فورج را كه بايد انجام گيرد كاهش ميدهد كه اين مسئله بايد مورد توجه مهندسين و طراحان قالب قرار گيرد .
از سيستمهاي CAD در طراحي قالبهاي فروج استفاده بهينه ميشود . سيستم كلي CAD-CAM از يك كامپيوتر با كاربردهاي پردازشي و ذخيره اي و بازيابي تصويري شكلهاي گرافيكي بوجود آمده است كه براي اپراتورسيستم امكان انجام عمليات طراحي قالب با كامپيوتر را فراهم مي كند .
كاربردهاي تكنولوژيكي سيستمهاي CAD-CAM به سه گروه اصلي طبقه بندي ميشوند كه عبارتند از :
1- انجام طراحي قطعات صنعتي و قالبهاي صنعتي و ماشين آلات و غيره .
2- انجام محاسبات و تجزيه و تحليل
3- توليد
استفاده از سيستمهاي CAD-CAM در طراحي و ساخت قالبهاي فورج مزاياي فراواني بدنبال داردو از كامپيوتر ميتوان براي تجزيه و تحليل عوامل شكست در قالبهاي فورج استفاده كرد يا در طراحي قالب با استفاده از قابليتهاي كامپيوتري ميتوان براحتي فرمهاي نرو مادگي در بلوكهاي قالب فورج را طراحي كرد و در هم جفت نمود و حتي اين كار را با تلرانسهاي بسيار كم انجام داد و قطعات نروماده قالب را در هم درگير كرد .تلرانسهاي لازم را به انها داد و كل قالب را مورد بررسي و تحليل قرار داد و يا در مواردي كه در قالب دو قطعه بايد دقيقاٌ با هم ميزان و جفت شوند ، كامپيوتر ميتوانداين كار را به اساني انجام دهد و ابعاد دقيق را مشخص كند و با دادن برنامه به ماشين ابزار CNC يا NC عمليات ماشينكاري دقيق قالب انجام ميگيرد .
در طراحي و ساخت مدلهاي الكترود اسپارك براي عمليات اسپارك اورژن قالبهاي فورج ميتوان از كامپيوتر نهايت استفاده را كرد و مدلهاي مسي با فرمهاي فوق العاده پيچيده و شكلهاي غير هندسي را طراحي كرد و ابعاد آن را مشخص نمود و با استفاده از عمليان ماشينكاري NC يا CNC مدلهاي الكترود اسپارك را ماشينكاري كرد .
از سيستمهاي پيشرفته مجتمع CAD-CAM ميتوان براي كنترل و برنامه ريزي هاي وسيعتر در پروسه طراحي و توليد صنعتي استفاده كرد كه باعث افزايش كيفيت محصولات توليدي و تيراژ بالا در توليد انبوه و برنامه ريزي هاي اقتصادي در توليد ميشود .
101 راهكار براي ابراز عشق و علاقه به همسرتان
اختلال رفتاری کودکان و نوجوانان
اختلالات رفتاري در کودکان و مخصوصا نوجوانان اکثرا به صورت ناسازگاري و رفتارهاي ناجور و غيراخلاقي يا ضد اجتماعي حتي جنايي ظاهر مي شود. اين دسته از افراد با افراد منحرف اجتماع همانندسازي دارند و از معيارهاي گروه هاي منحرف تبعيت مي کنند. مانند فرار نوجوانان از مدرسه و همکاري با قاچاقچيان، جنايت، تخريب و فساد. اين افراد خطرناکترين افراد اجتماع هستند و همواره حالت انتقام جويي عجيبي نسبت به افراد جامعه و حتي والدين خود دارند. اختلالات رفتاري از اوايل کودکي به صورت هاي مختلف تظاهر مي کند. اين افراد به آنچه بد و زشت يا ممنوع است تمايلي افراطي و بيمارگونه دارند و به علت داشتن علاقه جنون آميز از اذيت، آتش سوزي، آزار و آسيب حيوانات و کودکان کم سال لذت مي برند. مطلب زير که برگفته از سايت شميم است انواع اختلالات رفتاري کودکان و نوجوانان را مورد بررسي قرار مي دهد. انواع اختلالات رفتاري کودکان و نوجوانان عبارتند از:-1 بي ثباتي و نا آرامي در کودکان يا اختلال کمبود توجه-2 عصبانيت و پرخاشگري-3 دروغ گويي-4 فرار-5 دزدي.
1 -خصوصيات رفتاري در اختلال بي ثباتي و ناآرامي: خصوصيات رفتاري در اختلال بي ثباتي و ناآرامي عبارتند از:1- بي دقتي2- تحرک بيش از حد3- محدوديت ميدان توجه4- اجبار دروني5 -خرابکاري و نافرماني. ناپايداري در اين کودکان از ماه هاي اول زندگي به صورت حساسيت به نور، صدا، حرارت، گريه زياد و خواب کم، فرار از آغوش مادر، جيغ زدن و لگدزدن ظاهر مي گردد. اين کودکان پرتحرک و دراعمال بي انضباط هستند و کمترکاري را به پايان مي رسانند.
علت هاي بي قراري عبارتند از: 1- بيماريهاي طولاني و صعب العلاج2- زايمان غير طبيعي و دشوار3- نداشتن وضع رواني متعادل مادر در طول دوران بارداري4- محيط خانوادگي5 -عدم توجه به شخصيت کودک و بي توجهي به خواسته هاي او.
روش درمان: روش درماني اين کودکان استفاده از دارودرماني و روان درماني است. با توجه به علائم بيماري اثر آمفتامين ها و ريتالين در بهبود بيمار موثر مي باشند. بي قراري و کمبود توجه اين کودکان به علت اختلاف در عمل سيستم و تيکولر مي باشد. اختلالات دقت و يادگيري اکثرا باقي مي ماند و به عبارت ديگر داروها در ناتواني يادگيري اثر چنداني ندارد.
2 -عصبانيت و پرخاشگري: خصوصيات رفتاري اين گروه از اختلالات عبارت است از پرخاشگري شديد يا خشم که ممکن است به علت احساس بخش عميق کودک بر اثر بي عدالتي يا تبعيض اوليا باشد ولي غالبا علت آن کشمکشهاي دروني کودک در مقابل عوامل آزار دهنده يا احساس عجز و ناتواني است. غيظ و خشم در کودک مانند فرياد کشيدن، گريه کردن، دشنام دادن، شکستن اشيا» و حتي کتک زدن والدين ظاهر مي شود.
روش درمان: بهترين طريقه مبارزه با علت ناکامي، برخورد منطقي و اطمينان بخشيدن به کودک است. در اين بيماري اغلب، کودک و والدين وي توام درمان مي شوند. روان درماني انفرادي، گروهي و خانوادگي، انتقال کودک به منزل ديگر يا بيمارستان و درمان هاي دارويي در صورتي که بيماري ضايعات عضوي مطرح باشد.
3- خصوصيات رفتاري در دروغگويي: دروغ گويي يعني اينکه شخص به قصد گول زدن ديگران خلاف واقعه اي را بيان کند. در چهار تا پنج سالگي دروغ گويي جنبه تخيلي دارد و کودک به شرح زندگي و تصورات خلاقه ولي خام و غير دقيق کودکانه و خيالي خود مي پردازد. دروغ گويي ممکن است به علت تقليد از والدين يا ديگران صورت گيرد. دروغگويي دفاعي به منظور رهايي از مجازات زماني که از کودک بيشتر از توانايي جسمي و روحي اش انتظار مي رود ابراز مي شود. دلايل ديگر دروغگويي 1 -بيان مطالب و قصه هاي ساختگي2- جلب محبت يا تحسين ديگران 3- به خاطر نسبت دادن محاسن يا قدرت و شايستگي قابل تمجيد به خود يا والدين است.
روش درمان: براي درمان دروغ گويي بايد هر چه زودتر به رفع علت آن اقدام نمود. براي اينکار يک دوره روان درماني طولاني به منظور نوسازي شخصيت و رشد جنبه هاي عاطفي، اخلاقي و وجداني ضروري است. والدين نبايد درحضور کودک دروغ بگويند و در صورت اجبار بايد سعي کنند کودک را به حقيقت امر آگاه سازند.
4 - خصوصيات رفتاري فرار در کودکان و نوجوانان: فرار در کودکان و نوجوانان به 2 طبقه تقسيم مي شود. فرار از منزل و فرار از مدرسه.
الف- فرار از منزل: فرار از منزل اغلب به علت1- ترس2- خشم يا انتقام جويي در مقابل عوامل مخرب3- تحقير والدين اتفاق مي افتد.
ب- فرار از مدرسه: علل فرار از مدرسه عبارتند از: 1- کودک مدرسه اش را دوست ندارد و درس ها را کاملا نمي فهمد.2- ترس از تنبيه ياترس از استهزا» يا سرزنش در حضور ديگران.3- بي توجهي والدين نسبت به کودک يا نوجوان به طوريکه مجبور مي شود با لباس هاي کهنه يا کفش هاي پاره به مدرسه بروند. فرار از مدرسه خواه يا ناخواه با دروغ گويي همراه خواهد بود.
روش درمان: ايجاد محيط امن خانوادگي، کاهش فشارهاي روحي ضمنا بايد کاري کرد که فعاليت هاي مدرسه بيشتر از سرگرمي هاي خارج، توجه کودک را به خود جلب کند.
5- خصوصيات رفتاري دزدي در کودکان و نوجوانان: علل دزدي شامل:1 -شناساندن خود و ابراز شخصيت2 -جلب محبت دوستان 3 -جنبه انتقام جويي و آزار روانکاوان عقيده دارند که کودک به منظور به دست آوردن ايمني و قدرت بيشتر به دزدي متوسل ميشود. پدران و مادران که از اوضاع اقتصادي خود شکايت مي کنند ناخودآگاه کودکان خود را به اين امر تشويق مي کنند.
روش درمان: روان درماني به مدت طولاني براي بازسازي و نوسازي شخصيت و شناخت انگيزه هاي دروني و رفع احتياجات مادي، معنوي و عاطفي اساس درمان را تشکيل مي دهد. شرکت دادن دانش آموزان و يا مسئوليت دادن مثل شرکت در دسته هاي نمايش، موزيک و فعاليت هاي ورزشي اکثرا باعث از بين رفتن دزدي شده است.
منبع : پارس نايس
www.parsnice.com
برملا شدن راز شخصیت هنگام دست دادن !
می دانید که حرکات ، طرز برخورد ،سخن گفتن ،نگاه کردن ،راه رفتن ،نشستن، خوابیدن و... می توانند برملا کننده ازشخصیت شما باشند.برای ماخیلی پیش آمده است که ازنگاه کردن یا حرکات بدنی بعضی افراد، به راحتی پیامی راکه می خواستند، به ما منتقل کنند، متوجه شده ایم .این در حقیقت همان language body یا زبان بدن افراد است که از نظر علمی به اثبات رسیده است و صرفه نظرازجنس ،سن وملیت ،درهمه افراد به صورت غریزی وجود دارد .زبانی که هیچ نیازی به کلام ندارد وبه تنهایی می تواند گویای پیام خودباشد .
دست دادن یک عادت اجتماعی است که درتعاملات وروابط اجتماعی ،به صورت امری ضروری درآمده است .اما درهمین دست دادن رازهایی ازشخصیت نهفته است انسان ها به هفده شکل باهم دست می دهند . که هرکدام بیانگر روحیه ، حالات وشخصیت کسی است که دست می دهد . مادراینجا به تعدادی ازآنها اشاره می کنیم :
1- فردی که هنگام دست دادن ، دست شما را دردو دستش جای می دهد :
کسی که چنین کاری می کند ، حاضربه کمک رساندن به افرادی است که نیازمند کمک هستند . اودوست دارد با افراد ارتباط نزدیک برقرار کند. خیلی سریع باافرادی که به تازگی با آنان آشنا شده رابطه دوستی برقرار می کند واحتیاج به جلب محبت ،دوستی وغمخواری دیگران دارد.
2- فردی که درموقع دست دادن ازشما فاصله می گیرد:
چنین شخصی به تنهایی بیشتر علاقه دارد وانزوا طلب است . دوست ندارد به کسی نزدیک شود ویا رابطه عاطفی برقرار کند. بیشتر ترجیح می دهد مراقب کارهای خود باشد وبه کاردیگران دخالتی نکند.
3- فردی که هنگام دست دادن کمترازحد معمول ، دست شما رامی فشارد :
این شخص معمولا احساسات خود را پنهان می کند ودوست دارد تنها باشد معمولا عصبانیت خود را پنهان می کند قدرت نشان دادن نارضایتی خود را ندارد احتیاج به رابطه عاطفی با کسی ندارد ،اما اگرکسی ازاویاری بطلبد با کمال میل به کمک می شتابد .
4- فردی که هنگام دست دادن ، بیشتر ازحد معمول دست شما را می فشارد :
چنین شخصی دارای توانایی های رهبری است وبه راحتی رهبری جمعی را به عهده می گیرد. درمیان جمع، سعی درنشان دادن شخصیت وتوانایی خود دارد وتلاش می کند نظردیگران را به این مساله جلب کند.
5- فردی که به هنگام دست دادن شما را به طرف خود می کشد :
چنین شخصی دوست دارد به همه کمک کند .دوستان زیادی دراطراف خود دارد .خیلی به سرعت باب دوستی ر ابا دیگران باز می کند ،ودرمیان جمع همیشه مورد توجه است چنین شخصی البته به کمک دیگران هم احتیاج دارد.
6- فردی که تنها با انگشتان خود دست می دهد :
چنین شخصی علاقه ای به دمخور شدن با کسی را ندارد .می خواهد همیشه درعالم خود تنها باشد. نه باکسی کاری دارد ونه می خواهد کسی با اوکاری داشته باشد.
7- فردی که هنگام دست دادن شما را به عقب هل می دهد :
چنین فردی تنهایی را ترجیح می دهد. دوست دارد درتنهایی خویش باشد وکسی باوی کاری نداشته باشد. چنین شخصی به راحتی می تواند رهبری گروهی را به عهده بگیرد،اما تمام کارها را به شیوه موردعلاقه خودانجام می دهد.
