تبليغاتX
مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج

صد حکایت تربیتی 4

24 - پرورش بلند همتى در كودك
سـعدالدين تفتازانى از پايه گذاران فن بلاغت در عالم اسلام است
.روزى خواست از اندازه همت فرزند خود, آگاه شود.براى همين به اوگفت : پسرم ! هدف تو از تحصيل چيست ؟ پسر گفت : تمام همت من اين است كه از نظر معلومات به پايه شمابرسم .پدر از كوتاهى فكر فرزند, متاثر شد و با تاسف گفت : اگر همت توهمين است , هرگز به نيمى از مـراتب علمى من نخواهى رسيد, زيرا افق فكر تو بسيار كوتاه است .من سعدالدين كه پدر تو هستم آوازه عـلـمى امام صادق (ع ) را شنيده و از مراتب دانش او آگاه بودم .در آغاز تحصيل تمام هم من اين بود كه به پايه علمى اين شخصيت بى همتا برسم .من بااين همه همت بلند, به اين درجه از علم رسـيده ام كه مشاهده مى كنى و مى بينى كه هرگز در خور قياس با مقام علمى آن پيشواى بزرگ نيست .تو كه اكنون چنين همت كوتاهى دارى به كجا خواهى رسيد?
25 - اثر يك تذكر
بـانوى جوانى مى نويسد: در دوران كودكى , بسيار حساس وخجالتى بودم
.از طرفى وزنم بيش از حـد مـعـمـول بـود و گـونـه هـايـم مرابيش از آنچه بودم , چاق نشان مى داد.هرگز به مجالس ميهمانى نمى رفتم و تفريحى نداشتم .در مدرسه حتى در ورزش شركت نمى كردم .حس مى كردم با ديگران فرق دارم و موجودى نامطلوب وزايد هستم .وقتى بزرگ شدم , با مردى كه چند سال از خـودم بـزرگ تـربود ازدواج كردم و باز به همان وضع روحى باقى ماندم .بستگان شوهرم افرادى با وقار و داراى اعتماد به نفس بودند و من هر چه كوشش مى كردم مانند آنها شوم نمى توانستم .تمام اين مسائل دست به دست هم داد و مرا به ياس و نااميدى كشاند تا جايى كه به فكر خودكشى افتادم .امـا يك تذكر, مرا دگرگون ساخت و نجات داد.روزى مادر شوهرم درباره طرز پرورش بچه هاى خود صحبت مى كردو مى گفت : من هميشه اصرار دارم بچه هايم آن گونه كه هستند و براى آن آفريده شده اند باشند.
اين سخن در من به سختى اثر كرد و دانستم كه هنوز خود رانشناخته ام و همه بدبختى هايم براى همين است كه مى خواهم خود رادر قالبى بريزم كه براى آن ساخته نشده ام .
بـيـان : بـا ساختن الگوى مناسب از شخصيت ها براى كودكان مى توان طرز فكر آنها را جهت داد تا امثال اين خانم از راضى نبودن وضع ظاهرى , به فكر خودكشى نيفتند.
26 - نتيجه بد اخلاقى معلم
مـعـلمى بود كه شاگردان زيادى داشت , اما وى از نظر اخلاقى فردى تندخو بود و بچه ها را اذيت مى كرد
.
بچه ها به همين علت دلخوشى شان اين بود كه ولو براى يك روز هم كه شده از دست وى خـلاص شـونـد ودرس را تـعـطيل كنند.لذا با هم نشستند و نقشه كشيدند.روز بعد كه به كلاس آمـدنـد, هنگامى كه معلم وارد شد, يكى از بچه ها به معلم سلام كردو گفت : جناب معلم , خدا بد ندهد.مثل اين كه كسالتى داريد؟ معلم جواب داد: نه كسل نيستم .برو بنشين .شـاگـردى ديـگـر آمـد و گـفت : جناب معلم رنگ و رويتان امروزپريده , خداى نكرده كسالتى داريد؟ اين دفعه معلم يكه خورد و آهسته گفت : برو بنشين سرجايت .بـعـد يكى ديگر از شاگردها آمد و همان حرف ها را تكرار كرد.معلم ترديد كرد كه شايد من مريض هـسـتم .سرانجام وقتى چند شاگرد ديگرهمان حرف ها را با ثاثر و تاسف تكرار كردند, امر بر معلم مشتبه شد وگفت : بله , گويا امروز حالم خوش نيست .
بچه ها وقتى كه اقرار گرفتند كه او ناخوش است گفتند:آقا معلم ,اجازه بدهيد تا امروز شوربايى برايتان تهيه كنيم و از شماپرستارى نماييم .كـم كـم مـعـلـم واقـعـا مريض شد, رفت دراز كشيد و شروع كرد به ناله كردن و به بچه ها گفت : برخيزيد و به منزل برويد.امروزناخوش هستم و نمى توانم د بدهم .بـچـه هـا كـه هـمـيـن را مـى خـواسـتـند, مكتب را رها كردند و به دنبال تفريح و بازى خودشان رفتند.
27 - تاثير شير
مرحوم شهيد آية اللّه حاج شيخ فضل اللّه نورى را در زمان مشروطه به دار زدند
.اين مجتهد عادل انقلابى , عليه مشروطه غيرمشروعه آن زمان قد علم كرد.با اين كه اول مشروطه خواه بود, اماچون مـشـروطـه در جـهت اسلام نبود, با آن مخالفت كرد.عاقبت او راگرفتند و زندانى كردند.شيخ پـسرى داشت .اين پسر, بيش از بقيه اصرار داشت كه پدرش را اعدام كنند.يكى از بزرگان گفته بـود, مـن بـه زندان رفتم و علت را از شيخ فضل اللّه نورى سؤال كردم .
ايشان فرمود:خود من هم انتظارش را داشتم كه پسرم چنين از كار درآيد.چـون شـيخ شهيد, اثر تعجب را در چهره آن مرد ديد, اضافه كرد:اين بچه در نجف متولد شد.در آن هـنگام مادرش بيمار بود, لذا شيرنداشت .مجبور شديم يك دايه شيرده براى او بگيريم .پس از مـدتى كه آن زن به پسرم شير مى داد, ناگهان متوجه شديم كه وى زن آلوده اى است , علاوه بر آن از دشمنان اميرالمومنين (ع ) نيز بود.... كـار ايـن پـسـر به جايى رسيد كه در هنگام اعدام پدرش كف زد.آن پسر فاسد, پسرى ديگر تحويل جامعه داد به نام كيانورى كه رئيس حزب توده شد.
بـيـان : كـودك وقـتى كه خون و پوست و گوشت و استخوانش پرورش يافته مادر است , روحيات فرزند نيز جداى از روحيات مادرنخواهد بود.
28 - منشا جسارت به پدر
شخصى از جايى عبور مى كرد
.پسرى را ديد كه پدر خود راكتك مى زند.به او اعتراض كرد.پسر در پـاسـخ گـفـت : مـگر نه اين است كه فرزند بر گردن پدر حقوقى دارد, از جمله اين كه نام نيك برايش انتخاب كند و او را تربيت نمايد و به او قرآن بياموزد؟ آن شخص در پاسخ گفت : آرى .پـسر گفت : پدرم نام مرا برغوث (كك ) گذاشته و در تربيتم كوچك ترين كوششى نكرده است , به گونه اى كه با وجود رسيدن به سن بلوغ يك كلمه از قرآن را نمى دانم .
بيان : والدينى كه در تربيت فرزندانشان اهتمام نمى ورزند وفرزندانشان به صورت گياهانى هرز و خودرو بار مى آيند, نبايد از آنهاانتظار داشته باشند كه به ايشان احترام و خدمت كنند.
29 - احترام به كودك
شـبى مرحوم آية اللّه محمد تقى خوانسارى در حال بازگشت ازنماز جماعت , در خيابان اطراف حرم مطهر حضرت معصومه (س )كودكى را در حال گريه كردن مى بيند
.وقتى علت گريه اش را مى پرسد,كودك جواب مى دهد: پولى را كه براى گرفتن نان به همراه داشتم گم كرده ام .بـى درنـگ آن مـرجـع بزرگ به حالت نيمه نشسته , مشغول جستجومى شود تا اين كه آن دو ريال گـمشده را پيدا مى كند و به كودك مى دهد.ايشان به راحتى مى توانستند چند برابر آن پول را به كودك بدهند,امابراى اين كه او احساس شرمندگى نكند, به اين شكل به اوكمك كردند.
30 - نتيجه تحميل عبادت
مـردى بـا آن كـه پـدرش از مـؤمنان بود, خدا و معاد را انكار مى كردوبه هيچ يك از اصول و فروع مذهبى پاى بند نبود
.
شخصى از او پرسيد:چه شده است كه با داشتن چنين پدر مؤمن و با تقوايى , توچنين از آب در آمدى ؟ مـرد جـواب داد: اتـفـاقـاپدرم باعث شده است كه چنين باشم .يادم مى آيد زمانى كه هنوز كودك نـوپـايـى بـودم , هر سحر, پدرم با زور مرااز خواب بيدار مى كرد تا وضو بگيرم و مشغول نماز و دعا شـوم .ايـن كـاراو آن قـدر بـر مـن سنگين و طافت فرسا مى آمد كه كم كم از عبادت و نمازمتنفر گرديدم و با آن كه سال ها از آن ماجرا مى گذرد, هنوز به هيچ يك ازمقدسات و معتقدات مذهبى , علاقه اى ندارم .
31 - احترام به شاگرد نوجوان
يـكـى از عـلـمـاى وارسـتـه , كلاس درسى داشت و از ميان شاگردانش به نوجوانى بيشتر احترام مـى گـذاشـت
.
روزى يـكـى از شاگردان از آن عالم پرسيد: چرا بى دليل , اين نوجوان را آن همه احترام مى كنيد؟ آن عالم دستور داد چند مرغ آوردند.آن مرغ ها را بين شاگردان تقسيم نمود و به هر كدام كاردى داد و گفت : هريك از شما مرغ خود رادر جايى كه كسى نبيند ذبح كند و بياورد.شاگردان به سرعت به راه افتادند و پس از ساعتى هر يك از آنها,مرغ ذبح كرده خود را نزد استاد آورد, اما نوجوان مرغ را زنده آورد.عالم به او گفت : چرا مرغ را ذبح نكرده اى ؟ او در پـاسخ گفت : شما فرموديد مرغ را در جايى ذبح كنيد كه كسى نبيند, من هر جا رفتم ديدم خداوند مرا مى بيند.
شاگردان به تيزنگرى و توجه عميق آن شاگرد برگزيده پى بردند,اورا تحسين كردند و دريافتند كه آن عالم وارسته چرا آن قدر به اواحترام مى گذارد.
32 - نتيجه دوستى با نادان
پهلوانى از بيابانى مى گذشت
.خرسى را ديد كه در تله اى گرفتارشده بود.پهلوان خرس را نجات داد.خـرس نـيز با او دوست شد وپس ازآن , همه جا همراه او بود.روزى حكيمى به پهلوان گفت : خرس يك حيوان نااهل است .
دوستى با نااهلان نيز روا نيست .به دوستى خرس دل مبند.پـهلوان سخن حكيم را گوش نكرد.تا آن كه روزى خرس و پهلوان در گوشه اى خوابيده بودند.از قـضـا مـگسى به سراغ خرس آمد.خرس هر چه با دستش آن مگس را رد مى كرد, باز مگس مى آمد واوراآزار مـى داد.سـرانجام خرس برخاست و رفت از كنار كوه ,سنگى بزرگ برداشت و آورد.چون ديـد آن مگس روى صورت پهلوان نشسته است , آن سنگ بزرگ را با خشم روى آن مگس انداخت تـااورابـكـشـد, در نـتـيجه سر پهلوان , زير آن سنگ بزرگ كوفته شد و او جان داد.اين بود نتيجه دوستى با خرس كه به دوستى خاله خرسه معروف است .
33 - اهميت درس
شيخ مرتضى انصارى كه از بزرگ ترين اساتيد و فقهاى شيعه است , از يكى از شاگردانش پرسيد: چرا ديروز در جلسه دحاضرنبودى ؟ شاگردگفت : كار داشتم
.شيخ فرمود: بعد از اين به د مگو كار دارم , به كار بگوددارم .
34 - شخصى كه درس خوان نمى شود
وقـتـى سـيـد حـسن مد در مدرسه سپهسالار د مى داد ومسؤول مدرسه بود, يكى از نـزديـكـان وى , شـخصى را به عنوان محصل به مدرسه آورد, به وى معرفى نمود و گفت
: ايشان مى خواهددرخدمت شما د بخواند.
مد نگاهى به داوطلب كرد و گفت : ايشان دخوان نمى شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16:38  توسط حسن  | 