8- فردی که به هنگام دست دادن ،دست شما رابیشتر ازحد معمول نگه می دارد :
چنین شخصی خیلی علاقه به دوست پیداکردن دارد .دوست دارد که دیگران به اوتوجه داشته باشند وبه اوکمک کنند.
9- فردی که به هنگام دست دادن چند باردست شما را بالا وپایین می برد:
اوفردی است که به سرعت رابطه دوستانه با دیگران برقرار می کند سعی می کند درجمع نقطه مرکزی باشد ،به همین دلیل با میل ، رهبری جمع را به عهده می گیرد .چنین شخصی ازخود انتظار زیاد داشته وسعی می کند زندگی خوب ومرفهی داشته باشد.
10- فردی که فقط دست شما را لمس می کند و خیلی زود دست خود را پس می کشد :
این شخص خیلی محتاط است وکسی را زود به درون دل خود راه نمی دهد. دوست دارد درعالم خود باشد واحتیاج خاصی به ایجاد رابطه با دیگران ندارد آثار احساس گناه و عذاب وجدان ، دراین شخص بسیار قوی است .
11- فردی که دست خود را خوب وکامل در دست شما قرار می دهد :
این شخص خیلی مهربان ،دلجو ویاری کننده است ودوست دارد که دیگران هم با او همین طوررفتار کنند. دوست ندارد به کسی محتاج باشد وازخود انتظارات زیادی دارد . این شخص درزندگی ،روش خویش را درپیش می گیرد.
12- فردی که درهنگام دست دادن به اطراف نگاه می کند :
اودلش نمی خواهد خودش رابه کسی تحمیل کند یا به کسی وابسته شود. به همین دلیل تنهایی را ترجیح می دهد. این شخص احساس کمبود کرده ودرزندگی، با راه وروشی که خود دوست دارد، پیش می رود.
13- فردی که خیلی نزدیک می ایستد ودست می دهد :
اودوست دارد که یک دوستی پایدار همراه با وابستگی ایجاد کند. این شخص علاقه مند به داشتن روابط شخصی واحساسی با دیگران است واین رابطه راخیلی زود دربین افراد وخودش ایجاد می کند.
14- فردی که به هنگام دست دادن به دست ها نگاه می کند:
این شخص می خواهد تنها باشد وازجمعیت خوشش نمی آید. اودوست ندارد به کسی نزدیک شود.معمولا احساسات خود را پنهان می کند وهمیشه احساس کمبود وعذاب وجدان دارد.
15- فردی که ازطرف بالا دست خود را به طرف شما می آورد :
اواحساس رهبری دارد ولیاقت آن را نیز دارد؛ به همین دلیل اطرافیان ومحیط دراوخیلی تاثیر می گذارند وتحریکش می کنند که همیشه برای کارهایش ایده جدید پیدا کند.
16- فردی که هنگام دست دادن ،دست خود را ازطرف شما به سوی شما می آورد :
اوکسی است که علاقه به گفتن وبازگو کردن نظرات خود ندارد .اگربه اومسوولیت داده شود ، به نحوی انجام می دهد که ازاوتقاضا شده وبه صورت خود کارنمی تواند کاری را ازخود انجام دهد .
17- فردی که به هنگام دست دادن به چشم های شما نگاه می کند :
او دوست دارد به دیگران نزدیک شود؛ ولی وابسته نشود. از او زیاد انتظار دارند، اومی تواند یک رهبر باشد وزندگی خوبی درست کند.
شما چطور ! شما چگونه دست می دهید ؟ آیا تا به حال به این موضوعات دقت کرده بودید ؟ پس ازاین بادقت بیشتر به همه چیز نگاه کنید وسعی کنید شما این بار کشف کننده رازی ازشخصیت پیچیده انسان باشید.
پایان
خوش مشرب بودن ........
همه می خواهند که از نظر دیگران خوب و باحال باشند، اما اكثرا نمی توانند. این کار هیچ رمز و رازی ندارد. فقط باید بدانید که چطور باشید و چطور رفتار کنید. راه های مختلفی برای رسیدن به این منظور وجود دارد.
در اینجا به چند نکته اشاره می کنیم تا بدانید که چطور از نظر دیگران باحال جلوه کنید. این کارها را انجام دهید و بعد خواهید دید که چقدر دوستانتان علاقه مند به رفت و آمد با شما می شوند.
نامزدي خوب و خوشگل پیدا کنید
یک نامزد خوب همیشه شما را پیش اطرافیان سربلند خواهد کرد و باعث می شود که از نظر دیگران فرد ارزشمندی جلوه کنید. چرا؟ چون یک فرد خوب و زيبا حتماً دوستان زیادی دور و بر خود دارد، شما هم با آنها آشنا خواهید شد. و دوستانتان حتماً بدشان نخواهد آمد که با کسی رفت و آمد کنند که افراد زیادی را می شناسد.
زیاد به دوستانتان زنگ نزنید
سعی کنید زیاد دنبال دوستانتان نرفته و مدام به آنها تلفن نکنید. حد مشخصی برای این مسئله وجود ندارد، اما دقت کنید همیشه کمتر از مقداری که آنها به شما زنگ می زنند به آنها زنگ بزنید.
خوب لباس بپوشید
مردم دوست ندارند با آدم های بدتیپ و ژولیده رفت و آمد کنند. البته نمی گویم وقتی می خواهید با دوستانتان بیرون بروید کت و شلوار و این چیزها تنتان کنید، اما سعی کنید همیشه مرتب و خوش پوش باشید. یادتان باشد که مردم معمولاً از روی قیافه و ظاهر در مورد افراد نظر می دهند.
مطلع و آگاه باشید
مردم دوست دارند با کسی رفت و آمد کنند که بتوانند از او مطلبي یاد بگیرند. اما هول نشوید، اطلاعاتتان را زماني در اختیار آنها بگذارید که از شما سوال کنند. چون ممکن است فکر کنند قصد پز دادن دارید. و این اصلاً خوب نیست.
شوخ و بذله گو باشید
نمی گویم که دلقک باشید. اما اگر طبع شوخ دارید، کمی از آن را به دوستانتان نشان دهید. لازم نیست که منبع سرگرمی و خنده شوید. تعادل را حفظ کنید. و خواهشاً اگر می خواهید جوک تعریف کنید، سعی کنید که حداقل آنرا بی مزه تعریف نکنید که مردم جای خندیدن گریه کنند.
افسرده نباشید
اگر حالتان خوب نیست، بهتر است که در خانه بمانید. چون مردم دوست دارند که وقتی با دوستانشان بیرون می روند به آنها خوش بگذرد. کسی دوست ندارد در آن زمان شما را مشاوره روانپزشکی کند. بله، می توانید به یکی از دوستان نزدیکتان مشکلتان را در میان بگذارید، اما وقتی یک شب با دوستان بیرون رفته اید سعی کنید که مشکل را فراموش کنید.
اسرارآمیز باشید
اگر همه ی جزئیات زندگیتان را به دوستانتان بگویید، ممکن است زیاد جذب شما نشوند. همیشه چیزی را ناگفته نگاه دارید، و افراد همیشه علاقه مند به دانستن آن موضوع باقی می مانند.
ضعف و ناتوانی هایتان را به کسی نگویید
هر کسی ضعف و ناتوانی دارد، اما لازم نیست که این مسئله را به اطلاع همه برسانید. اگر این کار را بکنید، آن ضعفتان را باعث شوخی و خنده ی اطرافیان می کنید. اگر نسبت به چیزی حساسیت دارید، با کسی آن را مطرح نکنید و پیش خود نگاه دارید.
با افراد اجتماعی و باحال رفت و آمد کنید
اگر بخواهید همیشه افراد شکست خورده و به دردنخور را وارد اکیپ دوستانتان کنید، خودتان هم خیلی زود جزء همان ها به حساب خواهید آمد. و از طرف دیگر، اگر افراد اجتماعی و درست و حسابی را در اطراف خود داشته باشید، مردم هم همان فکر را در رابطه با شما خواهند کرد.
افراد را به یکدیگر معرفی کنید
جزء آن افرادی باشید که گروه ها و اکیپ های مختلف را به هم معرفی می کنند. اگر شما دو اکیپ دوست دارید، آنها را به هم معرفی کنید. البته اگر فکر می کنید که این دو گروه به هم می خورند. و از آنجا که آنها فقط شما را می شناسند، احتمالاً وقتی با هم روبه رو می شوند در مورد شما صحبت خواهند کرد.
به حرفهایتان عمل کنید
عمل کردن به حرفها و قول هایتان به دیگران ثابت می کند که فرد قابل اعتمادی هستید و می توان رویتان حساب کرد. اما عمل نکردن به حرفهایتان، نه تنها شهرتتان را لکه دار می کند بلکه باعث می شود چند تا از دوستانتان را هم از دست بدهید.
آخرین نفری نباشید که مجلس را ترک می کند
اگر شما آخرین نفری باشید که جمع را ترک کند، نشان می دهد که شما مزاحم بوده اید. اگر بخواهید بیش از حد بمانید احتمالاً شانس دعوت شدن در آینده را از دست خواهید داد.
برای بیرون رفتن برنامه ریزی کنید
هر چند وقت یکبار (دوسال یکبار کافی است) برنامه ریزی کنید و دیگران را جایی دعوت کنید. همه چیز را مرتب کرده و بعد همه را دعوت کنید.
سعی کنید تحت هیچ شرایطی خونسردیتان را از دست ندهید
کسی دوست ندارد که با کسی بیرون برود که سریعاً عصبانی شده و کنترل خود را از دست می دهد. اتفاقات بد ممکن است بیفتد و شما هم باید واکنش نشان دهید. اما لازم نیست که کنترل اعصابتان را از دست بدهید. همیشه خونسردی خود را حفظ کنید.
تعارض و بهداشت روانی
مقدمه
بهداشت روانی انسان متاثر از عوامل مختلفی است که هر یک به نوبه خود سلامت روان و بهداشت روانی فرد را تحت تاثیر قرار میدهند. تعارض یکی از این عوامل مهم است که میتواند تاثیرات زیادی بر بهداشت روانی داشته باشد. در حالت تعارض فرد انرژی روانی زیادی را صرف میکند تا یکی از حالات و راههای مقابل خود را برگزیند. قرار گرفتن در چنین شرایطی با توجه به استرسزا بودن آن قابل توجه است. معمولا انتخاب یکی از حالات موجود موجب برطرف شدن اثرات مخرب تعارض میگردد. اما ماندن در چنین شرایطی به صورت طولانی مدت میتوانند اثرات فزاینده مخربی داشته باشد.
انواع تعارض و تاثیرات آن بر بهداشت روانی
تعارضات در انسان انواع مختلفی دارد. با اینکه خصوصیات مشترک تمامی آنها قرار گرفتن در وضعیتی است که فرد ناچار است از بین دو یا چند راه یکی رابرگزیند اما از لحاظ جاذبه یا دافعه بین تعارضات مقاومت از بین حالاتی که فرد میتواند انتخاب کند برخی حالات جاذب دارند یعنی فرد تمایل دارد آن حالات را برگزیند و در حالت دافع فرد تمایل دارد از انتخاب آن راه سرباز زند.
تعارض جاذب - جاذب و بهداشت روانی
در حالت تعارض جاذب - جاذب فرد در وضعیتی قرار میگیرد که ناچار است از میان دو راه که هر دو برای وی جذاب و مطلوب هستند یکی را انتخاب کند. و در واقع انتخاب یکی از این راهها مستلزم چشمپوشی از راه دیگر است. به عنوان مثال سادهای تصور کنید فردی را که علاقه به دو سریال متفاوتی دارد که هر دو در یک ساعت واحد از دو شبکه تلویزیونی پخش میشوند فرد در حالت انتخاب یکی از این فیلمها برای تماشا کردن در حالت تعارض قرار دارد و به هر حال باید تصمیمگیری کند و یکی را برای تماشا کردن انتخاب کند و یا هیچیک را حالت سومی وجود ندارد چون فرد نمیتواند هر دو را در یک لحظه واحد تماشا کند.
در چنین موردی میزان استرسزایی این موقعیت پایین است و فرد احساس ناراحتی چندانی نمیکند و بهداشت روانی او چندان به مخاطره نمیافتد. اما مواردی از زندگی وجود دارد که انتخاب فرد اهمیت حیاتی دارد و فرد باید تصمیمی بگیرد که برای زندگی و یا بخشهای مهمی از زندگی او اهمیت قابل توجه دارد. به عنوان مثال فردی که در رشته مورد علاقه خود در شهر دیگری پذیرفته شده است و در همان زمان شغل مورد علاقه او در شهر خودش به او پیشنهاد شده است. قرار گرفتن در چنین وضعیتی برای فرد آزار دهنده است تا زمانی که انتخاب درستی کرده و خود را از وضعیت خارج کند.
تعارض دافع- دافع و بهداشت روانی
در حالتی تعارض دافع- دافع بوجود میآید که فرد ناچار است از بین دو یا چند وضعیتی یکی را انتخاب کند در حالی که به هیچ یک تمایل ندارد. مثل کسی که درد شدید بدنی دارد و از زدن آمپول هم ترس شدید دارد. ولی ناچار است یکی از ایندو را که هر دو برایش ناگوار هستند یکی را انتخاب کند. در زندگی روزمره موارد زیادی از این حالت تعارض اتفاق میافتد که برخی از آنها مسائلی پیش افتادهتر بود. و درجه آزاردهندگی و استرسزایی آنها برای فرد پایین است اما مواردی نیز وجود دارند که فرد را در وضعیت بسیار ناگواری قرار میدهند و استرس زیادی را بر او تحمیل میکنند. تحمل چنین وضعیتی در دفعات مکرر یا مدت طولانی مدت اثرات مخرب بر بهداشت روانی فرد دارد.
تعارض جاذب- دافع و بهداشت روانی
این قبیل تعارضات که فرد با یک راه یا موقعیتی روبروست که هم برای فرد جذاب و هم دافع است. انسانها در حالاتی که میخواهند راهی انتخاب کنند که میدانند از برخی جهات آنها مفید و از برخی جهات برایشان نامناسب است دچار چنین حالاتی میشوند. مثل فردی که تمایل به ازدواج دارد ولی از سوی دیگر مشکلات بعد از آن مثل قبول مسئولیت و مشکلات مالی حاصل از زندگی مشترک و ... او را از این کار باز میدارد. این نوع تعارض معمولا بیشترین میزان استرس را بر فرد وارد میسازد و بهداشت روانی او را به مخاطره میاندازد.
تاثیر بهداشت روانی برحل تعارضات
تمامی انسانها خواه و ناخواه در وضعیتهایی قرار میگیرند که حاکی از وجود تعارض در یکی از انواع آن است. اما شیوه حل این تعرضات به عواملی بستگی دارد که یکی از این عوامل بهداشت روانی فرد است. افرادی که موفق به حفظ بهداشت روانی خود شدهاند در چنین شرایطی با شیوههای مناسبی به حل تعارضات آن میپردازند و از میزان استرسزایی چنین موقعیتهایی میکاهند. آنها از شیوههایی چون مهارتهای تصمیمگیری حل مساله و ... استفاده بهینه میکنند.
خوش مشرب بودن ........
همه می خواهند که از نظر دیگران خوب و باحال باشند، اما اكثرا نمی توانند. این کار هیچ رمز و رازی ندارد. فقط باید بدانید که چطور باشید و چطور رفتار کنید. راه های مختلفی برای رسیدن به این منظور وجود دارد.
در اینجا به چند نکته اشاره می کنیم تا بدانید که چطور از نظر دیگران باحال جلوه کنید. این کارها را انجام دهید و بعد خواهید دید که چقدر دوستانتان علاقه مند به رفت و آمد با شما می شوند.
نامزدي خوب و خوشگل پیدا کنید
یک نامزد خوب همیشه شما را پیش اطرافیان سربلند خواهد کرد و باعث می شود که از نظر دیگران فرد ارزشمندی جلوه کنید. چرا؟ چون یک فرد خوب و زيبا حتماً دوستان زیادی دور و بر خود دارد، شما هم با آنها آشنا خواهید شد. و دوستانتان حتماً بدشان نخواهد آمد که با کسی رفت و آمد کنند که افراد زیادی را می شناسد.
زیاد به دوستانتان زنگ نزنید
سعی کنید زیاد دنبال دوستانتان نرفته و مدام به آنها تلفن نکنید. حد مشخصی برای این مسئله وجود ندارد، اما دقت کنید همیشه کمتر از مقداری که آنها به شما زنگ می زنند به آنها زنگ بزنید.
خوب لباس بپوشید
مردم دوست ندارند با آدم های بدتیپ و ژولیده رفت و آمد کنند. البته نمی گویم وقتی می خواهید با دوستانتان بیرون بروید کت و شلوار و این چیزها تنتان کنید، اما سعی کنید همیشه مرتب و خوش پوش باشید. یادتان باشد که مردم معمولاً از روی قیافه و ظاهر در مورد افراد نظر می دهند.
مطلع و آگاه باشید
مردم دوست دارند با کسی رفت و آمد کنند که بتوانند از او مطلبي یاد بگیرند. اما هول نشوید، اطلاعاتتان را زماني در اختیار آنها بگذارید که از شما سوال کنند. چون ممکن است فکر کنند قصد پز دادن دارید. و این اصلاً خوب نیست.
شوخ و بذله گو باشید
نمی گویم که دلقک باشید. اما اگر طبع شوخ دارید، کمی از آن را به دوستانتان نشان دهید. لازم نیست که منبع سرگرمی و خنده شوید. تعادل را حفظ کنید. و خواهشاً اگر می خواهید جوک تعریف کنید، سعی کنید که حداقل آنرا بی مزه تعریف نکنید که مردم جای خندیدن گریه کنند.
افسرده نباشید
اگر حالتان خوب نیست، بهتر است که در خانه بمانید. چون مردم دوست دارند که وقتی با دوستانشان بیرون می روند به آنها خوش بگذرد. کسی دوست ندارد در آن زمان شما را مشاوره روانپزشکی کند. بله، می توانید به یکی از دوستان نزدیکتان مشکلتان را در میان بگذارید، اما وقتی یک شب با دوستان بیرون رفته اید سعی کنید که مشکل را فراموش کنید.
اسرارآمیز باشید
اگر همه ی جزئیات زندگیتان را به دوستانتان بگویید، ممکن است زیاد جذب شما نشوند. همیشه چیزی را ناگفته نگاه دارید، و افراد همیشه علاقه مند به دانستن آن موضوع باقی می مانند.
ضعف و ناتوانی هایتان را به کسی نگویید
هر کسی ضعف و ناتوانی دارد، اما لازم نیست که این مسئله را به اطلاع همه برسانید. اگر این کار را بکنید، آن ضعفتان را باعث شوخی و خنده ی اطرافیان می کنید. اگر نسبت به چیزی حساسیت دارید، با کسی آن را مطرح نکنید و پیش خود نگاه دارید.
با افراد اجتماعی و باحال رفت و آمد کنید
اگر بخواهید همیشه افراد شکست خورده و به دردنخور را وارد اکیپ دوستانتان کنید، خودتان هم خیلی زود جزء همان ها به حساب خواهید آمد. و از طرف دیگر، اگر افراد اجتماعی و درست و حسابی را در اطراف خود داشته باشید، مردم هم همان فکر را در رابطه با شما خواهند کرد.
افراد را به یکدیگر معرفی کنید
جزء آن افرادی باشید که گروه ها و اکیپ های مختلف را به هم معرفی می کنند. اگر شما دو اکیپ دوست دارید، آنها را به هم معرفی کنید. البته اگر فکر می کنید که این دو گروه به هم می خورند. و از آنجا که آنها فقط شما را می شناسند، احتمالاً وقتی با هم روبه رو می شوند در مورد شما صحبت خواهند کرد.
به حرفهایتان عمل کنید
عمل کردن به حرفها و قول هایتان به دیگران ثابت می کند که فرد قابل اعتمادی هستید و می توان رویتان حساب کرد. اما عمل نکردن به حرفهایتان، نه تنها شهرتتان را لکه دار می کند بلکه باعث می شود چند تا از دوستانتان را هم از دست بدهید.
آخرین نفری نباشید که مجلس را ترک می کند
اگر شما آخرین نفری باشید که جمع را ترک کند، نشان می دهد که شما مزاحم بوده اید. اگر بخواهید بیش از حد بمانید احتمالاً شانس دعوت شدن در آینده را از دست خواهید داد.
برای بیرون رفتن برنامه ریزی کنید
هر چند وقت یکبار (دوسال یکبار کافی است) برنامه ریزی کنید و دیگران را جایی دعوت کنید. همه چیز را مرتب کرده و بعد همه را دعوت کنید.
سعی کنید تحت هیچ شرایطی خونسردیتان را از دست ندهید
کسی دوست ندارد که با کسی بیرون برود که سریعاً عصبانی شده و کنترل خود را از دست می دهد. اتفاقات بد ممکن است بیفتد و شما هم باید واکنش نشان دهید. اما لازم نیست که کنترل اعصابتان را از دست بدهید. همیشه خونسردی خود را حفظ کنید.
سبکهای رهبری و مدیریت
با وجود اینکه مدیریت در رهبری فرآیند مشابهی است که بطور کلی در هر ارگان و سازمان و گروهی راهبرد مشابهی دارد، اما ار لحاظ برخی ویژگیها تفاوتهایی بین انواع مدیریت میتوان مشاهده کرد. روشن است با وجود اینکه همه مدیران امر رهبری و هدایت گروهی بزرگ یا کوچک را برای رسیدن به اهدافی معین بر عهده دارند، این روند را با شیوههای مختلفی ممکن است پیش ببرند که هر یک از این شیوهها به عنوان یک سبک مدیریتی خاص طبقه بندی میشوند.
رهبری فرهمند
فرهمندی فرآیندی است که در طی آن رهبران از راه برانگیختن عواطف بر پیروانشان اثر میگذارند و به این ترتیب آنها را با خود همسو میکنند. رهبران فرهمند پیروان خود را از راه احساسات به حرکت وا میدارند و ایشان را با اطلاعات جزئی سر در گم نمیکنند. این رهبران پر جذبه معمولا یک دیدگاه افراطی از جهانی جدید ارائه میکردند تا پیروان خود را از بحرانها رها کنند و به عقیده پیروانشان دارای استعدادهای درونی فوق العاده هستند، به آنها اعتماد میکنند و به ندرت در سازمانهای تجاری جهانی یافت میشدند.
اما از جهت دیگر همزمان با جدی تر شدن رقابتهای جهانی و لرزان بودن اقتصاد بین المللی ، سطح اعتماد در سازمانها و ملل مختلف نوسان پیدا کرد و رهبری فرهمند به تدریج بیشتر مورد توجه نهادها و حکومتهای جهان قرار گرفت. رهبران فرهمند انتظاراتشان از پیروان ، زیاد ولی در عین حال وقع بینانه است. با رفتار خویش الگو یا نمونه ایجاد میکنند که مورد تقلید پیروانشان قرار گیرد.
رهبری تحول گرا
برخلاف رهبری فرهمند که بر نقش فردی رهبران تأکید میکند، در رهبری تحول گرا تأکید بر فرآیند ایجاد و تقویت تعهد و سر سپردگی پیروان به اهداف سازمان و تقویت آنان در رسیدن به این اهداف است. برای رهبران تحول گرا جاذبه شخصی لازم است ولی کافی نیست. به علاوه یک رهبر تحول گرا دارای شرایط زیر است:
• به اهداف طولانی مدت توجه دارد.
• پیروان را به تعقیب یک بینش شخص تشویق میکند و بجای آنکه با سیستم موجود کار کند، با تغییر و دگرگونی سیستم سازمانی به پیشبرد بینش مورد نظر میپردازد.
• به پیروان کمک میکند تا مسئولیت بیشتری برای پیشرفتشان بپذیرند.
• در زمان مناسب یک برنامه رهبری موفق را توسعه میدهد، لذا فعالیتهای تحول گرا بجای آنکه در افراد بخصوص ادامه پیدا کنند، در سیستم سازمانی ادامه مییابند.
بطور خلاصه رهبران تحول گرا بر تقویت پیروان و پی گیری تغییرات سازمانی و رسمی سیستمها ، فرآیندها و ارزشهای جدید تأکید میکنند و در حقیقت کسانی که دنیا را تکان میدهند رهبران و مدیران تحول گرا هستند. این دسته از مدیران آزادی عمل بیشتری در کارشان دارند. زیر دستان را به تحرک وا میدارند و برای نیل به اهداف به آنها الهام میبخشند و آنان را درباره اینکه هدف چگونه میتواند قابل دستیابی باشد تحریک مینمایند. آنها رابطه با زیر دستان را حفظ و آزادانه اطلاعات را با آنها تقسیم میکنند. مطالعات انجام گرفته در مورد مدیران اجرایی مؤسسات بازرگانی ، افسران ارشد ارتش ، مدیران ارشد دولتی و ... نشان داده که مدیران تحول گرا در شغل خود بسیار کار آمد توصیف شدهاند.
رهبران و مدیران انتخابی و انتصابی
رهبران انتصابی از طرف یک منبع خارجی مثل مدیر ارشد به گروه تحمیل میگردند و رهبران انتخابی توسط اعضاء گروه انتخاب میشوند. رهبری انتصابی متضمن رفتار رهبرانی است که برای هدایت فعالیت زیر دستان اختیار دارند و این قدرت را دارند که اگر زیر دستان وظایف خود را انجام ندادند و یا به خط مشیهای سازمانی وفادار نماندند آنها را تنبیه نمایند. رهبران انتخابی مشارکت و روابط بیشتری با اعضاء گروه خود دارند. مدیران انتصابی زمانی میتوانند کارآیی بالاتری داشته باشند که همچون رهبران انتخابی عمل کنند.
رهبران آزاد منش و رهبران مستبد
رهبران آزاد منش به سبب ویژگیهایی که دارند در مقابل رهبران مستبد قرار می گیرند. در سبک رهبری آزاد منش رأی و نظرات اعضاء گروه مورد توجه قرار میگیرد و هر چند تصمیم گیری نهایی ممکن است با مدیریت گروه باشد، اما هر یک نظرات گروه شنیده میشود، ارج گذارده میشود و طبقه بندی میشود تا بهترین رأی و تصمیم اتخاز گردد. این رهبران و بطور کلی این سبک مدیریتی با توجه به اهداف مورد نظر در گروه از طرف اعضاء پذیرش بیشتری دارد و در صورتی که مدیر یا رهبر به خوبی از عهده اجرای این سبک بر بیاید و در کنار آن از اقتدار مناسب و قدرت مدیریتی برخوردار باشد برنامههای خوبی را به اجرا خواهند گذاشت.
سبک رهبری مستبد عمدتا براساس نظرات مدیریت و تصمیمات او اداره میگردد و کمتر از گروه آزاد منش به شرایط و خواستههای گروه توجه میشود. این سبک از رهبری هر چند در رسیدن به اهداف مشخص و مورد نظر مدیریتی موفق باشد، اما رضایت کمتری از طرف اعضاء را جلب خود میکند.
آزمایشات ساده برای سنجش ادراک کودکان
آزمایش اول
دو میز را در فاصله حدود 100 - 70 سانتیمتر مقابل هم قرار دهید و یک شیشه بزرگتر که هر دو میز را تحت پوشش قرار میدهد روی آنها قرار دهید. بطوریکه فاصله بین دو میز از طریق شیشهای که روی هر دو قرار دادهاید گرفته شده است. کودک خود را (کودکانی که قادر به سینه خیز رفتن هستند) در یک سوی یکی از میزها قرار دهید و از سوی دیگر او را صدا بزنید. کودک ممکن است تا نقطه شروع فاصله بین دو میز برسد ولی معمولا در آن قسمت مکث میکند.