صد حکایت تربیتی 3

13 - كودكان را قرآن بياموزيد
زمـانـى كـه فرزدق در دوران كودكى , همراه پدرش به حضورامام على (ع ) رسيد, امام از پدرش سؤال كرد: اين پسركيست ؟ جواب داد: او فرزند من است و همام نام دارد
.پـدر فـرزدق در ادامه سخنش گفت : شعر و كلام عرب را آن چنان به او آموختم كه مهارت كامل در اين فن دارد.آن مـرد انتظار داشت كه فرزندش مورد تشويق امام (ع ) قرار بگيرد,ولى امام (ع ) كه افتخار كودك مسلمان را در فراگيرى قرآن مى دانست فرمود: اگر قرآن را به او ياد مى دادى برايش بهتر بود.فـرزدق وقتى اين سخن امام را شنيد به فكر فرو رفت .كلام امام (ع )در قلبش نشست و اين سخن هميشه در خاطرش ماند.از آن لحظه خودش را مقيد كرد تا وقتى قرآن را حفظ نكند آرام ننشيند.چنين نيزكرد و قرآن را كاملا حفظ نمود.
14 - از حرف تا عمل
در زمـان پـيـغمبر اكرم (ص ), طفلى بسيار خرما مى خورد
.هر چه اورا نصيحت مى كردند كه زياد خوردن خرما ضرر دارد, فايده نداشت .مادرش تصميم گرفت او را به نزد پيغمبر(ص ) بياورد تا او را نـصـيـحت كند.وقتى او را به حضور پيغمبر آورد, از پيغمبر خواست تا به طفل بفرمايد كه خرما نخورد, اما آن حضرت فرمود: امروز برويد و او رافردا دوباره بياوريد.روز ديـگر زن به همراه فرزندش خدمت پيغمبر(ص ) حاضر شد.حضرت به كودك فرمود كه خرما نـخورد.
در اين هنگام زن , كه نتوانست كنجكاوى و تعجب خود را مخفى كند, از ايشان سؤال كرد: يارسول اللّه , چرا ديروز به او نفرموديد خرما نخورد؟ حـضـرت فـرمـود: ديـروز وقتى اين كودك را حاضر كرديد, خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصيحت مى كردم , تاثيرى نداشت .امـام صـادق (ع ) فـرمود: به راستى هنگامى كه عالم به علم خودعمل نكرد, موعظه او در دل هاى مردم اثر نمى كند, همان طور كه باران از روى سنگ صاف مى لغزد و در آن نفوذ نمى كند.
15 - اثرات پرورش آرزو در كودك
مـى گـويـند: زنى ديوانه شد و او را به دارالمجانين بردند
.براى معالجه اش هر كار كردند فايده اى نـبـخشيد.
اين زن هر روز صبح ,ديوانه ها را دور خودش جمع مى كرد و مى گفت : من يك شوهر زيبادارم .يك پسر و يك دختر خوشگل دارم .ماشين سوارى قشنگى داريم .عصر به عصر كه شوهرم از سـر كـار مـى آيـد, پـشت فرمان ماشين مى نشيند و من و بچه ها هم عقب ماشين مى نشينيم .از قصرمان كه درشميران است مى رويم به ويلايى كه داريم و در آنجا تفريح مى كنيم .... بـعد از تحقيقات درباره كودكى اين زن , معلوم شد كه وى در زمان درس خواندن آمال و آرزوهاى عـجـيبى داشته است , مثلا آرزوداشته است كه شوهر آينده اش يك ادارى عالى رتبه و خوش قيافه بـاشد,بچه هاى آنها, قصر و ويلايشان , ماشين و ...چنين و چنان باشد.
سال هابا اين آرزوها زندگى مـى كـنـد تـا ايـن كـه از قـضـا به همسرى مردى عادى ,فاقد زيبايى و ثروت در مى آيد.
زندگى مـشـتـركـشـان را در خـانـه اى كـوچـك و اجـاره اى آغـاز مـى كـنـنـد و صـاحـب فـرزنـد نـيز نـمـى شـونـد.
عـمـلـى نـشدن آرزوها, چنان روان زن بيچاره را آزار مى دهد تا سرانجام ديوانه اش مى كند.
بـيـان : رؤيـايـى بارآمدن كودك , بيشتر بر اثر تلقينى است كه از طرف اطرافيان به ذهن او تزريق مـى شـود.
خـصـوصا پدر و مادر, به فرزند خودوعده هايى ندهند كه توان انجام دادن آن را نداشته بـاشند تا نتيجه اش اين بشود كه او يك عمر در رؤياهاى خيالى خود پرواز كند و هيچ وقت دسترسى به آن نداشته باشد.
16 - تاثير تقواى مادر برفرزند
شـيـخ مـفيد(ره ) در خواب ديد: فاطمه زهرا(س ) در حالى كه دست حسن (ع ) و حسين
(ع ) را در دست داشت پيش آمد و رو به او فرمود:ياشيخ , به اين دو كودك , فقه را تعليم بده .شيخ مفيد از خواب بيدار شد.تعجب كرد از اين كه فاطمه زهرا(س ) به همراه حسنين بيايد و بگويد به آنها تعليم بده .روزى شيخ در جلسه درس نشسته بود.
ناگهان زنى را ديد كه دست دو پسرش را در دست داشت و در بـرابـرش ايـستاده بود.زن به شيخ مفيد گفت : يا شيخ به اين دو كودك (سيد رضى و سيد مرتضى ),فقه را تعليم بده .شـيخ مفيد كه تعبير خوابش را دريافته بود, آن دو كودك را به بهترين وجه پرورش داد تا جايى كه سيد رضى و سيد مرتضى ازمفاخر جهان تشيع گرديدند.روزى شـيـخ مفيد مقدارى سهم امام به اين دو كودك داد كه به مادرشان بدهند.مادر آنها پول را قـبـول نـكرد و گفت : سلام مرا به شيخ ‌مفيد برسانيد و بگوييد پدرمان مغازه اى به ارث گذاشته اسـت .مـادرمـان , مال الاجاره اين مغازه را مى گيرد و خرج مى كند, لذا احتياج زيادى نداريم و با قناعت زندگى مى كنيم .
17 - بهترين نام
چـهـارمـيـن فرزندم كه به دنيا آمد, او را خدمت حضرت امام بردم تانامى برايش انتخاب كند
.
به ايـشـان عـرض كـردم : تـصـميم داشتم نامش راعلى بگذارم , ولى ترجيح دادم شما نامى براى او انتخاب فرماييد.امام لبخند شيرينى به لب آورد و فرمود: از على بهترچيست ؟
18 - شيوه تبريك گفتن نوزاد