به عبارتی در کودکان ادراک عمق دیده میشود. کودک در آن نقطه عمق را احساس میکند و به خاطر ترس از پرت شدن ممکن است از حرکت روی شیشه آن قسمت خودداری میکند. کودکان بزرگتر با اطمینان از وجود شیشه به عنوان یک حائل که مانع پرت شدن آنها میشود به حرکت خود ادامه میدهند.
آزمایش دوم
چندین کارت با طرحهای مختلف تهیه کنید. طرحهای برخی کارتها باید طرحهای یکنواخت و بقیه کارتها دارای طرحهای پیچیدهای باشند. طرحهای یکنواخت از تنوع خطوط و شکل و ... کمتری برخوردار هستند. این کارتها را در اختیار کودک قرار دهید و حرکات او را مورد بررسی قرار دهید. در مورد کارتهایی که طرحهای پیچیده دارند توجه کودکان بیشتر جلب میشود. کودکان بیشتر ترجیح میدهند به طرحهای پیچیده نگاه کنند تا به کارتهای یکنواخت.
این آزمایش را برای کودکان کوچکتر با انواع اسباب بازی یا اشیا میتوان انجام داد. کودکان معمولا توجه زیادتری به اشیائی نشان میدهند که از لحاظ ادراکی متنوع باشند. اشیا ساده چندان مورد توجه و ادراک کودک قرار نمیگیرد و به راحتی حواس کودک به محرکهای دیگر جلب میشود. از این روش در آزمایشات ادراکی با نام روش نگاه ترجیحی یاد میشود.
آزمایش سوم
حتی کودکان کوچکتر (زیر یکسال) نیز میتوانند تغییرات را ادراک کنند. تصاویر آشنایی را انتخاب کنید مثل تصویر واضحی از پدر کودک . در بخشی از این تصویر تغییراتی ایجاد کنید و مقابل چشم کودک قرار دهید. حرکات چشم او را دنبال کنید. میتوانید به سایر حرکات کودک نیز توجه داشته باشید. به عنوان مثال فرض کنیم در تصویر مورد نظر یک روسری به تصویر پدر اضافه کرده باشید. حرکات چشم کودک روی ناحیه سر بیش از سایر اعضای صورت خواهد بود کودک چنین تغییراتی را ادراک میکند.
برای بررسی همین پدیده ادراکی میتوانید تغییراتی در چهره خود ایجاد کنید و مقابل کودک قرار بگیرید. توجه داشته باشید تغییرات ایجاد شده نباید به قدری زیاد باشد که احساس ناآشنایی و ترس را در کودک برانگیزد. کودکان در چنین حالتی نیز واکنشهایی نشان میدهند که ادراک آنها را از این تغییرات نشان میدهد. به عنوان مثال مادری که یک برچسب بزرگ و رنگی روی پیشانی خود چسبانده باشد ممکن است با تلاش کودک مبنی بر گرفتن و کندن آن برچسب مواجه شود.
آزمایش چهارم
ادراک آشنایی برای کودک بسیار مهم است. واکنش ترس کودک معمولا در مقابل ادراکاتی که ناآشنا مینمایند بروز مینماید. برای بررسی ادراک آشنایی در کودک خود آزمایش زیر را انجام دهید. تصاویری از آشنایان کودک ، مثل پدر ، مادر ، خواهر ، براد ر، مادربزرگ و ... در اختیار کودک قرار دهید. در میان این تصاویر ، تصویر کاملا ناآشنایی قرار دهید و واکنشهای کودک را زیر نظر بگیرد. برخی از کودکان از دست زدن به این تصاویر خودداری میکنند، کودکان بزرگتر ممکن است کنجکاوی نشان دهند و سوالاتی بپرسند، و برخی با دقت بیشتری شاید به بررسی تصویر بپردازند.
در هر حال واکنشهای کودکان در این زمینه ممکن است مختلف باشد. واکنش کودک هر چه باشد مهم نیست آنچه مورد نظر ماست اینکه کودک متوجه متفاوت بودن تصویر مورد نظر در بین سایر تصاویر شده و آن را ادراک کرده است.در کودکان کوچکتر این آزمایش را میتوان به شیوه عینیتری اجرا کرد. برای انجام چنین آزمایشی چند نفر آشنا به همراه یک فرد کاملا غریبه در مقابل کودک قرار بگیرید واکنشهای کودک را نیز در نظر بگیرید. در اینجا نیز واکنشهایی را مشاهده خواهید کرد. سعی کنید از روشهای عینی مثل خود اشیا یا تصاویر آنها استفاده کنید.
نکته کلی در مورد همه آزمایشات ساده هوش
روشن است که هوش یک مساله کاملا پیچیدهای است که اندازه گیری و برآورد آن نیز از دشواری و پیچیدگی زیادی برخوردار است. برآورد دقیق هوش نیاز به استفاده از ابزارها و تستهای معتبر و دقیق دارد. با آزمایشات ذکر شده شما تنها میتوانید یک برآورد کلی از هوش کودک خود داشته باشید. کودکان باهوش در این آزمایشات معمولا واکنشهای سریعی از خود نشان میدهند، بطوری که در مدت زمان کمتری به پاسخ مورد نظر اشاره میکنند. پاسخهای انتخاب شده درست و صحیح بوده یا حداقل به پاسخ صحیح نزدیکتر است. تلاش کنید آزمایشات را به صورت بازی درآورید و در شرایط لذت بخش انجام دهید. در زمانی که کودک خسته است یا علاقهای به آنها نشان نمیدهد نتیجه خوبی نخواهید گرفت.
اختلال شخصیت ضد اجتماعی(Antisocial Personality Disorder)
اختلال شخصیت ضد اجتماعی اولین اختلال شخصیتی است که شناخته شده است.این اختلال با اعمال ضد اجتماعی و جنائی مستمر مشخص می شود اما معادل جنایتکاری(Criminality) نیست، بلکه ناتوانی برای انطباق با موازین اجتماعی است که شامل بسیاری از وجوه رشد نوجوانی و جوانی بیمار می گردد.
همه گیری شناسی:
میزان این اختلال در مردها 3 درصد و در زنها 1 درصد می باشد.بیش از همه در نواحی فقیر نشین شهری و بین ساکنان متحرک و سیار این مناطق مشاهده می شود. شروع اختلال قبل از 15 سالگی است.دخترها قبل از رسیدن به سن بلوغ و پسرها زودتر از آن علائم اختلال را پیدا می کنند. در بین زندانیها میزان شیوع اختلال ممکن است به 75 درصد نیز برسد. اختلال الگوی خانوادگی دارد و در بستگان درجه یک بیمار مبتلا نسبت به گروه کنترل 5 بار بیشتر است.
سبب شناسی:
شکل گیری شخصیت حاصل تعامل متغیرهای متعددی است. این عوامل را می توان به طور خلاصه شامل موارد زیر دانست:
سرشت فرد- تجارب رشدی در خانواده- کیفیت روابط خانوادگی- کیفیت ارتباط با والدین و همسالان- مدلهایی که برای کسب مهارت های تطابقی در دسترس کودک قرار دارد- عوامل ژنتیکی و بیولوژیکی.
بطور کلی می توان گفت که عوامل روان پویایی، یادگیری و زیست شناختی در شکل گیری شخصیت و در نتیجه سبب شناسی اختلالات شخصیتی نقش دارند.
ملاکهای تشخیصی اختلال شخصیت ضد اجتماعی(DSM-IV):
A:الگوی نافذ بی اعتنائی و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران که از پانزده سالگی شروع شده و با سه تا(یا بیشتر) از خصوصیات زیر تظاهر پیدا می کند:
1:ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی در ارتباط با رفتار قانونی، که با دست زدن به اعمال تکراری که زمینه را برای دستگیری فراهم می کند، تظاهر می نماید.
2:فریبکاری، که با دروغگوئی مکرر، استفاده از نام های غیرواقعی یا گوشبری برای نفع و لذت شخصی مشخص می گردد.
3:رفتار تکانشی و نا توانی برای طرحریزی پیشاپیش.
4:تحریک پذیری و پرخاشگری، که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر می کند.
5:بی احتیاطی نسبت به ایمنی خود و دیگران.
6:عدم احساس مسئولیت مستمر، که با ناتوانی مکرر برای حفظ رفتار شغلی باثبات یا احترام گذاشتن به تعهدات مالی تظاهر می کند.
7: فقدان احساس پشیمانی، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار، بدرفتاری، یا دزدیدن مال دیگران تظاهر می کند.
B: سن فرد از 18 سال به بالاست.
C:قرائن اختلال سلوک، با شروع قبل از سن 15 سالگی وجود دارد.
D: وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اسکیزوفرنی یا دوره مانیک نیست.
ویژگی های بالینی:
خصوصیات عمده این اختلال عبارتند از ناتوانی در برقراری روابط محبت آمیز، اعمال خلق الساعه، فقدان احساس گناه و ناتوانی در عبرت گرفتن از اتفاقات ناجور. شخصیت های ضداجتماعی معمولا با ظاهر عادی، حتی فریبنده و راضی کننده مشاهده می گردند، اما معمولا در زندگی گذشته آنان اختلال عملکرد در بسیاری از زمینه های زندگی مشاهده می گردد. دروغگوئی، فرار از مدرسه و منزل، دزدی، نزاع، سوء مصرف دارو و فعالیت های غیرقانونی یافت می شود که شروع آنها در دوره کودکیشان گزارش می شود. شخصیت های ضد اجتماعی فقدان اضطراب و افسردگی از خود نشان می دهند که با موقعیت آنان هماهنگی ندارد. توضیحات خودشان در مورد رفتار ضد اجتماعیشان آنان را آدم های تهی و کوته فکر نشان می دهد. تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی با ناراحتی های جسمانی در آنان شایع است. محتوی ذهنی بیمار حاکی از فقدان کامل هذیان و تفکر غیر منطقی است. این بیماران در غالب موارد معاینه کننده را با هوش کلامی خود تحت تاثیر قرار می دهند. شخصیت های ضد اجتماعی حقیقت را نمی گویند و نمی توان در مورد انجام وظایف و رعایت اصول اخلاقی به آنان اعتماد نمود. بی مبالاتی جنسی، بد رفتاری با همسر و فرزند و رانندگی در حال مستی از حوادث معمول در زندگی این بیماران است. این بیماران توانائی مهر ورزیدن و وفاداری نسبت به هیچکس را ندارند و احساس همدلی نسبت به قربانیان جنایات خویش نمی کنند. این افراد برای رفتار غیر مسئولانه و گاهی شرورانه خود احساس گناه نمی کنند و در مورد اعمال خلاف خود ظاهرا چیزی بر آنان تاثیر نمی گذارد، مگر دلخوری اندکی از بابت گرفتار شدن خودشان. این افراد در به بازی گرفتن دیگران بسیار استادند و به راحتی می توانند دیگران را برای شرکت در طرحهایی که برای بدست آوردن پول و شهرت نزدیکترین و آسان ترین راه شمرده می شوند، راغب سازند، که معمولا موجب خسارت های مادی و شرمساری اجتماعی و یا هر دو آنها می گردد. یکی از یافته های قابل ملاحظه در مورد این اشخاص فقدان پشیمانی نسبت به اعمالی است که شخص انجام داده است، یعنی این بیماران بنظر می رسد که فاقد وجدان هستند.
سیر و پیش آگهی:
اختلال شخصیت ضد اجتماعی وقتی که شروع شد، سیر بدون پسرفت دارد و اوج شدت آن معمولا در اواخر نوجوانی است. پیش آگهی متغیر است. در این بیماران شکایت های جسمی متعدد، افسردگی، الکلیسم و سوء مصرف دارو شایع است.
درمان:
1-رواندرمانی:
شخصیت ضد اجتماعی وقتی خود را در میان افراد همسان می بیند فقدان انگیزه برای تغییر یافتن در آنان تحلیل می رود. شاید به همین علت است که گروه خودیاری بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای آنان مفید بوده است.
2-درمان داروئی:
درمان داروئی در مدارا با علائم ناتوان کننده نظیر اضطراب،افسردگی یا خشم مورد استفاده قرار می گیرد، اما چون این بیماران غالبا سوء مصرف دارو داشته اند، تجویز داروها باید با احتیاط صورت گیرد.
منابع:
1-کاپلان،هارولد؛سادوک،بنیامین و گرب،جک.خلاصه روانپزشکی.جلد دوم. ترجمه دکتر نصرت الله پور افکاری.تهران:انتشارات شهر آب،1375.
2-خاتونی،علیرضا.چکیده روان پرستاری.تهران:انتشارات سماط،1378.
3-قلعه بندی،میر فرهاد. روانپزشکی بالینی.تهران:انتشارات مؤسسه فرهنگی انتشاراتی فرهنگ سازان،1379.
ارسال توسط عضو سايت: آقاي علی کاکاوند قلعه نوئی
روانکاوی
مقدمه
شاید هیچ نهضت و یا مکتبی به اندازه مکتب روانکاوی بر نظرات و فعالیتهای روانشناسان امروزی تاثیر نداشته است. این تاثیر هنگام صحبت در مورد مسائلی چون رشد ، شخصیت ، انگیزش و ... نمود بیشتری پیدا میکند. با آن که عدهای از روانشناسان و مخصوصا در دهههای اخیر ، آیزنک و همکارانش به علمی بودن این نظریه سخت مشکوک شدهاند و انتقادات فراوانی به آن نمودهاند معهذا تئوری و روش روانکاوی هنوز فعالیتهای روانشناسان را در زمینههای مختلف به شدت تحت تاثیر قرار میدهد.
آیا یک مکتب روانکاوی ثابت وجود دارد؟
میتوان گفت که در حال حاضر یک مکتب روانکاوی وجود ندارد، بلکه از زمان فروید تا کنون که موسس این مکتب است، مکاتب مختلفی در این زمینه ایجاد شدهاست. حتی فروید نیز در زمان حیاتش بسیاری از نظریات اولیه خود را تغییر داد. همکاران فروید مانند یونگ ، آدلر و رانک و دیگران چه در زمان او و چه بعد از او در ساختمان و روشهای آنالیز تغییرات محسوسی ایجاد کرده و در حقیقت مکاتب جدید ارائه دادهاند. به این دسته از روانکاوان ، نو روانکاوان گفته میشود.
اصول اساسی روانکاوی
• غریزه در روانکاوی
• اصل لذت و اصل واقعیت
• ساختمان شخصیت
غریزه در روانکاوی
مانند تئوریهای پویا نظریه روانکاوی بر اساس انگیزه موجود استوار است. و به این علت اساس یک تئوری محسوب میشود. بر اساس این تئوری خصوصیات روانی موجود را باید بر اساس حقایق و وقایع گذشته مورد توجه قرار داد و ماهیت آنان را بر این اساس شناخت. فروید برای نیروها یا قوایی که سبب انگیزش رفتار انسان میشود، اصطلاح غریزه را بکار میبرد، البته این اصطلاح سبب سو تفاهمهایی شدهاست. زیرا نیروهایی که فروید به آن اشاره میکند معنای غیر قابل تغییر پذیری غریزه را نمیدهد. بلکه به گفته فروید بعضی از این نیروها تحت تاثیر شرایط محیط و بر حسب هدف آنها قابل تغییرند.
به نظر فروید دو دسته انگیزه یا غریزه اصلی در انسان وجود دارد که هر دو ماهیت زیستی یا بیولوژیک دارند. اولین دسته شامل احتیاجات ساده جسمانی از قبیل گرسنگی، تشنگی، دفع و تنفس میشوند. این کششها بر اساس تغییرات جسمانی ایجاد میشوند، ارضا آنها حیاتی است و هدف آنها را نمیتوان تغییر داد و بنابراین تنوع زیادی در این احتیاجات وجود ندارد. از نظر فروید این نیازها از دیدگاه روانشناسی اهمیت زیادی ندارند. فروید گروه دوم احتیاجات را بر اساس تجاربی که با بیماران نوروتیک داشت طبقهبندی نمود.
این دسته احتیاجات دو نوعند. یکی انگیزه زندگی و غریزه مرگ. نوع اول انگیزه های جنسی را در بر میگیرد و غالبا به آن لیبیدو میگویند. لغت جنسی ، سو تفاهم زیادی را سبب شده است. در صورتی که منظور فروید از این لغت نسبت به آنچه که معمولا از آن درک میشود، معنای بسیار وسیعتری دارد. در حالی که هدف غریزه زندگی صیانت است، ادامه زندگی، تکاپو و سازندگی است. هدف غریزه مرگ از بین بردن خود ، خودکشی ، دیگر کشی و امثال آن است. موضوع غریزه مرگ مورد انتقاد شدید روانشناسان قرار گرفت.
اصل لذت و اصل واقعیت
اصل لذت بر حذر کردن از درد و رفتن به طرف لذت یا کاهش تنش اشاره دارد. به نظر فروید فعالیت اصل واقعیت دیرتر از اصل لذت در انسان ایجاد میشود. کودک از بدو تولد تابع اصل لذت است، ولی اصل واقعیت در اثر محیط و به تدریج در او ایجاد خواهد شد. وقتی کودک درمییابد که تمایلات آنی او برای دریافت لذت با هدفهای بزرگتری مغایرت دارد، سعی میکند واقعیت را قبول نماید.
ساختمان شخصیت
روانکاوی شخصیت انسان را از سه دسته خصوصیات اصلی میداند که آنها را اید ، ایگو و سوپرایگو نامیدهاند، که در زبان فارسی به ترتیب به نهاد ، خود و فراخود ترجمه شدهاست. نهاد عبارت است از منشا و منبع تمام انرژیهای غریزی به عبارت دیگر تمام تمایلات خام ، کنترل نشده، غیر اجتماعی بدون جهت و اولیه انسان را نهاد مینامند. همزمان با رشد تدریجی کودک و فهمیدن این مطلب که قادر به ارضا تمام تمایلات خود نیست قسمت دوم شخصیت که خود میباشد، برای کنترل خواستههای نهاد به وجود میآید.
اگر چه ، خود ، در حقیقت از نهاد جدا میشود و از آن نیرو میگیرد، ولی در واقع بر اثر تجارب کودک از محیطش شکل میگیرد. هدف خود ، این است که به نهاد جهت دهد ، آن را کنترل کند و ارضا میباشد. فراخود ، تقریبا شبیه آن چیزی است که در اصطلاح متعارف ، وجدان نامیده میشود. فراخود در اثر درونفکنی معیارهای اجتماعی ایجاد میشود که پس از مدتی خود خرد را برای انجام اعمال درونی راهنمایی میکند. رابطه میان این سه دسته از عوامل شخصیت انسان را میسازد. نهاد ، هدف لذت طلبی دارد، فراخود هدف منع کننده و خود ، هدف واقع بینی تعاملدهنده.
عوامل مؤثر بر سلامت روانی کارکنان
مقدمه
در بررسی ویژگیهای جسمی و روانی افراد دو عامل اساسی مشخص وراثت و محیط هستند که هر دو از لحاظ تأثیری که بر فرد میگذارند، حائز اهمیت فراوان هستند. انسان زندگی خود را در محیطهای مختلف میگذراند که محیط کاری از مهمترین محیطهایی است که فرد از بزرگسالی بخش اعظمی از وقت خود را در آنجا سپری میکند. بر این اساس روشن است عوامل موجود در محیط کاری عملکرد فرد را در شغل او تحت تأثیر قرار میدهند که این مسأله در نتیجه وساطت عوامل روانی متأثر از شرایط محیطی است.
لزوم بررسی تأثیر محیط کار بر سلامت کارکنان
این دسته از مباحث و تحقیقات از جنبههای مختلفی حائز اهمیت هستند. شاید روشنترین نتیجه بررسی چنین تأثیراتی افزایش بازده و عملکرد کارکنان است. تمام محیطهای کاری ، سازمان ، ادارات ، کارخانجات و مراکز تولیدی و غیره در صدد افزایش کارایی کارکنان خود هستند که ایجاد شرایط محیطی سالم اولین و اساسیترین گام در این راستا میباشد. از سوی دیگر بهداشت و سلامت جسمی و روانی افراد در جنبههای دیگر زندگی فردی ، خانوادگی و اجتماعی تأثیر دارد. بطوری که در جوامع مختلف به تأمین سلامت افراد توجه شایانی میشود و برنامه ریزیها و هزینههای کلانی صرف این امر میشود.
عوامل محیطی مؤثر بر سلامت کارکنان
روشنایی و نور محیط کار
مشاغل مختلف در محیطهای مختلفی انجام میگیرند. برخی از مشاغل در محیطهای باز و برخی در محیطهای بسته انجام میشوند. در محیطهای بسته میزان روشنایی کافی و مناسب بسیار حائز اهمیت است. بطوری که هم نور کم و هم نور زیاد میتوانند تأثیرات منفی روی فرد داشته باشیم. برخی از این تأثیرات جسمی است مثل تأثیر روی دستگاه بینایی و برخی دیگر تأثیرات روانی هستند. کار در محیطهای بسته کم نور و همچنین پر نور اغلب با خستگی و تحریک پذیری فرد همراه هستند. افرادی که در چنین محیطهایی کار میکنند بازده مناسبی ندارند و اغلب ویژگیهای منفی روانی از خود نشان میدهند.
عامل سر و صدایی محیط کار در سلامت کارکنان
دستگاه شنوایی انسان به دامنه محدودی از اصوات حساس است بطوری که اصوات و سر و صداهایی که در طیف بالای این دامنه قرار میگیرند برای فرد آزار دهنده هستند. چنین صداهایی علاوه بر ایجاد مشکلات شنوایی در فرد تغییرات جسمی و روانی دیگری نیز بوجود میآورند. از لحاظ جسمی فشردگی عروق خونی ، تغییرات ضربان قلب ، گشاد شدن مردمک چشم ، بالا رفتن فشار خون ، کشیدگی عضلات و ... را میتوان مشاهده کرد. چنین شرایطی معمولا با علائم اضطراب همراه هستند. پرخاشگری ، بیاعتمادی و تحریک پذیری در افرادی که در محیطهای پر سر و صدا کار میکنند مشاهده میشود.
نقش درجه حرارت و رطوبت محیط کار در سلامت کارکنان
کار در محیطهایی با حرارت نامناسب ، بسیار سرد یا بسیار گرم همراه با مشکلات شناخته شدهای برای افراد است بطوری که مشکلات جسمی از جمله درد مفاصل ، پایین آمدن سطح مقاومت بدن ، سرماخوردگی و ... را میتوان نام برد. ناراحتیهای مربوط به دستگاه تنفسی نیز در کارکنان چنین محیطهایی بیشتر دیده میشود.
نقش سایر عوامل در محیط کاری بر سلامت کارکنان
عوامل متعددی وجود دارند که در محیط کار بر سلامت افراد مؤثر هستند. از جمله رنگها ، با تأثیری که بر روحیه و شرایط روانی فرد میگذارند. به عنوان یک عامل محرک یا کسالت آور عمل میکنند. رنگ محیط کار علاوه بر تناسب آن با نوع کار باید با شرایط روانی افراد نیز سازگاری خوبی داشته باشد. تأثیر آلودگی داخلی محیط کار و بهداشت محیط کار نیز که کاملا روشن و واضح است. تراکم کار ، ساعات کار و زمان کار عوامل مهم دیگری هستند. تراکم زیاد کاری ، انجام کار در ساعات نامناسب که با خستگی و ضعف جسمی و روانی برای فرد همراه هستند، با تداوم در طول زمان سلامت جسمی و روانی فرد را تهدید خواهند کرد.
عوامل مربوط به مسائل ارتباطی از عوامل مهم دیگری هستند که بر روی فرد اعم از سلامت یا عملکرد او در محیط کار تأثیر میگذارند. نوع ارتباطات موجود در محیط کار ، نفوذ و اعمال قدرت مدیر ، شیوه ارتباطی و شخصیت و اهداف او نقش مهمی در بهداشت روانی فرد و میزان خشنودی او از محیط کار دارند.
مديريت تغيير چندوجهي
منبع: اينترنت
بيست سال قبل يا بيشتر، مديران در مقوله فعاليتهاي كاري و ايمني شغلي، يك سري از تغييرات اساسي را تجربه كرده اند. ديگر دوران مديريت بر تغييرات اندك در محيطهاي نسبتاً باثبات به سر آمده و جاي خود را به محيطهايي داده كه نه تنها پيوسته اند بلكه تغييرات چندگانه نيز بايد به طور همزمان مديريت شوند. مقاله حاضر از تجربيات نگارندگان آن استخراج شده تا محيطهاي متغير چندبعدي را براي درك شكلهاي متفاوت تغيير، نيروهاي موجود بين آنها و چگونگي انتخاب بهترين روش مديريت اينگونه تغييرات ازطريق رهبري موثر، تشريح كند.
مديريت تغيير
صاحبنظران بي شماري، مديريت تغيير را از جنبه هاي گوناگون موردتوجه قرار داده اند. »كورت لوين«، ديدگاه سه مرحله اي شامل: خروج از انجماد - تغيير - و سپس انجماد مجدد و بازگشت به ثبات و پايداري را ارائه داد.
جيم اندروود، يك سري از تغييرات جزئي را به جاي جهشهاي بزرگ پيشنهاد داد كه به، اندازه، تعداد و مراحل آن بستگي داشت. وي معتقد بود كه تغييرات بزرگ ممكن است به مقاومت منجر شود. همچنين جان برامهام اشاره كرد كه تغييرات شامل فراگيري مراحل جديدي است كه ممكن است در كاركنان به ترس از بي كفايتي منجر شود. كنت بلانچارد مراحل ششگانه اي شامل: اطلاعات، كاركنان، عملكرد، تماس، تشريك مساعي و اصلاح را ارائه داد كه آموزش و بازنگري بر مهارتها را به عنوان كليد فعال كننده تغيير مشخص كرد.
ادشاين استدلال كرد كه در صنايع، پذيرش و كار در يك فرهنگ مناسب از اهميت بسياري برخوردار است. دكتر پاتريشيا مودي در نوشته اي ذيل عنوان مديريت تغيير در زمان آشفتگي، همزمان با نظريات ريچارد جورجيو، تحت عنوانفرايند تغيير، يك مدل مديريتي فراگير را معرفي كردند.
محدوديتهاي تئوري هاي موجود: گرايش اغلب تئوري ها، تاكنون نگاهي اجمالي و راههايي بسيار ساده به تغيير بوده است. آنها به تغيير در يك زمان خاص، و يك مسير منفرد توجـه كرده اند كه از يك موقعيت جاري، به يك موقعيت جديد مي رسد. اين نوع تغييرات داراي مراحل ناپيوسته، با نقاط شروع واضح هستند و به روشني اهداف نهايي را مشخص مي كنند. اگر چه اين ديدگاهها ممكن است براي يك محيط ثابت يا كمپاني هاي كوچك مناسب باشند اما معمولاً در شرايط واقعي، خصوصاً براي سازمانهاي بزرگ كه بسيار پيچيده هستند مناسب نيست.