مردى به هنگام تبريك تولد فرزند يكى از دوستانش , به او گفت :تولد اين نوزاد كه سوار بر مركب مراد خواهد بود, بر تو مبارك باد
.حـضرت امير(ع ) كه حضور داشت به او فرمود: به هنگام تبريك وشادباش نوزاد چنين بگو: خداى بـخـشـنـده را شكرگذار باش و اين بخشش او, بر تو مبارك باد.اميد كه فرزندت به كمال توانايى برسد و ازنيكوكارى اش بهره مند شوى .
بيان : اسلام در هر مورد دستور كاملى دارد كه محور آن گام زدن انسان در مسير توحيد و رسيدن بـه كمال است .
اين هدف مقدس حتى در محتواى شادباش نوزاد از طرف ائمه (ع ) پيشنهاد شده است .
19 - دختر, خيلى خوب است
در زمـسـتـان 1363, خداوند به من دخترى عطا فرمود
.اورابه خدمت حضرت امام بردم .ايشان با ديدن نوزاد, بى درنگ دست ها راپيش آورد و قنداق كودك را گرفت .پرسيد: پسر است يا دختر؟.گفتم : دختر است .ايـشـان بـا شـنـيدن اين حرف , نوزاد را در آغوش فشرد.صورتشان رابه صورت كودك گذاشت , پيشانى اش را بوسيد و سه بار فرمود: دختر,خيلى خوب است .آن گاه از نامش سؤال كرد.گفتم : دلمان مى خواهد شما نامى برايش انتخاب بفرماييد.حضرت امام بدون تامل سه بار فرمود: فاطمه , خيلى خوب است .
20 - بهترين نام براى دختر
از سـكـونـى روايت شده است كه بر امام صادق (ع ) وارد شدم ,درحالى كه خسته و غمگين بودم
ايشان رو به من كرد و فرمود:اى سكونى , علت غم و ناراحتى تو چيست ؟ عرض كردم : خداوند به من فرزندى داده است كه دختراست .فرمودند: اى سكونى , سنگينى او بر روى زمين است و روزى اوباخداوند.او بدون اين كه به تو نياز داشته باشد, زندگى مى كند و نيزبدون استفاده از روزى تو, غذا مى خورد.آن گاه پرسيدند: اسم او را چه گذاشته اى ؟ گفتم : نامش را فاطمه گذاشته ام .آن حضرت با شنيدن نام مقدس فاطمه (س ) سه بار آه كشيد.
سـپس دست بر پيشانى گذاشت و فرمود: اما اگر اسم او را فاطمه گذاشته اى به او فحش نده و او را لعنت نكن .
21 - موفقيت در علاقه و استعداد كودك
يـكـى از نقاشان بزرگ روزگار, در كودكى , هنگامى كه به مدرسه مى رفت , بسيار نامرتب و شلوغ بـود
.نـه خـود درس مـى خـواند و نه مى گذاشت ساير شاگردها به درس استاد گوش فرا دهند.روزى استاداو را به حضور طلبيد تا در خلوت پندش دهد و عاقبت بازيگوشى وسهل انگارى را به او گوشزد نمايد.در حينى كه شاگرد تنبل را نصيحت مى كرد, مشاهده نمود كه وى با قطعه زغالى , روى زمـيـن , تـصـاويرزيبايى را نقش مى زند.استاد با تجربه به فراست دريافت كه آن كودك براى نـقـاشـى آفريده شده است .براى همين با پدرش صحبت كرد و او رابه تغيير دادن رشته تحصيلى فـرزنـدش تـرغـيـب نمود.بعدها كه آن كودك , نقاش بزرگى شد, صحت پيش بينى آن آموزگار هوشمند,پديدار گرديد.از اديسون پرسيدند كه چرا اكثر جوانان به قله هاى موفقيت دست پيدا نمى كنند؟ وى جواب داد: چون در مسيرى كه استعدادش را دارندگام نمى زنند.
22 - جايزه براى نقاشى كودك
حجة الاسلام رحيميان نقل مى كند: يـكـى از دوسـتـان , همراه با خانواده اش به دستبوسى حضرت امام نائل شدند
.او پس از آن به من مـراجـعـه كرد و گفت : اين پسرم كه كلاس پنجم دبستان است , دفتر نقاشى اش را براى تقديم به امـام آورده بـود كه محافظان مانع آوردن آن به خدمت امام شدند, براى همين خيلى ناراحت شده است .مـن دفتر نقاشى را گرفتم و در روز بعد خدمت امام تقديم كردم .حضرت امام با دقت تمام اوراق آن را ملاحظه فرمود و با ديدن تصويرى از يك تانك كه چرخ ‌هاى آن را مداد تراش , تنه آن را كتاب , لـولـه آن رايـك مـداد و سـرنـشـيـن آن را يك طفل دانش آموز تشكيل داده بود, فرمودكه به آن دانـش آموز خردسال جايزه اى مناسب پرداخت شود, كه جايزه همراه با نامه اى از سوى دفتر امام به او تقديم شد.
23 - شناخت لياقت هاى كودك
مـى گـويـنـد: انـيـشـتين دانشمند بزرگ و فيزيكدان عصر حاضر,دركلاس هاى ابتدايى چهره درخشانى نداشت , ولى در سال هاى بعد,استعداد شگرف و مخفى مانده خود را بروز داد
.*** بـه مـلـكـشاه سلجوقى خبر رسيد كه قيصر روم , در صدد تسخيربغداد است .ملكشاه با ارتش مـنـظـم خود به سوى مرز ايران حركت كرد.خواجه نظام الملك روزى از ارتش سان مى ديد كه نـاگاه قيافه سربازى كوتاه قد, توجه او را به خود جلب كرد.دستور داد كه او راازصف بيرون كنند.او تـصـور كـرده بـود كـه از آن سرباز كوتاه قد,كارى ساخته نيست .ملكشاه به خواجه گفت : چه مى دانى ؟ شايد همين سرباز قيصر را اسير كند.اتفاقا مسلمانان در اين نبرد پيروز شدند و قيصر روم به دست همين سرباز اسير گرديد.
بـيان : مربى يا پدر و مادر موفق , آنهايى هستند كه از شاگرد و ياكودك خود شناخت خوبى داشته بـاشـنـد, اسـتعدادهاى آنها را بيابند وزمينه شكوفايى آن را فراهم كنند.
چون خداوند در هر كس استعدادخاصى را قرار داده است كه شخص با شكوفايى آن استعداد به توفيق دست خواهد يافت .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16:37  توسط حسن  | 