تغييرات به شكل مستمر و بسياري از آنها به طور همزمان ضروري هستند. در اين حــــالت معمولاً در مسيرهاي مختلف قرار مي گيرند. اينها تغييرات چندبعدي (چندوجهي) هستند. به دليل ماهيت مستمر بودن تغييرات، نقطه شروع آنها مانند انعكاسي در يك لحظه است. زماني كه تغييرات منفرد نيستنــــــد، نقاط پاياني به خوبي معني دار مي شوند، كه مي توانند يك چالش معنـــي دار ايجاد كنند. مديريت موفقيت آميز اين مراحل جدا از هم، تفكري جامع، دركي وسيع و مهارتهاي مديريت تغيير چندبعدي را مي طلبد. تغييردر سازمانهاي امروزي: مديران امروزه با تغييراتي مواجه هستند كه به طور همزمان واقع مي شوند. اين تغييرات ممكن است با يكديگر ارتباط داشته باشند، اما هماهنگ نيستند. اولويت آنها مشخص نيست و در استراتژي، استدلالها، اهداف و سود حاصله شديداً با كمبود اطلاعات مواجه اند. اين فقدان مسير، به از دست دادن اعتماد، ايجاد نگراني، آشفتگي، عدم اطمينان، ترس و دلهره منجر خواهدشد. همچنين بسياري از اين تغييرات از راههاي گوناگون مي توانند به آساني مديران را تحت فشار قرار داده و باعث تضعيف انگيزه آنان شود.
اين نتايج پيچ در پيچ منفي، باعث ايجاد رفتارهاي غيرعقلايي، دامن زدن به شايعات، ايجاد استرس و رسيدن به نتايج ضعيف و ناتمام مي شود. اينها باعث كندي رسيدن به اهداف گوناگون شده كه موردتاييد هيچكس نيست.
تغييرات موفقيت آميز نياز به رهبري خوب، ديدگاه استراتژيك، ارتباطات شفاف و مداوم، ومسير پيشرفتي به همان روشني دارد. براي وضعيتهاي چندوجهي، همبستگي تمام تغييرات مرتبط به هم الزامي است.
انواع تغيير
دامنه گسترده اي از انواع متفاوت تغيير مي تواند به طور همزمان به كار گرفته شود. اين تغييرات ممكن است شامل: جابجايي الگوهاي ذهني، تغييرات سازماني، تغييرات پرسنلي (شامل: كارها، نقشها، مسئوليتها، و شيوه زندگي)، تغييرات به هم پيوسته امر تجاري، زمينه هاي تكنيكي، فرايندي و رويه ها باشد.
مدل پستل(POLITICAL, ECONOMIC, SOCIAL, TECHNICAL, LEGAL=PESTEL) سياسي، تجاري، اجتماعي، تكنيكي، قانوني و اخلاقي، ممكن است يك روش مفيد براي دسته بندي اين تغييرات فراهم كند.
تغييرات چندبعدي: امروزه مديران ناچارند تا تغييرات چنــــــدوجهي را در محيطهاي سريع التغيير و پيچيده مديريت كنند. اين تغييرات ممكن است به عنوان تغييرات مستقل يا وابسته طبقه بندي شوند.
درگذشته، مسير و نيروي يك تغيير (تغييرات مشاهده شده به عنوان مقدار تغييرات ناشي از فشار مديريت)، نمي توانست بر ساير تغييرات موثر باشد. در تغييرات چندبعدي، اجراي يك تغيير در همان مــــــرحله اوليه، بر روي ساير تغييرات اثر مي گذارد. تقويت يا تعارض ميان تغييرات به نسبت نيروها و مسير آنها بستگي دارد. »تقويت كردن« ممكن است به طور مثبت در مديريت تغيير مورداستفاده قرار بگيرد. اين امر مي تواند ازطريق درك مستقيم، تجزيه وتحليل تضادها، و فراهم ساختن اولويتها فراهم گردد كه تابعي است از تغييراتي كه بايد انجام شود. قصور در انجام صحيح اينها مي تواند به تعارض و رقابت مضر در سازمان منجر شود.
نيروهاي تغيير: درپس هر تغييري نيروهايي وجــــــود دارد و فشارهايي كه ممكن است به وسيله چندين فاكتور از هم متمايز شوند. قوي ترين نيروها درجايي قرار دارند كه تغييرات حساس و بحراني براي دسترسي به اهـــداف سطوح بالاي سازمان به كار گرفته شده اند. اينها معمولاً داراي اثرات مالي مستقيم هستند.
دومين نيروها شامل تغييرات درمورد استراتژي وسيع سازماني، مسيرها و رهبري است. نيروهاي بعدي به رده هاي سازماني يا سطوح سلسله مـــراتب سازماني به جايي برمي گردد كه تغييرات شروع مي شوند. فشارهاي وارده به سطوح سازماني نسبي است. عملكرد مديريت صف، بستگي به ميزان تاكيد مديريت همان سطح، هنگامي بازنگري تاثيرات عملكرد، توالي مسير شغلي، پرداختها و غيره دارد. و نهايتاً فشارهايي است كه ناشي از توقعات، انتظارات، و جاه طلبي كاركنان است، فشارهايي كه بعضاً دست كم گرفته مي شود.
خشم كشنده است؟
حتماً تا به حال اين جمله را شنيده ايد كه خشم كشنده است. در بسياري از موارد به خصوص در دنيايي كه ما در آن زندگي مي كنيم اين عبارت بسيار معني دار است. «اگر عصباني هستيد بوق بزنيد». در برخي از كشورها اين جمله را مي توان به وفور در تابلوي اعلانات نصب شده در خيابان ها هنگام رانندگي مشاهده كرد. مردم اين گونه كشورها آنقدر عصباني هستند كه با چنين عبارات كنايه آميز و شوخي گونه سعي در بيان حقيقت به افراد را دارند. گوشه و كنايه جمله فوق اين است كه هر چقدر بيشتر بوق بزنيم، عصباني تر خواهيم شد. براي اينكه متوجه فردي عصبي هستيد اين سؤالات را از خود بپرسيد: هنگامي كه با تأخيرها و ناكامي هاي روزانه از قبيل دير رسيدن آسانسور به طبقه مورد نظر شما، كند پيش رفتن صف صندوق سوپرماركت، رانندگان ناشي و... مواجه مي شويد آيا ضمير ناخودآگاه شما شروع به گلگي، عيب جويي و يا سرزنش كردن كسي مي نمايد؟ آيا اين سرزنش باعث جرقه خوردن خشم و عصبانيت شما در برابر افراد مختلف مي شود؟ آيا خشم شما خودش را به صورت عملي خشونت آميز نشان مي دهد؟ اگر پاسخ شما مثبت است عصبانيت به بخشي بسيار عادي و در عين حال بسيار ناخوشايند در زندگي شما مبدل شده است.
هر يك از ما در قبال مشكلاتي كه براي مان رخ مي دهد، از خود واكنش هاي بخصوصي بروز مي دهيم. مثلا در قبال رانندگي بد ديگران، ممكن است دست را بي وقفه روي بوق فشار دهيم، به تعقيب و گريز بپردازيم يا اينكه بي تفاوت از كنار اين موضوع بگذريم.
اينكه فرد در قبال اين مسائل، چه واكنشي از خود بروز مي دهد، به نظام فكري - احساسي او مربوط است. بعضي ها از سيستم جنگ و گريز - سيستمي كه در هنگام خشم با ترس فعال مي شود - زياد استفاده مي كنند يعني آمادگي بروز پرخاشگري يا اضطراب، در آنها بالاست.
آيا سيستم جنگ و گريز مناسب است؟
تجسم كنيد به عصر حجر بازگشته ايد و در يك غار زندگي مي كنيد. در چنين شرايطي شايد بزرگ ترين دغدغه شما دفاع از جان باشد. پس يا بايد بجنگيد يا قيد زندگي را بزنيد. حالا به قرن بيست و يكم- يعني عصر پيتزا و سيب زميني سرخ كرده- برگرديد. در شرايط فعلي، استفاده از سيستم جنگ و گريز حتي گاهي برايتان دردسرآفرين هم خواهد بود. زندگي در جامعه و در سايه قانون به ما اين امنيت را داده كه به جاي رفتارهاي احساسي، از نيروي انديشه مان بهره بگيريم.حتما مي دانيد كه خشم هم مثل بسياري از احساسات ديگر مانند اندوه، غم، سردرگمي و... يك احساس است. هنگامي كه خشمگين هستيم، دست به پرخاشگري مي زنيم. اين پرخاشگري يا به محيط و ديگران صدمه مي زند (مثل زماني كه با لگد به چيزي يا كسي مي كوبيم) يا به خودمان (مثل زماني كه به خود ناسزا گفته و اعتماد به نفس خود را مورد حمله قرار مي دهيم).
آيا نبايد از چيزي خشمگين شويم؟
نداشتن احساس، امري ناممكن است اما جابه جايي احساسي كاري است منطقي و سازگارانه. مثلا مي توان به جاي خشم، آزرده شد يا به جاي حس انتقام، حس گذشت داشت.
يك موضوع، ممكن است براي فردي فاجعه باشد و براي ديگري تنها يك موقعيت ناخوشايند. فرد نخست با فوران احساسي خود حتما مهار ماجرا را از دست مي دهد در حالي كه فرد دوم تنها يك حس ناخوشايند را تجربه مي كند كه آثار مخرب نداشته و چون قليان احساسات وجود ندارد مي تواند با نيروي انديشه، اوضاع را سر و سامان دهد.
آيا احساسات مزاحم ما هستند؟
آدمي مملو از احساسات است اما برخي از اين احساسات مثل احساس خشم، افسردگي و خودكم بيني به فرد، آسيب مي رسانند و به اصطلاح، مخرب هستند. با كمي تمرين مي توان آموخت كه چگونه احساسات مناسب را جايگزين احساسات مخرب نمود. مثلا ما مي توانيم نارضايتي را جايگزين خشم يا اندوه را جايگزين افسردگي نماييم.
الگوهاي پرخاشگري در کودکان
همه جوامع بايد راه هايي را بيابند تا مانع از آن شوند که اعضاي آن به هم آسيب برسانند. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه اي کنترل مي کنند ولي از لحاظ ارزشي که براي آن قايلند و ميزان محدود کردن آن ، با هم فرق دارند.
براي مثال، در ميان قبايل سرخپوست آمريکايي، کومانچي ها و آپانچي ها کودکانشان را جنگجو بار مي آورند و حال آنکه هوپيها وزوني ها به فرزندانشان صلح جويي و رفتار غير پرخاشگرانه مي آموزند. اصولاً در فرهنگ آمريکاي براي پرخاشگري و سرسختي ارزش قايلند.
چرا فرزندم با خشونت رفتار مي كند ؟
نوجوانان خشونت گرا معمولاٌ قدرت كنترل رفتار خود را ندارند و ، رسوم و اخلاقيات جامعه اي را كه در آن زندگي مي كنند ، زير پا مي گذارند . تحقيقات نشان مي دهد كه پسران بيش از دختران در رفتارهاي خشونت آميز و پرخاشگرانه خود از نيروي بدني استفاده مي كنند . اما دختران بيشتر متوسل به جدال هاي لفظي مي شوند . اين گونه افراد معمولاً در ميان گروه به عنوان افرادي گستاخ ، بي تربيت و بي رحم نسبت به اطرافيان و همسالان ، شناخته مي شوند .
علل
۱- خشونت در قالب پرخاشگري فيزيكي يا لفظي ممكن است ناشي از ناكامي هاي اساسي باشد يا به دليل وجود مدل هاي پرخاشگرانه در محيط زندگي ( خانه يا مدرسه ) نوجوان ايجاد شود .
۲- نوجوانان خشن معمولاٌ والديني پرخاشگر دارند كه روش هاي تربيتي آنها بيشتر مبتني بر سخت گيري ، خشونت و تنبيه بدني است .
۳- عامل وراثت هم مي تواند در رفتار خشن يك نوجوان نقش داشته باشد كه بيشتر رفتاري اكتسابي و آموخته شده است . تحقيقات نشان مي دهد كه در اغلب مواقع ، تربيت هاي كارآمد و قوي مي تواند آثار وراثت را تحت پوشش خود قرار دهد .
۴- نوجواني كه پرتوقع و نازپرورده بار آمده است و انتظار دارد كه همگان به خواست هاي او احترام بگذارند ، هنگام برآورده نشدن انتظاراتش ، عصباني مي شود و ، به خشونت و پرخاشگري متوسل مي گردد .
۵– نابساماني هاي خانواده مي تواند از عوامل ديگر ايجاد خشونت در قالب پرخاشگري باشد. مانند غيبت هاي طولاني پدر يا مادر ، درگيري و اختلاف ، جدايي و متاركه و محيط هاي زندگي دور از تفاهم و مسالمت .
با كودكان پرخاشگر چگونه رفتار كنيم
امروزه بسياري از خانوادهها از خشونت و پرخاشگري فرزندان خود شكايت دارند. آنها تمايل دارند كه علت اين رفتارها را بدانند و راههاي پيشگيري و اصلاح رفتار را در اين زمينه به كار گيرند. در اين نوشتار به تعريف رفتار پرخاشگرانه پرداخته ميشود، انواع آن بيان ميگردد و راههاي مناسب مقابله با پرخاشگري مورد بررسي قرار ميگيرد.
تعريف پرخاشگري
پرخاشگري يك نوع رفتاري است كه از خشم و عصبانيت نشئت ميگيرد. اين رفتار را ميتوان به دو گروه تقسيمبندي كرد:
- پرخاشگري خصمانه؛ رفتاري است كه به منظور صدمه و آزاررساندن به ديگري يا ديگران ابراز ميشود؛ و هدف در آن صرفاً آزاررساندن است. براي مثال، كودكي كودك ديگر را ميزند و يا در مدارس ديده ميشود كه زنگهاي تفريح، كودكان در حياط مدرسه بعضاً به كتككاري ميپردازند.
- پرخاشگري وسيلهاي؛ رفتاري است كه فرد به وسيله آن خواستار بهدستآوردن هدفي ديگر است و ابداً قصد حمله به ديگران يا اذيت كردن آنها را ندارد. البته در اين ميان ممكن است لطمهاي نيز به كسي وارد شود. براي مثال، كودكي بزهكار كيف خانمي را ميربايد تا به اين وسيله مورد تشويق و تاييد گروه همسالان قرار گيرد.
ممكن است پرخاشگري جنبه انتقامگيري نيز داشته باشد. يعني كودكي كه مورد اذيت و آزار قرار گرفته و نتوانسته خشم خود را ابراز كند، اكنون با پرخاشگري به كاهش اضطراب خود ميپردازد. در اين جا پرخاشگري وسيلهاي است كه كودك با توسل به آن ميخواهد به هدف خود يعني كاهش اضطراب دست يابد.
جهت پرخاشگري ممكن است به يكي از اين دو صورت باشد:
الف) پرخاشگري دروني
ب) پرخاشگري بيروني
چنانچه جهت پرخاشگري به طرف درون باشد، كودك خشم را به درون خود ميافكند و دچار خشم فروخورده ميشود. پيامد چنين عملي ميتواند افسردگي نيز باشد. كودكان افسرده در واقع از دست خودشان عصباني هستند. خشم دروني عصبانيت و نارضايتي از خود را به وجود ميآورد.
خشم بيروني؛ كودك ممكن است خشم خود را به صورت رفتارهايي از قبيل فريادكشيدن، پا به زمين كوبيدن يا پرتابكردن اشيا
علل خشونت و پرخاشگري در كودكان
1- الگوپذيري كودكان از والدين
يكي از دلايل بسيار مهم پرخاشگري در كودكان يادگيري است. يعني كودكاني كه الگوهاي رفتاري پرخاشگرانه داشتهاند، همانند الگوهاي خود رفتار ميكنند. چنانچه پدر يا مادري خلقوخويي عصباني و پرخاشگر داشته باشند، مسلماً فرزندشان نيز پرخاشگر خواهد شد. اين رفتار توسط كودك ياد گرفته ميشود. از آن جا كه كودكان با والدين همانندسازي ميكنند، بنابراين بسياري از رفتارهاي پدر و مادر ناخودآگاه توسط فرزندان فراگرفته ميشود. توضيح اين كه فرايند همانندسازي كاملاً ناخودآگاه صورت ميپذيرد.
نكته ديگر اين كه حتماً لازم نيست والدين با خودِ كودك پرخاشگري كرده باشند؛ چنانچه او شاهد رفتارهاي خشونتبار پدر و مادر با افراد ديگر نيز باشد، اين گونه رفتار را فراميگيرد. بنابراين كودكان از طريق مشاهده، رفتارهاي والدين را ميآموزند.
بر اين نكته تاكيد ميكنم كه كودكان با چشمان خود ميآموزند؛ يعني آن چه را مشاهده ميكنند، ياد ميگيرند؛ حتي اگر آن رفتار به طور مستقيم در مورد خود آنها صورت نگيرد.
2- كودكان ناكام پرخاشگر ميشوند
ناكامي يكي از مسائلي است كه به پرخاشگري ميانجامد. وقتي كودك به هدف خود دست نيابد و ناكام شود، يكي از رفتارهايي كه از او سر ميزند پرخاشگري است.
3- اضطراب و پرخاشگري
كودكان مضطرب نميتوانند كودكان آرامي باشند. آنها رفتارهايي پرخاشگرانه از خود بروز ميدهند؛ البته بلافاصله پشيمان ميشوند و از والدين خود عذرخواهي ميكنند. اگر از كودك مضطرب بپرسيم كه چرا پرخاش ميكني و عصباني هستي؛ خواهد گفت نميدانم.؛ يا خواهد گفت دست خودم نيست.
پس چنانچه كودكي بلافاصله بعد از عصبانيت و پرخاشگري پشيمان شد و عذرخواهي كرد، علت پرخاشگري او اضطراب است.
براي ازبينبردن خشم كودك بايستي اضطراب و نگراني وي را شناسايي كنيم و در رفع آن بكوشيم.
4- پرخاشگري، نشانهاي از تضادهاي دروني
گاهي كودكان در دوگانگي و تضادهاي دروني قرار ميگيرند. يا بهتر بگوييم، گاهي بر سر دوراهيهايي گير ميكنند و نميدانند كدام راه را انتخاب كنند؛ و اين حالت آنها را دچار تعارض، اضطراب و خشم ميكند. براي مثال كودكي كه دوست دارد نزد مادرش در منزل بماند و از طرفي وقتي ميبيند تمام كودكان به مدرسه ميروند، همزمان تمايل به مدرسهرفتن نيز دارد، دچار دوگانگي ميشود.
به كودكان خود كمك كنيم كه در دوراهيهاي زندگي، مدتي طولاني قرار نگيرند. آنها بايستي بهسرعت و بادقت درستترين كار را انجام دهند.
5- پرخاشگري و افسردگي
پرخاشگري و كجخلقي در كودكان چنانچه با علامتهاي ديگر همراه باشد، ميتواند نشانهاي از افسردگي باشد كه در اين صورت لازم است شرايط زندگي كودك تمام و كمال مورد بررسيقرار گيرد.
6- پرخاشگري؛ بيماريها؛ مصرف دارو
بعضي از بيماريها به مصرف دارو نياز دارد و ممكن است از عوارض جانبي داروها كجخلقي و رفتارهايي باشد كه خشونت را برميانگيزند.
7- خشونت و مدرسه
گاهي كودكان در مدرسه قرباني خشونت ميشوند؛ و اين قربانيشدن باعث ميشود كه خود آنها نيز عامل خشونت شوند. عواملي كه به خشونت در مدرسه ميانجامند، عبارتند از:
- وقتي كودكي توسط دانشآموزان ديگر مورد تمسخر قرار گيرد.
- وقتي كودكي توسط دانشآموزان ديگر كتك بخورد و قادر به دفاع از خود نباشد.
- وقتي كودكي هميشه از مشاجرات فرار ميكند و حتي در مواقعي به گريه متوسل ميشود.
- وقتي كودكي مرتب اشيا، وسايل و پول خود را گم ميكند.
- وقتي كودك از لحاظ ظاهري (پارگي لباس و يا نامناسببودن آن) مورد تمسخر قرار ميگيرد.
-خجالتيبودن و سكوت مكرر در كلاس.
-افت تحصيلي، افسردگي و ناراحتبودن.
اين عوامل كودك را قرباني خشونت ديگران ميكند و خود كودك نيز عامل خشونت ميشود و رفتارهاي پرخاشگرانه از او سر خواهد زد.
درمان
براي درمان پرخاشگري در كودكان اولين گام اين است كه نوع پرخاشگري آنها و علت آن را براساس توضيحاتي كه ارائه شد شناسايي كنيم؛ و پرخاشگري را به صورت موردي برطرف نماييم.
-در مورد كودك پرخاشگري كه الگوپذيري عامل اين گونه رفتار او بوده، بايد روي الگوي كودك كار كرد و راههاي ديگري جز پرخاشگري را به آن الگو آموخت.
- اگر پرخاشگري در اثر ناكامي به وجود آمده باشد، بايستي كودك ناكام را در رسيدن به اهداف مطلوب و دوستداشتني كمك كنيم.
- در مواردي كه علت پرخاشگري اضطراب است، بايد از نگراني دروني و اضطراب كودك مطلع شويم. به كودكان مضطرب بايد فرصت صحبتكردن بدهيم تا نگراني خود را ابراز كنند و تا حد امكان بايستي سعي كنيم در جهت رفع نگرانياي كه آنها را آزرده است، قدم برداريم. ورزشكردن براي اين كودكان بسيار مؤثر است و باعث تخليه هيجاني ميشود.
- در كشمكشهاي دروني بايستي كودك را از حالت دوگانگي خارج ساخت. كمك به كودكان در تصميمگيري، باعث ميشود كه بياموزند به حالتهاي دوگانه دروني خود پايان بخشند.
- در پارهاي از موارد، كودك افسرده پرخاشگري شديدي از خود نشان ميدهد. در اين ميان لازم است به اين نكته پي ببريم كه او چه چيز دوستداشتنياي را از دست داده و چگونه ميشود مورد ازدسترفته را براي او جبران كنيم.
- در مورد پرخاشگري، شيطنت و مصرف دارو بايستي حتماً با پزشك متخصص ارتباط داشته باشيم تا كودك از نزديك مورد معاينه قرار گيرد.
- هنگامي كه كودك قرباني خشونت در مدرسه شده است، بايستي با مسئولان مدرسه صحبت كنيم و لازم است كه ايشان طبق قانون و مقررات خاص با كودكان خشونتگرا برخورد كنند؛ و نيز كودكاني را كه قرباني خشونت شدهاند براساس رفتارهاي خوبشان مورد تشويق و تاييد قرار دهند.
- چنانچه نوع پرخاشگري كودك خصمانه است، بايستي كودك را از آزار و اذيتكردن دور كنيم تا مجبور نباشد براي تلافي و انتقام، افراد ديگر را اذيت كند؛ و اگر پرخاشگري از نوع وسيلهاي است، بايستي راههاي ديگري را جهت مطرحكردن كودك برگزينيم تا او ناچار نباشد از روش خشونت براي جلب توجه استفاده كند.
نتيجهگيري
به طور كلي خشونت و پرخاشگري بيشتر عامل بيروني دارد و فقط در موارد خاص به علل دروني مربوط ميشود. والدين در درجه اول، بايستي محركهاي محيطي را كه باعث تحريك خشم و ايجاد خشونت در فرزندشان ميشود شناسايي و سپس براي رفع آن به كمك روانشناسان و متخصصان اقدام نمايند.
نحوه کنترل عصبانیت در کودکان
خواه چهار ساله يا چهل ساله ، همه ما بارها عصباني شده ايم. اما فردي كه در طول زندگي نياموزد چگونه بر خشم خود مسلط شود ، روابط را خدشه دار و دوستان و اطرافيان را آزرده خاطر مي سازد.
خصيصــــه هاي ذاتـــــــــي
مواقعي كه فرد عصباني مي شود، ميزان عصبانيت او را غالباً شخصيت او معين مي كند. حالات فوق العاده حساس ، سركش ، بي دقت، پرتحرك يا پرخاشگر بودن مي تواند بخش رشد يافته اي از يك شخصيت سالم و يا در نهايت يك مبارزه جو باشد. نكته مهم اين است كه با پي بردن به ضعف رفتاري فرزندتان مي توانيد پرخاشگري ها را به نقاط قوت تبديل كنيد. وقتي كه كودك عصبي در مورد چيزهايي عصباني مي شود كه دوست صبور او اصلاً به آن موارد توجهي ندارد ، در اين صورت شما نيازبه زمان بيشتري داريد تا جايگزين هايي را به جاي عصبانيت به او بياموزيد
مــــراحل رشـــد
زماني كه كودك در مرحله رشد فيزيكي يا اجتماعي قرار دارد زمينه بيشتري براي پرخاشگري و عصبانيت در او ايجاد مي شود. مراحل مختلف رشد ، عوامل خشم متفاوتي دارند. وقتي به كودك خود كه به كاسه توت فرنگي دست درازي كرده، مي گوييد:” الان اجازه خوردن آنها را نداري”، عصباني مي شود. ولي فرزند بزرگتر شما تحمل جواب مشابه را دارد به دليل اين كه او صبر و بردباري را در خود پرورانده است
جنسيــــت:
به طور كلي، پسرها خشم خود را راحت تر از دخترها ابراز مي كنند و شايد يك توجيه فرهنگي براي آن وجود داشته باشد. به احتمال زياد والدين و مربيان از پسرها فوران خشم را انتظار دارند و از آن چشم پوشي مي كنند در صورتي كه گريه رنجورانه يك دختر عصباني مورد قبول آنهاست. اما كودكان در هر دو جنس نياز به يادگيري كنترل خشم دارند
زندگــــــي خانوادگــــــي
به طور كلي ناراحتي يك كودك به دليل جدايي والدين ، بيماري ، مرگ ، تولد خواهر يا برادر، تغيير منزل و يا ديگر اتفاق هاي مهم زندگي ، اغلب در او پنهان مي ماند و با بروز عصبانيت و پرخاشگري به كودك آسيب مي رساند. زيرا او احساس مي كند مورد آزار و اذيت واقع شده و سعي مي كند اين احساس را منتقل كند. اگر كودك لطيفه اي براي مهار كردن موقعيت حاد روحي بگويد و يا كوله پشتي برادرش را پرت كند ، به هر حال اين رفتارها به ميزان زيادي به الگوي رفتاري خانواده اش بستگي دارد. مخصوصاً اين رفتارها در خانواده هايي شايع است كه خشم، داد و فرياد و پرخاشگري هايي مثل ” به هم زدن در” در آنها مشاهده مي شود. در بيشتر خانواده هايي كه در مقابل احساسات ، اتفاقات و هيجانات ناآرام و سركوبگر هستند، الگوي ديگري وجود دارد. ” الگوي كودكان رفتارهايي است كه آنها در اطرافشان مي بينند.”
با كودكان پرخاشگر چگونه رفتار كنيم
امروزه بسياري از خانوادهها از خشونت و پرخاشگري فرزندان خود شكايت دارند. آنها تمايل دارند كه علت اين رفتارها را بدانند و راههاي پيشگيري و اصلاح رفتار را در اين زمينه به كار گيرند. در اين نوشتار به تعريف رفتار پرخاشگرانه پرداخته مي شود، انواع آن بيان مي گردد و راههاي مناسب مقابله با پرخاشگري مورد بررسي قرار مي گيرد
انواع پرخاشگري
پرخاشگري يك نوع رفتاري است كه از خشم و عصبانيت نشأت مي گيرد.اين رفتار را مي توان به دو گروه تقسيم بندي كرد:
پرخاشگري خصمانه:
رفتاري است كه به منظور صدمه و آزار رساندن به ديگري يا ديگران ابراز مي شود؛ و هدف در آن صرفاً آزار رساندن است. مثلاً كودكي كودك ديگر را مي زند و يا در مدارس ديده مي شود كه زنگهاي تفريح، كودكان در حياط مدرسه بعضاً به كتك كاري مي پردازند
پرخاشگري وسيله اي:
رفتاري است كه فرد به وسيله آن خواستار به دست آوردن هدفي ديگر است و ابداً قصد حمله به ديگران يا اذيت كردن آنها را ندارد. البته در اين ميان ممكن است لطمه اي نيز به كسي وارد شود. مثلاً كودكي بزهكار كيف خانمي را مي ربايد تا به اين وسيله مورد تشويق و تأييد گروه همسالان قرار گيرد
ممكن است پرخاشگري جنبه انتقام گيري نيز داشته باشد. يعني كودكي كه مورد اذيت و آزار قرار گرفته و نتوانسته خشم خود را ابراز كند، اكنون با پرخاشگري به كاهش اضطراب خود مي پردازد. در اين جا پرخاشگري وسيله اي است كه كودك با توسل به آن مي خواهد به هدف خود يعني كاهش اضطراب دست يابد.