صد حكايت تربيتى2

3 - تبعيض ناروا

سـال هـا از بعثت پيامبر اكرم (ص ) گذشته بود.هنوز افكار دوران جاهليت و تبعيض بين فرزندان وجـود داشت .
مردى عرب , آن روزبراى انجام دادن كارى دست دو فرزندش را گرفت و شرفياب محضررسول اكرم (ص ) شد.
هنگامى كه نشسته بود, يكى از فرزندان خود رادرآغوش گرفت , به او محبت كرد و او را بوسيد و به فرزند ديگرش توجهى نكرد.پيغمبر كه اين صحنه تاثرانگيز را مشاهده كرد نتوانست طاقت بياورد, پس فرمود: چرا با فرزندان خود به طور عادلانه رفتارنمى كنى ؟ آن مرد عرب جوابى جز سكوت نداشت .سرش را پايين انداخت وعرق شرم بر پيشانى اش نشست .او در آن روز دريـافت كه كارش اشتباه بوده است و فهميد كه درنگاه كردن نيز نبايد بين فرزندان فرقى گذاشت .
4 - تربيت قبل از تولد
مـلامحمدتقى مجلسى از علماى بزرگ اسلام است
.وى در تربيت فرزندش اهتمام فراوان داشت و نـسـبـت به حرام و حلال , دقت فراوان نشان مى داد تا مبادا گوشت و پوست فرزندش با مال حرام رشدكند.مـحمدباقر, فرزند ملامحمدتقى , كمى بازيگوش بود.شبى پدربراى نماز و عبادت به مسجد جامع اصـفـهـان رفـت .آن كـودك نـيـز همراه پدر بود.محمدباقر در حياط مسجد ماند و به بازيگوشى پرداخت .وى مشك پر از آبى را كه در گوشه حياط مسجد قرار داشت با سوزن سوراخ ‌كرد و آب آن را بـه زمـين ريخت .با تمام شدن نماز, وقتى پدر از مسجد بيرون آمد, با ديدن اين صحنه , ناراحت شد.دست فرزند را گرفت وبه سوى منزل رهسپار شد.رو به همسرش كرد و گفت : مى دانيد كه مـن در تربيت فرزندم دقت بسيار داشته ام .امروز عملى از او ديدم كه مرابه فكر واداشت .با اين كه در مورد غذايش دقت كرده ام كه از راه حلال به دست بيايد, نمى دانم به چه دليل دست به اين عمل زشت زده است .حال بگو چه كرده اى كه فرزندمان چنين كارى را مرتكب شده است .زن كمى فكر كرد و عاقبت گفت : راستش هنگامى كه محمدباقر رادر رحم داشتم , يك بار وقتى به خانه همسايه رفتم , درخت انارى كه درخانه شان بود, توجه مرا جلب كرد.سوزنى را در يكى از انارها فروبردم و مقدارى از آب آن را چشيدم .ملامحمدتقى مجلسى با شنيدن سخن همسرش آهى كشيد و به رازمطلب پى برد.
بـيان : اگر در روايات اسلامى تاكيد شده كه خوردن غذاى حرام ولواندك در نطفه تاثير سوء دارد به همين جهت است .لذا بزرگان علم تربيت گفته اند: تربيت قبل از تولد شروع مى شود.
5 - فرزند, نتيجه دعا
عـلـى بـن بـابويه آن مرد بزرگ الهى , در پنجاه سالگى , هنوز صاحب فرزندى نبود
.او كه عشق و علاقه وافرى به اهل بيت و ائمه اطهار(ع )داشت , طى نامه اى به يكى از نايبان خاص امام زمان (ع ) از اوخواست كه از محضر حضرت بقية اللّه بخواهد براى او دعا كندتاخداوند فرزندى صالح و فقيه به او عـنـايـت فـرمـايـد.
تقاضاى آن مردعارف و خداشناس به محضر امام (ع ) رسيد.آن حضرت در جـواب فرمود: او از همسر خود صاحب فرزند نخواهد شد, اما به زودى همسرى نصيب وى خواهد گرديد كه از وى داراى دو پسر فقيه خواهدگشت .
مطابق وعده حضرت امام زمان (ع ), دوران بى فرزندى سپرى شدوخداوند به او سه فرزند پسر داد كـه دو پـسـرش بـه نـام هـاى محمدوحسين به بركت هوش و حافظه فوق العاده شان به بالاترين مراتب فقاهت رسيدند.
مـحـمـد مـعروف به شيخ صدوق در همان دوران طفوليت صاحب نبوغ و هوش سرشارى بود و اساتيد خود را به شگفتى وامى داشت .
6 - كودك و تاثيرات محيط
سـال هـاى سال از حادثه مصيبت بار جنگ دوم جهانى گذشته بود
.زنى فرانسوى به جراحى مغز احتياج پيدا كرد.
با اين كه آن زن آلمانى نمى دانست , اما وقتى چاقوى جراحى به رگى از مغز وى اصابت كرد,زن در حال بى هوشى شروع به خواندن سرودى به زبان آلمانى نمود.چاقو را كه از رگ برداشتند, خواندن سرود نيز قطع شد.
تكرار اين عمل تعجب پزشكان را در پى داشت .پـس از تحقيقات فراوان , پرده از اين راز برداشته شد: هنگام هجوم آلمان به فرانسه , اين زن كه در آن هنگام كودك خردسالى بيش نبوده ,درخيابان شاهد سرودهايى بوده است كه سربازان اشغالگر آلـمـانـى مـى خـوانـده انـد.اين سرودها از آن هنگام در ضمير ناخودآگاه وى محفوظ مانده بوده است
بـيـان : مـوضوع تاثير پذيرى در سنين كودكى , در روايات بسيارى مورد تاكيد قرار گرفته است و شايد حكمت خواندن اذان و اقامه درگوش راست و چپ كودك بعد از تولد, همين جهت باشد.
7 - بوسيدن كودك
بـسـيـار ديـده مـى شـد كـه پـيـامبر اسلام (ص ) حسن (ع ) و حسين (ع ) رادر آغوش مى گرفت و مى بوسيد
.
روزى آن دو را در بغل گرفت وبوسيد.شخصى كه حضور داشت , وقتى علاقه پيامبر و رفـتـار وى رابـااطفال ديد به فكر فرو رفت و پيش خود گفت : آيا تا به حال در اشتباه بوده ام ؟ آيا روش اسـلام در تـربـيت فرزند اين است ؟ اگر اين طور است پس من در اين مساله بسيار كوتاهى كرده ام .بـه پـيـامبر نزديك شد و در حالى كه خجالت مى كشيد سخن بگويد,عرض كرد: يا رسول اللّه من داراى ده فرزند كوچك و بزرگ هستم ,اماتاكنون هيچ يك از آنها را نبوسيده ام .پـيـامـبر از گفته او به قدرى ناراحت شد كه رنگ چهره مباركشان تغيير كرد.ايشان به او فرمود: خـداوند مهر و محبت را از قلب توبيرون كرده است .آن كس كه به كودكان ما رحم نمى كند و به بزرگ مااحترام نمى گذارد, از ما نيست .
8 - پدر خيانتكار
اواخر آن شب زمستانى , مسافران در ايستگاه اتوبوس به انتظارماشين ايستاده بودند
.مردى تنومند بـا چـهره اى غير عادى , به همراه طفل شش ساله اش در كنار ديگر مسافران منتظر آمدن اتوبوس بـود.حـالـت سـرگـيـجه و تهوع , آن طفل بى چاره را راحت نمى گذاشت .تااين كه حال آن طفل مـعصوم بدتر شد و در كنار خيابان استفراغ كرد.همه فكر مى كردند غذايى آلوده كودك را مسموم كرده است .كنجكاوى , يكى از مسافران را واداشت از پدر طفل بپرسدفرزندش چه مرضى دارد.آن مـرد پـس از كمى سكوت با صداى درشتى گفت : فرزندم مريض نيست .
امشب او را به مجلس عيش و نوش يكى از دوستانم بردم وعلى رغم ميل كودك , به او شراب خوراندم ! بيان : فكر مى كنيد پرورش اين كودك در چنين خانواده اى ,چه نتيجه اى به دنبال خواهد داشت .آيا خيانتى بالاتر از اين تصورمى شود؟
 9 - گام اول در تنبيه كودك
 خـانـواده اى از دسـت فرزند شرورشان كلافه شده بودند
.بى ادبى فرزند خردسال , پدر و همه اهل منزل را رنج مى داد.بيرون از منزل نيزكسى از آزار و اذيت او آسايش نداشت .پدر نيز هر بار او را به باد كتك مى گرفت , به اميد اين كه بر اثر تنبيه , دست از كارهاى زشت بردارد, امافايده اى نداشت .روزى دسـت فـرزنـد خـود را گرفت و نفس زنان , نزدحضرت ابوالحسن (ع ) آورد و از وى شكايت كـرد.حـضـرت نـگـاهـى بـه آن مـرد كـرد و خـواسـت راه و روش تربيت كردن را به او بياموزد.فرمود:فرزندت را نزن .مرد از خودش پرسيد: پس چگونه فرزندم را تربيت كنم .منتظربودتا ادامه كلام امام را بشنود.امام ادامه داد: براى ادب كردنش ازاو دورى و قهر كن .مـرد گـويا دنياى جديدى در تربيت فرزند به رويش گشوده شد.درهمان لحظه تصميم گرفت شـيـوه قهر و دورى را پيشه خود سازدوبافرزندش سخنى نگويد.در همين فكر بود كه ادامه كلام امـام , او راآگـاه تـر كـرد.امـام فرمود: ولى مواظب باش قهرت زياد طول نكشد وهرچه زودتر با فرزندت آشتى كن .
بيان : شيوه تنبيه بدنى در تربيت كودك هيچ تاثيرى ندارد, بلكه نتيجه عكس دارد.چون علاوه بر عـادت بـه تـنـبيه , عظمت و ابهت پدر ومادر و يا معلم را نزد كودك خدشه دار مى كند و راه براى تربيت بعدى نيز بسته مى شود.
10 - كودكان امروز بزرگان فردا
حـضـرت امام حسن مجتبى (ع ) هر از گاهى فرزندان را دور خودجمع مى كرد و آنان را نصيحت مـى نـمـود
.
روزى فـرزنـدان خـود وفرزندان برادرش را فرا خواند.كودكان قبل از شرفياب شدن بـه حضورامام , نمى دانستند ايشان به چه قصدى آنها را دعوت كرده است ,ولى خوشحال بودند كه هر وقت نزد امام مى روند, با دست پربازمى گردند.همه كودكان كه دور امام (ع ) گرد آمدند, امام (ع ) فرمود: همه شما,كودكان امروز هستيد و اميد مـى رود كـه بـزرگان اجتماع فردا نيز باشيد,پس دانش بياموزيد و در كسب علم كوشش كنيد.
11 - مجال تحرك كودكان را سلب نكنيد
آن روز پس از تعمير راديو, صداى امام توجه مرا به خود جلب كرد:راديو را كجا مى گذاريد؟ عرض كردم : روى ميز, كنار دستتان
.- نه , جايى بگذاريد كه دست بچه به آن نرسد و بهتر است روى تاقچه بگذاريد.بـا كمى تامل مقصود امام را دريافتم .حضرت امام براى آن كه هم راديو محفوظ باشد و هم مجبور نـبـاشـد مـجـال تحرك كودك را محدود وسلب نمايد و او را با امر و نهى آزرده خاطر سازد, اين دستور رافرمود.
12 - مادر و فرزندى پاك
خـلـيـفـه دوم , گـاهـى شـب ها از منزل بيرون مى رفت
.شبى صداى زنى را شنيد كه از دخترش مـى خـواست شير گوسفندان را براى فروش بيشتر, با آب مخلوط كند, اما دختر از اين كار امتناع مى كرد.وقتى كه مادر از روى تمسخر گفت : خليفه ما را نمى بيند.دختر گفت : خداى خليفه كه ما را مى بيند.خليفه به پسرش عاصم گفت : تحقيق كن تا او را برايت خواستگارى كنيم .بعد از تحقيق , متوجه پاك بودن دختر شدند.ازدواج كه صورت گرفت , خداوند دخترى به آنها داد كـه ام عـاصـم نـام نـهـاده شد, اين دختربا عبدالعزيزبن مروان ازدواج كرد.خداوند پسرى به نام عمربن عبدالعزيز به آنها عطا كرد.عـمـربـن عبدالعزيز وقتى به خلافت رسيد, سب اميرالمؤمنين راممنوع كرد, فدك را به فرزندان حـضـرت زهـرا بـرگـرداند و وقتى كه به اين كار او اعتراض مى كردند مى گفت : حق با حضرت فاطمه (س )است .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16:36  توسط حسن  | 