جهت پرخاشگري ممكن است به يكي از اين دو صورت باشد:
الف) پرخاشگري دروني
ب) پرخاشگري بيروني
چنانچه جهت پرخاشگري به طرف درون باشد، كودك خشم را به درون خود مي افكند و دچار خشم فرو خورده مي شود. پيامد چنين عملي مي تواند افسردگي نيز باشد. کودکان افسرده در واقع از دست خودشان عصباني هستند.
خشم دروني عصبانیت و نارضايتي از خود را به وجود مي آورد.
خشم بيروني؛ كودك ممكن است خشم خود را به صورت رفتارهايي از قبيل فرياد كشيدن، پا به زمين كوبيدن يا پرتاب كردن اشيا بروز دهد.
علل خشونت و پرخاشگري در كودكان :
۱.الگوپذيري كودكان از والدين
يكي از دلايل بسيار مهم پرخاشگري در كودكان يادگيري است. يعني كودكاني كه الگوهاي رفتاري پرخاشگرانه داشته اند، همانند الگوهاي خود رفتار مي كنند. چنانچه پدر يا مادري خلق و خويي عصباني و پرخاشگر داشته باشند، مسلماً فرزندشان نيز پرخاشگر خواهد شد. اين رفتار توسط كودك ياد گرفته مي شود. از آنجا كه كودكان با والدين همانند سازي مي كنند، بنابراين بسياري از رفتارهاي پدر و مادر ناخودآگاه توسط فرزندان فرا گرفته مي شود. توضيح اين كه فرايند همانند سازي كاملاً ناخودآگاه صورت مي پذيرد.
نكته ديگر اين كه حتماً لازم نيست والدين با خودِ كودك پرخاشگري كرده باشند؛ چنانچه او شاهد رفتارهاي خشونت بار پدر و مادر با افراد ديگر نيز باشد، اين گونه رفتار را فرامي گيرد. بنابراين كودكان از طريق مشاهده، رفتارهاي والدين را مي آموزند.
بر اين نكته مي توان تأكيد کرد كه كودكان با چشمان خود مي آموزند؛ يعني آن چه را مشاهده مي كنند، ياد مي گيرند؛ حتي اگر آن رفتار به طور مستقيم در مورد خود آنها صورت نگيرد.
۲. كودكان ناكام پرخاشگر مي شوند
ناکامی يكي از مسائلي است كه به پرخاشگري مي انجامد. وقتي كودك به هدف خود دست نيابد و ناكام شود، يكي از رفتارهايي كه از او سر مي زند پرخاشگري است.
۳. اضطراب و پرخاشگري
كودكان مضطرب نمي توانند كودكان آرامي باشند. آنها رفتارهايي پرخاشگرانه از خود بروز مي دهند؛ البته بلافاصله پشيمان مي شوند و از والدين خود عذرخواهي مي كنند. اگر از كودك مضطرب بپرسيم كه چرا پرخاش مي كني و عصباني هستي؛ خواهد گفت نمي دانم.؛ يا خواهد گفت دست خودم نيست.
۴. پرخاشگري، نشانهاي از تضادهاي دروني
گاهي كودكان در دوگانگي و تضادهاي دروني قرار مي گيرند. يا بهتر بگوييم، گاهي بر سر دو راهيهايي گير مي كنند و نمي دانند كدام راه را انتخاب كنند؛ و اين حالت آنها را دچار تعارض، اضطراب و خشم مي كند. مثلاً كودكي كه دوست دارد نزد مادرش در منزل بماند و از طرفي وقتي مي بيند تمام كودكان به مدرسه مي روند، همزمان تمايل به مدرسه رفتن نيز دارد، دچار دوگانگي مي شود. به كودكان خود كمك كنيم كه در دو راهيهاي زندگي، مدتي طولاني قرار نگيرند. آنها بايستي به سرعت و با دقت درست ترين كار را انجام دهند.
۵. پرخاشگري و افسردگي
پرخاشگري و کج خلقی در كودكان چنانچه با علامتهاي ديگر همراه باشد، مي تواند نشانه اي از افسردگي باشد كه در اين صورت لازم است شرايط زندگي كودك تمام و كمال مورد بررسي قرار گيرد.
۶. پرخاشگري؛ بيماريها؛ مصرف دارو
بعضي از بيماريها به مصرف دارو نياز دارد و ممكن است از عوارض جانبي داروها كج خلقي و رفتارهايي باشد كه خشونت را برمي انگيزند.
۷. خشونت و مدرسه
گاهي كودكان در مدرسه قرباني خشونت مي شوند؛ و اين قرباني شدن باعث مي شود كه خود آنها نيز عامل خشونت شوند.
عواملي كه به خشونت در مدرسه مي انجامند، عبارت اند از:
-وقتي كودكي توسط دانش آموزان ديگر مورد تمسخر قرار گيرد
- وقتي كودكي توسط دانش آموزان ديگر كتك بخورد و قادر به دفاع از خود نباشد.
- وقتي كودكي هميشه از مشاجرات فرار مي كند و حتي در مواقعي به گريه متوسل مي شود.
- وقتي كودكي مرتب اشيا، وسايل و پول خود را گم مي كند.
- وقتي كودك از لحاظ ظاهري (پارگي لباس و يا نامناسب بودن آن) مورد تمسخر قرار مي گيرد.
- خجالتي بودن و سكوت مكرر در كلاس.
- افت تحصيلي، افسردگي و ناراحت بودن.
خشونت و بزهكاری
مصرف مواد
اگرچه جمعیت آمریكا فقط 5 درصد جمعیت دنیا را تشكیل میدهد ولی تقریباً 50 درصد داروها و مواد قاچاق دنیا در این كشور مصرف میشود. از سال 1975 در قالب طرح مطالعاتی بازبینی آینده، میزان مصرف مواد مخدر دانشآموزان سراسر ایالات متحده آمریكا از طریق نمونهگیری از هزاران دانشآموز مقطع راهنمایی و دبیرستانی اندازه گرفته شده است. تحلیل تمامی دادههای این دو نظرسنجی، سه نتیجهگیری را در پی دارد. اولاً پس از كاهش چشمگیر مصرف مواد مخدر در دههی 1980، مصرف مواد مخدر از ابتدای دههی 1990 افزایش قابل توجهی داشته است، هر چند این اواخر شاهد كاهشی جزئی در این زمینه بودهایم. اگرچه میزان مصرف مواد قاچاق به نسبت دوران اوج مصرف این مواد در اواخر دههی 1970 هنوز در سطح پایینی قرار دارد ولی این روند نگرانكننده است. ثانیاً روندی مبنی بر پایین آمدن سن مصرف مواد مخدر دیده میشود. مصرف مواد مخدر در بین نوجوانان كلاس ششمی تا كلاس نهمی به شدت افزایش یافته است. ثالثاً درصد نوجوانانی كه خطرات مواد مخدر را میفهمند به شدت كم شده است. این قضیه هم موجب افزایش تحمل همسالان در زمینه مصرف مواد و در نهایت افزایش مصرف شده است.
نیكوتین
با وجود مطالعاتی كه حاكی از رابطه داشتن سیگار كشیدن و سرطان، بیماریهای قلبی و بسیاری دیگر از مشكلات بهداشتی هستند، هنوز سیگار كشیدن یك مشكل ملی است. درصد نوجوانانی كه در سال آخر دبیرستان سیگار میكشند بیش از بزرگسالان سیگاری است. اكثر نوجوانان سیگاری میگویند چند سال دیگر سیگار را ترك خواهند كرد ولی چنین كاری نمیكنند. دختران سفیدپوست نوجوان بیش از سایر دخترها احتمال دارد سیگاری شوند ولی پسران نوجوان آفریقاییتبار سیگاری از سال 1991 به این طرف دو برابر شدهاند. سیگار كشیدن فقط مشكل آمریكا نیست و به یك مشكل جهانی تبدیل شده است.
ماری جوآنا
مصرف ماریجوآنا از اوایل دهه 1990 در تمامی سطوح تحصیلی افزایش یافته است. بعضی از مصرفكنندگان ماری جوآنا معتقدند، مصرف زیاد ماری جوآنا، تأثیرات درازمدت ندارد اما این نظر درست نیست. در تحقیقی روی گروهی از دانشجویان مصرف كننده ماری جوآنا كه تقریباً یك ماه قبل از آزمایش، مصرف ماری جوآنا را قطع كرده بودند معلوم شد وضعیت توجه و یادگیری افرادی كه به شدت ماری جوآنا مصرف میكردند وخیم بود.
كوكائین و كرك (CRACK)
كوكائین یك مادهی محرك است و روی دستگاه عصبی مركزی تأثیر میگذارد و احساس نئشگی ایجاد میكند. تغییرات فیزیولوژیك ناشی از آن عبارتند از تغییرات شدید فشار خون، افزایش ضربان قلب و تنفس، بیخوابی، حالت تهوع، رعشه و تشنج. مصرف كوكائین میتواند موجب بروز رفتارهای پارانویایی شود و اشكال قوی آن مثل كرك اعتیادآورند
مصرف كوكائین و كرك بین كلاس هشتمیها و نهمیها زیاد شده و میزان مصرف آن در بین دانشآموزان كلاس دوازدهم نسبتاً ثابت است. از سال 1991 به بعد هم درصد دانشآموزانی كه تصور میكنند مصرف كوكائین و كرك به افراد خیلی لطمه میزند بالا رفته است.
متأسفانه بسیاری از برنامههای پیشگیری از مصرف مواد مخدر خیلی موفق نبودهاند و بسیاری از موارد نویدبخش آنها نیز با معضل عدم ارزیابی كافی مواجهند. یكی از دلایل ناكارآمدی این برنامهها نیز آن است كه نمیتوانند مشكلات اجتماعی خاصی را كه منجر به مصرف مواد مخدر میشوند و یا الگوهای بزرگسال اطراف نوجوانان را حذف كنند. یك نوجوان ممكن است برای لذت آنی، امتحان كردن، سركشی و نافرمانی و فشار همسالان مبادرت به مصرف مواد كند. كشف این گونه دلایل كار سادهای است ولی گاهی نوجوانان برای فرار از واقعیات تلخ زندگی (مثلاً شكست، طرد شدن و مشكلات خانوادگی) مواد مصرف میكنند. رفع این گونه دلایل دشوارتر است. برنامههای آموزشی، زمینه مواد مخدر وقتی مؤثر خواهند بود كه راه و رسم پیدا كردن راههای دیگر رفع مشكلات را به نوجوانان یاد بدهند.
خشونت و بزهكاری
«بمبهای ساعتی نوجوان: بزهكاری نوجوانان سر به فلك كشیده و بدتر هم میشود».
این كلمات همراه با تصویر نوجوانی كه به او دستبند زده بودند روی جلد شماره 5 مورخ 25 مارس 2000 مجلهی یو اس نیوز اند ریپورت به چشم میخورد. مقالهی مزبور به تفصیل شرح میداد كه چرا خشونت این قدر برای مردم آمریكا نگرانكننده شده است.
ترس از بزهكاری و خشونت بر جریان عادی زندگی بزرگسالان و كودكان تأثیر میگذارد. نظرسنجی هریس از دانشآموزان دبیرستانی نشان میداد كه یك سوم آنها دعواهایی كرده بودند كه در آنها از اسلحه استفاده شده بود و بسیاری از آنها از رفتن به پاركها و محوطههای بازی خودداری میكردند. حتی كودكان 7 تا 10 ساله نیز نگران خشونت هستند و ترس از خشونت و مرگ دارند. خشونت و مصرف مواد مخدر رابطه دارند؛ نوجوانانی كه اسلحه حمل میكنند پانزده برابر بیشتر احتمال دارد كوكائین مصرف كنند و احتمال این كه مشروب بخورند و ماری جوآنا بكشند بیشتر است.
مشاهدهی خشونت در خانه، مدرسه و اجتماع باعث میشود بسیاری از نوجوانان خشن شوند. نوجوانانی كه در اجتماع اطراف خود زیاد خشونت میبینند ممكن است متقاعد شوند كه خشونت بهترین راه حل برای رفع اختلاف نظرها است و در تمام عمر خویش تحت تأثیر خشونت باشند.
كنار گذاشتن افسانهها
این تصور و اعتقاد متعارف كه نوجوانان از پدر و مادرشان میبُرند و به طور كامل به همسالان خویش متكی میشوند غلط است. تحقیقات نشان میدهند در مورد این باور متعارف كه روابط والدین با نوجوانان یك سره نامناسب و كم است نیز باید تجدیدنظر كرد. این تلقی كه اكثر نوجوانان مرتكب رفتار اجتماعی میشوند یا مواد مخدر مصرف میكنند نیز جای تجدیدنظر دارد.
نوجوانان باید در تمامی جنبههای زندگی خود تصمیمات مهمی بگیرند و برای تصمیمات مهم آماده شوند. والدین نباید رابطهی خاص خود با فرزند خویش را در این مرحله قطع كنند. نظارت و راهنمایی بخشی از مسوولیتهای پدر و مادر است ولی نوجوانان باید آمادهی ورود به دوران مستقل بزرگ میشوند. انتقاد مداوم، تنبیه شدید و هشدار دادنهای سفت و سخت غالباً بیتأثیرند خصوصاً اگر در خانوادههای سرد و خشن صورت بگیرند. نوجوانان غالباً تحت تأثیر دیدهها و تجارب خویش قرار میگیرند، پس ارتباط برقرار كردن با آنها بسیار مهم است.