صد حكايت تربيتى1

صد حكايت تربيتى
تـربـيـت فـرزند, مقوله اى سهل و ممتنع است
.
سهل است چون اگر به روال طبيعى و تحت ثاثير فطرت سالم انجام گيرد, نه مشكل خاصى دارد و نه كمبودى .ممتنع است زيرا با توسعه زندگى شـهـرنشينى , ارتباطات , تكنولوژى , كاناليزه شدن بسيارى از مجارى تربيتى , آموزشى , اقتصادى , سـياسى و...
هزاران معضل وموضوع تازه در مسير تربيت كودكان و نوجوانان و جوانان حادث شده است وبسيارى از خانواده ها به كانون هاى بحران اخلاقى و تربيتى و عاطفى تبديل گشته اند.
ديـگـر بـى سواد بودن والدين توجيه پذير نيست .آنها هرگز نمى توانند مشكلات اخلاقى و عاطفى فـرزنـدانشان را تجزيه و تحليل كنند و راهى براى اصلاح بيابند.اينك پدر و مادر بايد با مقوله هاى تـربـيـتـى و روان شـنـاسى كودك و نوجوان و جوان آشنا باشند.در صورت امكان بايد با مشاوران صاحب نظر گفتگو كنند و چگونگى ارتباط با فرزندان را زير نظر آنها تنظيم نمايند.حداقل كارى كه هر پدر و مادرى بايد انجام دهد آن است كه مسائل ساده وسهل الوصول و كلى را دربـاره تـربـيـت و برخورد با فرزندان خويش فراگيرد و خود رااز فراگيرى و اعمال آنها بى نياز نداند.
شـيـوه پيامبر اسلام (ص ) و ائمه اطهار(ع ) در تربيت و ارتباط با مردم , به ويژه باكودكان , اين امور سـهـل الوصول و كلى و در عين حال مطابق با فطرت و عقل سليم رابه ما مى آموزد.
به عقيده ما آنها به خاطر وصل بودن به منبع وحى و داشتن گوهرعصمت , از خطا و لغزش در امان هستند و لذا شيوه اى را كه در تربيت كودكان توصيه مى كنند سالم ترين و دست يافتنى ترين روش هاست .در اين مجموعه كه محور آن , شيوه ارتباط والدين با كودكان است روايات وحكايات برگزيده اى از پـيـامـبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار(ع ) و سالكان راه ايشان ونكته هايى از دوران كودكى بزرگان و...جـمـع آورى شده است كه تا حدى طريقه مواجهه و هماهنگى با دنياى كودكان را تصوير مى كند.اميد است كه مفيد واقع شود.
1 - توجه به كودك
گروهى از كودكان مشغول بازى بودند
.ناگهان با ديدن پيامبر(ص )كه به مسجد مى رفت , دست از بـازى كشـيـدنـد و بـه سـوى حـضـرت دويدند و اطرافش را گرفتند.آنها ديده بودند پيامبر اكـرم (ص ),حسن (ع ) و حسين (ع ) را به دوش خود مى گيرد و با آنها بازى مى كند.به اين اميد, هر يك دامن پيامبر را گرفته , مى گفتند: شتر من باش ! پـيامبر مى خواست هر چه زودتر خود را براى نماز جماعت به مسجد برساند, اما دوست نداشت دل پـاك كـودكـان را بـرنـجاند.بلال درجستجوى پيامبر از مسجد بيرون آمد, وقتى جريان را فهميد خـواسـت بـچه ها را تنبيه كند تا پيامبر را رها كنند.آن حضرت وقتى متوجه منظوربلال شد, به او فرمود: تنگ شدن وقت نماز براى من ازاين كه بخواهم بچه ها را برنجانم بهتر است .پيامبر از بلال خواست برود و از منزل چيزى براى كودكان بياورد.بلال رفت و با هشت دانه گردو بـرگـشـت .پـيـامـبـر(ص ) گـردوهـا را بين بچه ها تقسيم كرد و آنها راضى و خوشحال به بازى خودشان مشغول شدند.
بيان : توجه به نياز و خواسته هاى كودك از اصول اوليه تربيت است .
آسان ترين و پسنديده ترين راه , راضـى كـردن كودكان و همان روش متواضعانه پيامبر است كه علاوه بر تامين نياز كودك , به آنها نوعى شخصيت نيز مى بخشد.
2 - مسؤوليت پدران
روزى عده اى از كودكان در كوچه مشغول بازى بودند
.پيامبر(ص )در حين عبور, چشمش به آنها افتاد و خواست نقش بسيار بزرگ پدران و مسؤوليت سنگين آنها را در رشد كودك به همراهانشان گوشزدكند.فرمود:واى بر فرزندان آخرالزمان از دست پدرانشان .اطـرافـيـان پيامبر با شنيدن اين جمله به فكر فرو رفتند.لحظه اى فكركردند شايد منظور پيامبر, فرزندان مشركان است كه در تربيت فرزندانشان كوتاهى مى كنند.عرض كردند: يا رسول اللّه , آيا منظورتان مشركين است ؟ - نـه , بلكه پدران مسلمانى را مى گويم كه چيزى از فرايض دينى رابه فرزندان خود نمى آموزند و اگـر فـرزنـدانشان پاره اى از مسائل دينى رافراگيرند, پدران آنها,ايشان را از اداى اين وظيفه باز مى دارند.اطرافيان پيامبر با شنيدن اين سخن , تعجب كردند كه آيا چنين پدران بى مسؤوليتى نيز هستند.پـيامبر كه تعجب آنها را از چهره شان خوانده بود ادامه داد: تنهابه اين قانع هستند كه فرزندانشان از مال دنيا چيزى را به دست آورند.... آنگاه فرمود: من از اين قبيل پدران بيزار و آنان نيز از من بيزارند.
بـيـان : در عـصـر حاضر, دليل دور بودن و ناآگاهى قشر عظيمى ازكودكان و نوجوانان از مسائل مذهبى , بى توجهى والدينشان به اين مساله مهم است .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16:35  توسط حسن  | 

سقط جنين

سقط جنين
ميتوان نظر مردم در كل كشورها را در مورد سقط جنين به سه دسته تقسيم كرد دسته اول مخالفين سر سخت و سنتي (گروههاي مذهبي مسيحي و... ) و دسته دوم موافقين قوانين آزادي  سقط جنين (گروههاي غير مذهبي و زن محور و...) و دسته سوم كساني كه به سقط  جنين مشروط(فقهاي شيعهو پزشكان و...) معتقدند
مساله سقط جنين جز مسائلي است كه در حيطه يك تخصص نمي گنجد و گروههاي تخصصي زيادي روي آن كار مي كنند و نظر مي دهند از طرفي مي شود گفت كه چون يك مسائله خاص و تخصصي است بايد نظر متخصصين جامعه در مورد آن در نظر گرفته شود و نه اينكه خواص جامعه دنبال نظر عوام  باشند.گروههايي كه مي توانند در مورد اين امر دخالت نمايند از جمله علماي ديني , وكلا , پزشكان , متخصصين آسيبهاي اجتماعي و... مي باشند . اينجانب به عنوان يك پزشك در ادامه اين مقاله  اين مساله را از منظر خود بررسي مي كنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16:34  توسط حسن  | 

زندگي زماني زيباست كه با خود و ديگران صميمي و از شغل و محيط كار راضي باشيم.

زندگي زماني زيباست كه با خود و ديگران صميمي و از شغل و محيط كار راضي باشيم.
در حضور جمع احساس شادي كنيم و از نتايج تصميمات خود خوشحال باشيم.
زندگي زماني زيباست كه با خود و ديگران صميمي و از شغل و محيط كار راضي باشيم.
در حضور جمع احساس شادي كنيم و از نتايج تصميمات خود خوشحال باشيم.
زندگي شبيه سفري است كه در طي آن زمانهايي وجود دارد كه همه چيز بر وفق مراد نيست و تصميم
گيري برايمان دشوار است، گاهي بدون دليل خاصي دچار نگراني و اضطراب ميشويم يا اصلاً رمقي براي انجام كاري نداريم.
در بعضي روزها كسل و گرفته
ايم و گمان ميكنيم دنيا تيره و تار شده است. ممكن است با ديگران مشكل داشته باشيم، در چنين زمانهايي احساس ميكنيم راه را گم كردهايم و نميدانيم به چه كسي و به كجا پناه ببريم.
چرا به مشاوره نيازمنديم :
امروزه تصميم
گيري در زمينههاي گوناگون زندگي همچون گذشته ساده نيست و به اطلاعات پيچيده، دقيق و جامع نياز دارد.
انسان در اين دنياي پيچيده، متحول، ‌متنوع، و در عين حال گذرا و پر از ابهام، بدون كمك موثر افرادي آگاه، دلسوز و علاقمند نمي تواند خود را به خوبي بشناسد بر مشكلات غلبه كند و هويت موفقي را شكل دهد.
همه به مشاوره نياز داريم
مشكلات و ناهنجاريهاي رفتاري و رواني علاوه برآنكه مي
تواند به بيماريهاي جسماني بيانجامد، روابط فرد را با اطرافيان مختل ميسازد و آرامش او را در امور مختلف زندگي كاهش ميدهد.
هدف شما از مشاوره مي
تواند:
الف ـ موضوعات پرورشي (پرورش فكر، حافظه، هوش و استعداد).
ب ـ پرداختن به مسائل خاص و حل آنها.
پ ـ انتخاب و تصميم گيري.
ت ـ كنار آمدن با بحران.
ح ـ بهبود روابط با ديگران و ... باشد.
منظور از مشاوره :
فراهم آوردن فرصت براي فردي است كه مي
خواهد به شيوه اي خوشايند و مبتكرانه تر زندگي كند.
و مشاور فردي است:
متخصص
با تقوا
محرم اسرار
صميمي
صبور و آرام
با گوش شنوا
با چشم بينا
هم زبان
و با طپش
هاي قلبي كه در آرزوي لبخند شماست.
اعتماد شما به مشاور به عنوان يك محرم كارشناس و حمايت
هاي مشاور از شما موجب ميشود:
1ـ به موقع از بروز مشكلات پيشگيري شود.
2ـ در صورت پيش آمدن مشكل، با راه كارهاي مناسب اقدام موثر به عمل آيد.
مشاور تا حد ممكن ذهن خود را از مسائل مورد علاقه خود خالي مي
كند و به عنوان فردي بيطرف و متخصص با ذهنيات علمي به سخنان شما گوش فرا ميدهد.
مركز مشاوره :
محيطي امن است كه با تلاش مشاور در جهت برقراري رابطه
اي خاص بر مبناي اعتماد و احترام متقابل، آرامش را برايتان به ارمغان ميآورد تا شما بتوانيد درباره خود، انديشهها و احساسهايتان صحبت كنيد.
مركز خدمات مشاوره اي صنعت نفت :
در سال 1376 با كسب مجوز از مركز ملي جوانان ـ نهاد رياست جمهوري و همچنين بر پايه مصوبه هيأت مديره محترم شركت ملي نفت ايران تأسيس شد. هدف از تأسيس اين مركز ياري رساندن به كاركنان صنعت نفت و اعضاي خانواده آنان در حل مشكلات رفتاري، شخصيتي، روابط متقابل، تحصيلي و خانوادگي درمان بعضي از اختلالات رواني است.
در اين مركز مي
توان والدين را با مشكلات رواني، آموزشي و تربيتي كودكان و نوجوانان آشنا كرد.
از ديگر فعاليتهاي مركز، اجرا، تعبير و تفسير انواع آزمون شناختي مي
باشد كه طبق ضوابط علمي بين المللي فقط افراد متخصص حق به كارگيري آنرا دارند.
مركز خدمات مشاوره
اي صنعت نفت همگام با مركزملي جوانان به منظور ارتقاء و اعتلاي نفس و جايگاه جوانان در جامعه، برنامههاي گفتگوي جوانان را به مورد اجرا ميگذارد.
هدف كلي اين برنامه، طرح مسائل جوانان در جامعه از زبان خودشان و ايجاد جوي سالم براي تعامل و تعاطي افكار با جوانان است. اميد است در پرتو اجراي اين پروژه انگيزه هاي دروني و بيروني جوانان براي مشاركت در امور اجتماعي جامعه بيش از گذشته برانگيخته شود.
متخصصين اين مركز:
مددكار اجتماعي، روان شناسي باليني، كارشناس مسائل خانواده يا خانواده درمانگر، كارشناس مسائل تحصيلي مي
باشند.
مركز خدمات مشاوره
اي صنعت نفت
اميدواريم با تقويت حس خوش
بيني، اعتماد به نفس، احساس ارزشمندي و شادابي و لذت بخشي توأم با جمعگرائي و نوعدوستي با روحيه تعاون و مسووليت پذيري، خانوادهها شاهد پويايي، پايايي و نشاط بيشتر جامعه اسلامي ايران باشيم.
امام علي عليه السلام :
و الاستشاره عين الهدايه
(مشورت نمودن همان هدايت و راه يابي است)
((مشاوره ساده ترين، كوتاه ترين و بهترين راه براي رفع ناهنجاريهاست.))

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16:33  توسط حسن  | 

همدلي

همدلي
سومين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان، فرايند همدلي است. همدلي مفهوم مهمي در حوزه روان شناسي و ارتباط بين فردي است. در آثار پيشگامانه كارل راجرز (Rogers Carl) مفهوم همدلي به بهترين وجه توصيف شده است، ولي آن را طوري در نظر گرفته كه به آساني در ارتباط بين والدين با فرزندان قابل استفاده است. به گفته راجرز، همدلي فرايندي است كه متضمن حساس بودن نسبت بر احساسات متغير ديگر افراد و پيوند عاطفي با آنهاست. همدلي متضمن فرايند «براي مدتي در زندگي ديگران زيستن» و وارد دنياي ادراكي ديگري شدن و وقايع را از ديد او نگريستن است. همدلي عبارت است از اجتناب از داوري در باب احساسات ديگران و در مقابل، كوشش براي درك كامل اين احساسات از ديد آنها.
همدلي لزوماً مستلزم آن است كه فرزند بداند والدين او را درك
كرده اند. چنين ارتباطي فراتر از آن است كه صرفاً بگوييم «من احساس شما را درك مي كنم.» براي همدلي ابتدا بايد تجربه عاطفي فرزند را دقيقاً درك كرد و سپس آنچه را والدين فهميده اند در قالب كلمات يا اشارات به فرزند منتقل كرد. طبيعي است كه علايم غيركلامي در ارتباط والدين با فرزند نقش مهمي ايفا مي كند.
همدلي غير از همدردي است. همدردي، نگراني، تأسف يا ترحمي است كه شخص ممكن است نسبت به ديگري احساس كند يا نشان دهد، اما همدلي عبارت است از كوشش براي هم احساسي با ديگري براي درك احساسات وي از ديدگاه خود او. همدلي مشاركت در احساس ديگران است، نه اظهار احساسات خود.
بدون شك، همدلي نيازمند تلاش هاي متعدد و دقيقي است. ايجاد و
رشد همدلي نيازمند تلاش در سه بعد مهم شناختي، عاطفي و ارتباط است
:
1. مؤلفه شناختي همدلي والدين را ملزم مي سازد كه رفتار فرزند را دقيقاً مشاهده كرده و از معناي مشاهدات خود آگاهي يابد. همدلي نيازمند آشنايي با تجربه رفتاري فرزند و نيز اطلاع از تأثيرات آن رفتار است; اطلاعاتي نظير تأثيرات رفتار فرزند بر افكاروعواطف او و يا هنگام رويارويي با مسائل مختلف زندگي.
2. مؤلفه عاطفي همدلي نيازمند حساسيت به احساسات فرزند و گوش دادن به گفته هاي او درباره احساسات خويش است. اين احساسات در قالب كلام، حركات و يا اعمال فرزند جلوه گر مي شود. اين مؤلفه ها نيازمند هماهنگي دريافت هاي والدين از عواطف فرزند با رفتارهاي فرزند است.
3. مؤلفه ارتباط همدلي متمركز بر انتقال اين نكته به فرزند است كه والدين او را درك كرده، حقايقي درباره تجارب و رفتارهاي فرزند مي دانند و احساسات كنوني او را دقيقاً درك مي كنند. به عبارت ديگر، همدلي مستلزم آن است كه به نحوي به فرزند منتقل شود كه والدين او را درك مي كنند.
براي همدلي مي توان تأثيرات زير را در زمينه ارتباط مؤثر
والدين و فرزندان برشمرد:
 1. همدلي والدين تأثير مهمي در محافظت و مراقبت از فرزند دارد; زيرا هنگامي كه والدين از وضعيت و شرايط فرزندشان آگاه باشند و او را درك كنند، به دقت و درجه مراقبت خود نسبت به فرزندشان در هنگام بروز خطر مي افزايند.
2. هنگامي كه فرزند احساس كند والدين او را درك مي كنند احتمال بيشتري دارد كه از توصيه هاي والدين خود پي روي نمايد. هرگاه براي بيان نيازها و نگراني هاي عاطفي به فرزند فرصت داده شود، او احساس مي كند كه مي تواند به والدين خود اعتماد داشته باشد. همچنين احساس مي كند والدين به مسائل واقعي او مي پردازند و در اجراي تصميماتي كه مربوط به مراقبت و محافظت و يا رشد و كمال آنهاست با والدين خود بيشتر تشريك مساعي مي كنند. در واقع، توانايي والدين براي همدلي با فرزند و درك او عامل مؤثري براي تمايل فرزند براي مراجعه به والدين در آينده است.
3. هرگاه فرزند از رابطه همدلانه والدين با خود راضي باشد، حتي اگر از نتايج ارتباط رضايت نداشته باشد، كمتر عليه والدين حالت دفاعي به خود مي گيرد و با آنها به مخالفت صريح مي پردازد. والديني كه با فرزندشان همدلي دارند مي توانند احساس سرخوردگي احتمالي فرزند را از نتايج توصيه هاي خود و چگونگي ارتباط خود با فرزندان كشف نموده و براي يافتن راه حلي كه براي هر دو قابل قبول باشد، كوشش كنند. به عبارت ديگر، والديني كه با احساسات فرزند خود همدلي مي كنند مايل و قادرند كه به طور سازنده به سمت مطلوب حركت كنند و زمينه ارتباط مطلوب و مؤثر با فرزندشان را فراهم نمايند.
رابطه مؤثر برخاسته از رابطه همدلانه والدين با فرزند را مي
توان در گفته هاي يكي از مراجعان به مركز مشاوره روان شناختي به خوبي مشاهده كرد:
يك نوجوان (17 ساله پسر) در يك مشاوره اي احساس خود را نسبت
به پدر خود چنين ابراز مي كرد: «آنچه واقعاً من را در حرف زدن با پدرم كمك مي كند اين است كه حتي اگر با نظرش هم مخالفت كنم، از دست من عصباني نمي شود، هر چند بيشتر اوقات سرانجام آنچه او مي خواهد انجام مي دهم، اما آنچه اهميت دارد اين است كه پدرم حرف هاي من را به خوبي گوش مي دهد و مي شنود. دانستن اينكه او به حرف هاي من گوش مي دهد، عمل گوش دادن من به او را ساده تر مي كند.»
زماني كه والدين به نوجوان اجازه مخالفت كردن مي دهند، در
حقيقت، مفاهيم و معاني مختلفي را به طور ضمني به او تفهيم مي كنند
.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16:25  توسط حسن  | 

دلبستگي

دلبستگي
دومين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان، دلبستگي است. برخي دلبستگي را آغاز محبت و رابطه عاطفي بين والدين و فرزندان تلقّي كرده اند.
هر نوزادي با طيفي از رفتارها به دنيا پا مي گذارد و رابطه دلبستگي عميقي را با والدين خود گسترش مي دهد. دلبستگي را مي توان به عنوان يك رابطه فعال، عميق و پايدار عاطفي بين كودك و والدين تعريف كرد. در مطالعه رفتار دلبستگي كه مي توان آن را آغاز رابطه عاطفي فرزند با والدين تلقّي نمود، برخي پژوهشگران از ديدگاه زيستي يا فطري طرفداري مي كنند و به عبارت ديگر، به مبناي زيستي يا فطري براي رابطه مثبت و مؤثر والدين و فرزندان معتقد هستند. پژوهشگراني كه از اين ديدگاه طرفداري مي كنند به بررسي هاي جان بالبي (John Bowlby، 1969 و 1998) استناد مي كنند. بالبي معتقد بود كه نوزادان در هنگام تولد از لحاظ زيست شناختي به رفتارهاي كلامي و غيركلامي (مانند گريه كردن، چسبيدن و لبخند زدن) و به رفتارهاي «دنباله روي»9 (مانند خزيدن يا راه رفتن به دنبال مراقب اوليه) كه پاسخ عاطفي غريزي معيني را در مراقب فرا مي خواند، مجهّز هستند. اين استدلال زيست شناختي علاوه بر اين، به وسيله بررسي هاي كنراد لورنز (Konrad Lorenz، 1937) درباره نقش پذيري10 مورد حمايت قرار گرفت. پژوهش هاي لورنز نشان مي دهد كه جوجه اردك ها چگونه به اولين شيء متحركي كه در طي يك دوره بحراني11 معين در رشد خود مي بينند، وابسته مي شوند و سپس به دنبال آن راه مي افتند.
هري هارلو
(Harry Harlow) و رابرت زيمرمن (Robert Zimmerman، 1959) با تحقيقات خود روي حيوانات به نتايج جالبي دست يافتند و در پاسخ به اين پرسش كه آيا آرامش و آسودگي نوزادان به عواملي از قبيل تغذيه يا تماس بستگي دارد يا خير، به اين نتيجه رسيدند كه: «آرامش حاصل از تماس جسماني در مقايسه با تغذيه، مهم ترين عامل تعيين كننده دلبستگي نوزادان به مراقب اوليه است.»
همچنين هارلو بر اساس نتايج و يافته هاي تحقيق خود در حيوانات
نتيجه گرفت: «چيزي كه او آن را آرامش ناشي از تماس مي ناميد، يعني احساس هاي آسودگي لذت بخشي كه به وسيله يك مادر نوازشگر فراهم مي شود، يك عامل تعيين كننده قوي در دلبستگي است و رضامندي ناشي از نيازهاي فيزيكي ديگر مانند غذا در اين زمينه تبيين كافي و مناسبي را فراهم نمي كند.»
آرامش ناشي از تماس بين مادران و نوزادان انسان نيز مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته و بررسي هاي انجام شده در اين زمينه آن را تأييد مي كند. برخي پژوهشگران معتقدند تماس جسماني بلافاصله پس از تولد يك بخش اساسي و مهم از پيوند عاطفي اوليه است.
مادران سراسر دنيا، همراه با تماس جسماني زياد اطفال خود را مي بوسند، نوازش، پرستاري و تميز مي كنند، براي آنها آرامش فراهم مي كنند و به آنها واكنش نشان مي دهند.
گرچه روان شناسان بحث دلبستگي را در محدوه كودك (به ويژه نوزادي) و روابط آن با مراقب (مادر و پدر) مطرح كرده اند، ولي اين دلبستگي در سال هاي ديگر عمر هم وجود دارد و تأثيرات آن نيز سرنوشت ساز است. همچنين تمام پژوهش ها در زمينه دلبستگي متمركز بر مادران و اطفال آنها بوده اند ولي مسلم است كه نتايج پژوهش ها در مورد پدران و ساير مراقبت كنندگان اوليه صادق است. روان شناسان در دهه هاي اخيربيشتر بر روابط كودك ـ مراقب تأكيد ورزيده و كنش هاي متقابل آن را اساس عمده ريشه عاطفي و شناختي قلمداد كرده اند. اين نظريه پردازان تمام توجه خود را به روابط مادر و كودك معطوف داشته، مادر را به عنوان كسي كه توجه، مراقبت و احساس امنيت يا عدم امنيت به كودك مي دهد شناخته اند.
يكي از عوامل بسيار مهم در رشد دلبستگي عاطفي كودك، مادر و
ساير مراقبان او هستند و اين دلبستگي روابط كودك را در جامعه بزرگ تر فردا رقم مي زند و كودك اين رابطه با والدين را بعدها هم حفظ خواهد كرد تا رفتار خود را با والدين محبوبش تطبيق دهد. پس دلبستگي مي تواند زمينه لازم براي تأثير مثبت والدين بر فرزندان را فراهم نمايد و فرزندان را به سوي تطبيق رفتار خود با والدين تشويق و ترغيب كند و مبناي رفتارشان را مي توان در ميزان و چگونگي دلبستگي آنها به والدين شان مشاهده كرد.

مادران ژاپني وظيفه خود مي دانند كه كودك را وابسته به خانواده و وفادار به خود و اعضاي خانواده بار آورند. بنابراين، فرزندانشان را غالباً نزد خود نگهداري مي كنند، هرگاه كودك گريه كند او را به خوبي ساكت مي كنند. به همين سبب، كودكان وابسته تر و علاقه مندتر هستند و در مجموع، گسستگي از زندگي در آنها ديده نمي شود.
با آنچه بيان شد، مي توان چنين نتيجه گرفت كه با پرورش
دلبستگي زمينه جذب و انجذاب افراد و تأثيرگذاري والدين بر فرزندان فراهم مي شود. برخي نظريه پردازان نيز مثل اينزوورت، بلر، واترز، وال (1978)، بالبي و اريكسون (1962) كنش هاي متقابل اوليه مادر ـ فرزند را كنش هايي مي دانند كه براي رشد اوليه كودك لازم است و بر مهر و محبت و رفتار آرام و اطمينان بخش مادر (به عنوان مراقب) تأكيد زيادي دارند. اريكسون بيان كرد كه نوعي احساس اطمينان به ديگران در دوره رشد شيرخوارگي بيش از هر چيز اهميت دارد. هر شيرخواره كه از لحاظ پرورش، تجاربي رضايت بخش داشته باشد اين دوره را با موفقيت مي گذراند، وگرنه در بزرگ سالي احساس اطمينان نخواهد داشت.
بنابراين، دلبستگي در كودكي مي تواند پايه ارتباط مطلوب
والدين با فرزندان در دوره هاي بعدي باشد; زيرا در ابتدا كودك به اين علت به سمت والدين متمايل مي شود كه آنها مهم ترين و قابل اعتمادترين و پايدارترين منابع او محسوب مي شوند و زمينه ارتباط مؤثر والدين و فرزندان را يجاد مي كنند
.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16:25  توسط حسن  |